انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



اصول و مباني توسعه در انديشه امام خميني(ره

مقدمه

وقوع انقلاب اسلامي در اين زمان نه تنها حيات دوباره اسلام را به دنبال داشت بلکه، نمونهاي از حکومت الهي - مردمي را به نمايش گذاشت تا تمامي مردمان جهان آگاه شوند که ميتوان به گونه ديگري حکومتداري کرد، حکومتي که مبتني بر خواست و ايمان مذهبي مردم بنا نهاده شود و متوليان آنان، دينداراني گردند که جز اجزاي دين خدا هدفي ديگر نداشته باشند.دو عنصر اساسي در پيروزي اين انقلاب، حضور رهبري و فقيه آگاه به زمان و مکان و وجود مردمي فهيم و آشنا به دردهاي زمانه بود.حال برماست که با شناخت کامل ديدگاه هاي امام راحل(ره) و جريان آن ديدگاه ها در ساختارهاي اداره نظام، «حرکت تکاملي انقلاب» را بيمه کنيم و حافظ تمامي تلاش هاي آن امام راحل(ره) و خون شهداي گران قدر انقلاب باشيم.قبل از پرداختن به اصل موضوع اين نوشتار (بررسي اصول و مباني توسعه در انديشه امام خميني(ره)) ذکر يک نکته لازم است و آن اين که ممکن است با نگرشي سطحي به بيانات و نوشتههاي حضرت امام(ره) اين نتيجه به دست آيد که در بررسي مسائل اجتماعي، هرچه موضوعات مورد مطالعه، جنبه روش هاي اجرايي پيدا ميکنند ظاهرا به طور مستقيم از کلام حضرت امام(ره) قابل استنباط نيست اما با دقت بيشتر در مباني تئوريسازي و روش هاي دست يابي به آن به اين نتيجه ميرسيم که عمدتا از نظرات حضرت امام(ره) در جايگاه پيشفرض ها و اصول موضوعههاي حاکم بر تئوريها ميتوان سود جست که نقش تعيين کنندهاي در پيدايش يک تئوري ايفا ميکنند.آن چه در اين قسمت مد نظر قرار گرفته، اين است که معارف عرضه شده توسط حضرت امام(ره) ميتواند به عنوان پيشفرض و اصول موضوعه علوم، به ويژه علوم انساني، اجتماعي واقع شود و سپس از طريق تلاش عقلي، تجربي، راهکارها و روش هاي شناسايي موضوع را بر پايه پيشفرض هاي مورد قبول تخمين زد.

نوشتار حاضر بر اساس چنين تفکري از نحوه ارتباط بين راه ها و روش هاي شناسايي موضوعات و نظرات حضرت امام(ره) شکل گرفته است که خود ميتواند به عنوان مصداقي از ميزان کارآيي روش مطرح شده مورد بررسي و دقت قرار گيرد.

1 ‌ جاودانگي و جامعيت دين اسلام

يکي از مهم ترين اصول و مباني توسعه در انديشه امام راحل، جاودانگي و جامعيت دين اسلام ميباشد . با توجه به اين اصل مهم به خوبي مشخص مي شود که توسعه جامعه الهي ذاتا با توسعه جوامع غير الهي متفاوت خواهد بود. براي توضيح بيشتر مطلب، در 2بخش زير بيان ميگردد:

1/1 ‌ جاودانگي دين اسلام

به اعتقاد تمامي مسلمانان، شريعت اسلام، شريعتي جاودانه و شرايع به شريعت اسلام ختم شده است و اين بدان معناست که براي هدايت بشر در طول تاريخ، اين دين جاودانه مکفي ميباشد و ميتواند انسان ها و جوامع را در ادوار مختلف تاريخ به قلل رفيع کمال و توسعه برساند.

قبل از پرداختن به ديدگاه امام راحل(ره) در اين زمينه و تأثير اين اصل در توسعه جوامع الهي به بعضي از آيات و روايات در اين زمينه اشاره ميشود:انا نحن نزلناالذکر و انا له لحافظون: «ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را نگه داشتيم».

