انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



انتخابات در ایران پیش از انقلاب اسلامی

مقدمه
در نظام سیاسی ایران تا پیش از مشروطه، مجلس قانون گذاری هیچ جایگاهی نداشت و در طول سالها حاکمیت پادشاهان، مردم نقشی در اداره جامعه نداشتند. اگر چه مردم ایران داوطلبانه زمینه سقوط ساسانیان را فراهم کردند و به اسلام گرویدند که تأکید زیادی بر نقش شورا و مشورت دارد، ولی عملاً تا پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(قدس سرّه)، نظام های شاهنشاهی بر ایران حکمرانی می کردند. بررسی عملکرد مجالس قانون گذاری در طول 24 دوره، نشان می دهد که به استثنای دو سه دوره، بقیه مجالس ، فرمایشی بوده و قوانین ننگینی چون کاپیتولاسیون را تصویب کرده اند. در دوران حکومت رضا خان و محمدرضا شاه، با انتخابات فرمایشی، کسانی به مجلس راه می یافتند که هیچ گونه استقلالی در رأی نداشتند و عملاً به مُهری شبیه بودند که وظیفه آن تأیید تصمیم های شاه بود. در این مقاله، نمونه هایی از دخالت حاکمان در انتخابات آورده شده است.
مشروطه برای که!
انقلاب مشروطه از نظر تئوریک، موجب تهیه قانون اساسی و ایجاد مجلس گردید، ولی درعمل ناکام ماند. به دنبال تحصّن علما و مردم در دوره قاجار، مظفرالدین شاه در 14 مرداد 1285(14 جمادی الثانی 1324 هجری قمری) با صدور فرمانی دستور داد مجلس مشورتی متشکل از منتخبان، شاهزادگان،علما، اعیان و اشراف، حاکمیت، تاجران و اصناف تشکیل شود تا در امور دولتی و مصالح عامه مشاوره کنند. وی چهار روز بعد مجبور شد فرمان دیگری صادر کند و برای به رسمیت شناختن حق حاکمیت تمامی طبقات و قشرهای مردم، دولت را به برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس مأمور نماید. نخستین مجلس شورای قانون گذاری ایران، با خطاب مظفرالدین شاه در 18 شعبان 1324 هجری قمری آغاز به کار کرد و بر اساس نخستین نظام نامه انتخاباتی، فقط کسانی می¬توانستند رأی بدهند که صاحب یا ملک باشند یا دست کم مِلک آن ها هزار تومان قیمت داشته باشد.1
این لایحه با نظر رییس دولت تنظیم شده!
مجلس پنجم، تحت نظارت مزدوران رضاخان تشکیل شد تا به عنوان وسیله ای در پایه ریزی دیکتاتوری به کار رود، ولی با وجود این، در تهران نمایندگانی مثل شهید مدرس و دکتر محمد مصدق که مورد نظر مردم بودند، انتخاب شدند. وجود چنین نمایندگانی سبب شد دولت در اجرای خواسته های خود با احتیاط پیش رود. معروف است وقتی بعضی از نمایندگان منتخب دولت هم حاضر نمی¬شدند به بعضی از لوایح رأی بدهند، وزیر پیشنهاد دهنده می¬گفت: (( این لایحه، با نظر رییس دولت(یعنی رضا خان) تنظیم شده)) و آن گاه تصویب می شد. بعداً رسم بر این شد که نمایندگان منتخب دولت، روزهای دوشنبه به پیشگاه ملوکانه! شرفیاب شوند و اعلیحضرت! به هر کاری که نسبتاً مهم¬¬تر و به آن علاقه ¬مند است، فقط اشاره کند و این قبیل وکلا اطاعت کنند.2
انتخابات در ایران اشغالی
