انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



ایران و جوهر سیاست آمریکا

  این مقاله، ضمن ارایه گزارشی از تاریخ روابط پرتلاطم ایران و آمریکا در دو دهه اخیر، زوایای مختلف استراتژی و عمق نگاه ایالات متحده در قبال ایران را مورد تحلیل و بررسی قرار داده و توصیه هایی برای مواجهه با آمریکا بیان می دارد. بی تردید، نگاه محققانه به مسأله آمریکا و درک صحیح و به روز منافع ملّی، بهترین روش در مواجهه معقول با این مساله می باشد.
سیاست خارجی آمریکا درباره ایران را در دو دهه گذشته (1979 تا 2001 میلادی) می توان به چهار دوره مشخص تقسیم کرد:
(1) از پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
(2) از جنگ تحمیلی تا صدور قطعنامه سازمان ملل متحد
(3) از رحلت امام خمینی (ره) تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی
(4) از آغاز ریاست جمهوری آقای سیدمحمد خاتمی تا امروز
ابتدا باید یادآوری کرد که مطالعات، بررسی ها و پژوهش های دو دهه گذشته بخوبی نشان می دهد که به استثنای عده ای انگشت شمار، اغلب نظرات کارشناسان و نخبگان آمریکا در مورد انقلاب اسلامی ایران و نظام جمهوری اسلامی با سیاست خارجی دو حزب حاکم بر آمریکا یعنی جمهوری خواهان و دموکرات ها هماهنگ است. دردهه 1970 و در آستانه انقلاب اسلامی ایران دولتمردان و کارشناسان آمریکا نه تنها به امکان و احتمال وقوع انقلاب اسلامی در ایران معتقد نبوده و در حد تصمیم گیری هیچ بحثی از آن به میان نیاوردند، بلکه آن عده از دست اندرکاران و ایران شناسان که از بحران وضع سیاسی و اقتصادی ایران آگاهی داشته و از مشکلات رژیم پهلوی سخن گفته و نظام دیکتاتوری را تحلیل می کردند، نیز هرگز تصور نمی کردند که خیزش اسلامی در ایران به چنین موقعیتی دست یابد. البته این نظریه کم و بیش بر دیدگاههای کاخ سفید و سیاست خارجی آن روز آمریکا منطبق بود.(2)
در اینجا منظور از سیاست آمریکا دیدگاهها و سیاست های قوه مجریه آن کشور و در رأس همه کاخ سفید، ریاست جمهوری، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع ملّی و سازمان های مختلف گردآوری اطلاعات و جاسوسی و نیز تصمیمات و بحث قوه مقننه این کشور یعنی کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) و کمیته های وابسته به آن می باشد. در آمریکا مطبوعات و رسانه ها درباره سیاست خارجی آن کشور، بویژه در مورد ایران و فعالیت سازمان های غیر دولتی، فرهنگی و استراتژیکی همواره نقش کاتالیزور را داشته و در بیشتر موارد در حمایت و فردگرایی از مدلولات سیاست خارجی واشنگتن بوده اند. مردم و افکار عمومی نیز در تعیین و جریان سیاست خارجی آمریکا تنها در موارد بحرانی وظیفه پشتیبانی از تصمیمات اتخاذ شده درباره ایران را داشته اند. در حقیقت سیستم سرمایه داری کنترل کاخ سفید و کنگره را در دست دارد.
با شکست نقشه های امریکا در حفظ رژیم پهلوی و ناکامی واشنگتن در به وجود آوردن یک کودتای نظامی در راستای مهار انقلاب اسلامی، این انقلاب اسلامی ایران بود که بعنوان یک واقعیت تاریخی خود را به آمریکایی ها تحمیل کرد. اگرچه به عقیده گردانندگان سیاست خارجی آمریکا، چنین نظامی با دوام نیست.
استراتژی آمریکا در دوره اول را می توان به شرح ذیل خلاصه نمود:
حمایت از نیروهای لیبرال نهضت آزادی و شخصیت های قدیمی جبهه ملی که با نخست وزیری شاپور بختیار سازش نکردند امّا جناح سکولار ملی را تشکیل می دادند؛ جلوگیری از دخالت احتمالی شوروی در امور ایران، حداکثر استفاده از اغتشاشات و جنگ های محلی و داخلی در برخی از استان ها و بالاخره سیاست صبر، انتظار و اقدام برای برانداختن نظام جمهوری اسلامی ایران در فرصتی مناسب از طریق مناقشات منطقه ای و با موافقت و حمایت دول اروپای غربی (آلمان، انگلستان، فرانسه) و بعضی از حکومت های عربی (مانند عراق، مصر، عربستان سعودی و کویت). تجاوز قوای نظامی عراق به خاک ایران، ائتلاف و حمایت دولت های محافظه کار عرب از رژیم بعث بغداد، کمک های نظامی دول اروپایی به صدام حسین و توطئه های واشنگتن و رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی هم از مراحل مختلف تکمیل این استراتژی بودند.(3)
مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سال های 1978 و 1979 میلادی، پروفسور مولانا در دانشکده خدمات بین الملل دانشگاه آمریکن در واشنگتن، سمیناری با عنوان «ایران و سیاست های جهانی» در سطح کارشناسی ارشد و دکترا برگزار کرد در این سمینار وی درباره جوانب مختلف انقلاب اسلامی ایران، سقوط رژیم پهلوی سیاست های جهانی از جمله سیاست خارجی آمریکا سخنرانی نمود. با تشدید و بحرانی شدن روابط بین ایران و آمریکا و شکست سیاست های واشنگتن، تعداد قابل توجهی از دست اندرکاران و کارشناسان آمریکایی مانند هنری پرشت متصدی امور ایران در وزارت امور خارجه در زمان انقلاب و پروفسور ریچارد کاتم از ایران شناسان آمریکایی که مدتی نیز در دهه 1950 در سفارت آمریکا در تهران خدمت می کرد، در این سمینار شرکت کردند. ژوزف سیسکو قائم مقام وزارت امور خارجه آمریکا که در زمان ریاست جمهوری نیکسون به ریاست دانشگاه آمریکن منصوب شده بود با ایشان (پروفسور مولانا) مشاجرات داغی داشت. در حالیکه وی طی مقالات خود در نیویورک تایمز از رژیم پهلوی دفاع کرده و به پشتیبانی از سیاست خارجی آمریکا برخاسته بود، پروفسور مولانا در میامی هرالد، سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی را پیش بینی کرده واز خطاها و تخلف های واشنگتن صحبت می کرد. از جمله نشست های عمومی که درآن زمان در دانشگاه آمریکن تشکیل شد مناظره او و وارن کریستوفر از وزارت خارجه درباره سیاست ها و ایده های آمریکا درباره ایران بود. کریستوفر رییس هیأت مذاکره درباره گروگان های آمریکایی در ایران بود که سال های بعد، در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، به سمت وزیر خارجه آمریکا منصوب گردید. آمریکایی ها در دوره اول انقلاب از احتمال دخالت قوای شوروی و اشغال شمال ایران و حتی تهران بیمناک بودند. اگر چه بر خلاف اشغال افغانستان بدست ارتش سرخ آثار تضعیف نظام شوروی بسیار محسوس بود. حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی افسران و استراتژیست های نظامی آمریکا نقشه تخلیه مردم تهران را می کشیدند زیرا عقیده داشتند که هرگونه دخالت شوروی با ورود ارتش آمریکا به ایران همراه بوده و با برخورد شدید واشنگتن روبرو خواهد شد. یکی از سوالهای افسران این بود که چه کسانی در ایران اقتدار صدور فرمان تخلیه شهرها را دارند؟(4)
سیاست خارجی آمریکا و کارشناسان واشنگتن در پیشداوری های خود مرتکب اشتباه شدند و در مرحله اول، انقلاب اسلامی ایران برخلاف همه مشکلات اقتصادی، سیاسی و داخلی، موجودیت خود را حفظ کرد و با مشارکت هر چه بیشتر مردم، نظام جمهوری اسلامی ایران تجلی بیشتری در عرصه جهانی پیدا کرد.
دوره دوم سیاست آمریکا درباره ایران که از جنگ تحمیلی شروع شده و تا قطعنامه سازمان ملل و درخواست آتش بس ادامه پیدا می کند، متشکل از سیاست تضعیف نظام و براندازی آن از طریق جنگ های خارجی و منطقه ای است. اینگونه استراتژی بارها درتاریخ آزمایش شده و بازیگران سیاست خارجی واشنگتن از آن غفلت نکردند. انقلابات قرن بیستم از انقلاب روسیه، چین و کوبا گرفته تا خیزش های دیگر دنیا علیه استعمار اروپا و آمریکا، همواره در اثر دخالت کشور مورد نظر با کشمکش های نظامی مواجه شده است. انقلاب روسیه بین دو جنگ جهانی اول و دوم و سپس با جنگ سرد و تسلیحات پرهزینه و دخالت های بی فایده آن کشور در جهان سوم، تحت فشار گرفت و تضعیف شد. چین با جنگ جهانی دوم تجزیه گردید و چندین دهه با جنگ هایی که آمریکایی ها در کره، هند، چین و ویتنام به راه انداختند مشغول بود. کوبا در قضیه حمله «خلیج خوک ها» در مقابل کماندوها و ارتش بوجود آمده به دست سازمان جاسوسی آمریکا مقاومت کرد، امّا با تشویق مسکو سال ها گرفتار جنگ های داخلی ناشی از دسیسه های دو ابرقدرت در کشورهای مرکزی و جنوب آفریقا گردید.
استراتژی و دیدگاه های آمریکا در دوره دوم، بر پایه سه نظریه طراحی شده بود. نخست اینکه جنگ تحمیلی نیروهای انقلاب را به مدت طولانی سرگرم و گرفتار کرده و پایه اقتصادی، مالی و نظامی جمهوری اسلامی ایران را در منطقه ضعیف خواهد کرد. البته با گذشت زمان و رحلت رهبر انقلاب امام خمینی(ره) در جانشینی ایشان اختلاف بوجود خواهد آمد و بدین ترتیب زمینه برای براندازی نظام اسلامی فراهم می شود. نظریه دوم بر «بیطرفی» واشنگتن و حفظ تمامیّت ارضی ایران تاکید می کرد در حقیقت آمریکا را از تجزیه ایران برحذر می داشت زیرا امکان داشت امنیت خاورمیانه علیه سیاست و منافع آمریکا تغییر یافته و منافع نفتی به خطر افتد، نظریه سوم نیز بر استراتژی ملی گرایی ایران در مقابله با اعراب و پیوند و نزدیکی مسالمت آمیز با رژیم صهیونیستی اسراییل تکیه می کرد. از نظر آمریکا و کارشناسان صهیونیستی آن همواره از نظر تاریخی ایران بدون اسلام روی خوش به آمریکا و اسراییل نشان داده است و در صورت براندازی و خاموشی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، ایران هم مثل سابق مهره جدیدی برای حفظ منافع غرب در خاورمیانه بوده و ترازوی قدرت رابه نفع اسراییل سنگین خواهد کرد.
دوره سوم سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران، با فروپاشی نظام شوروی، جنگ خلیج فارس و تحریم و فشار هر چه بیشتر اقتصادی آمریکا بر ایران شروع می شود.(5) این استراتژی از رحلت امام خمینی(ره) تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا می کند.