قال علي(ع):«ان هذا الاسلام. لاانهدام لاساسه و لا زوال لدعائمه و لا نقلاع لشجرته و لا انقطاع لمدت و لا عفأ شرائفه و لا جذا فروعه» : «اين اسلام، نه پايههايش ويران شدني است و نه ستون هايش برافکندني است و نه درخت آن از ريشه برآيد و نه زمانش به سر آيد و احکام اش کهنه و شاخههايش کنده نميشود».

به جز آيات و روايات، برهان عقلي مانند «استوار بودن اسلام بر فطرت و «خاتميت اسلام» گوياي زمان شمولي و جاودانگي اين شريعت است.امام راحل(ره) همواره بر چنين ديدگاهي تکيه داشتند و بر اين اعتقاد بودند که بايد احکام نظاممند اسلام پايه و اساس تمامي برنامههاي توسطه کشور قرار گيرند.«احکام اسلام، محدود به زمان و مکان نيست و تا ابد باقي و لازم الاجراست تنها براي زمان رسول اکرم(ص) نيامده تا پس از آن متروک شود».

حال بر اساس اين باور امام(ره) از جاودانگي اسلام، اين پرسش اساسي فراروي تمامي نظريه پردازان برنامه توسعه کشور قرار ميگيرد که آيا هرگونه ساختار اجتماعي و مديريتي ميتواند منجر به جريان اهداف الهي و استقرار عدالت اجتماعي شود؟ آيا به راستي برنامههاي توسعه هيچ خدمتي در دينداري و دين ورزي و يا نقشي در فرونهادن خواستههاي دين ندارد؟ آيا دين اسلام آمده بود که تنها سرپرستي حکومت هاي ساده گذشته را بر عهده داشته باشد؟

2/1 ‌ جامعيت دين اسلام

بر اساس ديدگاه امام راحل (ره) که همانا برگرفته از شريعت ناب محمدي ميباشد،پيامبر اسلام (ص) خاتمالانبيا و دين او خاتم الاديان ميباشد و ختم نبوت هم بدين معناست که نه تنها دين پاسخ گو به تمام نيازمندي هاي بشر در جميع شئون زندگي ميباشد، بلکه دين توان اداره و سرپرستي نيازمندي ها و توسعه آن را بر محور تعبد به خداي متعال و قرب به حضرت حق را داراست.

باور به جامع بودن دين اسلام يکي از مباني مهم توسعه ميباشد زيرا در صورت داشتن چنين باوري بايد تمامي ابعاد توسعه کشور برگرفته شده از متن ديني باشد و آن چنان که حجيت احکام فردي به دين تمام شده ميباشد، تمام ابعاد برنامههاي توسعه اعم از سياسي، فرهنگي و اقتصادي هم بايد مبتني بر احکام اجتماعي دين تدوين و اجرا شو د. به جز دليل هاي عقلي و نگاه بيروني، آيات و روايات بر جامع بودن شريعت اسلام دلالت دارند:«ونزلنا عليکالکتاب بتيانا لکل شيء»: «واليوم اکملت لکم دينکم»روايات در اين باره هم بسيار است، که به يک نمونه بسنده ميشود:«ان الله تبارک و تعالي أنزل فيالقرآن تبيان کل شأ حتي والله ماترک الله شيئا يحتاج اليهالعباده حتي لايستطيع عبد يقول: لوکان هذا انزل فيالقرآن، الا و قد انزل اليه فيه»: خداوند بيان هرچيز را در قرآن فرو فرستاده، تا آن جا که به خدا سوگند چيزي از نيازهاي مردمان را فرو گذار نکرده، تا کسي نتواند بگويد: کاش اين در قرآن آمده بود، مگر آن که همان را خدا در قرآن بيان فرموده است.امام راحل(ره) هم مبتني بر اين اتفاق نظر تمامي مسلمين، همواره بر اين اصل مهم تکيه داشتند که:

«قرآن مجيد و سنت شامل همه دستورات و احکامي است که بشر براي سعادت و کمال خود احتياج دارد».بنابراين بر خلاف باور بسياري از کج انديشان و بيگانگان به گوهر دين که دين اسلام را تنها ديني حداقلي ميدانند که تنها آبادگر آخرت انسان است، به باور امام، جامع بودن اسلام، به معناي توجه دين به همه زواياي وجودي و همه نيازهاي مادي و معنوي بشر است، يعني هر چه را که انسان براي دست يابي به سعادت دنيوي و اخروي نياز دارد:«اسلام براي اين انساني که همه چيز است، يعني از طبيعت تا ماوراء طبيعت تا عالم الوهيت مراتب دارد، اسلام طرح دارد، برنامه دارد.» آناني که در اين زمان اعتقاد دارند که دين اسلام تنها بخشي از نيازمندي هاي بشر (نيازمندي هاي معنوي) را پاسخ مي دهد، چنين اشخاصي اولا: نه معرفت کامل از دين و دينداري دارند و ثانيا: شناختي صحيح هم نسبت به اداره جوامع در اين عصر حاضر ندارند.

زيرا امروزه با محدوديت منابع، گستردهتر شدن نسل ها، بلوغ فکري انسان ها، پيچيدهتر شدن نيازها و نظاممند شدن آن، حکومت ها حتي براي ايجاد امنيت و پرستاري تودهها نيازمند سرپرستي تمايلات و انگيزههاي انسان ها براي ايجاد همدلي، همفکري و همکاري اجتماعي ميباشند.حکومت هاي امروزي در سايه همکاري اجتماعي، براي ايجاد «تکامل کارآمدي اجتماعي» و ايجاد بنيان «نظام تکنولوژي» نيازمند به «نظام هاي فکري» ميباشند که بر اساس آن نظام هاي فکري، بتوانند «مقدورات انساني، ابزاري و طبيعي» را متناسب با شرايط «جهاني، بينالمللي و ملي» تنظيم کنند. البته اين هم فکري اجتماعي - که حاصل آن نظام هاي فکري ميباشد - تنها در سايه «همدلي اجتماعي» انجام ميگيرد و همدلي اجتماعي خود زاييده نظام هاي «ارزشي، دستوري و حقوقي» حاکم بر جامعه ميباشد. لذا در جهان امروزي حکومتي موفق است که در درجه اول بتواند مديريت نظام هاي انگيزشي جامعه را بر عهده بگيرد و در سايه آن به همفکري و همکاري اجتماعي دست پيدا کند.به سخن ساده در جهان امروز تنها حکومتي ميتواند به حيات خود ادامه دهد که بتواند سرپرستي تمايلات و اخلاق جامعه را بر عهده بگيرد تا در سايه آن بتواند همفکري و همکاري اجتماعي را براي توسعه سياسي، فرهنگي و اقتصادي شکل دهد.بنابراين حکومت ها در قالب سياست گذاري ها و ساختارهاي اجتماعي به دنبال ايجاد نظامي واحد متشکل از تمايلات، نيازها، تفکرات و کارسازهاي هماهنگ فردي و اجتماعي ميباشند و با بستر سازي حتي اختيارات فردي افراد را جهتدار ميکنند در جهان امروزي با هر گونه اخلاق و تمايلاتي نميتوان در هر کشوري و در پناه هر حکومتي زندگي کرد.نظام سرمايهداري فرهنگ مناسب با خود را ميطلبد و تنها کساني ميتوانند در اين حکومت ها به زندگي خود ادامه دهند که پذيراي نظام اخلاق، نظام معيشتي و... متناسب با نظام سرمايهداري باشند و بر عکس در نظام کمونيستي اخلاق، علوم اجتماعي و فناوري متناسب با آن جامعه شکل ميگيرد و تصرفات حکومت ها تا آن جا پيش ميرود که يک فرد شرقي با يک فرد غربي در تمامي اخلاق و رفتار فردي و اجتماعي متفاوت ميشود.با توجه به اين نکته ديگر جاي هيچ ترديدي باقي نمي ماندکه دين يا بايد در تمامي شئون فردي و اجتماعي نظر دهد و تکامل و توسعه هماهنگ همه شئون را بر عهده بگيرد و يا اين که کاملا از صحنه خارج شود و زمام امور را به دين دنياپرستي بدهد، همچنان که در دنياي غرب هم اکنون تا ريزترين نيازهاي فردي بشر نسخههايي هماهنگ با نظام سرمايهداري ارائه دادهاند اما براي دين تحريف شده و مسيحيت هم جايي نگذاشتهاند و آن را در کمال انزوا قرار دادهاند.

