امام خمینی و غرب

پس از ظهور تمدن جدید غرب و نفوذ و گسترش روز افزون مظاهر جهان شمول آن در جوامع شرقی، یکی از مسائل مهم و اساسی این ملتها از جمله ایرانیان، چگونگی برخورد با این تمدن جهان شمول غرب بوده است. چه اینکه، آنان در این مواجهه، با دو رویه متفاوت از تمدن جدید غرب روبه رو شده بودند. در حالی که رویه کارشناسی و دانش تمدن جدید غرب، شامل نوآوری در زمینه دانشهای گوناگون؛ مانند: پزشکی، نجوم، دریانوردی، فیزیک، شیمی، دانشهای نظامی و نواندیشی در زمینه تاریخ، حقوق طبیعی و شیوه های حکومتی و دیگر مسائل اجتماعی و سیاسی بود؛ رویه دیگر آن، ملل شرقی را در معرض سلطه جوئی های استعماری قرار داده بود و از این رو، آنان در این مواجهه بر سر دو راهی انتخابی دشوار قرار گرفته بودند؛ زیرا که از یک سو، به دلیل عقب ماندگی در زمینه دانش و فن آوری، خود را نیازمند تمدن جدید غرب و دستاوردهای پیشرفته آن می دیدند و از سوی دیگر، خواهان حفظ هویت فرهنگی، ملی و دینی خود بوده و حاضر به پذیرش سلطه استعماری غرب نبودند.
در ایران نیز، این کشمکش فکری، از زمانی که آنها به طور جدی با فرودستی خود در جنگ ایران و روس و پیشرفتهای جهان غرب آشنا شدند، بروز یافت و به زودی چندین دیدگاه کلی در باره چگونگی برخورد با تمدن جدید غرب شکل گرفت. در حالی که برخی از آنان، بدون توجه به رویه سلطه جویانه و استعماری غرب، به پذیرش همه جانبه تمدن جدید غرب تاکید می ورزیدند و تنها راه رهایی از عقب ماندگی خود را در پیوند با غرب و تردید در هر آنچه خود بود، می دیدند؛ عده ای دیگر، به داعیه دفاع از سنت دینی و هویت خودی، مقابله با غرب را در تمامی وجوه آن توصیه کرده و به بستن درها به روی هر آنچه غربی بود، باور داشتند. اما در این میان، کسانی نیز بوده اند که راه مواجهه با تمدن دو رویه جدید غرب را نه در نفی کامل آن و نه در پذیرش مطلق آن؛ بلکه در بازگشت به هویت اصیل اسلامی خود و برخوردی انتخاب گر با اندیشه و تمدن جدید غرب می دانستند.
به اعتقاد ما، امام خمینی، از جمله کسانی است که چنین گفتمان مستقلی را در مواجهه با تمدن جدید غرب و بازیابی هویت اصیل اسلامی تحقق بخشیده است. در این گفتمان جدید، امام آثار تمدن جدید غرب را یکدست نگرفته، بلکه آنها را قابل انفکاک از هم دانسته اند.و لذا در مواجهه با آن نیز از کلی نگری اجتناب کرده و برای مواجهه با دو رویه متفاوت غرب، راه حل های خاص ارائه می کند. به عبارت دیگر، وی نه همچون غرب زدگان، در صدد پیوند همه جانبه باغرب است و نه همچون غرب گریزان، در صدد طرد و نفی کامل هر آنچه غربی است؛ بلکه راه حل خاص با ویژگیهای خاص دارد که در بررسی حاضر درصدد بیان آن هستیم:
محوری ‌ترین ایده ما در بررسی حاضر، این است که امام تنها راهکار مواجهه مسلمانان از جمله ملت ایران با دو رویه غرب را در بازگشت به اسلام جست وجو می نماید؛ چرا که در قرائت و تفسیر ایشان از اسلام، مبانی دینی در عین سازگاری با نو اندیشی و دستاوردهای پیشرفته و مدرن انسان در هر جا و هر زمان و تلاش در جهت توسعه و ترقی اندیشه و عمل بشر در ابعاد مادی و معنوی، با هر گونه انحراف و انحطاط انسان در جامعه مخالف بوده و از این رو، با تمام قدرتهایی که به دنبال استثمار و بهره کشی از انسانها در جهات نادرست و انحرافی می باشند، مقابله می نماید.
و این، همان چیزی است که مسلمانان در مواجهه با غرب بدان نیازمندند تا بتوانند در عین بهره مندی از دستاوردهای پیشرفته و متمدن انسانی، از سلطه و هژمونی، قدرت مداران غربی نیز در امان باشند. لذا ایشان، مسلمان و بویژه ملت مسلمان ایران را به بازگشت به خود اسلامی آنان فرا خوانده و معتقد است این بازگشت به اسلام، آنها را از سلطه جوئی های غرب رهانیده و زندگی پیشرفته ای را برای آنان ممکن خواهد ساخت؛ چرا که «اسلام یگانه کفیل آزادی و استقلال»(1) و یگانه راه رهایی هر ملتی از چنگال استعمار»(2) است؛ همچنان که «یگانه، کفیل نجات بشریت از همه عقب ماندگی هاست.»(3) بنابراین، در مواجهه با دو رویه غرب، امام نیر بر دو رویه از خود اسلامی، یعنی رویه استقلال طلبی و آزادی خواهی آن (که مخالف هر گونه سلطه جوئی است) از یک سو و رویه مترقیانه آن که متضمن برنامه ای جامع در تمام زمینه های زندگی انسانهاست، از سوی دیگر، تاکید نموده است. برای تبیین این ایده لازم است ابتدا نوع بازگشت مورد نظر امام به اسلام را از دیدگاه ایشان بررسی نموده و آنگاه به قرائت ایشان از اسلام و دو چهره پاسخگوی آن در مواجهه با غرب و راهکارهای مستنبط از آنها بپردازیم.

الف ـ مفهوم بازگشت به اسلام از منظر امام:
اگر چه مساله «بازگشت به خود اسلامی» یا به تعبیر مرحوم دکتر عنایت «احیای اسلام»(4) از همان ابتدای مواجهه مسلمانان با غرب جدید به نوعی در میان اندیشمندان اصلاح گرای مسلمان مطرح شده بود؛ ولی به تعبیر برخی از نویسندگان این مساله در نظر آنها بیشتر حالتی تدافعی به خود گرفeه و به مقاومت در برابر استبداد سیاسی و استعمار فرهنگی بسنده می کرد؛ به طوری که حتی برخی از آنها حالتی «پوزش طلبی» یا «اعتذاری» می گرفتند.(5) اما به دنبال رشد خودآگاهی مسلمانان در دوران پس از جنگ جهانی دوم که به تعبیری نتیجه فوری سرخوردگی آنها از غرب بود(6)، مساله بازگشت به خود اسلامی یا احیای اسلام از سوی اندیشمندان فرهیخته ای چون امام خمینی مطرح گردید. امام با آگاهی از تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و فرایند نفوذ سلطه غرب در ایران و اعتقاد به جامعیت دین اسلام و پاسخگوئی آن به تمام نیازهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی مسلمانان در همه اعصار، تنها راه رهایی مسلمانان از هژمونی و سلطه غرب و عقب ماندگی ناشی از آن را «در بازگشت به خود اسلامی» و احیای اسلام یافته و در این جهت، تلاش فکری و عملی خود را آغاز کرد.
بنابر این، نگرش بازگشتی امام به اسلام و دعوت ملت مسلمان ایران به این بازگشت، برخلاف آنچه پهلوی و حامیان خارجی آن تبلیغ می کردند، به معنای قهقرا گرایی نبود، و همان طور که امام خود تصریح می نمودند، قرائت ایشان از «بازگشت به خود اسلامی» نه به معنای قهقراگرایی و ارتجاع؛ بلکه به عنوان یک راهکار عملی برای رهایی از وابستگی به غیر و بی هویتی و بازیابی یک هویت اصیل اسلامی با اندیشه هایی مترقیانه بوده است. از این روست که ایشان در پاسخ به این گفته شاه که: «اینها می گویند که ما می خواهیم برگردیم به زمان هزارو چهارصد سال پیش از این»، می فرمایند:
«ما می خواهیم به عدالت هزار و چهارصد سال پیش از این برگردیم نه اینکه زندگی مان زندگی آن وقت شود. نه همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم، لکن اینهایی که اینها دارند، مظاهر تمدن نیست.» (7)
در پاسخ به خبرنگاری نیز که در باره حکومت اسلامی مورد نظر امام، پرسیده بود:
«آیا حکومت اسلامی حکومت قهقرا گراست؟» می گویند: «دولت اسلامی قهقرا گرا نیست و با همه مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه که به آسایش ملت لطمه وارد ساخته و با عفت عمومی منافات داشته باشد.»(8)
براین اساس، بازگشت به اسلام از نظر امام با آنچه که امروزه نیز از آن به بنیاد گرایی اسلامی تعبیر می شود، متفاوت است، چون همچنان که ایشان در پاسخ به یک خبرنگار آلمانی توضیح داده اند، این بازگشت به معنای چشم پوشی از زندگی جدید و برگشت به زندگی ما قبل مدرنیته نمی باشد؛ بلکه به معنای احیای ارزشهای ثابت دینی است که به اعتقاد امام، با همه اعصار سازگار می باشد. از این رو، ایشان در پاسخ به این سوال که: «شما که کوشش می کنید جامعه ای برقرار کنید که نمونه ارزشهایی باشد که در صدر اسلام دیده ایم، در زمان پیغمبر اسلام در مدینه و جامعه کوفه در زمان حضرت امیر دیده شده است، شما تصور می کنید که این ارزشها که در آن جامعه بوده، قابل انطباق با دنیای جدید قرن بیستم هست یا خیر؟ چگونه؟»، می گویند:
«ارزشها در عالم دو قسم است؛ یک قسم ارزشهای معنوی از قبیل ارزش توحید و جهاد مربوط به الوهیت و از قبیل عدالت اجتماعی، حکومت عدل و رفتار عادلانه حکومتها با ملتها و بسط عدالت اجتماعی در بین ملتها و امثال اینها که در صدر یا قبل از اسلام، از آن وقتی که انبیإ مبعوث شدند، وجود داشته و قابل تغییر نیست. عدالت معنایی نیست که تغییر بکند، یک وقت صحیح و زمانی غیر صحیح باشد. ارزشهای معنوی، ارزشهای همیشگی هستند که قبل از صنعتی شدن کشورها، ضمن و بعدا، در آن نیز وجود داشته و دارد، عدالت ارتباطی به این امور ندارد. قسم دیگر، اموری است مادی که به مقتضای زمان فرق می کند. در زمان سابق یک طور بوده است و بعد رو به ترقی رفته است تا به مرحله کنونی رسیده است و بعد از این هم بالاتر خواهد رفت. آنچه میزان حکومت و مربوط به اجتماع و سیاست است، ارزشهای معنوی است. در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصیل اسلام محقق شد، یک زمان رسول الله (ص) و دیگر وقتی که در کوفه علی بن ابی طالب سلام الله علیه حکومت می کرد... و ما حالا آرزوی این را داریم که حکومت ما شباهتی به حکومت صدر اسلام پیدا کند.»(9)
نتیجه اینکه بازگشت مورد نظر امام به هیچ وجه به معنای انزواطلبی از تمدن جدید و قهقرا گرایی نیست؛ بلکه راه حلی است برای احیای ارزشهای معنوی اسلام که به اعتقاد ایشان، قادر است مسلمانان را از تمامی بدبختیها و عقب ماندگیها از جمله سلطه هژمورنی غرب نجات داده و زندگی پیشرفته ای را برای آنها فراهم نماید و لذاست که کرارا تاکید می کنند که «ما وقتی از اسلام صحبت می کنیم، به معنای پشت کردن به ترقی و پیشرفت نیست؛ بلکه برعکس، به عقیده ما اساسا اسلام یک مذهب ترقی خواه است.»(10)
اما به اعتقاد امام «وقتی که کشورهای استعمارگر با پیشرفت علمی و صنعتی یا به حساب استعمار و غارت ملل آسیا و آفریقا، ثروت و تجملاتی فراهم آوردند»، «مسلمانان با مشاهده این وضعیت آنان خود را باختند و فکر کردند راه پیشرفت صنعتی این است که قوانین و عقاید خود را کنار بگذارند.»(11)
و در نتیجه، هویت خودشان را فراموش کردند و «قرآن کریم را کنار گذاشته و تحت لوای دیگران درآمدند.»(12).
قدرتهای استعمارگر نیز «با تبلیغات بسیار زیاد... طوری کردند که ملت شرق، خود را به کلی در مقابل غرب و ابرقدرتها باخت و گم کرد خودش را، مکتبش را گم کرد.» (13) و نتیجه این شد که مسلمانان در مواجهه با غرب خود را نیازمند به آن ببیند و «از آنان یاری بخواهند و گمان کنند که ترقیات این کشورهای ضعیف در گرایش به یکی از این دو ابر قدرت است.»(14). پس روز به روز بر وابستگی کشورهای اسلامی به غرب افزوده شد؛ در حالی که تمایل به آنها و یاری جستن از آنان جز مسلط کردن غرب بر مقدرات مسلمین، حاصلی نداشت.
بنابر این، از این جهت است که امام برای رهایی مسلمانان بخصوص ملت ایران از حصار عقب ماندگی و سلطله هژمونی غرب، بازگشت به هویت و شخصیت اولیه اسلامی آنها را تنها راه چاره دانسته و معتقد است؛ تا زمانی که ملتهای شرقی «مکتب بزرگ اسلام که[در] راس همه مکاتب است و در شرق است و او را گم کرده شرق، پیدا نکند و نفهمد مکتبش چه است و خودش چه است و خودش هم یک موجودی است و کشورش هم یک کشوری است، نمی تواند مقابله کند با غرب.»(15) و نمی تواند وضع خود را اصلاح نماید.
بنابراین، در دیدگاه امام «بازگشت و احیای اسلام» به معنای جست و جوی یک هویت اصیل اسلامی برای مسلمانان است تا بتوانند در سایه آن وضعیتی برابر با سایر ملل پیشرفته و حتی بهتر از آنها پیدا کنند. به اعتقاد امام، شرق چنین استعدادی را دارد؛ چرا که «شرق همه چیز دارد... و همه چیزش از غرب بهتر است[منتها] اینها ما را از خومان تهی کرده اند؛ به طوری که خیال می کنیم هر چیز هست از آنجاست.»(16) و لذا ایشان به مسلمانان توصیه نموده و می گویند: «باید مسلمانان خودشان را پیدا کنند؛ یعنی بفهمند که خودشان یک فرهنگی دارند، خودشان یک کشوری دارند، خودشان یک شخصیت دارند.»(17) و بدانند که آنها مکتبی دارند که اگر بتوانند آن را بازیابند، «تمام آرزوهای بشر را به طور شایسته در دسترس آنها خواهد گذاشت.»(18).
با اعتقاد به چنین امری است که امام در آخرین خطاب خویش به مسلمین نیز انسان را به خودیابی، فرا خوانده و می گویند:
«بدانید نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یاس را از خود دور کند و چشم داشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد.»(19)
نیتجه اینکه، بازگشت مورد نظر امام به اسلام با بنیادگرایی اسلامی به مفهوم سلفی گری و بازگشت قهقرایی و بریدن از تمدن جدید، کاملا متفاوت است.

ب ـ قرائت و تفسیر امام از اسلام
اینک پس از تبیین نوع بازگشت مورد نظر امام، به بررسی این نکته می پردازیم که امام، مسلمانان را به چه نوع قرائتی از اسلام فرا می خواند؟ به عبارت دیگر، چه قرائتی از اسلام قادر است که مسلمانان را در مواجهه با غرب یاری رسانده و آنها را از سلطه و هژمونی غرب که به اعتقاد امام ریشه همه بدبختی مسلمین بوده است، رها ساخته و آنها را از حصار عقب ماندگیها نجات بدهد؟
مسلما از نظر ایشان بازگشت به هر نوع تفسیر و قرائت از اسلام، نمی توانست مسلمانان را در مواجهه با دو رویه تمدن جدید غرب یاری رساند؛ چرا که همه این قرائتها از نظر امام، بیانگر چهره واقعی اسلام نمی باشد.
«اسلام حقیقی همواره در پرده مانده و آن چیزی که برنامه اسلام در میان مسلمانان بود، هیچ گاه پیاده نشده و گفته نشده است (20)؛ در حالی که اگر اسلام در میان مسلمانان به آن صورت که هست، پیاده شده بود، هم زندگی مادی آنها را به بهترین طرز و بزرگترین اساس تمدن و تعای اداره می کرد، و هم زندگی معنوی آنها را به نیکوترین و سعادت مندترین طور تامین می نمود.»(21)
امام در اشاره به ناقص بودن این چهره های معرفی شده از اسلام است که قرائتهای موجود از اسلام را مورد نقد قرار داده و می گویند:
«ما در دو زمان، مبتلای به دو طائفه بودیم: در یک زمان ما مبتلا بودیم به یک جمعیتی که قرآن را وقتی که نگاه می کردند و تفسیر می کردند، تاویل می کردند، اصلا راجع به آن جهت مادیش[به] بعد دنیایی اش توجه نداشتند، تمام را برمی گرداندند به یک معنویاتی... چیزهایی که مربوط به زندگی دنیایی بود تاویل می کردند به معنویات. اینها یک بعد از قرآن را ادراک کرده بودند و آن بعد معنوی اش البته به طریق ناقص، و همه جهات را به همین بعد برمی گرداندند. و ما بعدها مبتلا شدیم به یک عکس العملی در مقابل آن که فعلا الان هست و از مدتی پیش این معنا تحقق پیدا کرده که در مقابل آن طائفه ای که قرآن را و احادیث را تاویل می کردند به ماورای طبیعت و به این زندگی دنیا اصلا توجه نداشتند، به حکومت اسلامی توجه نداشتند و به جهاتی که مربوط به زندگی است، توجه نداشتند. این طائفه دوم، عکس کردند، معنویات را فدای مادیات کردند، آنها مادیات را فدای معنویات کرده بودند و اینها معنویات را فدای مادیات کردند، هر آیه ای که دستشان می رسد و بتوانند، تعبیر می کنند به یک امر دنیایی، کانه ماورای دنیا چیزی نیست.» (22).
در حالی که در قرائت امام، «اسلام همان طوری که به جهات مادی این عالم و جهات حکومتی این عالم، قضا این عالم توجه دارد، به جهات معنوی هم توجه دارد»(23) و می خواهد این انسان را که نسخه کوچک هستی و همه عالم است و همه چیز در او هست ولی برخی از آنها در او به فعل نرسیده، به فعل برساند و او را به نور برساند و از ظلمات نجات دهد.
یا آنچنان که از گفتارهای امام برمی آید، در مرکز قرائت امام، اسلام به تعبیر امروزی یک دال متعالی Master Signifier» است و غنای مفهومی و محتوایی آن، تمامی زوایا و زمینه های زندگی آدمی را در برمی گیرد(24). و به تعبیر ایشان، «برای تمام زندگی انسان از روزی که متولد می شود تا موقعی که وارد قبر شود، دستور و حکم دارد.»(25)
در واقع، در قرائت امام، دین اسلام یک آئین جامع و کاملی است که بر تمامی جنبه های وجودی انسان توجه دارد و
«جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری هست؛ برای اینکه انسان دارای همه مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است. انسان چون بالقوه همه مراتب را دارد، کتاب خدا آمده است که انسان را انسان کند و همان طوری که جامعه اش را اصلاح بکند، خودش را هم کامل کند تا برسد به مرتبه عالی.»(26)
امام با اعتقاد به جامعیت این چنینی اسلام، نتیجه می گیرند که اگر ما درست نگاه کنیم می بینیم که «تمام قوانین اسلام دارای دو جنبه است که هم نظر به حیات مادی و فراهم ساختن ساز و برگ آن دارد و هم نظر به حیات معنوی و ساز و برگ آن؛ مثلا دعوت به توحید و تقوا که بزرگترین دعوتهاست در اسلام، چنانچه تهیه ساز و برگ زندگانی معنوی را می کند، در زندگانی مادی و کمک کاری به نظم کشور و حیات اجتماعی و اساس تمدن [هم] دخالت کامل دارد. یک توده اگر با توحید و تقوا بودند، چنانکه روح آنها بزرگ و کامل می شود؛ کشور آنها نیز با عظمت و زندگی اجتماعی و سیاسی آنها نیز با عظمت می شود. و همینطور است قوانین اسلامی.»(27)
و چون احکام و قوانین اسلام از چنین ویژگی برخوردار است، به اعتقاد امام، قادر است برای تمام نیازهای زندگی مادی و معنوی انسانها برنامه ریزی نماید و در همه زمانها، پاسخگوی آنها باشد. اسلام به اعتقاد امام، «مثل سایر ادیانی که حالا در دست هست...خصوصا مسیحیت که هیچ ندارد جز چند کلمه اخلاقی.» نیست؛ بلکه «اسلام از قبل تولد انسان شالوده حیات فردی را ریخته است تا آن وقت که در عائله زندگی می کند. شالوده اجتماع عائله ای را ریخته است و تکلیف معین فرموده است تا آن وقت که در تعلیم وارد می شود، تا آن وقت که در اجتماع وارد می شود، تا آن وقت که روابطش با سایر ممالک و سایر دول و سایر ملل هست، تمام اینها برنامه دارد، تمام اینها تکلیف دارد در شرع مطهر، این طور نیست که فقط دعا و زیارت است. فقط نماز و دعا و زیارت، احکام اسلام نیست. یک باب از احکام اسلام است. دعا و زیارت یک باب از ابواب اسلام[است؛] لکن سیاست دارد، اداره مملکتی دارد اسلام، ممالک بزرگ را اداره می کند اسلام.»(28)
از این روست که امام معتقد بوده اند که اگر «قوانین اسلام در همین مملکت کوچک ما جریان پیدا کند، روزی بر او می آید که پیش قدم در تمدن جهان باشد ولی «شهوترانی و خیانت کاری های زمامداران و اغفال و حیله گری های اجانب احکام اسلام را نگذاشته است از میانه ورقها بیرون بیاید.»(29)، تا همه ببینند که «خدای محمد(ص) که قانون گذار است، تکلیف... هر جزیی از جزئیات احتیاج بشر را برای همه دوره ها معین کرده است.»(30)
اسلام به اعتقاد امام، در قرنهای گذشته مظلوم واقع شده است؛ چرا که آن چیزی که اسلام می خواست، در پرده مانده و آن چیزی که برنامه اسلام بوده، هیچ وقت پیاده نشده و گفته نشده و ملتها از آن بی خبر مانده اند. و در طول تاریخ آن را در حجاب گذاشته اند و نگذاشته اند که آنچنان که هست، معرفی شود. بخصوص در قرن اخیر که به اعتقاد امام،
«کارشناسان استعمار با کمال تزویر و حیله، با اسم اسلام دوستی و شرق شناسی، پرده های ضخیمی بر چهره نورانی اسلام کشیده اند و اسلام را با معماریها و نقاشیها ابنیه عالیه و هنرهای زیبا معرفی نموده و حکومتهای جائرانه ضد اسلامی اموی و عباسی و عثمانی را به اسم خلافت اسلامی به جامعه ها تحویل داده اند و چهره واقعی اسلام را در پشت این پرده ها پنهان نگاه داشته اند؛ به طوری که امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری، حتی مسلمین بفهمانیم.»(31)
در حالی که اسلام در تمام این زمینه ها برنامه داشته و دارد و تنها نیازمند این است که از سوی مسلمانان مورد توجه قرار گرفته و احیا گردد و آن طوری که بوده است معرفی شود، که اگر چنین معرفی شود و مسلمانان «آن طوری که هست[به آن] عمل بکنند، سیادت با آنها خواهد بود، بزرگی با آنها خواهد بود، العزه لله و لرسوله و للمومنین.»(32)
ویژگی دیگر اسلام در قرائت امام پیوستگی آن با سیاست می باشد. تا حدودی می توان گفت این برداشت او، نتیجه منطقی اعتقاد به جامعیت اسلام بوده است. به هر حال در گفتمان سیاسی امام، همواره بر همنشینی سیاست و دیانت اسلام تاکید شده است. «اسلام» از دیدگاه وی «دین سیاست» است و این، یک حقیقتی است که به اعتقاد ایشان، برای کسی که کوچکترین نظری در احکام حکومتی اجتماعی و اقتصادی اسلام نماید، به خوبی روشن می شود. بنابراین، کسی که تصور کند که دین اسلام از سیاست جداست، نادانی است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را دریافته است.(33)
دین اسلام به اعتقاد امام، «همزمان با اینکه به انسان می گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او می گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار نماید.»(34)
بنابراین، حتی می توان ادعا کرد که «قرآن کریم و سنت رسول الله (ص) آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند، در سایر چیزها ندارند» و فراتر از این، می توان گفت: «بسیاری از احکام عبادی اسلام عبادی سیاسی است». (35)
در نتیجه، در گفتمان سیاسی امام «نه تنها دین اسلام از سیاست جدا نیست؛ بلکه «اسلام دین سیاست است... و یک دینی است که احکام عبادی اش هم سیاسی است، سیاستش هم عبادت است.» (36) به تعبیری دیگر، «اسلام، تمامش سیاست است» و «سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد»(37) و اسلام از این نظر یک نظام اجتماعی و حکومتی است» (38) و اینکه گفته می شود، «انبیا به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی [از نظر آنها] مطرود است و انبیا و بزرگان از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم، اشتباه تاسف آوری است که نتیجه آن، به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و بازکردن راه برای استعمارگران خون خوار است؛ زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند، جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل می کند. و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی، همان است که مثل سلیمان ابن داوود و پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند [.چنین حکومتی] از بزرگترین واجبات و اقامه آن، از والاترین عبادات است، چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده، از امور لازمه است.»(39).
سیاست سالم از دیدگاه امام «این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست».
و این هیچ مباینتی با دیانت ندارد؛ چرا که «دیانت نیز همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است، آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است»(40) بله آنچه با دین اسلام ناسازگار است، سیاست شیطانی است؛ یعنی سیاستی که به معنای «دروغگویی، چپاول مردم با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم» باشد. و «این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد.»(41) اما سیاست به معنای هدایت جامعه به سوی صلاح و رستگاری همان دیانت است و لذاست که می گوئیم چنین سیاستی تنها از عهده دین و دینداران برمی آید و بس. و «دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام»(42)؛ چرا که هدف سیاست، هدایت همه جانبه بشر و تامین سعادت دنیایی و اخروی اوست و این تنها از عهده مکتبهای توحیدی و متولیان آن برمی آید. و «مکتب های توحیدی [هستند] مردم را تربیت می کنند و آنها را از ظلمات خارج می کنند و هدایت به جانب نور می کنند. تمام مکتبهایی که مکتب غیر توحیدی هستند، مکتبهای مادی هستند و این مکتبهای مادی مردم را از عالم نور برمی گردانند و به سوی عالم ظلمت و دعوت می کنند، به مادی گری و ماده و از عالم نور منصرف و منحرفشان می کنند یا آنها را دعوت به همان ماده می کنند و دیگر آن طرفش را کار ندارند. نسبت به عالم نور و در ارجاع مردم به عالم نور بی طرف هستند و علی ای حال هر دو مکتب، چه آن، مکتبهای ضدتوحیدی و چه آن مکتبهایی که نسبت به توحید کاری ندارند، بی طرفند نسبت به توحید، اینها کارهایی که می کنند، تعلیم و تعلم هایی که دارند، تعلیم و تعلم هایی است که مربوط به ماده است و مردم را در مادیات و در ظلمات منغمس می کنند و از توحید و نور بازمی دارند؛ لکن مکتبهای توحیدی که در راس آنها مکتب اسلام است، در عین حال که به مادیات و با مادیات سر و کار دارند؛ لکن قصد این است که مردم را طوری تربیت کنند که مادیات، حجاب آنها برای معنویات نباشد.»(43)
چرا که «اسلام یک مکتب مادی نیست؛ یک مکتب مادی معنوی است؛(44) و «همچنان که تربیت باطنی می کند، حفظ مصالح دنیوی را نیز می کند»(45) و چنین مکتبی است که می تواند سیاست به معنای واقعی را در جامعه متحقق سازد. دلیل دیگر اینکه، مراتب سیر انسان، از طبیعت تا مافوق طبیعت است. لذا احتیاجاتش نیز تا مافوق طبیعت است؛ یعنی انسان مثل سایر حیوانات نیست که احتیاجاتش فقط خوردن و خوابیدن باشد بلکه او موجودی است که تمام جهات در او بالقوه وجود دارد.» از طبیعت گرفته تا رسیدن به قرب الهی و مقام مافوق ملائکه، و این استعداد و قوه در او باید فعلیت پیدا کند؛ ولی چون تمامی رژیمهای غیر الهی که به دست غیر انبیا تحقق پیدا کرده است، حدود دیدشان همین طبیعت است، احتیاجات طبیعی انسان را فقط می توانند برآورند؛ ولی از عالم ماورای طبیعت آنها دستشان کوتاه است و لذا تربیت و سیاست آنها نیز در طبیعت محدود خواهد بود. و تنها در طبیعت او را پیش خواهد برد. و تنها مکتبی که در تمام مراحل انسان راهنمای اوست، مکتب انبیاست و مکتب انبیا که اسلام بالاترین آنهاست، از آنجا که علمش از راه وحی به ماورای طبیعت هم می رسد، قادر است در تمام مراحل زندگی راهنمای عمل انسان باشد.(46)
اگر اسلام در قرائت امام، چنین جامعیتی را در تامین سعادت همه جانبه بشر داراست و یک نمونه ایده آل برنامه زندگی و حکومتی است، باید دید تکیه بر کدام یک از عناصر آن است که می تواند مسلمانان را در مواجهه با تمدن دورویه غرب یاری رسانده و ضمن رهایی آنان از سلطه هژمونی غرب، در عین حال زندگی مترقی و همسنگ با تمدنهای پیشرفته برایشان فراهم سازد. به نظر ما از دیدگاه امام با تکیه بر عنصر ظلم ستیزی و استقلال طلبی و آزادی خواهانه اسلام از یک سو و اصول مترقی آن برای زندگی مادی و معنوی انسانها و سازگاری آن با دستاوردهای پیشرفته انسانی از سوی دیگر، می توان راهکارهایی را برای مواجهه با غرب در هر دو رویه آن، استنباط نمود، که به راهکارهای مستنبط امام از مبانی و اصول اسلامی در مواجهه با رویه سلطه جویانه غرب و رویه متمدن و پیشرفته آن می پردازیم:

