امام خمینی:اگر کشاورزى صحیح در این مملکت بشود، ممکن است آذربایجان کافى باشدبرای همه مملکت

حضرت امام خمینی (س)در 26 شهریور سال 1358 در جمع خانواده شهدا ضمن تشریح اتفاقات رخ داده دردوران پهلوی سخنانی را درباره وضعیت کشاورزی و صنعت کشور و ضرورت خودکفایی مطرح فرمودند.


بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
تحول جامعه به تحول اسلامى، انسانى‏
هم سرودى که خواندید دلپذیر بود و مؤثر و راهنما؛ و هم مسائلى که طرح کردید. باید بگویم که شما خودتان پیشاپیش راه را رفتید و مجالى براى اینکه من صحبتى بکنم خیلى نمانده است. و من به همین جهت دلخوشم که ملت ما خودش راه را پیدا کرده، و دارد راه را مى‏رود. این تحول روحى که در ملت پیدا شده است و در شما جوانها، مردها، زنها، پیدا شده است، این موجب امیدوارى است. و من امیدوارم که این راه را ما با آسانى، مشکلاتمان کم باشد، با آسانى این راه را طى بکنیم.
وقتى یک جامعه متحول شد از آن صورتى که در زمان طاغوت بود به یک صورت اسلامى، به یک صورت انسانى، این کارهایى که شما انجام مى‏دهید انسانى است؛ اسلامى است. و از روى رضا و رغبت عمل مى‏کنید؛ با اشتیاق عمل کنید این یک تحول روحى است، یک تحقق روحانى است، که باید ما امیدوار به او باشیم، و امیدوار هستیم. و امید است که آتیه بسیار روشنى را در ایران ببینیم؛ و شما ان شاء اللَّه بهترش را ببینید.
هدف طاغوت در جلوگیرى از رشد ملت و کشور
اینها که گفتید که نقص دارد، فرهنگمان نقص دارد، کجامان نقص دارد، کجامان نقص ندارد؟ کوشش کردند که نگذارند این مملکت، نگذارند این کشور، یک رشد انسانى بکند؛ یک رشد اقتصادى بکند؛ یک رشد فرهنگى بکند؛ یک رشد نظامى بکند.
در طول تاریخ، و در این پنجاه و چند سال اخیر، مأموریت داشتند اینها براى اینکه ما را عقب نگه دارند، نگذارند که یک دانشگاهى داشته باشیم؛ نگذارند که یک دبیرستان صحیح داشته باشیم. یک مأموریتى بود که آن مراکزى که از آن مراکز ممکن است که انسانهاى آگاه پیدا بشوند آن مراکز را نگذارند که رشد بکند. رضا خان اوّلى که وارد شد، البته با صورت اسلامى وارد شد و در مجالس تعزیه دارى و در مجالس روضه و در تکیه‏ها در ماه محرّم راه مى‏افتاد دور و تکیه‏ها هم مى‏رفت! ابتدا این طورى، با این اسلحه، پیش آمد. بعد از اینکه قدرتش محکم شد و توانا شد، شروع کرد به کارهایى که مأمور بود. در رأس مأموریتش؛ کوبیدن روحانیون بود. این مدرسه فیضیه که ملاحظه مى‏کنید، که آن وقت هم تمام حجراتش طلبه داشت، دو تا طلبه یا سه تا طلبه داشت! روز هیچ نمى‏توانستند توى حجره‏ها بروند. قبل از آفتاب حرکت مى‏کردند تو باغات، باغهاى شهر؛ و اواخر شب مى‏آمدند. براى اینکه کارآگاهها و پاسبانها و اینها مى‏آمدند اینها را مى‏بردند که لباسشان را تغییر بدهند. حمله‏ها شد به این طایفه. دانشگاه را نمى‏توانستند آن وقت، روى اینکه مثلًا از دنیا یک چیزى داشتند، نمى‏توانستند به آن ترتیب حمله کنند به آن. آن وقت از راه تبلیغات و از راه تعلیماتِ بر خلافِ مسلک صحیح پیش آمدند، و برنامه‏هاى استعمارى داشتند. این دو قدرت را اینها [...] اعتقادشان این بود که اگر اینها قوه پیدا بکنند، ممکن است که سایر ملت هم دنبال اینها بیایند و نگذارند کارها انجام بگیرد. و لهذا در رأس برنامه کوبیدن روحانیت بود، و کوبیدن دانشگاهیها.