2 ‌شاخصه توسعه در ديدگاه امام راحل(ره)

از ديگر اصول و مباني توسعه بر اساس ديدگاه امام، شاخصه توسعه يافتگي ميباشد که بر اساس چنين شاخصهاي روند توسعه جامعه الهي تفاوتي بنيادين در جميع شئون خود با روند توسعه در جوامع غير الهي و الحادي پيدا خواهد کرد. در توضيح اين اصل مهم در انديشه امام راحل(ره) ابتدا بايد ارتباط و پيچيدگي تمامي ابعاد توسعه اجتماعي را اثبات و سپس محور اصلي توسعه اجتماعي را بر اساس ديدگاه امام راحل(ره) بررسي کرد.

1/2 مفهوم توسعه و ابعاد آن

از آن رو که توسعه جز به معناي گسترش هماهنگ شئون مختلف مفروض در راستاي مقصد خاصي نيست، چنان چه مقصد اصولي و کلان که بر آيند اهداف ريز توسعه است مادي فرض شود توسعه نيز تفسيري مادي خواهد يافت اما در پرتو الهي شدن هدف محوري توسعه است که مفهوم توسعه نيز صبغه الهي بخود خواهد گرفت و از اين رو دوگانگي مفهوم توسعه يافتگي و رکود نيز از ديدگاه مادي و الهي به خوبي آشکار ميشود.قابل توجه است که جداسازي ابعاد مختلف توسعه بر پايه جداسازي ابعاد وجودي انسان و ارائه تعاريف و مقاصد جداگانه براي هر بعد و پذيرش تعريف مادي و مقاصد مادي نسبت به بعد محسوس «انسان و جامعه» از زواياي متعددي قابل مناقشه است.از جمله آن که هويت واقعي فرد و جامعه در عين مرکب بودن داراي وحدت ترکيبي «حقيقي» بوده و ابعاد مختلف آن با يکديگر پيوستگي واقعي داشته و از يکديگر متأثرند. بر اين پايه، تعريف هيچ بعدي جداي از ساير ابعاد، و تعيين هدف پرورشي براي آن و برنامهريزي در راستاي تحقق آن جداي از ملاحظه ابعاد ديگر و بدون در نظر گرفتن هماهنگي و نحوه تأثير و تأثر ابعاد مختلف ممکن نيست.نکته قابل توجه اين که اين تصور که بينش الهي در نگرش به ابعاد مادي انسان با بينش هاي الحادي حاکم بر نظام استکباري کنوني عالم يکي است و بنابراين ميتوان توصيههاي کارشناسانه را در اين زمينه راهگشاي تأمين مقاصد الهي جمهوري اسلامي قرار داد، از انديشه خام جدا انگاري و تأليف ابعاد مختلف انسان و غفلت از ترکيب حقيقي اين ابعاد و تأثير و تأثر نسبت به هم ناشي شده است.

2/2 محور اصلي توسعه

بازيابي نقطه شروع و محور اصولي توسعه اجتماعي، نقش اساسي در ارائه يک برنامه جامعه توسعه ايفاميکند. و اين امر به نوبه خود يکي از عواملي است که شيوههاي ايجاد توسعه را از اين دو نظر گاه متفاوت ميسازد.

1/2/2 «توسعه ابزار و امکانات» شاخصه توسعه در جوامع الحادي

در جوامع الحادي مادي به دليل نبود درک و شناخت صحيح از جهان و انسان و تفسير حسي از آن ها هدف نهايي توسعه چيزي جز ايجاد شرايط براي ارضاي هرچه بيشتر شهوات مادي و فراهم آوردن امکان التذاذ و تمتع هرچه بيشتر از ماده و به تعبير ديگر رشد مادهپرستي نيست.لذا در اين جوامع توسعه ابزار و امکانات به عنوان شاخصه توسعه معرفي ميشود. در نقد اين ديدگاه بهترين دليل، کلام امام راحل(ره) ميباشد:«هر مکتبي را که شما برويد ملاحظه کنيد به استثناي مکتب اسلام و مکتب توحيدي و مکتب انبيا، يک مکتب مادي است که انسان را حيوان تصور کرده است، لکن موجودي که همان خوردن و خوابيدن است، منتهي بهتر خوردن و بهتر خوابيدن، اين مکتب ها ميخواهند انسان را يک حيواني که اين طور ادراک کردهاند از انسان که اين هم مثل ساير حيوانات است که تمام چيزهايي و رشدهايي که دارد در همان ادراکات مادي دور ميزند، در امور مادي دور ميزند، اسم آن را گفتهاند امور عيني، خيال کردهاند که امر عيني همان عالم طبيعت است و حال آن که عوالم ديگري هست که اين ها ادراکش کردند، منتهياليه عالم وجود، عالم طبيعت است پستترين عالم ها، عالم طبيعت است، نبايد آقايان که در اين غرب واقع شدهاند و غرب هم غرق در طبيعت دنياست و هيچ ملتفت به ماوراء طبيعت نيست، آقايان از اين مکتب ها گول بخورند، و خيال کنند که انسان غير از اين که ميخورد و ميخوابد و اين ها چيز ديگري نيست.»

2/2/2 «توسعه انساني» شاخصه توسعه در جامعه الهي

بر اساس بينش الهي که کمال انسان را در قرب هرچه بيشتر نسبت به خداوند و بالاترين ابتهاج ممکن براي انسان را در بندگي خداوند ميداند، محور اصولي توسعه، ايجاد و توسعه بستر رشد عبوديت و بندگي در همه ابعاد به صورتي هماهنگ و براي رسيدن به قرب الهي و ايجاد شرح صدر براي تسليم و تعبد است.با توجه به اين بينش الهي، امام راحل(ره) همواره به اين بعد اساسي از توسعه توجه داشتند و تمامي برنامهريزان را توصيه و تنبه ميدادند که هدف اساسي اسلام و جوامع الهي، تربيت انسان در تمام ابعاد ميباشد:«همه اموري که در نظر اين حکومت ها (غير اسلام) مقصد است از نظر انبيا، راه است. تمام دنيا در نظر انبياخودش يک مقصود نيست، خودش يک محراب و مقصد نيست، يک راه است که از اين راه بايد برسند به مرتبهاي که آن مرتبه عالي انساني است که اگر يک موجودي يک انساني اين مرتبه الهي انساني را به آن رسيد اين سعادت است». بنابر آن چه گذشت مسئولان تهيه برنامه توسعه اجتماعي که وظيفهاي جز فراهم ساختن زمينه رشد و تکامل انسان ها ندارند بايد قبل از هرگونه تصميمگيري پيرامون توسعه، تصوير روشني از «رشد و کمال انسان» داشته باشند. در صورتي که توصيف اسلام از اين امور مد نظر و ملاک عمل قرار گيرد، لاجرم بايد هدف اصلي نظام اسلامي و توسعه اجتماعي آن، فراهم کردن زمينه تقرب انسان ها به خداوند متعال قرار گيرد و بنابر پذيرش چنين فرصتي ميبايست همه فعاليت هاي اجتماعي به گونهاي تنظيم شود که آثار آن ها زمينه تحول روحي، فکري و جسمي انسان ها در حرکت به طرف خداوند متعال را فراهم کند.