ج ـ راهکارهای مستنبط امام از اسلام در مواجهه با رویه سلطه جویانه غرب:
اسلامی که امام خمینی بازگشت به آن را تنها راه مسلمانان در مواجهه با سلطه جویی غرب می دانست، دینی است که نفی کننده سلطه بیگانه بر امور مسلمین است. دینی است که «در پناه آن، آزادی و استقلال است، رفع ایادی اجانب است، هدم پایگاه ظلم و فساد است، قطع کردن دستهای خیانتکار و جنایتکار است».(47)
«دینی است که اگر دول اسلامی و ملل مسلمان به جای تکیه بر بلوک غرب و شرق، به آن تکیه می کردند و تعالیم نورانی و رهایی بخش قرآن کریم را نصب عین خود قرار داده و به کار می بستند، سرنوشتشان دستخوش سیاستهای سلطه جویانه استعمار غرب و شرق نمی گردید.»(48)
دینی است که می گوید: «هیچ قدرتی حق ندارد، هیچ قدرتی نمی تواند بیاید به مسلمین تحمیل بشود.»(49)
و بالاخره اسلامی که در قرائت امام، بازگشت به آن توصیه می شود، دینی است که به تعبیر وی در مقابل اسلام آمریکایی که وسیله ای است «تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد.»(50) قرار دارد؛ در حالی که اسلام واقعی تنها راه رهایی هر ملتی از چنگال استعمار «و یگانه کفیل آزادی و استقلال ملتهای مستضعف است.»(51) و لذاست که امام آن را «تنها مکتب نجات بخش بشر» دانسته و مسلمانان را به بازگشت به آن فرا خوانده و می گویند: «بدانید که با اسلام می توانید مستقل باشید و با اسلام می توانید آزاده باشید. قرآن شما را آزاد قرار داده است و قرآن استقلال شما را بیمه کرده است»(52)
این قرائت امام از اسلام در نفی هر گونه سلطه جویی، بر مبانی عقلانی و شرعی زیر؛ مبتنی بوده است:

1ـ به اعتقاد امام از نظر عقلی نمی توان «برای حیات زیر سلطه غیر، ارزشی قائل [شد].» زیرا که به تعبیر ایشان «ارزش حیات به آزادی و استقلال است.» (53) و لذا امام بر این نکته تاکید دارند که «این مطابق هیچ منطقی نیست که سی میلیون جمعیت همیشه تحت فشار[باشد] و همیشه این جمعیت کار بکنند و حاصل کارشان را دیگران ببرند.»(54)؛ زیرا که «زندگانی که در آ ن استقلال نباشد[یک ملتی] به زحمت کار بکنند برای استفاده دشمنها، اینکه زندگانی نیست.»(55)

2ـ علاوه بر منطق عقلایی، به اعتقاد امام، وابستگی به قدرتهای غارتگر استعماری و سلطه پذیری از آنها، مخالف نص قرآن کریم نیز می باشد. به برخی از مواردی که در قرآن به این امر تصریح شده از نظر امام اشاره می کنیم:
الف ـ مطابق اساسی ترین اصل قرآنی؛ یعنی اصل توحید،«انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد واز هیچ انسانی نباید اطاعت کند، مگر اینکه اطاعت او، اطاعت خدا باشد.»(56) و لذاست که گفته می شود «از آداب عبودیت این است که جز قدرت حق، قدرتی را نپذیرند.»(57) و بدانند که «عالم از اعلا علیین تا اسفل السافلین، جلوه حق جل و اعلی و در قبضه قدرت اوست و هیچ موجودی از روحانیون ملإ اعلا و انبیای معظم و اولیای مکرم تا اشقیا، از خود چیزی ندارند؛ بلکه چیزی نیست جز آنکه به جلوه او نورانی و هست شود.»(58).
به تعبیر امام، آنچه این اصل قرآنی به ما می آموزد، این است که خوفها را از غیر او از دل بیرون کنیم و «علیه بندها و زنجیرهای اسارت و در برابر دیگرانی که به اسارت دعوت می کنند، قیام[کنیم] و جامعه خود را آزاد سازیم تا همگی تسلیم و بنده خدا باشند و از این جهت است که مقررات اجتماعی ما علیه قدرتهای استبدادی و استعماری آغاز می شود.»(59)
ب ـ مطابق یکی دیگر از اصول قرآنی؛ یعنی «تولی و تبری» (60)، مسلمانان «باید با حکومت عدل موافق... و از رژیم غیر اسلامی... تبری» کنند و از موالات با دشمنان مسلمین اجتناب کنند؛ چرا که خداوند متعال به کرات «تاکید کرده است که ما با آنها موالات نداشته باشیم.»(61)
ج ـ یکی دیگر از اصول قرآنی که امام مقابله با هر گونه سلطه استعماری را از آن استنباط نموده اند، «اصل امر به معروف و نهی از منکر» می باشد. به موجب این اصل اسلامی، مسلمانان موظف هستند در جهت اقامه معروف و جلوگیری از منکر تلاش نمایند. و از آنجا که به اعتقاد امام، «بزرگترین منکر غلبه اجانب بر ماست، این منکر را باید نهی کرد.»(62)
د ـ امام همچنین با استناد به این اصل قرآنی «لاتظلمون و لا تظلمون»(63) می گویند:
«دستور اسلام این است که نه ظلم بکنید و نه زیر بار ظلم بروید، انظلام (یعنی زیر بار ظلم رفتن)، از ظلم کمتر نیست، انظلام، به خود ظلم کردن، به یک ملت ظلم کردن، ظلم هم از همین قماش، هر دویش در اسلام ممنوع است نه شما حق دارید به کسی ظلم کنید نه حق دارید که از کسی ظلم بکشید.»(64)
امام با استناد به این اصل قرآنی می گویند:
«ما در طول تاریخ مظلوم بودیم... و امروز می خواهیم که مظلوم نباشیم و ظالم هم نباشیم. ما... به واسطه دستوری که از اسلام به ما رسیده[است]، به هیچ فردی و هیچ کشوری تجاوز نخواهیم کرد و نباید بکنیم؛ لکن از تجاوز دیگران هم باید جلوگیری کنیم.»(65)
هـ ـ یکی دیگر از اصول مهم قرآنی که نفی کننده هر گونه سلطه خارجی بر جامعه مسلمانان است، قاعده «نفی سبیل» است که از آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»(66) استفاده می شود. به موجب این آیه شریفه؛ «خداوند هرگز نه در گذشته و نه در آینده برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نگذاشته و باز نخواهد نمود.»
امام با استناد به این اصل قرآنی است که مخالفت خود را با حضور بیگانگان از جمله آمریکا در ایران و گرفتن حق کاپیتالاسیون، اعلام کرد. چرا که به اعتقاد ایشان، مستفاد از این آیه مبارکه این است که «سلطه نباید از غیر بر[مسلمانان] باشد. نباید مسلمانان تحت سلطه غیر باشند» و لذا امام نیز اعلام کردند که «ما هم می خواهیم نباشد سلطه غیر، ما اصل گفتنمان این است که امریکا نباید باشد، نه امریکا تنها، شوروی هم نباید باشد، اجنبی نباید باشد، منطق ما این است و فریاد ما هم همین است.»(67) زیرا که «یک اصل از اصول مهم سیاسی قرآن این است که مسلمین نباید تحت سلطه کفار باشند، خدای تبارک و تعالی برای هیچ یک از کفار، سلطه بر مسلمین قرار نداده است و نباید مسلمین این سلطه کفار را قبول کنند.»(68)

3 ـ علاوه بر مبانی عقلانی و قرآنی بیان شده، امام مقابله با سلطه استعماری غرب را از سیره عملی انبیا و ائمه (ع) نیز استنباط نموده و معتقد است: «انبیا مبعوث شدند که ضعفا را از تحت سلطه استکبار بیرون بیاورند.»(69). از این رو، امام در پاسخ به کسانی که معترض بودند به اینکه چرا شما با امریکا درافتاده اید می گویند:
«این اشکالی است که... باید به خود پیغمبر بکنند که چرا با ابوسفیانها درافتادید تا عمویت و افراد بزرگی از اسلام کشته شوند و می بایست تسلیم می شدی و درگوشه خانه ات می نشستی. و در این صورت به امیرالمومنین هم این اشکال وارد است که همه می گفتند بگذار معاویه و اشعث در حکومت شام باقی باشد... و با این تفکر، اشکال به حضرت سیدالشهدا هم وارد است که چرا از مدینه آرام برخاست و با یک جمعیت کم به راه افتاد و در مقابل یک حکومت جبار ایستاد. پس اگر بنا باشد همه اینها و همه انبیإ در تاریخ اشتباه کرده باشند و می بایست با منطق این آقایان با قلدرها بسازند، ما هم اشتباه کرده ایم و به آن اعتراف می کنیم. و اگر مساله این نیست، بلکه مساله، مساله انسانیت و ارزشهای انسانی، مساله جلوگیری از این جنایاتی است که قلدرها به بشریت و انسانیت می کنند، مساله تباهی افراد ارزشمند است، پس ما نمی توانستیم داخل خانه نشسته باشیم و آمریکا هم بیاید در داخل این کشور حکمفرمایی کند و همه دست به سینه در برابر آمریکا بایستند و چاپلوسی کنند تا اینکه نان و اسلحه به آنها بدهد و یا اینکه مهماتی را در اینجا انبار کند که هر وقت جنگی واقع شد، برای خودش استفاده کند و برای خودش پایگاه بسازد.»(70)
با چنین قرائتی از مبانی دینی بود که امام بازگشت به اسلام را تنها راه نجات بخش مسلمانان، از چنگال استعمار دانسته و معتقد است مسلمانان با بازگشت به چنین مذهبی که در عمق جان ملتها ریشه دارد، قادر خواهند بود خود را از سلطه استعماری غرب رها سازند و به استقلال همه جانبه دست پیدا کنند؛ زیرا چنانکه در قرائت ایشان از اسلام آوردیم، اسلام دینی است که «می خواهد که هیچ یک از افراد مملکت اسلامی وابسته به غیر نباشد، تحت نفوذ غیر نباشد.»(71) و منطق آن، این است که «سلطه نباید از غیر[بر شما مسلمانان] باشد. نباید شما تحت سلطه غیر باشید.»(72)
و از آنجا که به اعتقاد امام «تمام گرفتاری ما و عدم پیشرفت کشورهای اسلامی برای همین وابستگیهای به خارج بوده است»(73) و هر گرفتاری که ملت ایران و ملتهای مسلمان داشته اند؛ از دخالت آنها حاصل شده است، بنابراین، بازگشت به چنین آئینی، بهترین راه حل رهایی آنها از این بدبختیهاست.
برای تحقق این آرمان استقلال خواهانه اسلام با امام راهکارهایی را نیز از مبانی مذکور برای مقابله با سلطه جویی های غرب استنباط کرده و در پیش پای مسلمانان نهاده و خود نیر در تحقق این راهکارها کوشش کرده اند که به برخی از این راهکارها اشاره می کنیم:

1ـ تلاش در جهت بیداری و رشد سیاسی:
از آنجا که امام تسلط استعماری غرب در سرزمینهای اسلامی را ناشی از غفلت و عدم رشد سیاسی ملل شرقی می دانست، لذا اولین قدم در راه رسیدن به استقلال و رهایی از سلطه آنها را در بیداری مسلمانان دانسته و معتقد است: اگر غرب توانسته است از ملل دیگر جلو بیافتد و بر آنها سلطه پیدا کند، به خاطر این بوده است که
«قبل از ما بیدار شدند و ما را خواب کردند. قبل از اینکه ما بیدار شویم، آنها بیدار شدند و هم خودشان را صرف این کردند که... ما را غافل کنند و ما را خواب کنند و به ما تزریق کنند به اینکه شما نمی توانید حکومت کنید، شما نمی توانید یک صنعتی داشته باشید.»(74)
از این رو، امام تاکید می کنند بر اینکه اگر «ملتی بخواهد سرپای خود بایستد، لازم است که اول بیدار شود»(75)، یعنی اولین قدم رهایی از سلطه و هژمونی غرب این است که... ما بیدار شویم بفهمیم که ما هم از جنس بشر هستیم و ممالک دیگر و رژیمهای دیگر و نژادهای دیگر برتر از ما نیستند.»(76)

2ـ ایستادگی در برابر سلطه استعماری غرب:
قدم بعدی از نظر امام برای رهایی از سلطه استعماری غرب، پس از آگاهی از هویت خودی و ماهیت و عملکرد استعماری قدرتهای خارجی، این است که مسلمانان در برابر ستمهای دیگران ایستادگی نموده و در برابر هرگونه سلطه جویی خارجی قیام کنند؛ زیرا که به اعتقاد ایشان، «خودخواهی و ترک قیام برای خداست که ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده است.»(77)
بنابراین، امام یکی از راهکارهای مستنبط از آموزه های دینی را در مواجهه با سلطه جویی مستکبرین، قیام و ایستادگی در برابر ظلم و ستم آنها دانسته و معتقدند که؛ ما تا زمانی باید تامل و درنگ کنیم که استقلال مملکت در خطر نیفتاده باشد؛ ولی آنجا که استقلال مملکت به خطر بیفتد، همگی باید در برابر قدرتهای سلطه جو قیام نماییم و تقیه در اینجا جایز نیست. از این رو، ایشان که استقلال کشور را در عصر خود در خطر می دید، خطاب به علما و مردم مسلمان ایران اعلام نمود که «امروز روزی نیست که به سیره سلف صالح بتوان رفتار کرد، با سکوت و کناره گیری همه چیز را از دست خواهیم داد.»(78)
بنابراین امام، «دفاع از قرآن و ناموس اسلام و استقلال مملکت و مخالفت با استعمار» را سرلوحه اهداف مبارزاتی خود و ملت ایران معرفی کرده و از ملت ایران خواستند که «تحت پرچم توحید برای درهم پیچیدن دفتر استعمار، فداکاری کنند و این نفت خواران و عمال آنها را از کشور اسلامی بیرون بریزند.»(79)

