امام خمینى و احیاى تفکر دینى

آنچه در ذیل مى‏آید نگاهى به زوایاى مختلف احیاى تفکر دینى در مکتب امام خمینى رحمه الله است . سلوک و روش ایشان در احیاى اندیشه اسلامى برگرفته از سنت و روش پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در صدر اسلام یعنى انعکاس شیوه رفتارى او و نیز تاسى از رویه اهل بیت علیهم السلام بود . از مهمترین ویژگیهاى نهضت‏بزرگ احیاگرى امام خمینى رحمه الله تشخیص موانع و تحریفات عارض بر دین و جامعه دینى و ارائه راهکارهاى جدى و اهتمام در اجراى آنها بود . بازسازى تفکر دینى از ناحیه ایشان در دو حوزه نظرى و عملى صورت پذیرفت . بعضى از مؤلفه‏هاى این بازسازى در عرصه نظرى احیاى قلمرو دین از حیث جامعیت آن نسبت‏به تمامى شؤونات دنیوى و اخروى انسان و مبارزه با سکولاریزم است . تشکیل حکومت اسلامى، احیاى حج ابراهیمى و نماز جمعه نمونه‏هایى از این بازسازى در حوزه عملى است .

بازسازى و احیاى تفکر دینى، یکى از مقوله هایى است که از گذشته هاى دور، مورد توجه احیاگران دینى بوده و هست . این مقوله از حیث غایتى که دنبال مى کند، امرى شریف و ستودنى است; چرا که در پى صیانت از دین و دیندارى در جوامع دینى است; یعنى از آن جا که احیاگرى دینى در پى کالبد شکافى دین از حیث شناخت و رفع چالش ها و موانعى است که رشد و بالندگى دین را به مخاطره مى اندازد و در واقع حفظ و بازسازى دین را در مقطعى که دچار آسیبها و تحریف هایى در عرصه نظرى و عملى مى گردد، به عهده دارد، از توجه خاص شرع مقدس برخوردار بوده و امرى ضرورى مى نماید .
با یک نگاه تاریخ گرایانه به گذشته درمى یابیم که تاریخ، معرف افراد بزرگى است که در برهه هاى مختلف به احیاى تفکر دینى پرداخته اند . و به گواهى تاریخ، بدون تردید موفقترین احیاگر مسلمان دوره معاصر، بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى رحمه الله است . نوشته حاضر به اصول و مبانى احیاى تفکر دینى از نظرگاه این بزرگ مرد الهى مى پردازد، اما قبل از پرداختن به این مهم، توجه به نکاتى ضرورى است .
1- فرق اصلاح و احیا: از آن جا که دو اصطلاح مذکور از حیث بار معنایى، در جهت یارى رساندن به دین و تفکر دینى مشترکند، توجه به وجه تمایز آنها به منظور عدم القاى در مغالطه، امرى بجا و تبیین ماهوى هر یک از آنها خالى از فایده نخواهد بود .
