انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



تسخير لانه از نگاه گري سيک مشاور ارشد شوراي امنيت ملي آمريکا

اگر از پنجره نگاه ايراني ماجراي تسخير آمريكا را تحليل كنيم، هيچ چيز غير طبيعي رخ نداد. دانشجويان در ان مقطع نماينده وجدان جامعه ايراني بودند، به همين دليل اقدام آنها حمايت يكپارچه مردم را در پي داشت. در اين موضوع فاصلهای بين مردم و امام نبود. امام از تسخير سفارت حمايت كرد و در اين حمايت به معناي واقعي خواستههاي مردم را نمايندگي كرد.
موضع گيريهاي امام در دوران بحران در جلد10 و جلد 11 صحيفه امام آمده است. امام همانگونه كه مردم میخواستند ماجراي تسخير سفارت را به صحنه محاكمه آمريكا تبديل كرد.كه در سالهاي طولاني استقلال ايران را ناديده گرفته بود و البته امام به اين مقدار بسنده نكرد.
امام در اين رويارويي هرگز بر اساس قواعد مطلوب و شناخته شده آمريكا نقش خود را ايفا نكرد. صحنه رويارويي با آمريكا براي امام فرصتي براي اثبات امكان شكستن ابهت آمريكا بود. فرصتي براي گفتوگو؛ گفتوگو با آنها كه هنوز ايمان نداشتند.

بر دانشآموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است که با قدرت تمام، حملات خود را عليه آمريکا و اسرائيل گسترش داده و آمريکا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتکار نمايند و اين توطئه بزرگ را بار ديگر شديداً محکوم کنند. 10/8/58- ج10،ص412
توطئهها رامیشكنيم
اين اشخاصي که طرفداري ميکنند از ابرقدرتهاي بزرگ، ولو به واسطة تضعيف ملت، اينها هستندکه فرانسهشان آن طور است که بختيار را پناه داده است و جوانان ما را به حبس کشيده و آمريکايشان آن است که آن جرثومة فساد را در پناه خودش دارد حفظ ميکند. اگر دست برندارند از اين شيطنتها، اگر او بختيار را بخواهد حفظ بکند و او محمد رضاي مخلوع را، ما با آنها به طور ديگر معامله ميکنيم. ما نخواهيم گذاشت که توطئههاي آنها به ثمر برسد و ما به وضع ديگر با آنها معامله ميکنيم. ملت ما براي همه چيز حاضر است. توطئهها را ميشکنيم. 13/8/58- ج 10- ص475
سفارت آمريكا،خانه جاسوسي بود
آن مرکزي هم که جوانهاي ما رفتند گرفتند- آن طور که اطلاع دادند- مرکز جاسوسي و مرکز توطئه بوده است. آمريکا توقع دارد که شاه را ببرد به آنجا مشغول توطئه، پايگاهي هم اينجا براي توطئه درست کنند و جوانهاي ما بنشينند و تماشا کنند. 14/8/58- ج 10- ص 491
آمريکا هيچ غلطي نميتواند بکند
 الآن مرکز فساد آمريکا را جوانها رفتهاند گرفتهاند و آمريکاييهايي هم که در آنجا بوده گرفتند و آن لانة فساد را به دست آوردند و آمريکا هم هيچ غلطي نميتواند بکند و جوانها هم مطمئن باشند که آمريکا هيچ غلطي نميتواند بکند....مگر آمريکا ميتواند دخالت نظامیدر اين مملکت بکند؟ امکان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الآن به اينجاست. مگر آمريکا ميتواند مقابل همة دنيا بايستد و دخالت نظامیبکند؟ غلط ميکند دخالت نظامیبکند. نترسيد، نترسانيد. همين تعبيري که جوانهاي ما از روي احساسات جواني کردند که اگر چنانچه آمريکا بخواهد دخالت نظامیبکند ما چه خواهيم کرد، اصلاً اين اگرش را هم نبايد بگويند. آمريکا عاجز از اين است که دخالت نظامیدر اينجاها بکند....اگر آنها ميتوانستند دخالت بکنند، شاه را نگه ميداشتند. 16/8/58- ج 10- ص 517