آشنایی با انتخابات در عصر پهلوی دوم و شیوه برگزیده شدن نمایندگان و رؤسای مجلس، از جمله نکاتی است که ما را با گوشه¬هایی از آزادی های ادعایی رژیم شاه و سهمی که در این آزادی برای مردم در نظر گرفته بود، آشنا می سازد. تیر سال 1320، فرمان ا نتخابات دوره چهاردهم مجلس صادر شد. این در حالی بود که نیروهای بیگانه در خاک ایران بودند و در سرنوشت انتخابات، نقشی نه از سر دلسوزی برای مردم جنگ و قحطی زده، بلکه در جهت پیشبرد اهداف شوم خود در ایران ایفا نمودند. در انتخابات دوره چهاردهم مجلس، هر چند دیگر رضاشاه نبود تا به جای مردم نماینده انتخاب کند، ولی نیروهای متفقین بودند و به خوبی از پس مأموریت خود برآمدند. با نگاهی به ترکیب نمایندگان این دوره، درخواهیم یافت که فراکسیونی از هواداران انگلیس،، فراکسیونی دیگر از هواداران شوروی، بخشی نیز از رجال باقی مانده از دوران دیکتاتوری و تک و توک نمایندگانی نیز به انتخاب مردم وارد مجلس شده بودند. انتخاب سید ضیاء الدین طباطبایی،نمونه خوبی به نظر می رسد.سید ضیاء، همان کسی است که با حمایتهای بی دریغ انگلیس، به همراه رضاخان برای انقراض سلطنت قاجار بسیار تلاش کرد و پس از کودتای سوم اسفند 1299، وی را به رییس الوزرایی رساندند. نخست وزیر سابق و غلام حلقه به گوش استعمار پیر را پس از 22 سال دوری از ایران، این بار از طرف مردم یزد به نمایندگی دوره چهاردهم برگزیدند تا این بار چاکری و جان نثاری خود را در این سنگر به اثبات برساند!3
انتخابات پس از کودتای سال 1332
در کودتای سال 1332، طبق نقشه انگلیسی- امریکایی، محمدرضا شاه، دکتر محمد مصدق، نخست وزیر مردمی وقت را عزل و سپهبد زاهدی را به نخست وزیری دولت کودتا منصوب کرد. دولت زاهدی پس از کودتا، برای استفاده از جریان عادی قانون گذاری و تحمیل خواسته های رژیم پهلوی، به مجلس نیاز داشت. از این رو، مجلسی می خواست که بدون چون و چرا تسلیم دولت باشد؛ به ویژه بتواند در هر شرایط، قراردادهای مربوط به نفت را تصویب کند. استفاده از مجلس هفدهم مطلوب به نظر نمی رسید. اگر انتخاباتی آزاد هم برگزار می شد، نتیجه آن، مجلسی نبود که نیازهای دولت کودتا را برآورده کند. از این رو، دولت کودتا با مشکلات بسیاری رو به رو می شد. بنابراین، یک راه وجود داشت و آن سلب آزادی مردم و تحمیل افرادی به عنوان نماینده بود. آیت الله کاشانی پس از آگاهی از این ماجرا، در نامه ای به زاهدی چنین نوشت:
به طوری که مشهور و معروف است، دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است که انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد. ای عمل بر خلاف قانون و حقوق ملت و منافی مصلحت مملکت است.4
آیت الله کاشانی تأکید می کند:
اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی که در مجلس هجدهم به تصویب برسد، از نظر ملت ایران بی ارزشی و بی اعتباری است و سرنوشت آن، مانند قرار داد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.5
با این حال، انتخابات فرمایشی، در سراسر کشور برگزار گردید و مجلس با فهرست های از پیش تعیین شده دولت تشکیل شد.6
دموکراسی پهلوی!