اصلاح: عموما اصلاح و اصلاح طلبى در عرف متداول سیاسى و اجتماعى را مى توان: «هوادارى از سیاست تغییر زندگى اجتماعى یا اقتصادى و یا سیاسى اما با روشهاى ملایم و بدون شتاب » (2) دانست . امروزه وقتى مى گویند اصلاح، یعنى سامان دادنهاى آرام و تدریجى غیربنیادى (3) و اصلاح در عرف سیاسى نیز ایجاد و تغییرات در بخش هایى از یک نظام است، البته با تحفظ بر ساختار اساسى و اصلى آن . نکته قابل توجه آن است که اصولا اصلاح در دین، معقول نیست بلکه آنچه متصور است اصلاح در اندیشه دینى است و اصلاح در اندیشه دینى «زمانى معنا خواهد داشت که جهت اصلى دین در اندیشه دینى محفوظ باشد . اندیشمند دینى، روح و جان دین و سمتگیرى دین را به خوبى دریافته باشد، اما در لابه لاى مجموعه عقاید و باورهاى دینى اش، مواردى بر خطا مى رود . و مصلح اندیشه دینى آن کسى است که مى کوشد تا این موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد . اگر ناراستیهایى در جاى جاى اعتقادات دینى یک دیندار مشاهده شد و در حالى که سمت و سوى اندیشه دینى بر صواب باشد، این جا، جاى اصلاح اندیشه دینى است .» (4)
احیا: احیا به معناى زنده کردن است . اماته نقطه مقابل آن است، پس احیا زنده کردن چیزى است که از بین رفته است . آیات و روایات عدیده اى، احیا را جان دادن به کالبد بى جان و روح بخشیدن به موجود بى روح دانسته اند «و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها» (5) احیا براى کالبد بى جان ضرورت دارد و عدم تحقق آن مستلزم محقق نشدن آن موجود بى جان است و یا این که موجودى که رو به زوال است در صورت عدم احیا، از بین مى رود; یعنى همان طور که اگر روح در کالبد بى جان جارى نشود، آن کالبد ذى روح نمى گردد، عدم احیاى آن نیز با از بین رفتن آن، مساوق خواهد بود .
از طرفى احیا از امور اضافیه است; یعنى بدون تصور طرف و متعلق، تصور معقول ندارد . تعلق احیا به هر امرى نیز ممکن است; از جمله به دین و تفکر دینى، اما هرگاه متعلق آن، دین باشد نمى توان به ظاهر معناى احیا تمسک کرد; چرا که متعلق احیا از این خصوصیت جدا نیست که هم مى تواند بمیرد و هم زنده شود و هرگاه دین متعلق احیا قرار گیرد، لازمه آن تصور از بین رفتن دین است در حالى که دین از بین رفتنى نیست و مردن دین تصور معقول و مثبت ندارد .
پس مى توان گفت:
«منظور از احیا یا بیدارى به طور عموم، توجه کردن به جنبه هایى است که دچار غفلت یا فراموشى شده اند; براى مثال یک مکتب فکرى [را در نظر بگیرید که] در بعضى جنبه ها مورد توجه است در حالى که جنبه هاى دیگر آن به طور کلى به دست فراموشى سپرده شده که در نتیجه آن پوششى از غفلت و فراموشى، آن مکتب را در بر مى گیرد . شخصیت هایى که منجى جوامع انسانى هستند، جنبه هاى فراموش شده یک مکتب فکرى را احیا کرده و شکلى جدید به آن مى بخشند و به جامعه مرده خود، روح تازه اى اعطا مى کنند .» (6)
از این روى موضوع احیاى دینى، تلقى و برداشتهاى غلط از دین و آموزه هاى دینى است که در این صورت وظیفه احیاگر دینى، ازاله ابهام و تصحیح برداشتهاى ناصواب و نیز زدودن غبار انحراف از ساحت دین است .

احیاگرى در صلاحیت کیست؟
اصولا واگذارى امور تخصصى به عنصر غیر متخصص، امرى است غیر معقول که پیامدهاى جبران ناپذیرى را به دنبال دارد . نه تنها آن امر به سر منزل مقصود نمى رسد بلکه چنین گزینشى موجب انحراف و تباهى آن مى گردد . احیاگرى نیز از این مقوله مستثنى نیست . درک صحیح اصول و مبانى دین، آشنایى کامل به موقعیت زمانى و مکانى احکام، و نیز شبهات و بدعتهاى زمانه که بر ساحت دین وارد مى شود، قدرت تشخیص حقیقت از باطل، از شرایط احیاگرى دینى است . احیاگر دینى، زمانى مى تواند غبار تحریف را از چهره دین بزداید که به این اصول مسلم متصف باشد و در آن صورت نه تنها احیاگرى او امرى ممدوح بلکه واجب خواهد بود . حضرت نبى اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:
«اذا ظهرت البدع فى امتى لیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله » (7)
اگر در امت من بدعتها ظاهر شوند، بر عالم لازم است که علم خود را آشکار سازد که اگر چنین نکند لعنت خدا بر او باد .