پس از تحکیم جایگاه رهبر جدید انقلاب، سیاستگذاران آمریکا بطور شگفت انگیزی تحت تأثیر دو جریان داخلی نظام قرار گرفتند، که یکی توانایی فوق العاده انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران در بسیج نظامی، ملی و مذهبی در دفاع از کشور و دیگری انتقال سریع، بلامانع و مشروع قدرت رهبری و تحکیم نهاد ولایت فقیه بود. این دو پدیده، استراتژی آمریکا را در مورد ایران تغییر داد. توانایی و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در بسیج عمومی علیه تجاوزات خارجی و نیز تثبیت و مشروعیت نهاد ولایت فقیه به عنوان اصلی ترین نشانه انقلاب، بزرگترین نگرانی آمریکا تا امروز است. وسعت گیری و جهانی شدن انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک دردسر بزرگ برای آمریکا و یک آلترناتیو در مقابله با ایدیولوژی یک قطبی یا تک قطبی آمریکا از آغاز، یکی از بزرگترین مشغلات فکری سیاستمداران آمریکایی بوده است.(6) پس از خاتمه جنگ تحمیلی و فروپاشی شوروی سوال بزرگ واشنگتن این بود که اگر نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک الگوی مناسب سیاسی، اقتصادی فرهنگی و مردم سالاری مورد توجه دیگران و بویژه کشورهای عربی قرار بگیرد و در صورتیکه ایران موفق شود با حفظ ارزش ها و نهادهای اصلی، مشکلات موجود خود را حل کند، چه عواقبی در انتظار منافع آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جهان خواهد بود.(7)
در اینجا واشنگتن تایمز «اعتدال گرایی» نظام جمهوری اسلامی رابه عنوان یک ترفند جدید تجددگرایی و دموکراسی ارایه کرد که می تواند ایران را به اردوگاه غرب ملحق کند.(8) چکیده این نظرات در یک جمله خلاصه می شود: «اکنون که نظام جمهوری اسلامی ایران سرسختی و مقاومت خود را در مقابله با آسیب های وارده خارجی و داخلی به اثبات رسانیده و سیاست های ستیزه جویی نظامی، سیاسی و اقتصادی غرب در برانداختن جمهوری اسلامی به نتیجه نرسیده است، بهترین و مناسب ترین موضع گیری غرب در مقابله با انقلاب اسلامی ایران، مشارکت و نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و مطبوعاتی در نهادهای آن می باشد.»(9) این استراتژی آمریکا ایجاب می کرد که در دوره اول محیط جامعه ایران در جهت سیاست های غرب تغییر کرده و آماده باشد و در دوره دوم با استفاده از چنین محیطی گرایش ها، ارزش ها، الگوهای دموکراسی و دیوان سالاری غرب در جامعه ایران گسترش یابد. اهداف آمریکا در دوره سوم، عبارت بود از: مهارکردن جریان انقلاب اسلامی، معتدل کردن سیاست داخلی و خارجی ایران، حمایت از خصوصی کردن اقتصاد، حمایت از عناصر موردنظر آنها به منظور ایجاد هسته های تشکل سیاسی در مقابله با روحانیت و اصول گرایان، دور نگاه داشتن ایران از صحنه های بین المللی به عنوان یک رهبر و بازیگر آلترناتیو در جهان، جلوگیری از پیشرفت های تکنولوژی و نظامی، و تحریم اقتصادی و سیاسی به عنوان ابزارهای اصلی دیپلماسی.(10)
با خاتمه دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، آمریکا انتظاراتی را که در مورد اعتدال گرایی در ایران داشت بدست نیاورد ولی سیاستگذاران واشنگتن از «پیشرفت هایی که در منطقه و جهان شده بود» اظهار رضایت می کردند. از دیدگاه واشنگتن ایران به علت بازسازی و تغییرات داخلی، بیشتر بخود پرداخته و در صدور انقلاب و ارایه یک الگوی منطقه ای و جهانی تهدید بزرگی برای آمریکا و غرب نمی باشد.(11) سیاست آمریکا از یک دهه قبل تا به امروز بر این پایه استوار است که ایران را در حالت دفاعی و نه تهاجمی نگاه دارد، آمریکا جمهوری اسلامی ایران را به یک دولت «سرکش» و مشوق «ترور» که در فکر تهیه اسلحه های هسته ای است متهم کرده و با جلوگیری از سرمایه گذاری بین المللی، محیط داخلی را برای یک دوره اصلاح طلبی که مطابق با ارزش ها و منافع آمریکا باشد آماده می کند.
دوره چهارم شامل تغییر سیاست اعتدال طلبی آمریکایی و تبدیل آن به اصلاح طلبی بوده است. با گذشت دو دهه از انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی آمریکا سه استراتژی اصلی در مقابله با ایران داشته است:
(1) استراتژی براندازی نظام اسلامی
(2) استراتژی ملی گرایی ایران و حمایت از آن
(3) استراتژی غربی کردن ایران و ادغام آن در سیستم جهانی آمریکا
این سه استراتژی آمریکا در مورد ایران بطور کامل با سه استراتژی جهانی آمریکا که پس از فروپاشی شوروی و رژیم های سوسیالیستی اروپای شرقی و مرکزی اتخاذ شده منطبق می باشد. سه استراتژی جهانی آمریکا عبارتند از:
(1) حفظ برتری اقتصادی، نظامی و تکنولوژی
(2) جهانی سازی آمریکا
(3) حفظ امنیت بین المللی در جهت مهارسازی نظام های مختلف سیاسی
آمریکا در اجرای استراتژی های جهانی خود با سه نگرانی بزرگ مواجه است که کم و بیش در سیاست های داخلی و خارجی این کشور در دهه اخیر به چشم می خورد. این نگرانی ها عبارتند از:
(1) آشوب و اغتشاش داخلی و خارجی علیه نظام آمریکا در عصر تحولات اجتماعی، تکنولوژی، اطلاعاتی و ارتباطی
(2) رنگ باختن تدریجی اعتقاد به اصالت سرمایه داری و امکان پیدایش یک مکتب جدید به عنوان یک «نظام آلترناتیو» در مقابله با آمریکا
(3) دسترسی نظام های دیگر به سلاح های هسته ای و پیشکسوتی دیگران در علوم، دانش، اطلاعات و تکنولوژی.
تعجب آور نیست که آمریکا در دو دهه اخیر سه واحد سیاسی و اقتصادی را بیش از هر نظام دیگر زیر نظر داشته و به مواظبت از آنها پرداخته است: چین، ایران و اتحادیه اروپا.