3 مبارزه با جبهه کفر، استراتژي نظام اسلامي

«ما هدفمان پياده کردن اهداف بينالمللي اسلامي در جهان فقر و گرسنگي است، ما ميگوييم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم، ما بر سر شهر و مملکت با کسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم پرچم«لااله الا ا...» را بر قلل رفيع کرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم».

از ديگر اصول و مباني توسعه در انديشه امام راحل(ره) مهم پنداشتن مبارزه و هدم کفر در برنامهريزيهاي توسعه نظام اسلامي ميباشد که به خاطرطولاني شدن نوشتار تنها به کلياتي در اين باب اشاره ميشود.

بر اساس انديشه امام راحل(ره)، استراتژي حيات اسلام در نفي نظام کفر و استکباري در همه ابعاد است و توسعه نظام کفر در همه ابعاد موجب تضييق نظام حقه الهي ميشود. لذا يک تنازع دائمي بين کفر و ايمان وجود دارد، و چون مطلوب کفر و ايمان حکومت بر دنياست. کفر ميخواهد سرپرستي و ولايت مردم را در دنياپرستي و تلذذ هرچه بيشتر از دنيا به عهده بگيرد و هر اعتقادي که در مقابل دنياپرستي قد علم کند، ميخواهد آن را بين ببرد، و به همين خاطر حيات اسلام را معارض با حيات خودش ميبيند، از طرفي اسلام هم دعوت به کلمه توحيد ميکند و کلمه کفر را معارض حيات و توسعه ميبيند، لذا درگيري اين دو اجتنابناپذير است. حال اگر ايجاد حادثه به دست کفار باشد، مسلما اسلام توسعه پيدا نخواهد کرد ولي اگر محور حوادث به دست ولايت حقه الهي باشد موازنه قدرت به نفع اسلام تمام ميشود.البته بايد توجه داشت که ابزارهاي هجوم جبهه کفر در هر زمان متفاوت است که در اين زمان مهم ترين ابزار تهاجم دشمن، ارائه الگوهاي توسعه متناسب با مباني مادي به کشورهاي جهان سوم و به ويژه اسلامي ميباشد که القاءچنين الگوهايي باعث گسترش بستر دنياپرستي شده و راه را براي اعمال مديريت استکبار جهاني باز ميکند.امام راحل با توجه به اين مطلب همواره با توصيه به «اسلامي شدن دانشگاه ها» و «بالندگي حوزههاي علميه»، راه مبارزه با اين ترفند دشمن را بيرون آمدن از لاک نگرش انحصاري علم به غرب و شرق - که زيربناي الگوهاي توسعه ميباشند - ميدانستند.«مهم ترين عامل در کسب خودکفايي و بازسازي توسعه مراکز علمي و تحقيقاتي و تمرکز و هدايت امکانات و تشويق کامل و همه جانبه مخترعان و مکتشفان و نيروهاي متعهد و متخصصي است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاري علم به غرب و شرق به در آمده و نشان دادهاند که ميتوانند کشور را روي پاي خود نگه دارند».نتيجه سخن اين که در صورتي ميتوان اداره نظام را، ادارهاي اسلامي دانست که تمامي الگوها، مدل هاي توسعه و ساختارهاي اجتماعي بر اساس مباني ديني شکل گرفته باشد و تحقق اين امر خطير بر عهده نهادهاي فرهنگساز جامعه است، به ديگر سخن فقط در صورتي ميتوان اميد به تحقق نظام کامل اسلامي داشت که حوزههاي علميه به استنباط احکام اجتماعي اسلام و دانشگاه به توليد معادلات کاربردي اسلامي همت گمارند.