و در روایتى دیگر در خصوص عالمى که به احیاى دین نپردازد آمده است که متعفن ترین بو را در جهنم خواهد داشت و تمام جنبندگان او را لعنت مى کنند . (8)

آغاز احیاگرى دینى در اسلام
از آن جا که احیا در مقابل اماته است، پس از هر اماته اى باید در انتظار احیا و تحقق آن بود . بدیهى است ادیان الهى در طول دوره هاى خود، از کینه توزى دشمنان در امان نبوده اند . از این رو در تشعشع و نورافشانیشان دچار قبض و بسطهایى مى شدند و گاهى به سبب دسیسه هاى دین ستیزان، حقایق دینى بر خداپرستان مخفى مى گردید . و همین امر اعتقاد به احیاگرى تمام انبیا را تصحیح مى سازد . و در خصوص احیاگرى دینى در اسلام باید گفت:
«گذشته احیا، گذشته بسیار غم انگیز و دردناکى است; چرا که گمراهان از همان ابتداى بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله فعالیتهاى وسیع و گسترده اى را شروع کردند و در اولین فرصت بعد از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دین را جداى از سیاست قلمداد کردند . آنها اسلام را در حد پرستش و عبادت محدود کرده بودند . این روند همچنان ادامه داشت تا این که در زمان بنى امیه و بنى عباس روشهاى دیگرى را برگزیدند . ممنوع کردن نقل احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و احادیث مربوط به فضائل خاندان رسالت، اشاعه احادیث جعلى و ساختگى، توهین و گستاخى به حضرت على علیه السلام، اذیت و آزار ائمه علیهم السلام، قتل عام مسلمانان، ترویج عقاید یهود و نصارا و به فراموشى سپردن سیرت نبوت از جمله عواملى بودند که حقایق دینى را محو و یا کمرنگ کردند [ . از این رو مى توان گفت] احیاى دین از زمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله شروع شد و تا زمانهاى مختلف ادامه داشت .» (9)
در چنین موقعیتهاى غمبارى، احیاى دین و فرهنگ دینى، امرى لازم و واجب بود و این امر نه تنها از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله انجام گرفت بلکه ائمه علیهم السلام و پس از آنها علما و فقهاى دینى نیز، امر احیاى دین را در راس امور قرار دادند .
در قرون اخیر، امر احیاگرى توسط افرادى از قبیل سید جمال الدین اسدآبادى، شهید آیت الله مدرس، سید قطب، شهید مطهرى و . . . و بالاخره حضرت امام خمینى رحمه الله به اوج خود رسید . «عماد بزى » که نویسنده اى از کشور استرالیاست، مى نویسد:
«عظیمترین و موفقترین احیاگر مسلمان دوره معاصر، بى شک امام خمینى رحمه الله است که با اعلان دوره اى جدید، سیر تاریخ را تغییر داد و با فرستادن نیروهاى جدید به میدان انقلاب، تغییرات عمیقى بوجود آورد که عمق آنها را نسلهاى آینده بهتر درک خواهند کرد» . (10)

امام خمینى و شیوه احیاى تفکر دینى
چنان که از سلوک و عملکرد امام خمینى رحمه الله مشهود است، شیوه ایشان در احیاى اندیشه اسلامى، شیوه حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است; یعنى انعکاس همان شیوه رفتارى پیامبر صلى الله علیه و آله در صدر اسلام و نیز ادامه طریق و روش اهل بیت علیهم السلام .