چین که پرجمعیت ترین کشور دنیا بوده و رشد اقتصادی بالایی دارد. کشوری است که بین سوسیالیسم و کاپیتالیسم در حال انتقال است، از این رو مورد توجه سیاستگذاران آمریکا می باشد. ایران نیز به عنوان تنها نظام انقلابی و اسلامی نه تنها می تواند عرصه فعالیت برای آمریکا و منافع او را تهدید می کند، بلکه در صورت موفقیت می تواند به عنوان یک الگوی آلترناتیو طلایه دار همه کشورهای اسلامی شده و سیستم کاپیتالیسم و لیبرالیسم را به چالش طلبد. اتحادیه اروپا نیز به عنوان یک قدرت قاره ای و ملی گرای اروپایی و اقتصادی، می تواند پروژه جهانی سازی آمریکا، نوع و مرتبه ابرقدرتی آن را به خطر اندازد.
گرچه واشنگتن با مراقبت کامل، ایران را تحت نظر دارد ولی در دو دهه گذشته آمریکا هیچ وقت تجدید روابط با ایران را به عنوان یک اولویت در دستور کار کاخ سفید قرار نداده و مسأله ایران همچنان در ردیف دستور کار روزانه مدیرکل ها، معاونین وزارتخانه ها و مؤسسات و کمیته های مربوط باقی مانده است. (12) اظهارات بیل کلینتون و وزیر خارجه او در سالهای 1999 و 2000 میلادی، بیشتر در حمایت از «جریان اصلاح طلبی» و بمنظور تغییر هر چه بیشتر محیط داخلی ایران و آماده کردن تهران برای قبول شرایط چنین روابطی می باشد. از زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان تا امروز، سیاست خارجی آمریکا تغییر چندانی که بر روابط ایران و آمریکا اثر بگذارد نکرده است.(13) در سال های اول ریاست جمهوری کلینتون بویژه در اوایل 1994، محیط سیاسی آمریکا بیش از هر موقع دیگر تغییر جهت داد و در راستای محافظه کاری افراطی که دست راستی ها در آن نفوذ بیشتری پیدا کرده بودند حرکت کرد.(14) در حقیقت مهم ترین خبر آن سال آمریکا تغییر تدریجی امّا دایمی مرکز ثقل سیاسی به جبهه افراطیون محافظه کار دوران نیکسون، ریگان، و بوش بود. زمانی این تغییر مسیر و انتقال محیط سیاسی، صورت گرفت که حزب دموکرات در کنگره آمریکا حایز اکثریت بوده و با ریاست جمهوری کلینتون کاخ سفید را در دست داشته است. گرچه از جنبه مکتبی و ایدیولوژی تفاوت چندانی بین حکمرانان آمریکا یعنی حزب جمهوری خواه و حزب دمکرات وجود ندارد، امّا از جنبه تاریخی و سنتی بویژه از دوران ریاست جمهوری فرانکلین روزولت در دهه سوم قرن بیستم، دموکرات ها جبهه قابل توجهی از لیبرال ها و اصلاحیون این کشور را تشکیل داده و دست کم در برنامه های داخلی، اقتصادی و اجتماعی آمریکا ازحمایت طبقه های متوسط برخوردار بوده اند. امروز با تسلط جمهوری خواهان بر کاخ سفید و کنگره، این جریان محافظه کاری مستحکم تر شده است. یک نگاه مختصر به روابط ایران و آمریکا از جنگ دوم جهانی تا به امروز نشان می دهد که انتقال قدرت از یک حزب به حزب دیگر در سیاست اصلی آمریکا درباره نسبت به ایران تغییری نداده است؛(15) برنامه کمک های اصل چهار دکترین ترومن در حمایت از رژیم های ضد کمونیستی از جمله ایران، کودتای 28مرداد در ریاست جمهوری آیزنهاور، حمایت از «اصلاحات و انقلاب سفید» شاه در دوران کندی، ژاندارم کردن ایران برای حفظ منافع آمریکا در خلیج فارس در حکومت های جانسون و نیکسون، حمایت فورد از سیاست انرژی ایران در مقابله با اعراب، پذیرایی کارتر از رژیم پهلوی در آخرین سال های نظام شاهنشاهی و...، از مهمترین مواردی است که می توان به آن اشاره کرد.
از دیدگاه واشنگتن و ازنظر سیاستگذاران آن کشور، آمریکا با نفوذ، دخالت و حضور سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی خود در کشورهای هم مرز ایران، جمهوری اسلامی را تحت فشار و محاصره منطقه ای قرار داده است و از آن جمله: وضعیت نامعلوم عراق، حضور قوای نظامی و ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس و کشورهایی مثل بحرین، کویت و عربستان سعودی، حکومت سکولارها و ژنرالها در ترکیه، سرمایه گذاری آمریکا و نفوذ آن کشور درمنطقه قفقاز و آسیای مرکزی، اختلافات مرزی بین آذربایجان و ارمنستان، عدم ثبات اقتصادی و سیاسی در تاجیکستان و ترکمنستان و غیره، جنگ های داخلی و اغتشاشات در افغانستان و وضع بی ثبات پاکستان و وابستگی آن به غرب می باشد.
آمریکایی ها همانطوری که بارها واشنگتن اظهار داشته است، چشم به منابع طبیعی آسیای مرکزی و قفقاز بخصوص نفت و گاز آن دارند و هدف کمک اقتصادی غرب بویژه آمریکا این است که از روسیه یک بازار ویک اقتصاد به تمام معنی سرمایه داری و مصرفی درست کند. روس ها فکر می کنند که با دریافت کمک اقتصادی از غرب می توانند به بحران کنونی خود خاتمه دهند و با مانورهای خود، دوباره نفوذ خویش را در آسیای مرکزی و قفقاز و دیگر کشورهای همجوار بدست آورند.
سیاست واشنگتن مبنی بر «تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران» در سالهای 1995 و 1996 با مشکلات زیادی روبرو شد.(16) برخلاف فشارهای فراوان واشنگتن به روسیه و چین، آن دو کشور تقاضای آمریکا را مبنی بر لغو قراردادهای همکاری انرژی اتمی با ایران رد کردند. (17) در تابستان 1994 آنتونی هیک مشاور مخصوص رییس جمهور آمریکا در امور امنیت ملی در مقاله ای که در 24 ژوییه واشنگتن پست چاپ کرد این گونه نوشت: «با وجود پایان رقابت بین ابرقدرت ها، خاورمیانه جنبه حیاتی خود را برای آمریکا حفظ کرده است. جریان آزاد نفت، رفاه و امنیت اسراییل، ثبات کشورهای عربی دوستدار آمریکا، ضرورت کنترل دولت های مختلف و جلوگیری از گسترش تسلیحات اتمی همه حکایت از این دارند که ما نمی توانیم تماشاگر باشیم.» آنتونی هیک بقول خود با این جملات «جوهر سیاست آمریکا» را در این ناحیه و نسبت به کشورهایی مثل ایران بیان کرد. ولی در عرض چند سال نه تنها قرارداد سازش و صلح بین اعراب و اسراییل به آرامش و امنیت خاورمیانه کمکی نکرد بلکه خونریزی و خصومت تشدید گردید، و رهبران عرب که به این قرارداد تن دادند در گرداب و بحران مشروعیت سیاسی غوطه ور شدند. آمریکا که ایران را یک نظام «یاغی» یا سرکش می شناسد، سعی داشت با سیاست تحریم و تضعیف و جلوگیری از پیشرفت های صنعتی و اقتصادی ایران، نه تنها این کشور را به عنوان نمونه یک کشور توانای اسلامی از جرگه قدرت های بین المللی حذف کند بلکه می خواست با تضعیف آن، سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران را در جهت نظام غربی تغییر دهد.(18) واشنگتن عقیده داشت سیاست تضعیف ایران که با تشویق عراق به جنگ با ایران شروع شده در محیط کنونی، منطقه ای و بین المللی باید با فشارها و حتی تحریکات اقتصادی ادامه یابد.(19) در دهه های بعد از جنگ دوم جهانی، دکترین «فرونشاندن»، پایه های اصلی سیاست خارجی آمریکا را علیه شوروی سابق تشکیل می داد و سیاستگذاران آمریکا می خواستند این روش را درباره ایران تکمیل کنند.(20)
از نظر واشنگتن گرچه ایران یکی از امضاءکنندگان پیمان عدم توسعه تکنولوژی سلاح های اتمی می باشد و احداث رآکتورهای انرژی اتمی و همکاری با روسیه و چین طبق تبصره چهارم این پیمان حق مسلم ایران بوده و قانونی می باشد، امّا پیشرفت های علمی و صنعتی ایران در این رشته، منجر به اخذ قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی خواهد شد و این چیزی است که آمریکا باید از آن جلوگیری کند.(21) فشار کاخ سفید به کمپانی «کونوکو» که منجربه لغو قراداد یک میلیارد دلاری اکتشاف نفت در منطقه خلیج فارس بین این کمپانی و ایران شد، دنباله همین سیاست تبعیض اقتصادی آمریکا و در حقیقت در راستای محاصره اقتصادی و صنعتی ایران بود. برخلاف این فعالیت بر ضد ایران، کوشش جهت دسترسی و تسلط به بازار و امکانات تجارت با ایران از طرف بسیاری از کمپانی های آمریکایی و اروپایی ادامه یافت.(22) یکی از دلایل اصلی تصمیم آمریکا علیه ایران وارد آوردن فشار مداوم برای افزایش نارضایتی داخلی در ایران و بالاخره امید به تعویض نظام سیاسی ایران و در نتیجه تعدیل اسلام گرایی در منطقه بود.(23) آمریکایی ها در سیاست خود در منطقه شوروی سابق و آسیای مرکزی پای خود را فراتر گذاشته و با هرگونه پیوند اقتصادی و حتی سیاسی قابل توجه بین روسیه و جمهوری های آسیای مرکزی و ایران مخالفت کردند.(24) آمریکایی ها نتایج انتخابات خرداد 1376 را به نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی ایران تعبیر کرده (25) و به این نتیجه رسیدند که سیاست «تضعیف» ایران باید به سیاست «براندازی نظام از طریق اصلاحات» مورد نظر آمریکا تبدیل شود.(26)
دو دهه پس از آغاز جنبش های اسلامی که از کرانه های اقیانوس اطلس تا اقیانوس کبیر و از سواحل دریای سیاه و مدیترانه تا اقیانوس هند محسوس بوده و محیط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عصر ما را تکان داده است آمریکا به ژرفای این نهضت های سیاسی و معنوی پی نبرده و قادر به درک این خیزش ها و سیر اجتناب ناپذیر تاریخی آنها نیست. نتیجه اینکه نظام و سیاست جهانی آمریکا در مقابله با دنیای اسلام توانایی سازش و مسالمت را نداشته و اغلب در برابر تحولات و تغییرات سیاسی و اجتماعی در سرزمین های اسلامی واکنش متعصبانه و متکبرانه و ناپخته نشان می دهد. مشکل آمریکا در برخورد با تحولات دنیای اسلام این است که واشنگتن نه تنها قادر به درک و شناخت نهضت های اسلامی نیست بلکه پافشاری واصرار نابخردانه آن در پیروی از یک جهان بینی مطلق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امکان هر گونه خلاقیت و بینش مدبرانه و حقیقت بین را از آمریکا گرفته است. آمریکا برخلاف تحولات بین المللی هنوز اصل «جنگ سرد» خود را حفظ کرده و این برای میلیون ها مسلمان دنیا یک ستیزه جویی به شمار می آید. مقاومت در مقابل سیل تغییرات اجتماعی و نیروهای بر حق تاریخ، همواره گران تمام شده و بدون شک سیاست و روش آمریکا در برخورد با اسلام گرایی کهنه، فرسوده و محکوم به شکست است. در چند سال اخیر مؤسسات مطالعاتی و استراتژیکی وابسته به دولت آمریکا و نیز کارشناسان سیاست خارجی آن کشور سعی کرده اند تا اشتباهات سابق خود درباره ایران را تصحیح کنند.(27) کاخ سفید در آخرین سال ریاست جمهوری کلینتون تلاش کرد امکان مذاکرات بین مقامات آمریکایی و ایرانی را برای کنگره روشن کرده(28)و سیاست عمومی آمریکا درباره جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته ای و موضع ایران در مقابله با این موضوع را شفاف سازد.