فریبکاریهاى رژیم پهلوى‏
در زمان این دومى هم، که دنبال این معنا بود که با سالوسى ابتداءً کارها را انجام بدهد، و معلمهایى هم در این باب داشت، شروع کرد سالوسى از جهاتى. یکى راجع به اینکه خودش را به دیانت مى‏بست. قرآن چاپ کرد! هر چند وقت یک دفعه مى‏رفت در حرم حضرت رضا و مى‏ایستاد و نماز مى‏خواند و زیارت مى‏کرد! این یک راه بود. یک‏راه دیگر هم که براى طبقات دیگر پیش گرفته بود این بود که ما مى‏خواهیم این مملکت را به «تمدن بزرگ» برسانیم. کتاب مأموریت براى وطنم را یکى دیگر نوشته و به ایشان نسبت داده!  خودش اهل نوشتن نبود، وقتش را هم نداشت. این هم یک دامى بود براى اینکه مردم را غافل کند از اینکه دارد همه چیزشان را از بین مى‏برد. از این طرف، اینکه ما مى‏خواهیم براى ملت چه بکنیم و مى‏خواهیم مملکت را صنعتى‏اش کنیم! مى‏گویند که کلاغ مثل کبک مى‏خواست راه برود، راه رفتن خودش هم یادش رفت! این نمى‏خواست اصلًا مثل کبک راه برود؛ مى‏خواست بازى بدهد مردم را. درصدد بودند اینها که مردم را اغفال کنند، سرخوش کنند، به اینکه ما مملکتمان بعدها صنعتى مى‏شود، و بعد از یکى دو سال دیگر ما در ... ادعاها بود دیگر، بعد از یکى دو سال دیگر ما مى‏رسیم به همان ابرقدرتها! مى‏شویم مثل ژاپن! ژاپنى که الآن با امریکا تَنه مى‏زند و صنعتش در خود امریکا جلو از امریکاست. اینها مى‏گفتند ما مى‏شویم مثل ژاپن! چه کردند؟
اهمیت کشاورزى ایران و نابودى آن در دوره شاه‏
آن چیزى که در ایران لازم بود باشد و اقتصاد ایران به او بستگى داشت، که عبارت از کشاورزى بود، از بین رفت. کشاورزى را به صورت اینکه ما مى‏خواهیم، به اسم اینکه ما مى‏خواهیم، صنعتى کنیم مملکت را، اول کشاورزى‏اش را از بین بردند. کشاورزى که از بین رفت، اشکالاتى پیدا شد: یکى اینکه ما شدیم براى امریکا یک بازارى براى خرید کالاهاى امریکا؛ یعنى گندمها و سایر حبوباتى را که آنها زیادى داشتند و باید بریزند به دریا یا بسوزانند، به ما به قیمت اعلا مى‏فروختند و پول ما را مى‏گرفتند. یکى دیگر اینکه این کشاورزها را از اطراف ایران کوچ داد این طرح، و آورد اطراف تهران و اطراف شهرهاى دیگر، بیشترش در تهران. این همه محله‏هایى که در تهران درست شده، محله‏گودالها و محله نمى‏دانم چه و حصیرها و این خانه‏هاى حصیرى و این خانه‏هاى چه، این بیچاره‏هایى که در محل خودشان کشاورز بودند. کشاورزى را از بین بردند به اسم اینکه مى‏خواهیم ما اربابْ رعیتى را برداریم، همه بشوند ارباب! ما هم چقدر غافل. ملت ما هم چقدر حالا یا غافل بود، یا خوب، سرنیزه بود. چه همه «دهقان»! این بیچاره‏هایى که الآن اطراف تهران هستند، هر ده نفرشان توى سوراخى هستند- آنى که خانه دارد خانه‏شان را نمى‏دانم شما دیدید یا نه. من در تلویزیون یک دفعه، دو دفعه دیدم، که خوب، اسباب تأسف است، یک سوراخى است! یک عده‏اى بچه و بزرگ از تویش بیرون مى‏آید- اینها دهقانهایى هستند که مى‏خواست اربابشان کند، و زندگى‏شان را بکلى به هم زد. مملکت ما را از حیث کشاورزى، که مى‏توانست خودکفا باشد بلکه صادر کند[ ...] ، مملکت ما از حیث کشاورزى یک مملکت غنى است. اگر کشاورزى صحیح در این مملکت بشود، ممکن است آذربایجان کافى باشد براى همه مملکت؛ باقى‏اش باید صادر بشود. یا خراسان براى همه مملکت کافى باشد، و باید باقى‏اش صادر بشود. ما الآن در زمان ایشان- نمى‏دانم شما در روزنامه‏ها گاهى دیدید یا نه؟- خیلى افتخار مى‏کردند که ما چند صد مثلًا هزار چیز خریدیم! این افتخارشان این بود که ما گندم خریدیم، جو خریدیم! یک مملکت را از این جهت ساقط کرده‏اند، و فریاد هم مى‏زدند که ما همچو هستیم که گندم و جو از امریکا خریدیم و امسال [از] گرسنگى نمى‏میریم! این طور اینها وارد شدند. همه آن قوه‏ها- قدرتهاى انسانى را در این مملکت متوقف کردند و یا عقب راندند. من در پاریس که بودم، از جاهاى مختلف، ممالک مختلف، پیش من زیاد مى‏آمدند. مِنْ جمله آلمان، که خوب نزدیک بود. اینهایى که در این [مرکز انرژى‏] اتمى بودند و در آنجا کار مى‏کردند از طرف ایران، اینها هم آمدند پیش من، گفتند که این کارى که ما انجام مى‏دهیم اولًا مُضر براى ایران است؛ ثانیاً نمى‏گذارند ما بفهمیم! مى‏خواهند نگه دارند به یک سطحى که نتوانیم بفهمیم. اگر هم درست بشود، براى ایران‏مُضرّ است. یک همچو طرحهایى بود، جوانها را ببرند در خارج نگذارند. الآن، حالا الآنش که من خیلى اطلاع ندارم. در زمان ایشان این جوانهاى ما که مى‏رفتند در امریکا و اروپا پخش شده بودند در آنجا، همه جا را پر کرده بودند- از قرارى که براى من نقل کردند- دیپلمهایى که آنها مى‏دادند، تصدیقهایى که آنها به جوانهاى ما مى‏دادند، غیر از آن تصدیقهایى بود که به خودشان مى‏دادند! جوانهاى ما را، زود به آنها یک تصدیق مى‏دادند، نخوانده ملّا! مال خودشان را دقت مى‏کردند. این طور به من کراراً شاید گفته باشند، براى چه؟ براى اینکه نگذارند این رشد بکند؛ این قدرت را نگذارند پیدا بشود. از این قدرت آنها مى‏ترسیدند. همان طورى که از آخوند اینها مى‏ترسند، از دانشگاهى هم مى‏ترسند. این دو تا را مى‏خواهند کنار بگذارند. ملت هم اگر این دو قدرت را نداشته باشد، نمى‏تواند جلو برود. و اینها با این دو قدرت مخالفند.
سوغات غرب، تباهى جوانان‏
حالا الحمد للَّه یک تحولى در مملکت ما پیدا شده؛ یعنى وقتى که ملاحظه مى‏کنیم، خانمها را از آن وضعى که سابق مى‏خواستند برایشان پیش بیاورند به اسم اینکه «آزاد زنان و آزاد مردان» فهمیدند همه‏اش حُقه است و بازى. نه مردها آزاد بودند در زمان ایشان؛ نه زنها، و نه مطبوعات، و نه رادیو، و نه هیچى. آزادى در کار نبود. اسم، صحبتش و تبلیغاتش زیاد بود. آن آزادى هم که آنها مى‏خواستند براى مملکت ما- حالا هم بعضى از نویسنده‏هاى ما پیشنهاد همان را دارند!- آن آزادى است که هم جوانهاى پسر ما را و هم جوانهاى دختر ما را به تباهى مى‏کشد. آن آزادى را آنها مى‏خواهند. که من از این تعبیر مى‏کنم به آزادى وارداتى، «آزادى استعمارى»؛ یعنى یک آزادى که در ممالکى که مى‏خواهند وابسته به غیر باشد این آزادیها را سوغات مى‏آورند: هروئین آزاد؛ مثلًا مشروبات هم آزاد؛ مَحالِّ  فساد، که مى‏دانید آن طورى که مى‏گفتند از تهران تا آخر شمیران صدها محل فساد به بدترین فسادها، آن هم آزادى است! اینها آزاد! اما قلم نه، بیان هم نه، اینها آزاد نه! آن آزادى که آنها مى‏گفتند و هِى آزاد آزاد مى‏کردند این معنا بود که مشروب فروشى بیشتر از کتابفروشى باشد، و مراکز فحشا بیشتر از مراکز علم باشد. جوانهاى ما را بِکشند به آن مراکز فحشا. خوب، جوان است و اول جوانى است، وقتى راه باز باشد و تبلیغات باشد و آسان کنند کار را برایشان، کشیده مى‏شوند به آن طرف. وقتى یک جمعیت که باید براى مملکتشان فاعل باشند، مؤثر باشند، این را کشیدند به طرف فحشا، این دیگر نمى‏تواند، این مغزِ عادت کرده به فحشا، فکر بکند که نفت ما را کى مى‏بَرد، به فکرش نمى‏آید هیچ، و اینها مى‏خواهند این طور باشد.
بحمد اللَّه آنى که حالا به ما مژده مى‏دهد همین تحولى است که پیدا شده؛ یعنى جوانها از آن طرف کشیدند به خیابانها و فریاد زدند بر ضد استعمار و بر ضد دیکتاتورى. حالا هم رشد همچو شده است که مشغولند، خودشان به طور خودکار، بدون اینکه تبلیغاتى لازم داشته باشند به طور خودکار، مشغولند به اینکه تربیت کنند بچه‏ها را.
تربیت انسانى و اسلامى فرزندان‏
تربیت کنید این بچه‏ها را به تربیت انسانى، تربیت اسلامى که همان تربیت انسانى است. اگر این مملکت مسلمان بشود، تربیت تربیت اسلامى باشد، هیچ قدرتى نمى‏تواند مقابلش بایستد. چنانچه دیدید که این قدرتى که شکست داد این قدرت بزرگ را همین قدرت ایمان بود. همین بود که فریاد مى‏کردند که شهادت مى‏خواهیم. حالا هم دارند هِى مى‏گویند، هِى هم زنها هم مى‏گویند؛ مردها هم مى‏گویند. این قدرت بود که جلوى این فسادها را گرفت و شکست داد اینها را. این قدرت را حفظش کنید. اگر بخواهید مملکتتان یک مملکتى باشد از خودتان باشد، کشورتان یک کشور سالم باشد، یک کشور مفید باشد، خودکفا باشد، باید از این سوغاتیهایى که غرب براى ما فرستادند و مى‏فرستند [اگر به‏] ما این معنا گفته بشود که ما با صنعت خارجیها یا علم مربوط به صنعتشان مخالفیم، ابداً مخالف نیستیم. ما با این آزادیهایى که از غرب مى‏آیند و اینها هم دامن به آن مى‏زنند و آزادى وارداتى است، با این مخالفیم. اینکه جوانهاى ما را به تباهى‏ مى‏کشید و به تباهى مى‏کشد. ما با صنعت مخالف نیستیم. ما با هیچى مخالف نیستیم. اصلًا سرِ تمدنْ ما مى‏گوییم کلاه سر ما مى‏گذارند. غربى و شرقى کلاه سر ما مى‏گذارید که ما مى‏خواهیم به شما تعلیمات بدهیم. مى‏خواهند ما را نگه دارند؛ متوقف کنند. مى‏خواهند ما را محتاج به مستشار بکنند. نظاممان مستشار داشته باشد و فرهنگمان هم مستشار داشته باشد، و همه چیزمان مستشار داشته باشد. مستشار هم نه اینکه بیایند به ما تعلیم و تربیت یاد بدهند؛ بیایند ما را تا یک حدودى نگه دارند. ما با این مخالفیم.
مخالفت روحانیت با تمدن دروغین‏
روحانیت با ترقى مخالف نیست؛ با ترقى محمد رضایى مخالف است. با این تمدن «، دروازه تمدن» مخالف است. این «دروازه تمدنى» که همه چیز ما را به باد داد. با این آزادى «آزاد زنان و آزاد مردانى» که ایشان مى‏گویند مخالفند؛ نه با آزادى. آزادى سر جاى خودش، اما بى‏بند و بارى؟ آزادى یعنى هر که دلش مى‏خواهد هر کارى بکند! مى‏خواهم هروئین بکشم، به شما چه! مى‏خواهم قمار کنم! مى‏خواهم کارهاى زشت بکنم! با این مخالف است روحانیت. نه با آزادى بیان؛ نه با آزادى قلم؛ نه با آزادى گفتار؛ نه با روشنگریها؛ نه با صنعت. شما صنعت درست کنید، کى مخالف با آن است. اما یک قضیه ذوب آهن را حالا چندین سال است که اینها درست کردند؛ حالا هم مى‏گویند باز اگر بخواهیم که ضرر ندهیم، چند سال دیگر لازم است که کار بکنیم تا ضرر نکنیم، و الّا در هر ماه چقدر میلیون ضرر ما داریم مى‏کنیم! ما ضرر مى‏بریم در اینها. ما چشممان از اینها بدى دیده است. آن چیزهایى هم که عرضه مى‏کنند، به صورت خوب عرضه مى‏کنند، ما از باب اینکه آدمى هستیم که مار گزیده و او از ریسمان سیاه و سفید مى‏ترسد، ما از آن قبیل هستیم، ما از این پیشنهادهاى اینها مى‏ترسیم، براى اینکه ما از اینها بدى دیدیم. ما ندیدیم هیچ وقت اینها بخواهند ما را تربیت کنند؛ مثلًا صنعت یاد ما بدهند. صنعتشان این است که دارید مى‏بینید که ذوب آهنشان حالا تا چند سال دیگر آیا بشود، آیا نشود! حالا ماهى چقدر، چند میلیون، چند، چقدر میلیون- که من حالا یادم نیست-
ضرر دارد مى‏دهد! زراعتمان را از آن طرف از بین بردند؛ فرهنگ را از بین بردند؛ ارتش را وابسته کردند. همه چیز را در هم ریختند. اموال هم هر چه توانستند، جواهر و هر چه توانستند، بار کردند و رفتند و فرار کردند. ان شاء اللَّه خداوند این تحولى که براى شما حاصل شده است، که مایه امیدوارى ماست، حفظ کند. و شما این بچه‏ها را تربیت کنید. و یک همچو خوى انسانى، یک همچو تحول [روحى براى‏] انسانیت، که در صدد این هستید که این بچه‏هایى که باقى ماندند از این شهدا، و موجب تأثر ما، تأسف ماست. و باید بگویم یک بار سنگینى است به دوش من وقتى که ببینم یک بچه، پدرش را از دست داده و مى‏آید پیش من؛ یا یک پدر پیر بچه‏اش را از دست داده. لکن آن چیزى که ما را دلخوش مى‏کند این است که براى خدا بوده است.
درس عاشورا
چیزى که براى خداست آسان مى‏شود. همان طورى که در این چیزى که خواندید، از کربلا شروع کردید. خوب، کربلا هم همین مسائل بود اما براى خدا بود. چون براى خدا بود آسان بود. شما هم ان شاء اللَّه براى خداست. و همان طورى که یک چیز خواندید که کُلُّ یَوْمٍ عَاشوُرا وَ کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلا  این یک عبارت آموزنده است. نه معنایش این است که هر روز کربلاست، هر روز بنشینید گریه بکنید. ببینید چه کرده، کربلا چه صحنه‏اى بوده، هر روز این صحنه باید باشد: مقابله اسلام با کفر؛ مقابله عدل با ظلم؛ مقابله عدد کم با ایمان زیاد، در مقابل عدد زیاد با بى‏ایمانى. نه از جمعیت کم بترسید؛ و نه از شکست بترسید، شکستى در کار نیست. وقتى کار براى خدا باشد، شکست تویش نیست. کشته بشوید بهشتى هستید؛ بکشید هم بهشتى هستید. خداوند ان شاء اللَّه همه شما را حفظ کند و همه موفق باشید. من خدمتگزار همه‏تان هستم و دعاگو.