ما قيّم  نمیخواهيم
 الآن توطئه هست، براي اينکه از حسن نيّت جوانهاي ما...استفاده سوء بکنند. فرض کنيد بيخ گوش آنها بخوانند که خوب انگليس هم مثل آمريکا، چه فرقي ميکند! بريزند آنها را خراب کنند. خوب، عراق هم مثل آنجا، چه فرقي ميکند، بريزند آنجا را هم بگيرند. فرانسه هم مثل آنها، که ما را معرفي بکنند که نه تنها قضيه روي موازين نيست، قضيه روي هرج و مرج است. اينها ميخواهند ما را معرفي کنند که ما مملکتمان هرج و مرج و درهم و برهم و هر که هر کاري دلش ميخواهد بکند، تا به دنيا بفهماند به اينکه يک مملکتي است که محتاج به قيّم است. قيّمش هم کي است؟ آقاي کارتر. 16/8/58- ج 10- ص 522
پيروز هستيم
 انقلاب شکست نخورده است. انقلاب پايههايش محکمتر شده است. اين يک واقعيت است که مردم ما به انقلاب خو کردند و همه انقلابياند. آنها طالب شهادتاند. من اين را جدّي ميگويم. ماخيلي آسان ميتوانيم در مقابل آمريکا بايستيم. او ممکن است ما را از بين ببرد ولي انقلاب ما را نميتواند. و به همين دليل است که ميگويم ما پيروز هستيم. به شعارها توجه کنيد ميگويند: «ناو هواپيمابر ديگر اثر ندارد؛ از منطق شهادت، کارتر خبر ندارد.» آمريکا چه ميفهمد شهادت چيست. و به همين دليل ما همه مسائل را حل ميکنيم. 9/9/58- ج 11- ص 160
 بناي تازهاي استوار خواهيم نمود
 ما معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسياي که تا به حال بواسطه آن تمام مسائل جهان سنجيده ميشده است را شکستهايم. ما خود چارچوب جديدي ساختهايم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفتهايم. از هر عادلي دفاع ميکنيم و بر هر ظالمیميتازيم، حال شما اسمش را هر چه ميخواهيد بگذاريد. ما اين سنگ را بنا خواهيم گذاشت. اميد است کساني پيدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شوراي امنيت و ساير سازمانها و شوراها را بر اين پايه بنا کنند، نه برپايه نفوذ سرمايه داران و قدرتمندان که هر موقعي که خواستند هر کسي را محکوم کنند، بلافاصله محکوم نمايند. آري با ضوابط شما من هيچ نميدانم بهتر است که ندانم. (مصاحبه با هفته نامه آمريکايي تايم در پاسخ به اين پرسش: شما زندگي خيلي منزوي داشتيد، شما اقتصاد جديد و حقوق روابط بينالمللي را مطالعه نکردهايد. تحصيل شما مربوط به علوم الهي است، شما در سياست و گرفتن و دادن يک زندگي اجتماعي درگير نبودهايد. آيا اين در ذهن شما اين شک را به وجود نميآورد که ممکن است عواملي در اين معادله باشد که شما نميتوانيد درک کنيد؟) 9/9/58- ج 11- ص 160
كارتر بايد برود
 آقاي کارتر پيش ملتش مطرود وارد ميشود و آقاي کارتر بايد کاري غير از رياست جمهوري پيدا کند. چون به طوري که معلوم ميشود نميتواند رياست کند، کسي که اعصابش ضعيف است و براي يک امر جزئي هياهو راه مياندازد، قابل اين نيست که رئيس جمهور آمريکا شود و به ملت آمريکا حکومت کند. 9/9/58- ج 11- ص 163
ثابت كردهايم كه ميشود با آمريكا مبارزه كرد
نهضت شما اين معنا را در هم شکست در دنيا که نميشود در مقابل آمريکا ايستاد. اول قدم اين است که انسان"ميشود"و "نميشود" را ارزيابي کنند... و شما ثابت کرديد که نه،"ميشود."
 ميشود با آمريکا هم طرف شد... آن عظمتي که از آنها به واسطة تبليغات زيادي که داشتند، در دنيا سايه افکنده بود که ابرقدرت است و کسي حق حرف زدن ندارد آن شکست. معلوم شد نه، ملتها ميتوانند فرياد بزنند. 28/9/58- ج 11- ص 336
ما براي خدا قيام كردهایم
 در دنيا به روي ما بسته نخواهد شد. ما خدا را داريم. در دنيا به روي ما بسته بشود، در رحمت خدا به روي ما باز است. ما براي خدا ميخواهيم اقدام کنيم. ما قيام کرديم براي خداي تبارک و تعالي. ما ديديم که ظلم در اين مملکت هست. ما ديديم که چپاولگري در اين مملکت هست. ما ديديم که مستکبران، مستضعفان را دارند از بين ميبرند. قيام کرديم. ما براي خدا قيام کرديم. در همه ممالک هم به روي ما بسته بشود، در رحمت خدا به روي ما باز است. 29/9/58- ج 11- ص 358
ملت تكليف را تعيين میكند
... آقاي کارتر بايد بداند که با فرستادن شاه مخلوع به مصر و عذر خواهي از اشتباهات گذشته و اعتراف به خيانتهاي آمريکا به ملتهاي مظلوم- از آن جمله ايران- و راه حل لانه جاسوسي را از من که يک نفر از ملت بزرگ ايران هستم خواستن، به بيراهه رفتن است. حل اين مسئله به دست هيچ کس جز ملت شريف ايران و مجلس شوراي اسلامیمنبعث از آراي ملت نيست. 12/1/59-ج 12-ص 220
قطع رابطه را به فال نيك میگيريم
 ملت شريف ايران! خبر قطع رابطه بين ايران و آمريکا را دريافت کردم و اگر کارتر در عمر خود يک کار کرده باشد که بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است؛ همين قطع رابطه است. رابطه بين ملت بپاخاسته براي رهايي از چپاولگران بينالمللي با يک چپاولگر عالمخوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيک ميگيريم؛ چون که اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد آمريکا از ايران است. ملت رزمنده ايران اين طليعه پيروزي نهايي را که ابرقدرت سفاکي را وادار به قطع رابطه- يعني خاتمه دادن به چپاولگريها- کرده است، اگر جشن بگيرد حق دارد. 19/1/59- ج 12- ص 233
ملت، راه خود را ادامه خواهد داد
ملت رزمنده ايران، دخالت نظامیآمريکا را شنيديد و عذرهاي کارتر را نيز شنيديد. اينجانب که کراراً گفتهام کارتر براي وصول به رياست جمهوري حاضر است به هر جنايتي دست بزند و دنيا را به آتش بکشد، شواهد آن يکي پس از ديگري ظاهر شده و ميشود؛ و اشتباه کارتر در آن است که گمان ميکند با دست زدن به اين مانورهاي احمقانه ميتواند ملت ايران را که براي آزادي و استقلال خويش و براي اسلام عزيز از هيچ فداکاري رويگردان نيست، از راه خودش که راه خدا و انسانيت است منصرف کند. 5/2/59- ج 12- ص 255
شنها مأمور خدا بودند
نبايد بيدار بشوند آنهايي که توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياوردهاند؟ نبايد بيدار بشوند؟ کي اين هيلکوپترهاي آقاي کارتر را که ميخواستند به ايران بيايند ساقط کرد؟ ما ساقط کرديم؟ شنها ساقط کردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست... لکن ما نبايد مغرور بشويم... تمام قدرت، قدرت خداست.

همه چيز فرو ميريزد - بخش دوم


«همه چيز فرو ميريزد» يك منبع دست اول در زمينهي تاريخ انقلاب و بحران گروگانگيري از نگاه يك مقام آمريكايي محسوب ميشود و ميتواند در روشن كردن برخي از زواياي مبهم تاريخ انقلاب اسلامیو جمهوري اسلامیسودمند باشد.
اين كتاب، بر پايهي تجارب شخصي، گري سيک و پروندههايي كه در شوراي امنيت ملي آمريکا به آنها رسيدگي كرده است، نوشته شده است. گري سيك در نگارش اين كتاب، از نوشتههاي افراد ديگر دخيل در ماجرا، از جمله خاطرات جيمیكارتر، سايروس ونس، زبيگنيو برژينسكي، جورج بال، هميلتون جوردن و ويليام ساليوان بهره گرفته است. او در پيشگفتار كتاب مینويسد: «چهاردليل مرا به نگارش اين كتاب واداشت، دليل اول اين كه ميخواستم توصيف جامع و كاملي از اين دورهي استثنايي در تاريخ سياست خارجي آمريكا ارايه دهم. دليل ديگر اين كه من به عنوان يك ناظر و عنصر دخيل در ماجرا، قصد داشتم نظر خود را دربارهي سياستهاي ايالات متحده درخصوص انقلاب بيان كنم. به علاوه من فكر ميكردم بايد به اين دو سؤال پرداخته شود كه چرا چنين رويدادي پديد آمد و چه عبرتهايي ميتوان از آن گرفت؟ در نهايت، ميخواستم مجموعهي اطلاعات موجود در اين زمينه را به صورت روايي كنارهم گذارم تا مورد استفاده عامهي علاقه مندان قرار گيرد.»
كتاب دو بخش دارد. بخش اول به موضوع روند شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامیمیپردازد و بخش دوم به بررسي حادثه تسخير سفارت آمريكا در تهران اختصاص دارد كه گزيدههايي از بخش دوم آن را مرور میكنيم.
تسخير
اوايل صبح روز يكشنبه، 4 نوامبر سال 1979 در منزل خود خوابيده بودم كه از اتاق وضعيت كاخ سفيد به من تلفن شد و اطلاع داده شد كه سفارت آمريكا در تهران اشغال شده است. اين خبر مرا متعجب نكرد؛ زيرا ما، از دو هفته پيش كه به شاه اجازه داده شده بود وارد ايالات متحده شود،انتظار درگيري و خشونت را داشتيم. در هر حال، پس از اين مكالمهي تلفني، از تخت خواب بلند شدم، در تاريكي لباس پوشيدم، سپس وارد خيابانهاي خالي پايتخت شدم و به سمت وزارت خارجه به راه افتادم. در آن زمان، من نميدانستم كه اين موضوع قرار است تا چهارده ماه، هر روز قبل از طلوع خورشيد، مرا از تخت خواب بلند كند و تا چهارده ماه، شريك زندگي من باشد.
اين، اولين حمله به سفارت نبود. نه ماه پيش عدهای از نيروهاي انقلابي به سفارت آمريكا حمله كرده و كاركنان آن را به اسارت گرفته بودند. در آن زمان كه فقط چند روز از سقوط دولت بختيار ميگذشت، ابراهيم يزدي و ديگر ياران آيت الله خميني به مداخله پرداختند و ظرف 24 ساعت، همهي اسيرشدگان آزاد گرديدند. در آن زمان همچنين يك گروه نامنظم و خود گمارده از نيروهاي انقلابي، مسؤوليت تأمين امنيت سفارت را برعهده گرفتند.
بروز مشكل قابل پيش بيني بود
ونس پيشنهاد كرده بود كه قبل از ورود شاه به ايالات متحده، طي تماس با دولت موقت ايران از وضعيت شاه سخن گفته شود و بر ضرورت بستري شدن وي در يكي از بيمارستانهاي ايالات متحده تأكيد شود. آنگاه در صورتي كه دولت ايران واكنش تندي در برابر اين مسآله نشان نداد به شاه اجازه ورود داده شود و در غير اين صورت از ورود وي جلوگيري شود.
كارتر گفت:« ما نبايد در برابر مقامات ايران از خود ضعف نشان دهيم و از اين رو بايد با صراحت از تصميم خود براي پذيرش شاه سخن بگوييم.»
مردم هم موافق بودند
افكار عمومیآمريكا همگي خواستار پذيرش شاه در ايالات متحده بودند. از اين رو كارتر براي افزايش وجهه خود نزد مردم، بايد به توقع آنها پاسخ میداد و با ورود شاه به ايالات متحده موافقت مينمود.
ماجراي اسناد سفارت
مقدار زيادي از اسناد و مدارك مهمیكه طي چندين سال جمع آوري شده بودند، در سفارت انباشته شد و به هنگام بالاگرفتن خشونتها در ماه اكتبر، براي مقامات سفارت مشكل ساز گرديد.
مقامات سفارت، از زمان ورود شاه به ايالات متحده تا آغاز دومين حمله به سفارت، فرصت زيادي براي خارج كردن اسناد مهم از ايران داشتند، اما هيچ كاري در اين زمينه انجام ندادند. در نتيجه، هنگامیكه به سفارت حمله شد، فرصت كافي براي از بين بردن همهي اين اسناد وجود نداشت و از اين رو، بخش عمدهي آن به دست دانشجويان ايراني افتاد.
محدوديتهاي ابرقدرت
به هر حال، كاملاً مشخص بود كه ايالات متحده از ابزارهاي بسيار محدودي براي اعمال نفوذ برجريان تحولات داخلي ايران برخوردار است؛ اما در عين حال، دولتمردان آمريكا نميخواستند اين حقيقت را بپذيرند. در نتيجه، آنها بدون توجه به محدوديتهاي پيش روي خود، اقدام به تهيه و اتخاذ برخي از سياستهاي تهاجمیبراي حل ماجرا نمودند.
 با گذشت زمان، يعني هنگامیكه بحران به درازا كشيد و تبعات آن براي منافع ايالات متحده روشن تر شد، اين عقيده در محافل عمومیرايج شد كه عاقلانه ترين واكنشي كه ايالات متحده ميبايست در برابر اين ماجرا از خود نشان ميداد، آن بود كه آن را كم اهميت جلوه دهد و بدين ترتيب، از ارزش تبليغاتي آن براي افراطيون تهران بكاهد. اين رويكرد، چندين ماه بعد از ماجراي گروگانگيري، يعني زماني كه تمامیسياستهاي ديگر با شكست مواجه شده بود، اتخاذ گرديد.
وابستگي بيش از اندازهي به فن آوري
اولين نكتهای كه با مرور مختصر عمليات نجات (شكست صحراي طبس) به ذهن ميآيد آن است كه تصميمگيريها در اين عمليات، تحت تأثير فنآوري قرار داشت. تمامیكساني كه در عمليات نجات شركت داشتند، به ميل خود و با آگاهي كامل ازخطرات احتمالي، قدم در اين عرصه گذاشته بودند. در عين حال، آنها هنگامیكه احساس كردند ماشينهايشان به درستي كار نميكنند، همه چيز را تمام شده ديدند...
ما كه در دنياي علم و دانش رشد يافتهایم، از همان كودكي يادگرفتهایم كه به حرف ماشينها گوش دهيم و حتي خود را مطيع آنها قرار دهيم.