مهمترین ویژگى نهضت احیاگرى امام خمینى رحمه الله در تشخیص موانع و تحریفات و انحرافات عارض بر دین و جامعه دینى و سپس ارائه راهکارهاى جدى و اهتمام در اجراى آنها بود; چرا که احیاى حقایق دینى بر شناخت دقیق موانع و آسیبهاى موجود در راه احیاى فرهنگ دینى متوقف است که چنین امرى با توجه به جامعیت حضرت ایشان، به شکل بایسته و شایسته اى به وقوع پیوست . اکنون به بعضى از این موانع اشاره مى شود:
1- عدم احساس استقلال ملتها و خودباختگى آنها در برابر بیگانگان
از سویى سلطه فراگیر فرهنگ غرب و شرق بر جوامع اسلامى و باوراندن این مطلب که چنین جوامعى بدون اتکاى بر فرهنگ غربى و شرقى نمى توانند به حیات خود ادامه دهند و از طرفى، تاثیرپذیرى برخى از روشنفکران داخلى از فرهنگهاى بیگانه، این باور را در آنها بوجود آورد که با عدم اتکا بر قدرتهاى اجنبى، نمى توانند زنده باشند و یا حق حیات براى آنها ثابت نیست . و چنین تفکرى باعث جایگزینى فرهنگ بیگانه به جاى فرهنگ دینى و نقطه انحراف از اسلام ناب محمدى صلى الله علیه و آله گردید . امام خمینى رحمه الله در این زمینه مى فرمایند:
«یکى از مصیبتهاى مهمى که براى ملت بار آوردند این که ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند . به این معنا که ما اگر یک مریض پیدا کنیم در تهران، . . . مى گویند که این جا نمى شود، بروید به انگلستان، بروید به پاریس، این مطلبى است که از دست آنها براى ما پیدا شده است; یعنى ما خودمان را باختیم در مقابل آنها .» (11)
و بر این مساله گوشزد مى کنند که:
«آن خودباختگیهایى را که دولت سابق و دولتهاى سابق داشتند و چشم گو بودند . . . . آنها دیگر نباید باشد .» (12)
و در پیام خود به زائران بیت الله الحرام فرمودند:
«. . . به خود آیید و شخصیت اسلامى خود را بیابید; زیر بار ظلم نروید و هشیارانه نقشه هاى شوم جهانخواران بین المللى را که در راس آنها آمریکا است، افشا کنید .» (13)
2- ایجاد اختلاف در جوامع مسلمین توسط قدرتهاى بیگانه
قدرت عظیم مسلمانان که حاصل گسترش فراگیر اسلام در جهان خصوصا مغرب زمین بود و نیز ناسازگارى این پدیده مبارک با مذاق قدرتهاى بیگانه و استعمارگر، آنان را بر آن داشت تا در راستاى تضعیف و انحلال این قدرت بزرگ و نیز به منظور جلوگیرى از توسعه روزافزون اسلام، به ایجاد اختلاف در جوامع مسلمین بپردازند و با ترویج فرقه گرایى و ایجاد درگیریهاى مقطعى و قومى قبیله اى، مسلمانان را به خود مشغول کرده تا در سایه این ترفند استعمارى، هم قدرت عظیم و یکپارچه آنان را از بین ببرند و هم به مقاصد شوم خود و غصب سرزمینها و منابع مسلمین برسند; چرا که تنها راه انحلال قدرت و عزت جوامع مسلمان را بر هم ریختن وفاق و وحدت کلمه آنها مى دانستند . حضرت امام خمینى رحمه الله با تشخیص این توطئه در جاى جاى پیامها و سخنرانیهاى خود، نسبت به این امر هشدار داده است . به یک نمونه دقت کنید:
«آمریکا و شوروى براى تضعیف اسلام و دولتهاى اسلامى، مشغول فعالیت از قبیل تفرقه افکنى و ایجاد تشنجات داخلى به دست عمال مزدور یا فریب خورده و برافروختن جنگ بین کشورهاى اسلامى و مستضعف جهان هستند .» (14)
3- تحجرگرایى و مقدس مآبى و عدم درک مقتضیات زمان و مکان
یکى از معضلات عمده در باب احیاى دین و اندیشه اسلامى، وجود تحجرگرایان و مقدس نماهاى وابسته است . امام خمینى رحمه الله در گوشزد کردن خطر این افراد براى دین و نظام این چنین مى فرمایند:
«امروز عده اى با ژست مقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى زنند که گویى وظیفه اى غیر از این ندارند . خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه هاى علمیه کم نیست . طلاب عزیز، لحظه اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند . این