کالبدشکافی جنگ روانی آمریکا بر ضد ایران

وقوع انقلاب اسلامی ایران در فوریه ۱۹۷۹ مبانی فلسفی و بنیادین جدیدی را در فضایی که منبعث از تعارضات ایدئولوژیک و متصلب دو اردوگاه سوسیالیزم و کاپیتالیسم بود، پدید آورد. در واقع آنچه که موجب نگرانی عمیق قدرتهای برتر جهان می شد، تسری الگوی الهام بخشی انقلاب ایران در سپهر همگانی (خصوصا کشورهای منطقه خاورمیانه) بود. منطقه خاورمیانه در حقیقت آوردگاه اصلی شرق و غرب جهت سیطره بلامنازع بر آن بود و ظهور انقلاب ایران تهدیدی جدی برای مشروعیت حضور آنان محسوب می شد تا جایی که دیوید اوئن وزیر خارجه اسبق انگلیس در همین راستا می گوید: «ما امیدواریم با وارد کردن ایران در جنگی فرسایشی و تبلیغات پردامنه بر ضد آن، انرژی ساطع شده از انقلاب ایران مصرف، و از بین برود.»
بدین سان انقلاب نوپای ایران با تحمیل جنگی وسیع و پردامنه از سوی قدرتهای بزرگ وارد مرحله ای جدید شد. آنچه که این جنگ را از سایر جنگهای قرن بیستم متمایز می کرد همکاری راهبردی قدرتهای متخاصم شرق و غرب در مهار و کنترل انقلاب ایران بود. از این منظر نوع و میزان همکاری ایالات متحده آمریکا و شوروی سابق با دولت متجاوز عراق از دو بعد سخت افزاری (حمایت همه جانبه تسلیحاتی و لجستیکی و اعطای وام های بلاعوض و کم بهره) و نرم افزاری (تبلیغات وسیع و پردامنه در قالب جنگ روانی بر ضد جمهوری اسلامی ایران) قابل بررسی و تجزیه و تحلیل است.
از این رو در این نوشتار تأکید نگارنده بیشتر بر ابعاد نرم افزاری (جنگ روانی) بر ضد جمهوری اسلامی ایران متمرکز است.
در تجزیه و تحلیل جنگ روانی با تعاریف متنوع و گوناگونی روبه رو هستیم. ارتش آمریکا در مارس (۱۹۵۵) در آیین نامه رزمی خود جنگ روانی را اینگونه تعریف می نماید: «جنگ روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی طرف و یا گروه دوست است به نحوی که پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی باشد.
» جان کالینز «نظریه پرداز و استاد سابق دانشگاه ملی جنگ آمریکا در تعریف جنگ روانی می نویسد:» جنگ روانی عبارت است از استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در خصوصیات فکری دشمن با توسل به شیوه هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی می شود.
چنانچه بخواهیم تعریف جامعی از جنگ روانی ارائه دهیم، این جنگ عبارت از مجموع اقدامات یک کشور به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت ها و مردم خارجی در جهت مطلوب و با ابزارهایی غیر از ابزارهای نظامی و تنها با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی تحقق پذیر است.
جنگ روانی برخلاف جنگ های دیگر که از قدرت نظامی استفاده می کند از قدرت شرطی و امتناع کننده یا نامرئی برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان استفاده می کند. در این جنگ ابزارهای نظامی بیشتر جنبه صوری و ظاهری را در تکمیل جنگ روانی دارند و قدرت اصلی در فعالیت های تبلیغاتی نهفته است.
«تدی روزولت» سیاستمدار کهنه کار آمریکا می گوید: «رهبران آمریکا همیشه باید با لبخند سخن بگویند ولی یک چماق بزرگ هم به همراه داشته باشند»
با این بسترسازی مفهومی اولین موضع گیریها و تبلیغات روانی بر ضد جمهوری اسلامی ایران از فردای شکل گیری انقلاب آغاز شد. «هنری کسینجر، نظریه پرداز معروف آمریکایی در همان اوایل انقلاب و با هدف ترساندن کشورهای عرب منطقه از بازتابهای انقلاب ایران می گوید:
« کشورهای عرب منطقه به خوبی به یاد داشته باشند که خطر انقلاب اسلامی ایران به مراتب جدی تر و مهم تر از تهدید شوروی است. بنابراین رهبران عرب نباید از رساندن هرگونه کمکی به صدام دریغ کنند.»