اشتباه در ارزيابي
اشتباه ديگر ما اين بود كه ما نمیدانستيم آيت الله میتواند از مجازاتهاي اقتصادي و سياسي در جهت تعقيب اهداف انقلابي خود استفاده كند و از اين رو از اين مجازاتها استقبال میكند. همچنين ما پيش بيني درستي در خصوص ظرفيت تحمل ايران در مواجهه با اين مجازاتها نداشتيم.
دولت ايران همچنان بر مواضع خود پافشاري میكرد و توانست در برابر سيل عظيم فشارها كه از هر طرف بر آن وارد میشد، مقاومت كند. اين، چيزي برخلاف انتظار آمريكاييها بود. دولت مردان آمريكا آسيب پذيري ايران را در برابر فشارهاي خارجي،بيش از آنچه بود، ارزيابي كرده بودند. من نيز جزو همين دسته بودم.
من در 13 نوامبر طي يادداشتي به برژينسكي نوشتم: «مشكلاتي كه ما با آن مواجه هستيم در مقايسه با مشكلاتي كه گريبانگير ايران است، بسيار اندك میباشد.دولت بازرگان استعفا داده است؛ افراد با تجربه پيدا نمیشوند كه جايگزين اعضاي اين دولت شوند؛ در ميان گروههاي اطراف آيت الله، يك كشمكش قدرت در حال شكل گيري است؛ وزارت خانههاي مختلف ايران، با كمبود كارمند مواجه هستند؛ جنگ با كردها به خوبي پيش نمیرود؛...و مرزهاي غربي ايران مكرراً مورد تهاجم نيروهاي عراقي قرار میگيرد.» با گذشت زمان دريافتم كه توانايي ايران در تحمل فشارها و مشكلات داخلي و خارجي بسيار بيشتر از آن چيزي است كه من انتظار آن را داشتم.
رئيس جمهور ناکام
سه روز آخر بحران گروگانگيري دورهي منحصر به فردي در تاريخ ايالات متحده بود؛ كارتر در دو شب آخر رياست جمهوري خود نخوابيده بود. او تمام اين دو شب را در دفتر خود به سر برده بود و به همراه همكارانش، آخرين مراحل مذاكرات را دنبال كرده بود.
كارتر بسيار تمايل داشت تا قبل از پايان دوران رياست جمهوري خود شاهد آزادي گروگانها باشد و خود به عنوان رئيس جمهور آمريكا به استقبال آنها برود. او حتي هواپيمايي را نيز براي اين كار مهيا كرده بود تا به محض آزادي گروگانها، براي استقبال از آنها به اروپا سفر كند. متأسفانه آرزوي كارتر محقق نشد. طي اين يك سال ضربات مهلكي بر پيكره عزت و عظمت آمريكا وارد آمده بود و عصبانيت و سرخوردگي بر افكار عمومیاين كشور حاكم شده بود. از همين رو، رقيب انتخاباتي كارتر از وي پيشي گرفت و توانست در انتخابات پيروز شود. آري ايران همچون استخواني در گلوي كارتر گير كرده بود و سر انجام وي را از پاي در آورد.
تحقير شيطان بزرگ!
چند روز بعد، دولت الجزاير اظهار داشت اين عمليات، در ساعت هشت و چهاردقيقه به پايان رسيد، اما دولت ايران در ساعت دوازده و پنج دقيقه بعد از پايان يافتن دوران رياست جمهوري كارتر، آن را تأييد نمود و در نتيجه، تأخير در آزادي گروگانها، (گروگانها در ساعت دوازده و سي دقيقه آزاد شدند) تنها به دليل عدم شايستگي ميانجيهاي الجزايري بوده است. البته آمريكاييها و تمامیجهانيان به خوبي ميدانستند كه الجزايريها دراين زمينه تقصيري نداشتهاند و اين تأخير، كاملاً عمدي بوده است؛ ايرانيان ميخواستند بار ديگر «شيطان بزرگ» را تحقير كنند