3ـ همبستگی و اتحاد در مقابله با سلطه جویی های استعماری:
پس از بیداری و عزم و اراده بر ایستادگی در برابر سلطه جویی های استعماری غرب، قدم بعدی از نظر امام این است که مسلمانان در این مسیر، اتحاد و همبستگی داشته باشند، چرا که به اعتقاد امام، یکی دیگر از عوامل تسلط استعمارگران غربی در کشورهای اسلامی، همین فقدان اتحاد و انسجام و همبستگی در میان مسلمین بوده است و از این روست که ایشان می گویند: «اگر مسلمین وحدت کلمه داشتند، امکان نداشت اجانب بر آنها تسلط پیدا بکنند، این تفرقه در بین مسلمین است که باعث شده است که اجانب بر ما تسلط پیدا بکنند.»(80) بر این اساس، ایشان یکی از راههای عملی مقابله با سلطه جویی غرب را وحدت مسلمانان دانسته و معتقد است که «آنچه بر سر مسلمین آمده است از این قدرتهای بزرگ است و آنچه باید این مشکلات را حل بکند، وحدت کلمه مسلمین است.»(81) وحدت و برادری دینی تنها راه ضامن استقلال سرزمینهای اسلامی و زداینده هر گونه نفوذ استعماری» است و تا «وحدت کلمه نباشد، تا[ملل مسلمان] وحدت کلمه در خودشان ایجاد نکنند... سیاست نمی توانند پیدا بکنند.»(82)
به همین جهت است که امام معتقدند که «واجب است بر مسلمین که با هم باشند.»(83)و آنها «به حکم اسلام باید ید واحد باشند که بتوانند دست اجانب و مستعمرین را از دخالت در کشور خود قطع کنند.»(84)

4ـ تلاش برای ایجاد دولت اسلامی:
یکی دیگر از راهکارهای عملی از نظر امام برای مقابله با سلطه جویی های استعماری غرب این است که مسلمانان تلاش کنند حکومت اسلامی و قوانین اسلامی در کشورهای آنها حکمفرما شود، زیرا که به اعتقاد امام،
«یکی دیگر از عواملی که باعث تسلط قدرتهای استعمارگر غربی بر ملتهای مسلمان شده و به آنها اجازه داده است در همه مقدرات کشورهای اسلامی دخالت کنند، همین بوده است که آنها در گذشته برای تشکیل حکومت و برانداختن حکام خائن و فاسد به طور دسته جمعی و بالاتفاق قیام نکردند و بعضی سستی به خرج دادند و حتی بحث و تبلیغ نظریات و نظامات اسلامی مضایقه نمودند.»(85)
در نتیجه استعمارگران توانستند با روی کار آوردن مهره های خود، به اهداف استعماری خود دست پیدا کنند. یعنی به اعتقاد امام، حاکمیت و سلطه استعماری غرب در کشورهای اسلامی از اینجا ناشی شده است که آنها «به اجرای حکم خدا برنخاسته و تشکیل حکومت صالح و لایق نداده اند.»(86) و در اثر «نداشتن قیم و رئیس و تشکیلات رهبری» بوده است که این گرفتاری را آنها برای مسلمانان به وجود آورده اند. در نتیجه، به نظر امام، اگر مسلمانان بخواهند از سلطه جویی استعمارگران رهایی یابند، بایستی در صدد اجرای احکام اسلامی و ایجاد دولت اسلامی بوده و بدانند که آنها «تشکیلات حکومتی صالح می خواهند.»(87)
علاوه بر راهکار ارائه شده؛ امام حتی دولت اسلامی ایجاد شده را نیز در برابر سلطه هژمونی غرب آسیب پذیر می داند و از این رو به کسانی که در راس دولت اسلامی قرار گرفته اند، راهکارهایی را برای مقابله با نفوذ سیاستهای استعماری آنان توصیه می نماید.

5ـ تلاش در جهت خود کفائی و خود اتکایی ملی:
از نظر امام، یکی از راهکارهای عملی ملل اسلامی برای مقابله با سلطه جویی های دول قدرتمند غربی، این است که آنها تلاش کنند از وابستگی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی به قدرتهای استعمارگر اجتناب ورزند؛ «زیرا رشد و استقلال و آزادی با وجود دخالت اجنبی از هر جنس و مسلک و مکتب، در هر امری از امور کشور اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، خواب و خیالی بیش نیست.» (88) به اعتقاد امام، تمام گرفتاری مسلمانان تاکنون از همین وابستگی به خارج ناشی شده است و لذا باید سعی کنند کشور خود را با استقلال تام و تمام بدون وابستگی در هیچ امری از امور به غیر اداره کنند.

6ـ ساده زیستی و پرهیز از تجملات:
یکی دیگر از راهکارهای عملی از نظر امام برای مواجهه دولتمردان اسلامی با سلطه جویی قدرتهای استعماری، ساده زیستی و اجتناب از تجملات و تقویت نفس انسانی آنهاست. از این رو، امام خطاب به دولتمردان اسلامی می گویند «تا ضعیفید، زیر بار اقویا هستید. آن وقتی که نفس شما قوی شد و اعتنا به این زخارف نکردید، آن وقت است که از شما حساب می برند.»(89)،
«بنابراین اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستی عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.»(90)
چرا که «تمام وابستگیهای، وابستگی ای است که انسان به خودش دارد، تمام وابستگیها از خود آدم پیدا می شود.» و منشإ همه وابستگیهای خارجی انسان همین وابستگی به نفس خود اوست. و اگر چنین وابستگی در وجود او باشد، هرگونه وابستگی خارجی هم که بخواهند برایش تحمیل کنند برای حفظ آن وابستگی نفسانی، در برابر آن خاضع خواهد بود؛ ولی «اگر انسان از این وابستگی وارسته و آزاد شود، این دیگر از کسی نمی ترسد، همه قدرتهای عالم جمع شوند این نمی ترسد، برای اینکه آخرش این است که من از بین می روم، دیگر بالاتر از این که نیست.»(91)

7ـ تربیت صحیح نسل جوان و نوجوان کشور:
یکی دیگر از راهکارهای عملی از نظر امام برای جلوگیری از سلطه جویی های قدرتهای استعماری، این است که دولتهای اسلامی «اگر بخواهند کشورشان مبتلا به استعمار و استثمار جهانخواران نشود» در «تربیت صحیح اسلامی، ملی، انقلابی ملت کوشش کنند.» و دانشجویان و طلاب نیز با کوشش فراوان با راهنمایی های اساتید و معلمان و مربیان خود، در ساختن خویش تلاش نمایند.(92)

د ـ راهکارهای مستنبط امام از اسلام در مواجهه با رویه نو اندیشی و فن آوری غرب:
در قرائتی که امام از اسلام می نمایند، همچنین راهکارهایی نیز، برای مواجهه با رویه نو اندیشی و دستاوردهای پیشرفته غرب وجود دارد؛ زیرا در قرائتی که ایشان از اسلام ارائه می کند، نه تنها هیچ مخالفتی باتمدن و پیشرفت وجود ندارد، بلکه به اعتقاد وی، اسلام خود در بالاترین درجه تمدن قرار دارد و اگر کدورتهای عارض بر چهره اسلام از آن زدوده شود دینی کاملا مترقی است و قادر است مترقی ترین اصول زندگی را برای مسلمانان فراهم سازد؛ چنانکه در تاریخ اولیه خود چنین بوده است. به تعبیر امام؛ «آن روزی که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش به سر می بردند و آمریکا سرزمین سرخ پوستان نیمه وحشی بود و مملکت پهناور ایران و روم حکومت استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بود و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود، خداوند تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم (ص) قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آنها به شگفت می آید. برای همه امور قانون و آداب آورده است، برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور می رود، قانون وضع کرده است. همان طور که برای وظایف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است.(93)
اما به اعتقاد امام، با وجود چنین خصایص مترقیانه در اسلام، متاسفانه مسلمین نتوانستند از آن استفاده کنند و با اینکه اسلام «همه چیز برای مسلمین آورده است و در قرآن همه چیز هست؛» لکن مع الاسف مسلمانان استفاده از آن نکرده اند و «آنرا مهجورش کردند و استفاده ای که باید از آن بکنند، نکردند.»(94) و در نتیجه در طول تاریخ، چهره واقعی اسلام و قوانین و برنامه های مترقیانه آن به فراموشی سپرده شده و در برخی مقاطع نیز از سوی دولتهای نااهل و در دوره های جدید از سوی استعمارگران پرده بر چهره واقعی آن کشانده شده است. به همین جهت است که امام معتقدند که باید چهره واقعی اسلام» به آن طور که هست به دور از ابهامها و کجرویها و انحرافهایی که به دست بدخواهان انجام یافته، عرضه شود.»(95) که اگر چنین شود و چهره واقعی اسلام کشف گردد، «اسلام کفیل نجات بشریت از همه عقب ماندگیها»،(96) «ضامن رفاه عموم و تامین معنویات و مادیات بشر»(97)، «هادی نسل خیر در دنیا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملتها و مربی نفوس و مکمل نقیصه های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسان خواهدبود.»(98)
با چنین قرائتی از اسلام است که امام بازگشت به آن را تنها راه نجات مسلمانان از عقب ماندگیها دانسته و کوشش می کنند تا چهره واقعی آن را به مسلمانان معرفی نموده و اصول مترقی آن را بیان نمایند.
یعنی امام با اعتقاد به این امر که «اسلام و حکومت اسلامی، پدیده الهی است که با به کار بستن آن، سعادت فرزندان خود را در دنیاو آخرت به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن را دارد که انسانها را به کمال مطلوب خود برساند» و با اعتقاد به اینکه «اسلام و حکومت اسلامی در تمام شوون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی، دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده، و به رفع آنها کوشیده است»؛(99)احیإ و اجرای قوانین آن در جامعه مسلمانان را تنها راه نجات مسلمانان دانسته و خود نیز در این جهت کوشش خود را آغاز می کنند و اولین گام را در این می بینند که چهره مترقیانه اسلام را برای مسلمانان معرفی کنند و ابهامات و انحرافات پدید آمده را از چهره اسلام بزدایند. از این روست که در اولین اثر سیاسی خود، در این مقام برآمده و در پاسخ به کسانی که می گفتند: «دین اسلام با زندگی متمدن عصر حاضر سازگار نیست» می گویند:
«اگر مقصود از زندگی، همین زندگی است که الان دارید... من به شما قول می دهم که هیچ دینی و هیچ آیینی و هیچ عقلی با آن نسازد، دین برای برداشتن همین چیزهاست و تبدیل کردن زندگی پست است به زندگانی پرافتخار انسانی و اگر مقصود از زندگی، زندگانی پر افتخار با شرف انسانی است که از ستمکاریها و خلاف وظیفه ها و قانون شکنی ها و عفت سوزی ها برکنار باشد، دین برای سازمان همان آمده و با آن می سازد.»(100)
و از آنجا که امام داشتن «یک مملکت عدل به تمام معنا، آزاد به معنای صحیح آن و دارای اقتصاد صحیح را تنها در سایه اسلام امکان پذیر می بینند؛«اسلامی که خدا قوانینش را وحی فرموده و بهتر می داند که برای اینها تا ابد چه لازم است»(101)، برای رسیدن به چنین هدفی تلاش می کنند طرح حکومتی بر مبنای اسلام را پی ریزی نمایند؛ چرا که امام رژیم سیاسی حاکم بر ایران را در جهتی مخالف آنچه اسلام در نظر دارد، تشخیص می دادند و معتقد بودند که سیاست شاه با توجه به اینکه وابسته به قدرتهای خارجی است، پیشرفت مردم ایران را در معرض خطر قرار می دهد.(102) از این رو، ایشان به مخالفت و قیام در برابر رژیم پهلوی اقدام کرده و در مقابل آن، طرح حکومت اسلامی را بر پایه تئوری ولایت فقیه جهت رسیدن به یک زندگی متمدن و پیشرفته مطرح می سازند که در قالب «جمهوری اسلامی» تحقق یافته است. در واقع، تجلی اندیشه و آرمانهای امام درباره بیان و اجرای اصول مترقی اسلام در زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را می توان در قانون اساسی جمهوری اسلامی که به نوعی شکل نظام یافته اندیشه و آرمانهای اوست، جست و جو کرد.
در بعد سیاسی امام شکل مترقیانه ای از حکومت اسلامی را طرح کردند که از یک سو جمهوری است، «به معنای اینکه متکی به آرای اکثریت است»، از سوی دیگر اسلامی است یعنی «اینکه متکی به قانون اسلام است».(103) و این اندیشه ایشان در قانون اساسی نیز تجسم یافته و لذا در تفسیر و تبیین آن آمده است:
«جمهوری اسلامی، نظامی است که بر پایه ایمان به خدای یکتا و اختصاص حاکمیت و تشریع به او، وحی الهی و نقش بنیادین آن در بیان قوانین، معاد، عدل خدا در خلقت و تشریع، امامت و رهبری مستمر، کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسوولیت او در برابر خدا که از راه اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط، استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها، و نفی هرگونه ستم گری و ستم کشی و سلطه گری و سلطه پذیری، قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنی و همبستگی ملی را تامین می کند.»(104)
لذا همچنان که امام بیان می داشتند که اسلام «یک دین مترقی است و دموکراسی به معنای واقعی است»، در قانون اساسی مورد تایید ایشان نیز به این اصول و مبانی دموکراتیک تاکید شده است:
«در جمهوری اسلامی ایران، امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود. از راه انتخابات، انتخاب رییس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یااز راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.»(105)
بنابراین، امام با حمایت از حقوق مساوی ملت، رعایت حقوق برابر زن و مرد و آزادی عقیده و بیان و دیگر اصول دمکراسی، سازگاری آنها را با مبانی دینی بیان کرده و بعدها نیز در طرح حکومت اسلامی مورد نظر خویش، تحقق واقعی این اصول را مورد تاکید قرار دادند.
در بعد اقتصادی نیز تاکید بر استقلال اقتصادی، توجه به کشاورزی و فعالیت در صنایع کوچک و در عین توجه به صنایع بزرگ، تامین معاش مردم و احترام به مالکیت شخصی، توزیع عادلانه درآمد و نظارت بر سلامت فعالیتهای اقتصادی، اصول و قواعدی است که امام آنها را مورد تاکید قرار داده و آنها را از برنامه های مترقیانه حکومت اسلامی در زمینه اقتصادی معرفی می نمایند.(106) که بعدا در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به صورت قانون و قاعده محلی درآمده اند.
در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و نظامی نیز قوانین و اصول مترقی اسلام، بر مبنای اندیشه و آرمانهای امام استنباط و استخراج گردیده و در قانون اساسی و دیگر منابع دستوری گنجانده شده است. بنابر این، امام با قرائتی جدید از دین اسلام، در تمامی زمینه های زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی... اصول مترقیانه ای را برای مسلمانان، قابل استنباط و استخراج دانسته و با تحقق جمهوری اسلامی، این قرائت جدید را مبنای عمل ملت مسلمان ایران قرار دادند.
اما این حرف بدان معنا نیست که ایشان با اعتقاد به جامعیت اسلام و پاسخگویی آن به زندگی معاصر مسلمانان، درصدد طرد و نفی کامل آثار مدرن غرب در زمینه نواندیشی و نوسازی است؛ بلکه مراد ما این است که امام نه همچون اختلاط گرایان، می خواست گفتمانی پیوندی بین اسلام و مدرنیته غرب ایجاد کند و نه به طریق پوزش طلبان، حاضر بود که یافته های جدید آنها را از آن خود بداند؛ بلکه به اعتقاد ایشان، «ملت ایران با داشتن مکتبی مترقی چون اسلام، دلیلی ندارد که برای پیشرفت و تعالی خود از الگوهای غربی و یا کشورهای کمونیست تقلید کند.»(107)
و چنانکه پیداست، این کلام ایشان بدان معنا نیست که وی مخالف با اخذ و اقتباس آگاهانه دستاوردهای مدرن انسان غربی بوده باشد. ایشان با آثار مدرن تمدن جدید غرب فی نفسه مخالفتی نداشته و ندارند و معتقدند که «ما پیشرفتهای دنیای غرب را می پذیریم»(108). آنچه امام در اخذ دستاوردهای مدرن غرب همواره آن را مورد توجه قرار داده و از آن گریزان است، این است که مبادا اخذ این دستاوردها به یکی از موارد زیر منجر شود:

1ـ سلطه سیاسی:
بزرگترین واهمه ایشان در اقتباس از غرب، این است که این امر منجر به سلطه سیاسی، نظامی، اقتصادی و... آنان بر ما بشود و لذا در اشاره به این مطلب می گویند: «مخالفت روحانیون با بعضی از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است.»(109)

2ـ از خود بیگانگی:
یکی دیگر از دغدغه های امام در اخذ تمدن جدید غرب، این است که رویکرد به غرب باعث خود باختگی ملل اسلامی بشود و در نتیجه این رویکرد، آنها خود را فراموش کرده و برای همیشه خود را وابسته و محتاج به غیر بدانند؛ چنانکه از نظر ایشان، این امر در باره ایرانیان چنین بوده است و لذا امام در اشاره به این مساله می گویند:
«افسوسا که ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یکسره خود را باختیم و... گمان کردیم که اگر مملکتی در سیر طبیعی پیشرفت کرد، در سیر حکمت الهی نیز پیشقدم است و این از اشتباهات بزرگ ما بود.» (110)
و همین امر باعث همه گرفتاریها و بدبختی مسلمانان گردید.
بنابر این، ایشان تاکید می کنند که ما در عین استفاده از آثار تمدن دیگران، نباید مجذوب آنها شده و خود را فراموش کنیم. آنها اگر در بعد مادی پیشرفت کرده اند، فرهنگ اسلامی ما در هر دو بعد مادی و معنوی پیشرفت و سعادت مسلمانان را تامین نموده است حتی در دنیای امروز نیز در حالی که دنیای صنعتی آنها می خواهد «جامعه بشری را نظیر یک کارخانه بزرگ صنعتی اداره کند»، اسلام با توجه به اینکه
«جامعه ها از انسانهایی تشکیل شده است که دارای بعد معنوی و روح عرفانی است. در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره، به تربیت انسان براساس ایمان به خدا تکیه می کند و در هدایت جامعه از این بعد، بیشتر برای هدایت انسان به طرف تعالی و سعادت عمل می کند.»(111)

3ـ مفاسد و انحرافات اخلاقی:
یکی دیگر از جهاتی که امام در اخذ تمدن جدید غرب آن را مورد توجه قرار داده است، طریقه استفاده از آن دستاوردها و مفاسد موجود در آن می باشد و لذا در انتقاد به طریقه اخذ دستاوردهای تمدن از سوی رژیم پهلوی می گویند: «کدام روحانی گفته است که ما با فلان مظاهر تمدن مخالفیم؟ شما مظاهر تمدن را وقتی در ایران می آید همچو از صورت طبیعی خارجش می کنید، که چیز حلال را مبدل به حرام می کنید.»(112) بنابراین، به اعتقاد امام، اگر چه «در اسلام تمام آثار تجدد و تمدن مجاز است»(113)؛ ولی فساد اخلاقی ناشی از آن که حتی خود غربیها از آن گریزانند، به هیچ وجه پذیرفته نیست. و لذا هنگام اقتباس از دستاوردهای پیشرفته دیگران، این امر همیشه باید مورد نظر قرار بگیرد و از مفاسد و استفاده های مفسده دار اجتناب گردد.
ایشان در این باره به سینما مثال زده و می گویند:
«مثلا سینما ممکن است که کسی در آن نمایشهایی که می دهد، نمایشهای اخلاقی باشد، نمایشهای آموزنده باشد که آن را هیچ کس منع نکرده و اما سینمایی که برای فساد اخلاق جوانهای ماست و اگر چند وقت یک جوان برود در آنجا فاسد بیرون می آید، دیگر به درد نمی خورد.»(114)
در ورای این جهات، امام مخالفتی با آثار تمدن جدید غرب در زمینه های مختلف نداشته و اخذ و اقتباس تجربیات پیشرفته انسان غربی را در شرایط موجود، طبیعی و لازم می پندارد و در اشاره به این امر می گویند: «احتیاج ما پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکارناپذیر، ولی این به آن معنا نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته باشیم.»(115)

منابع و یادداشتها:
1. امام خمینی، صحیفه نور، ج 2،ص 15.
2. امام خمینی، همان، ص 77.
3. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 252.
4. حمید عنایت، بررسی تاریخی احیای اسلام، تاریخ معاصر ایران، شماره 1، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ص 55.
5. محمد نقوی، جامعه شناسی غربگرای، انتشارات امیرکبیر، تهران،1361، ج1، ص119.
6. حمید عنایت، پیشین، ص 60.
7. امام خمینی، صحیفه نور، ج 2،ص 128.
8. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 192.
9. امام خمینی، پیشین، ج 10،ص 169ـ 168.
10. امام خمینی، پیشین، ج 2،ص 158.
11. امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، چاپ سوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، زمستان 1374، ص 13.
12. امام خمینی، کلمات قصار، چاپ اول، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ص 43.
13. امام خمینی، صحیفه نور، ج 11،ص 231.
14. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 183.
15. امام خمینی، پیشین، ج 11،ص 238.
15. امام خمینی، پیشین، ج 10،ص 75.17. امام خمینی، پیشین، ج 6،ص 220.
18. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 184- 183.
19. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 184.
20. امام خمینی، پیشین، ج 16،ص 57.
21. امام خمینی، کشف الاسرار،[بی جا]،[بی تا]،ص 168ـ170.
22. امام خمینی، پیشین، ج 10،ص 274.
23. امام خمینی، پیشین، ج 10،ص 276.
24. محمدرضا تاجیک، امام،قدرت و گفتمان، نامه پژوهش، ش8، 68.
25. امام خمینی، صحیفه نور، ج 1،ص 65.
26. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص؛242 همچنین ج 6، ص 319.
27. امام خمینی، کشف الاسرار، ص 312.
28. امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 119.
29. امام خمینی، کشف الاسرار،ص 238.
30. امام خمینی، همان،ص 8.
31. امام خمینی، صحیفه نور، ج 1،ص 152.
32. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 121.
33. امام خمینی، تحریرالوسیله، موسسه مطبوعات دارالعلم، ج 1،ص 234، مساله9.
34. امام خمینی، صحیفه نور، ج 4،ص 168.
35. امام خمینی، پیشین، ج 18،ص 67. همچنین ج 21، ص 178.
36. امام خمینی، پیشین، ج 11،صص 130ـ 132.
37. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 65.
38. امام خمینی، پیشین، ج 19،ص 242.
39. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 178.
40. امام خمینی، پیشین، ج 13،ص 218.
41. امام خمینی، پیشین، ج 13،ص 217.
42. امام خمینی، پیشین، ج 13،ص 218.
43. امام خمینی، پیشین، ج 8،ص 238و237و8، همچنین در ج1، ص 234وج 6 ص 231و ج7 ص285و 17.
44. امام خمینی، صحیفه نور، ج 7،ص 16.
45. امام خمینی، پیشین، ج 18،ص 36.
46. امام خمینی، پیشین، ج 7، صص 282 ـ 283 با کمی تصرف در ترکیب جمله.
47. امام خمینی، پیشین، ج1، ص 350.
48. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 186.
49. امام خمینی، پیشین، ج 2،ص 241.
50. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 69.
51. امام خمینی، پیشین، ج 2،ص 15.
52. امام خمینی، پیشین، ج 6،ص 18
53. امام خمینی، پیشین، ج 5،ص 114.
54. امام خمینی، پیشین، ج 2،ص 138.
55. امام خمینی، پیشین، ج 6،ص 233.
56. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 166.
57. امام خمینی، پیشین، ج 8،ص 195.
58. امام خمینی، پیشین، ج 19،ص 4.
59. امام خمینی، پیشین، ج 4،صص 166ـ167.
60. این اصل قرآنی، از آیات و روایات مختلفی استنباط می گردد؛ از جمله: آیه مبارکه «اشدإ علی الکفار رحمإ بینهم» فتح 29/، و آیه مبارکه: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات» بقره / 225. و آیه مبارکه «ولا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتواالکتاب من قبلکم و الکفار اولیإ» مائده / 57. و روایت: «من احب لله و ابغض لله و اعطی لله فهو ممن کمل ایمانه»، امام صادق (ع)، اصول کافی، چاپ مکتبه الاسلامیه، تهران، ج 2، ص 101. و روایت: «کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا»، امام علی (ع)، نهج البلاغه، نامه 47.
61. امام خمینی، صحیفه نور، ج 17،ص 51.
62. امام خمینی، پیشین، ج 6،ص 116.
63. بقره، 279.
64. امام خمینی، صحیفه نور، ج 11،ص 10.
65. امام خمینی، پیشین، ج 14،ص 66.
66.نسإ، 141.
67. امام خمینی، پیشین، ج 2، ص 139.
68. امام خمینی، پیشین، ج 16، ص 37.
69. امام خمینی، پیشین، ج 18، ص 32.
70. امام خمینی، پیشین، ج 17، ص 120 ـ 121.
71. امام خمینی، پیشین، ج 4، ص 85.
72. امام خمینی، پیشین، ج 2، ص 139.
73. امام خمینی، پیشین، ج 19، ص 75.
74. امام خمینی، پیشین، ج 14، ص 3.
75. امام خمینی، پیشین، ج 14، ص 1.
76. امام خمینی، پیشین، ج 14، ص 2.
77. امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 3.
78. امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 44.
79. امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 204.
80. امام خمینی، پیشین، ج 5، ص 37.
81. امام خمینی، پیشین، ج 16، ص 20.
82. امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 121.
83. امام خمینی، پیشین، ج 5، ص 37.
84. امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 160.
85. امام خمینی، ولایت فقیه، (حکومت اسلامی)، پیشین، ص 32.
86. امام خمینی، پیشین، ص 24.
87. امام خمینی، پیشین، ص 32.
88. امام خمینی، صحیفه نور،پیشین، ج 2، ص 113.
89. امام خمینی، پیشین، ج 5،ص 150.
90. امام خمینی، پیشین، ج 19،ص 11.
91. امام خمینی، پیشین، ج 16،ص270.
92. امام خمینی، پیشین، ج 18،ص 233.
93. امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)،پیشین،ص 6.
94. امام خمینی، صحیفه نور،پیشین، ج 6،ص 219.
95. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 227.
96. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 252.
97. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 223.
98. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 227.
99. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 176.
100. امام خمینی، کشف الاسرار،صص 224ـ 225.
101. امام خمینی، صحیفه نور،پیشین، ج 8،ص 138.
102. امام خمینی، پیشین، ج 2،صص 43ـ44.
103. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 37.
104. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اداره کل قوانین و مقررات در نهاد ریاست جمهوی، تهران 1369، اصل اول و دوم،ص 61ـ62.
105. همان، اصل ششم.
106. در این باره ر. ک به: امام خمینی، صحیفه نور، ج 17،ص 50وج 21،ص 38.
107. امام خمینی، صحیفه نور، ج 3،ص 158.
108. امام خمینی، پیشین، ج 3،ص 159.
109. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 90.
110. امام خمینی، کشف الاسرار، ص 34.
111. امام خمینی، صحیفه نور، ج 4،ص 190.
112. امام خمینی، پیشین، ج 1،ص 76.
113. امام خمینی، پیشین، ج 4،ص 85.
114. همان.
115. امام خمینی، پیشین، ج 21،ص 194.