در همین راستا تشکیل شورای همکاری خلیج فارس موسوم به C.C.G در سال ۱۹۸۱ با هدف حمایت همه جانبه از عراق در جنگ تحمیلی به خوبی قابل تبیین و بررسی است.
از سوی دیگر تاثیر فشارهای روانی آمریکا و متحدانش بر سازمانها و نهادهای بین المللی است. ایالات متحده به رغم گذشت ۲۲ ماه از تجاوز عراق به خاک ایران با انواع کارشکنی ها، از صدور هرگونه قطعنامه ای در شورای امنیت بر ضد عراق خودداری کرد این وضعیت با آشکار شدن علائم پیروزی ایران و شکست احتمالی عراق پس از عملیاتهای فتح المبین و فتح خرمشهر تغییر کرد، و این بار با فشار آمریکا قطعنامه هایی برای توقف جنگ و آتش بس میان ایران و عراق صادر گردید.
« مارتین ایندیک»سفیر سابق آمریکا در اسرائیل درباره سیاست های کشورش در حمایت از صدام می گوید:
« زمانی که ایرانی ها به او حمله ور شدند، دچار نگرانی شدیم، بنابراین ضمن کمک به صدام با فشار بر شورای امنیت قطعنامه هایی را برای توقف جنگ و بازسازی ارتش عراق صادر کردیم.»
دیوید نیوتن سفیر سابق آمریکا در عراق نیز می گوید:« آمریکا بسیار مشتاق بود که صدام در جنگ با ایران شکست نخورد ما بیشترین تلاش را کردیم تا از سقوط نیروهای عراق جلوگیری کنیم بزرگترین کمک ما به بغداد، فشار سیاسی و تبلیغاتی بر ایران بود تا این کشور را مجبور کنیم که قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را برای پایان دادن به جنگ بپذیرد.»
در واقع ایالات متحده پس از شکست های پی درپی عراق در جنگ و عقب نشینی نیروهای این کشور از خاک ایران سعی کرد چهره متجاوز صدام را به صلح طلب تغییر دهد و از این رهگذر علت اصلی ادامه جنگ در منطقه را مواضع ایران معرفی کند.
نکته ظریفی را که می توان در مقایسه تطبیقی تجاوز عراق به ایران و نیز عراق به کویت مورد توجه قرار داد این مسئله است که تجاوز عراق به ایران پس از گذشت ۱۰ سال از جنگ یعنی در سال ۱۳۷۰ توسط دبیرکل سازمان ملل اعلام شد در حالیکه در همان روز اول حمله عراق به کویت، شورای امنیت با صدور قطعنامه ای عراق را متجاوز دانست و جالب اینکه درست ۴۰ روز بعد طی قطعنامه ای مجوز حمله نظامی به نیروهای اشغالگر عراق را صادر کرد.
« مایکل گنون »حقوقدان برجسته در جمله ای تأمل برانگیز می گوید:«در جنگ عراق بر ضد ایران کلکسیونی از نقض ماهوی قواعد آمره حقوق بین المللی که تخطی از آنها اجتناب ناپذیر است رخ داد.»
در یک جمع بندی از مباحث فوق می توان نتیجه گرفت که: در خلال ۲۵ سال گذشته ایالات متحده با انواع ترفندها و راهبردهای مختلف سعی در مخدوش جلوه دادن چهره انقلاب ایران داشته است ولی نکته جالب توجه این است که از سال ۱۹۷۹ تاکنون هر ۵ رئیس جمهور آمریکا از کارتر گرفته تا جرج دبلیو بوش، مهمترین اولویت سیاست خارجی خود را مهار و کنترل انقلاب اسلامی و الگوی الهام بخشی آن قرار دادند لیکن تاکنون هر ۵ رئیس جمهور که داعیه قدرت مسلط و هژمونیک بر جهان دارند در برخورد با ایران شکست خورده اند.
در واقع پیش از آنکه جنگ روانی بر ضد ایران منجر به اضمحلال و فروپاشی جمهوری اسلامی شود منجر به آشفتگی روانی و راهبردی دولتمردان آمریکایی شده است. به تعبیری پاشنه آشیل هر ۵ رئیس جمهور، چگونگی برخورد با ایران بوده است. روسای جمهور آمریکا یکی پس از دیگری با این ادعا که دولت قبلی در مهار ایران ناتوان است به قدرت رسیده اند، اما این دور باطل همچنان ادامه دارد و ملت ایران با تجربیاتی ارزنده از نحوه دفع ترفندها و شیوه های تبلیغاتی، همواره عرصه را به تصمیم گیران کاخ سفید تنگ کرده اند.