(29) وزیرخارجه، مادلین آلبرایت با نطق خود در اجلاس شماری از کارمندان و دست اندرکاران سیاست خارجی و کسانی که از پیش علیه ایران و انقلاب اسلامی دشمنی نموده بودند و در دهه های قبلی در صف اول مبارزه با جمهوری اسلامی ایران قرار داشتند تعارفاتی رد و بدل کرد(30) در حقیقت این سخنرانی ها و کنفرانس های مطبوعاتی بخاطر آزمایش اراده تهران در مورد تجدید روابط سیاسی و اقتصادی با واشنگتن و ایجاد تبلیغات بیشتر در افکار عمومی داخل ایران تنظیم شده بود.(31) ولی همه این سرو صداها بدین خاطر بود که استراتژی تحریم یک دولت «یاغی» چندان موفقیتی نداشته است و باید به دنبال سیاست های ماهرانه تری بود.(32) آمریکا در تابستان سال 2000 میلادی فشار تبلیغاتی و رسانه ای خود را علیه جمهوری اسلامی ایران افزایش داده بود و در ماههای آخر ریاست جمهوری کلینتون حمایت از «اصلاح طلبان» ایران بطور رسمی در مصاحبه های مطبوعاتی واشنگتن اعلام می شد.(33) گروههای موسوم به «لیبرال» و «محافظه کار» در آخرین روزهای زمامداری کلینتون از طریق رسانه هایی مثل «وال استریت ژورنال»(34) و سازمان هایی مانند «مرکز نیکسون»،(35) خط «فشار و مسالمت» را دنبال می کرد. با شروع ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش در ژانویه سال 2001، نه تنها واشنگتن سیاست جدید و یا متفاوتی نسبت به گذشته اتخاذ نکرد بلکه با تحولات شگرفی که در آمریکا روی داد، سیاست خصمانه آمریکا نسبت به ایران تشدید شد. آنچه استراتژی و تاکتیک سیاستگذاران آمریکا را در مورد ایران عوض خواهد کرد، وحدت و همبستگی داخل جمهوری اسلامی ایران و مواضع قاطع و حساب شده درازمدت انقلاب اسلامی و رهبری آن است. به عبارت دیگر این ایران است که باید موضع یک دهه اخیر سیاست جهانی آمریکا را پس از فروپاشی شوروی بدقت درک کرده و با دانایی و درک هوشمندانه نظام آن کشور، حدود روابط بین المللی خود و مقابله با واشنگتن را تنظیم کند، نه اینکه منتظر تغییراتی در کاخ سفید بوده و در انتظار تصمیم گیری رییس جمهور فعلی باشد.(36)(37)
پی نوشتها:
1- این مقاله، گزیده ای از کتاب «ایران و آمریکا» است که در آینده نزدیک از سوی مؤسسه فرهنگ دانش و اندیشه معاصر منتشر خواهد شد.
2- Iran A Country, "Foreign Area Srugies, Washington, DC, Third Edition, 1978.
این کتاب که پس از تجدید نظر برای آخرین بار دقیقاً چند ماه قبل از فرار شاه از ایران منتشر شد، راهنمای رسمی دولت آمریکا برای شناخت و درک وضع سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی بود. در این کتاب هیچ اشاره ای به امام خمینی (ره) و عواملی که ممکن است برای رژیم پهلوی مشکلاتی ایجاد کنند نشده است.
3- Washington Post, May 11, 1980.
در این مقاله واشنگتن پست، ژتوزف کرافت یکی از روزنامه نگاران با سابقه آمریکا که با دستگاه سیاست خارجی آن کشور سالهای رابطه داشته پیشنهاد توطئه و دسیسه در ایران را کرده و می گوید که سادات مصر و شاه عربستان سعودی و حتی فرانسوی ها به یک نوع دخالت و براندازی نظام جدید اسلامی ایران بی علاقه نیستند.
4- نیویورک تایمز و نویسنده مقاله به گیج بودن واشنگتن در امور مربوط به ایران اشاره می کند. چند ماه قبل از انتشار این مقاله سه نفر از افسران ارشد ارتش آمریکا که در دانشکده نظامی وابسته وزارت دفاع ملی مطالعاتی انجام می دادند در یک گفتگو در دانشگاه آمریکن سناریوی تخلیه ایران را مطرح می کردند.
5- "America's Misguided Policy of Dual Containment in the persian Gulf, "Barbara Conry, Foreign Policy Briefing. No 33, November 10, 1994.
دانیل پایپز، انستیوی تحقیقات سیاست خارجی در فیلادلفیا (پنسیلوانیا) و سردبیر فصلنامه «اوریس» در مقاله ای که در مجله «فورن افرز»، «امور بین الملل» آمریکا در سال 1986 نوشت، «اصول گرایی اسلامی» را برای غرب و آمریکا بالاتر از خطر تجاوز شوروی (سابق) دانست. این فکر در ذهن متصدیان سیاستگذاری آمریکا نیز بسیار متداول بود.
6- "Ban on Trade and Investement With Iran , "Robert H. Pelletrean, Assistant Secretary of State for Near Eastern Affairs, Statement before the House International Relations Committee, Subcommittee on International Deconomic Policy and Trade, Washington DC, May 2, 1995.
همچنین ر.ک: حمید مولانا، «تلاش قدرتها در قفقاز و آسیای مرکزی»، کیهان، 27 مرداد 1374، صفحه 16.
7- "Which Way With Iran? Does Washington's Decision to Impose Trade Sanctions on the Country Undermine US Strategic Objectives?" Center for Strategic and International Studies (CSIS), Number 137, May 15, 1995.
در زمان تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، خلاء سیاسی در سیاستهای خارجی آمریکا و اروپای غربی، هر روز بالاتر و آشکارتر می شد. ر.ک: حمید مولانا «موقعیت ممتاز ایران برای استفاده از خلاء سیاسی در غرب» کیهان، 5 خرداد 1374، صفحه 16.
8- "Containing Iran", Statement by Peter Tarnoff, under Secretary of State for Political Affairs, before the House International Relations Commitee, Washington, DC , November 9, 1995.
ر.ک: مقاله حمید مولانا «آمریکا می خواهد محیط ایران را تغییر دهد»، کیهان، 11 تیر 1377 و «رابطه ایران و آمریکا و مأموریت مقدس و تاریخی انقلاب اسلامی» کیهان، 18 دی 1377.