براساس سناریوی امریکا در جنگ سرد، رژیم های دیکتاتوری از جمله دولت ایران، باید به سمت جوان گرایی حرکت می کردند و پست های کلیدی آن ها در اختیار جوانان تحصیل کرده در امریکا قرار می گرفت. براساس این برنامه، در ایران کمیسیونی مرّکب از امیر اسدالله علم، نخست وزیر، وزیر دربار و مهره مورد اعتماد محمدرضا شاه، ارتشبد حسین فردوست، دوست دوران کودکی محمدرضا شاه و دست راست او حسنعلی منصور، فردی بهایی که نخست وزیر شد و بعدها به دست فداییان اسلام به هلاکت رسید، مأمور انتخاب مهر ه های جدید شد. این سه نفر هر روز در خانه اسدالله علم جلسه تشکیل می دادند و عده ای را برای نمایندگی مجلس شورا و تعدادی را برای مجلس سنا و گروهی را برای احراز مشاغل اداری رده بالا انتخاب می کردند. ارتشبد حسین فردوست شیوه انتخاب مقامات ارشد رژیم پهلوی را چنین بیان می کند:
در زمان نخست وزیری علم، محمدرضا دستور داد با علم و منصور، یک کمیسیون سه نفره برای انتخاب نمایندگان مجلس تشکیل دهم. کمیسیون در منزل علم تشکیل می شد. هر روز منصور با یک کیف پر از اسامی به آن جا می آمد. علم در رأس میز می نشست، من در سمت راست و منصور در سمت چپ او. منصور، اسامی افراد مورد نظر را می خواند و علم، هر که را می خواست، تأیید می کرد و هر که را نمی خواست، دستور حذف می داد. منصور هم با جمله(( اطاعت میشود)) با احترام حذف میکرد. سپس علم افراد مورد نظر خود را میداد و همه بدون استثنا وارد لیست می شدند و سپس من درباره صلاحیت سیاسی و امنیتی آنان اظهار نظر میکردم و لیست را با خود میبردم و برای استخراج سوابق به ساواک می دادم. پس از پایان کار و تصویب علم، ترتیب انتخاب این افراد داده شد. فقط افرادی که در این کمیسیون تصویب شده بودند، سر از صندق آرا در آوردند و لاغیر.7
او در جای دیگر در این باره چنین می گوید:
با شروع نخست وزیری علم، به دستور شاه، کمیسیون سه نفره ای به ریاست علم و با شرکت من و منصور تشکیل شد که وظیفه تعیین نمایندگان مجلس را به عهده داشت. فعالیت این کمیسیون غیررسمی و پنهانی در طول نخست وزیری هویدا ادامه داشت و در واقع در تمام این دوران طولانی، این علم بود که نمایندگان مجلس پهلوی را تعیین می کرد.8
بزرگ احقران مجلس!
مجلس، یکی از مهم ترین مکان هایی بود که رژیم پهلوی برای در اختیار داشتن آن دست به هر کاری می زد. شاید بتوان گفت ریاست مجلس، از بدنه آن نیز مهم تر است؛ از این رو، رژیم طاغوت باید کسی را انتخاب می کرد که از همه نظر مطیع و حرف شنو باشد. حسنعلی منصور، مهندس عبدالله ریاضی، رییس دانشکده فنی دانشگاه تهران را به کمیسیون سه نفره انتخاب مسئولان مملکتی معرفی کرد و در شرح محسّنات وی گفت: (( ریاضی، توان اداره کردن یک کلاس را ندارد و شخصیتی بسیار مطیع و رام و سر به زیر است.))9 از این رو، اسدالله علم، نخست وزیر وقت ارتشبد فردوست این انتخاب را پسندیدند. پس از تصویب کمیسیون سه نفره، نام او در بین اسامی نامزدهای تهران قرار گرفت. از این پس، عبدالله ریاضی، حاکم بلامنازع مجلس شورای ملی شد و تا پانزده سال بعد که طوفان انقلاب اسلامی، گردانندگان رژیم پهلوی را به گریختن واداشت، هر سال به عنوان ریاست مجلس مطرح می شد و با اکثریت آرا انتخاب می گردید. ریاضی در طول سال های ریاست و در کنار اعمال دیکتاتوری، رفتاری بلاهت آمیز نیز داشت و با این که رییس مهم ترین نهاد قانون گذاری بود، هیچ کاری را بدون کسب تکلیف از شریف امامی و امیر عباس هویدا انجام نمی داد. ریاضی بعد از انقلاب، از نخستین کسانی بود که در دادگاه به اعدام محکوم شد.10