9- "The Mindest and Possible Consequences of Dual Containment, "jeff Markle, Politics of International Oil, April 30, 1996.
برای تحلیل سیاست فرو نشاندن ر.ک: مقاله حمید مولانا، «همکاری واشنگتن و بغداد و آتش افروزی در منطقه «کیهان، 6 آذر 1376.
10- " Striking a Balance: Maximum Pressure on Iran and Libya, Minimum Cost to American Interest," C.David Welch, Acting Assistant Secretary of State for Near Eastern Affairs. Statement before the House Ways and Means Committee, Subcommittee on Trade, Washington, DC, May 22, 1996.
برای تحلیل این موضوع به مقاله حمید مولانا، «شکست تدریجی آمریکا و پیروزی ایران»، کیهان، 4 اردیبهشت 1376 مراجعه شود. صفحه 16.
11- "For US and Iran, 17 Years of No Dialigue Is Too Long," Bruce Laingen, The Christian Science Monitor. February 18, 1997.
کاردار سفارت آمریکا در ایران در زمان انقلاب اسلامی در این مقاله از ضرب المثلی ایرانی که «چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند» استفاده کرده و خواستار تجدید نظر در سیاست واشنگتن در مورد ایران و روابط دو کشور می باشد.
12- "Special Brifing Following Bilateral Meeting Between Secretary Albright and Saed Erakat and Abu Mazen of the Plaestinian Delegation, "Nicholas Burns, State Department Spokesman, Washington, DC, April 10, 1997.
برای تحلیل تاریخی به حمید مولانا، «عدم شناخت آمریکا از نیروهای اجتماعی در ایران»، کیهان، 24 بهمن 1376، صفحه 16 مراجعه شود.
13- "Rethinking 'Dual Containment' of Iraq and Iran, Zbigniew Bizezinski, Brent Scowcroft, and Richard Murphy, The christian Science Monitor, May 23, 1997.
برژینسکی در این مقاله می نویسد که تحریم اقتصادی و سیاست فرونشاندن ایران «یک شعار» بیشتر نیست و این سیاست به «بن بست» رسیده است. او تسلیحات معمولی و حاضر در ایران را خطری برای منافع آمریکا نمی بیند.
14- "Iran",Stephen Zunes. Foreign Policy Volume 2, Number 42, August 1997.
نویسنده این مقاله در فصلنامه «سیاست خارجی» می گوید: «سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران سخت تر و تندروتر شده است در حالیکه رژیم ایران بطور زیادی معتدل تر گردیده است.»
15- William c.Ramsay, Assistant for energy, Sanctions and commodities, Testimony before the US Senate Banking Committe, Washington, DC, October 30, 1997.
ویلیام رسی در این گزارش به کمیته مجلس سنا در کنگره به صراحت اظهار می دارد که هدف تحریم اقتصادی، «تغییر روش نامطلوب و غیرقابل قبول ایران» در صحنه بین الملل می باشد.
16- "Tehran Revisited," A Briefing by Geoffery Kemp, The Nixon Center, Washington, DC, March 5, 1998.
جفری کمپ اعتراف می کند که «ایران علیرغم فشارهای آمریکا موفق شده است به سه اهداف سیاست خارجی خود جامه عمل بپوشاند:
ارتقاء نقش خود در منطقه، ارتباط با اتحادیه اروپا و روابط با دنیای مسلمان.»
17- "It's Time for the US and Iran to Sit Down and Talk, "Bruce Laingen, The Christian Science Monitor, March 12, 1998.
18- "Reassessing US Policy Toward Iran," Lee H. Hamilton, Member, US House of Representatives, April 15, 1998.
این عضو کنگره آمریکا عقیده دارد که سیاست آمریکا در موردایران موفق بوده است زیرا انقلاب اسلامی به نقاط دیگر سرایت نکرده است، خلیج فارس ثبات سیاسی و نظامی دارد، اقتصاد ایران گسیخته شده، جریان نفت به ما و دنیا ادامه دارد، سرمایه گذاری در ایران کم شده و بعلت بی پولی خرید اسلحه کاهش یافته است.
19- "The Prospects for US _ Iranian Dialogue: Proceed With Caution." Richard Murphy, Former US Assistant Secretary of Iran_ US Relations, The Iranian, May 5, 1998.
معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا در امور ایران در این گزارش اظهار می دارد: «ما باید کارت های ایران را علیه عراق بکار ببریم. ایرانیها شاید شطرنج را اختراع نکرده باشند ولی خیلی بهتر از آمریکایی ها بازی می کنند و همیشه تا امروز چند مهره از ما جلوتر بوده اند.»
20- "Iran," Martin S.Indyk, Assistant Secretary of State, Testimony before the Senate Subcommittee on Near East and South Asia, Foreign Relations Committee, May 14, 1998.
معاون وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش به کمیته امور خاور نزدیک و آسیای جنوب کنگره آمریکا اظهار می دارد که: «ما با شوق فراوانی انتخابات ریاست جمهوری ایران را دنبال کردیم ما مطمئن هستیم که شرایط تغییر در ایران وجود دارد.»
21- "Iran and Libya Samctions Act (ILSA): Decision in the South Pars Case," Secretary of State Madeleine K. Albright London, United Kingdom, 18, 1998.
ر.ک: مقاله حمید مولانا، «مشکلات آمریکا در مبارزه علیه ایران»، کیهان، 17 مرداد 1375 صفحه 16.
22- "American Foreign Policy and Iran: Time for Change?" January 26, 1999.
این خلاصه اظهارات، گزارشات و مقالات مربوط به سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران است که توسط تهیه شده است. ر.ک: سایت Iran Policy Forum Iran Policy @ hotmail. com
23- "Clinton Reaches Out to Iran," John Lancaseter and Roberto Suro, Washington Post, September 26, 1999, P.A2.
برای تحلیل ر.ک: حمید مولانا، «استحاله قدرت، استراتژی آمریکا برای ایران» کیهان، 24 اردیبهشت 1377 صفحه 16.
24- "Reality Cheek: Terrorism Remains the Biggest Porblem in US _ Iran Relations," Geoffrey Kemp, The Nixon Center, Washington, DC, October 6, 1999.