نماینده مردم با نماینده نخست وزیرا؟
رژیم پهلوی معتقد بود انتخابات مجلس، نمادی از مردم سالاری در ایران است، ولی فریده دیبا، مادر فرح پهلوی ، نظر دیگری داشت:
مردم در انتخابات، یا شرکت نمی کردند، یا تعداد شرکت کنندگان فوق العاده ناچیز بود. اگر چه انتخابات برگزار می شد، اما کسانی به مجلس می رفتند که از سوی نخست وزیر به اطلاع محمدرضا می رسید و محمدرضا، اسامی عده ای را تأیید می کرد. این اسامی را ساواک تهیه می-کرد. تلاش ساواک بر این بود که در شهرها و شهرستان ها بگردد و افرادی را پیدا کند که ضمن وفاداری به نظام حکومتی، پسندیدگی محلی هم داشته باشند.11
درصد شرکت کنند گان در انتخابات
اسدالله علم، نخست وزیر و وزیر دربار پهلوی، در خاطرات خود درباره میزان شرکت کنندگان در انتخابات چنین می-گوید:
در سرتاسر مملکت، انتخابات انجمن شهر برگزار شده، به رغم این که بیش از حد معمول به آنها آزادی داده شده بود، ظاهراً مردم تهران، کاملاً نسبت به این جریان بی-تفاوتند. از پنج میلیون جمعیت تهران، فقط هفتاد هزار نفر زحمت رأی دادن به خود داده اند.12
توزیع قدرت در عصر پهلوی
جهانگیر تفضلی، از نمایندگان مجلس شورای ملی و از روزنامه نگاران نزدیک به دربار در عصر پهلوی، در توصیف چگونگی توزیع قدرت سیاسی در دو دهه نخست پهلوی دوم، یعنی 1320 تا 1340 چنین می نویسد:
هر یک از شاهپورها و شاه دخت ها، دفتر مخصوص و دربار مخصوصی دارند. هر روز عده ای از نمایندگان را می پذیرند و هر کدام سیاست مخصوصی دارند. حتی در کار انتخابات هم اعمال نفوذ می کنند.13
و ادامه می دهد:
نمایندگان آن دوره در دهه 30، هنوز اکثریت قریب به اتفاقشان، یا مالک و فئودال بودند یا کسانی بودند که از طرف مالکان بزرگ و به حمایت آن ها ، برای ظاهرسازی انتخابات به مجلس آمده بودند و حامی منافع مالکان بزرگ بودند.14
کاندیدايی که حوزه انتخابیه خود را ندیده!
یک نمونه شخصی و مستند از وضع انتخابات آن دوره به قلم جهانگیر تفضلی:
در دوران حکومت سپهبد زاهدی و دولت کودتای 1332، شاه به من فرمود: شما باید از گناباد وکیل بشوید. اما عرض کردم: اگر اجازه بدهید، از بیرجند وکیل بشوم، بهتر است. شاه فرمود: بسیار خوب، به اسدالله علم بگو که مقدمات کار شما را برای بیرجند فراهم آورد. این کار شد و من هم نامزد وکالت مردم بیرجند شدم. از سوی دیگر، اسدالله علم، شوهر خواهر خود را برای وکالت از زابل آماده کرده بود. اما هفته ای از این عمل نگذشت که مخالفت های بسیاری از سوی مردم زابل صورت گرفت و نتیجه آن شد که با نفوذ وسیع اسدالله علم، شوهر خواهر او به مردم بیرجند تحمیل شد و من هم به مردم زابل، این کار، با اجازه شاه صورت گرفت. در عمل، من نماینده شهری شدم که نه آن را دیده بودم و نه هیچ یک از مردم یا افراد صاحب نفوذ آن را می شناختم.15
جای شما محفوظ است!
جهانگیر تفضلی، از کارگزاران رژیم پهلوی می نویسد:
در انتخابات مجلس سنا، نفرات قابل انتخاب می بایست حتماً مورد نظر و تأیید اولیه شاه باشند و همان طور که سی نفر را به موجب قانون شاه منصوب می کرد، سی نفر انتخابی را هم می بایست دستور انتخاب می داد. در واقع، تفاوتی بین سناتورهای انتصابی و انتخابی نبود. مثلاً اگر فردی از ردیف سناتورهای انتصابی خارج می شد،به او می گفتند مانعی ندارد شما در فهرست انتخابی هستید.16
شعبده بازی در رأی گیری
رهبر یکی از احزاب مخالف دولت در نامه ای سرگشاده به اسدالله علم می نویسد:
آیین نامه، بسیار خوب تهیه و تنظیم شده. منظور اصلی این بوده که دخالت دولت در امر انتخابات فاش نشود؛ در عین این که کاندیداهای انتصابی از صندوق بیرون می آیند و کسی نمی تواند روی فساد انتخابات انگشت بگذارد.17
وی در ادامه نمونه ای از تقلب را این گونه بیان می کند:
به فرض مردم در تهران صد هزار برگ رأی دریافت می کنند، دولت 135 هزار کارگر در اختیار دارد. برای هر کارگر، سه عدد برگ رأی صادر می شود. مهر کردن شناسنامه، کارت و کنترل صدور آن، همه در اختیار دولت است. روز رأی گیری، کارگران، منظم و مرتب رأی خود را طبق قانون به صندوق ها می اندازند. اگر کارگری به کسی که مشخص کرده-اند، رأی ندهد یا رأی خود را به صندوق نیندازد، وصفش معلوم است؛ اگر پس از اخراج از کار، تسلیم زندان نشود، باید خدا را شکر کند. کارگرانی که رأی خود را در یک صندوق انداختند، با همان نظم و ترتیب به صندوق دیگر راهنمایی می شوند تا آن دو برگ رأی دیگر را درون آن ها بیندازند. انجمن نظارت انتخابات هم غیر از مشاهده برگ رأی و اخذ آن، وظیفه دیگری ندارد.135 هزار کارگر هر کدام سه بار و در سه صندوق مختلف، جمعاً یک صد و پنج هزار رأی یکدست در اختیار دولت می گذارد و فهرست دولت برنده می شود.18
پی نوشتها:
1. ایرج شکریان، (( نگاهی به تاریخچه مجلس در ایران))، ماهنامه شاهد جوان، شماره 345.
2. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، تابستان 1369، چ 3، ج 1، ص 249.
3. حسن مرسل وند، روزنامه شرق،13/4/1385.
4. روحانیت و نهضت ملی شدن نفت، سند شماره 60، ص 121.
5. همان.
6. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، صص 535 و 536.
7. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1 ، ص 257.
8. همان، ج 2 ، ص 240.
9. ح معصومی، (( دزدان با چراغ)) ، روزنامه کیهان، 28/7/1376.
10. همان.
11. فریده دیبا، دخترم فرح، ترجمه: الهه رییس فیروز، مؤسسه انتشارات به آفرین،1382، چ 10، ص 137.
12. اسدالله علم، گفت و گوهای من با شاه: زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1371، ج 2، ص 828.
13. جهانگیر تفضلی، خاطرات جهانگیر تفضلی، به کوشش: یعقوب توکلی، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران ، 1376، ص 160.
14. همان، ص 150.
15. همان، ص 98-99.
16. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 82.
17. همان، ص 79.
18. همان.