«مرکز نیکسون» که جفری کمپ عضو آن می باشد یک دفتر مطالعاتی محافظه کارانه است که مؤسسین و اعضای آن از کارشناسان استراتژی جنگ سرد و از مهاجرین اروپای شرقی در دهه های 1950 و 1960 هستند. این مرکز توسط بورس کمک های دولت آمریکا و بنیادهای وابسته اداره می شود. دفتر این مرکز در شهر واشنگتن قرار دارد.
25- "Iran and the United States: Prospects for New Relationship," Martin S..Indyk, Assistant Secretary for Near East Asia Affairs, Asia Socity, Washington, DC, October 14, 1999.
در این گزارش معاون وزارت امور خارجه آمریکا می گوید: «پاداش اظهارات رهبران انتخاب شده در مورد حقوق بشر و مراعات قانون، حمایت و پشتیبانی ما است.» او غیر مستقیم بین مقام رهبری و ریاست جمهوری با اشاره به «رهبران منتخب» فاصله می اندازد و بویژه از قوه قضاییه انتقاد می کند.
26- "Iran Elections," Press Statement by James P.Rubin, Spokesman, U.S Department of State, Februaty 21, 2000.
سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در این کنفرانس مطبوعاتی اظهار می دارد که: «مردم ایران با این انتخابات (انتخابات مجلس شورای اسلامی) نشان دادند که خواستار یک سیاست باز و آزاد در مملکت خود هستند... در هفته های آینده مردم ایران و تمام دنیا خواهند فهمید که معنای این انتخابات چیست.»
27- "Reality Check: Iran's Reformers Have Other Priorities Than Fpreign Policy." by Geoffey Kemp, Director of Regional Strategic Program, the Nixon, March 13, 2000.
جفری کمپ که به ایران نیز سفر کرد در این مقاله که بلافاصله پس از انتخابات مجلس شورای اسلامی منتشر شد پیشنهاد می کند که وظیفه و خواسته های اول «اصلاح طلبان» در مجلس، تغییر قانون مطبوعات، ساختار رادیو تلویزیون و استقلال قوه قضاییه است و اصلاح طلبان بعد از اینها به مسایل اقتصادی توجه خواهند کرد.
28- "Continuation of Iran Emergency," Letter from President Clinton to the Speaker of the House and the President of the Senate of the Senate, Released by the White House Office Of the Press Secreatary, March 13, 200.
کلینتون در آخرین سال زمامداری خود تحریم اقتصادی و تجاری را تهدید کرد و برخلاف اظهارات خود و وزیر امور خارجه اش که خواستار شروع مذاکره با ایران بودند، به سیاست منزوی کردن و فشار ادامه داد.
29- "Iran Monproliferation Act of 2000," William J.Clintion, The White House Statement by the President, March 14, 2000.
ر.ک: مقاله حمید مولانا، «آمریکا و روسیه و سیاستهای مداخله گرانه»، کیهان، 7 مهر 1373، صفحه 16 و «ایران و آینده عراق» کیهان، آبان 2، 1377.
30- "American _ Iranian Relations," Secretary of State Medeleine K.Albright. Remarks before the American _ Iranian Council, March 17, 2000. Washington, DC.
طبق اظهارات وزیر خارجه آمریکا یک میلیون ایرانی در آمریکا سکونت دارند. آلبرایت دراین نطق از اظهارات وزیر خارجه سابق آمریکا سایروس ونس استفاده کرده و درخواست ژانویه 1998 او را برای تجدید روابط ایران و آمریکا تکرار می کند.
31- "Press Briefing on American _ Iranian Relations," Department of State Madeleine K.Allbright, March 17, 2000. Washingtion, DC.
جهت تحلیل سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران ر.ک، مقالات حمید مولانا، «آثار منفی تحریم اقتصادی ایران و افزایش قیمت بنزین در آمریکا» کیهان، 26 اردیبهشت 1376، و «سیاست آمریکا: لجاجت یا منطق» کیهان، 7 دی 1375 و «سیاست مستقل ایران برنده میشود»، کیهان، 21 اردیبهشت 1373 صفحه 16.
32- "Sanctioning 'Rogue' States: A Strategy in Decline?" , Meghan L.O 'Sulivan, Harvard International Review, Summer 2000.
ر.ک: مقاله حمید مولانا، «آمریکا خود را مجازات می کند»، کیهان، 14 اردیبهشت 1375، صفحه 16 و «سیاست فرومانده آمریکا علیه ایران، کیهان، 31 فروردین 1375، صفحه 16.
33- "Statement on Iran Trial," Secretaey of State Medeleine K.Albright, Washington, DC, July 1,2000, AS released by the Office of the Spikesman, U.S.Deepartment of state.
حملات مطبوعاتی و رسانه ای آمریکا علیه ایران در این سال افزایش می یابد. برای شناخت این جنگهای رسانه ای ر.ک: حمید مولانا «جنگ رسانه ها: علل، اهداف و راه حل» روزنامه انتخاب، 3 مهر 1379 مراجعه شود.
34- "The US and Iran Work Toward Peace," Richard H.Solomon and Job B.Alterman, The Wall Street Journal, Europe, August 11, 2000.
حمید مولانا، «کودتای مدنی و نقاب اصلاح طلبی»، کیهان، 29 خرداد 1379، صفحه 16.
35- "Iran: Can the United State Do a Deal?" Geoffrey Kemp, The Washington Quarterly, Winter 2001.
حمید مولانا، «اسطوره اصلاح طلبی آمریکایی»، کیهان، اردیبهشت 11، 1379، صفحه 16 و «بحرانهای اصلاح طلبی»، کیهان، 5 اردیبهشت 1379، صفحه 16.
36- "Statement in Celebration of Nowrnz, The Iranian New Year," Secretary Colin L.Powell, Washington, DC, March 19, 2001.
سخنرانی پاول مصادف با بمباران عراق بود. به مقاله حمید مولانا، «بمباران عراقی گامی برای بیرون رفتن از افتضاح سیاسی»، کیهان هوایی، 15 اسفند 1379 مراجعه شود.
37- حمید مولانا، «ایران و رییس جمهور جدید آمریکا»، کیهان، 19 آبان 1379، صفحه 16.