انتخابات مجلس هفتم و ره توشه آینده

انتخابات مجلس هفتم پس از یک دوره پر تراکم از چالشها به هر تقدیر برگزار شد و همچون بسیاری از موقعیتهای مشابه شاهد انبوهی از تفسیرهای کلیشه ای و مرسوم از سوی طرفهای درگیر بودیم. اما با این تفاوت که در این انتخابات در نخستین فرازهای پس از مشخص شدن نتایج آن، بر خلاف انتخابات سال گذشته شوراها این بخت را داشتیم که شاهد تفاسیری متفاوت از قالب های تفسیری مرسوم احزاب و جناح ها نیز باشیم.
یکسال پیش، در چنین روزهایی "جمع ما" نخستین تجربه کار مشترک خود را با انتشار بیانیه هایی با امضاء"جمعی از فعالین سابق جریان دوم خرداد" آغازکرد. در همان نخستین بیانیه که اتفاقا در تحلیل و ارزیابی انتخابات دومین دوره شوراها به رشته تحریر در آمد(1)آوردیم که انتخابات شوراها پیامی ژرف تر از آنچه جناحهای سیاسی درگیر تصور می کردند داشت.این پیام چیزی نبود جز، جداافتادگی جامعه سیاسی از توده اجتماعی و گسترش و ژرفا گرفتن انفعال یا پاسیویسم سیاسی در سطح توده اجتماعی!
در همان بیانیه آوردیم که این جداافتادگی تنها بلیه اپوزیسیون نیست، که حاکمیت را نیز در بر می گیرد و لذا این هر دو هستند که متفقا با مشکل عدم دریافت پیام خود از جانب توده اجتماعی مواجه اند. گرچه در همان بیانیه تاکید کردیم که اصلاح طلبان به جهت سنگر گرفتن در پشت نقاب افکار عمومی و داعیه مستظهر بودن به حمایت نیروهای اجتماعی می باید پیش از هر نیرویی خود را با رای منفی نیروهای اجتماعی، که از خلال انفعال آنها بروز یافت روبرو ببینند.
در آن مقطع اگر چه پس از چندی صداهایی ضعیف از میان طیف اصلاح طلب، این سخن ما را بازتاباند، اما چهره عمومی سیاسیونی که مخاطب ما بودند یعنی سیاسیون اصلاح طلب در مقابل این تحلیل راه استکبار و خودشیفتگی را پیشه کردند. به هر تقدیر گذشته ها هرچه بود، اکنون در فضایی بالنسبه متفاوت هستیم. اکنون همان پدیده انفعال سیاسی و گسست ژرفی که میان جامعه سیاسی و توده اجتماعی خود را در انتخابات شوراها نموده بود، در این انتخابات علائم و پیامدهای خود را آشکارتر و عریان تر بر آفتاب افکنده است و شاهد اذعان کردن به این نکته در تفاسیر انتخاباتی برخی از چهر های شاخص اصلاح طلب هستیم. ما ان شاءالله در مجالی دیگر تاکید سال گذشته خود بر انفعال سیاسی و پیامدهای ناگوار دینی و میهنی آن را بیش از اینها بسط خواهیم داد، اما همین قدر گفته باشیم که انتخابات اخیر را باید آیتی دیگر از ضعف و فتور جامعه سیاسی ایرانی در تمامیت آن، و جدایی آن از توده اجتماعی گرفت؛ ضعف و فتوری که البته در مورد اپوزیسیون بیشتر صدق می کند. در این انتخابات به خوبی شاهد بودیم که چگونه اپوزیسیون و ملحقات درون سیستمی آن با در میان آوردن تمامی امکانات برای پیشبرد "خط تحریم" در مقابل خط مقابل که موفق به مشارکت دهی حدود 50% از واجدین شرایط شد، ناکام ماند.اما از سوی دیگر رقیب نیز تحصیل این 50% شرکت کننده را نه از ارتباط سازمان یافته با جامعه بلکه با هزینه کردن از تعلقات دینی و میهنی و انقلابی مردم و یا بی تفاوتی لایه هایی از ایشان توانست بدست آورد.
این که این جدایی را در هر دو ساحت پوزیسیون و اپوزیسیون میان سیاسیون و نیروهای اجتماعی شاهدیم، آنچنان که در تحلیل سال گذشته آوردیم باید در ویژگیِ نخبه سالار، غیر معنوی و تغلبی و وابسته گرای بازی سیاسیِ سالهای اخیر در میهنمان جُست. نیاز به تصریح نیست که از میان پوزیسیون و اپوزیسیون کدام یک در دارا بودن این ویژگیها از دیگری در سالهای اخیر پیشتر رفت و لذا به رغم حمایتهای آشکار و پنهان خارجی، بیشتر هم دچار آسیب های جداافتادگی از توده اجتماعی شد. این جدایی را همچنین باید در اتکاء برخی از سیاسیون ما و بطور مشخص عموم منتقدین فعلی حکومت، در تکیه بر احساسات و مطالبات لذت جویانه و رفاه طلبانه برخی از لایه های عافیت جوی جامعه جست؛ اتکایی که آنها را نسبت به حمایت جامعه از خود دچار توهم نمود و ناخودآگاه بر این تصور رفتند که در بزنگاههای بازی سیاسی حمایتی همچون حمایت توده اجتماعی جان به کف و خداجو از امام خمینی، از ایشان نیز بعمل خواهد آمد.
به هرتقدیر، ما نیز به نوبه خود انفعال سیاسی را یکی از کانونی ترین مشکلات پیش روی در مسیر تکاملی نهضت بهمن 57 می دانیم و امیدواریم که عموم نیروهای دلسوز، تفکر در این باب را فرو گذار ننمایند.

2- تردیدی نیست که از هرگامی که منتخبین مجلس هفتم در جهت تحقق عدالت اجتماعی، تقویت فرهنگ دینی و پاسداشت استقلال ملی بردارند، صمیمانه می باید استقبال کرد. اما به هر حال این جریان در شرایطی قوه مقننه را از آن خود ساخت که بسیاری از ردصلاحیت ها قابل توجیه نبود، و لذا اگر هم به طریق تسامح بر این گذشته چشم پوشیم؛ آینده، آنگاه، این گذشته را کم فروغ خواهد ساخت که این جریان عدالت طلبی را در همه ابعاد (سیاسی، اقتصادی، قضایی و...) آن هم بی هیچ تبعیضی، راهنمای عمل خود قرار دهد. این جریان همچنین باید توجه داشته باشد که گرچه انتخابات اخیر یک شکست برای "خط تحریم" و ضد انقلاب داخل و خارج از کشور بود، اما با در نظر گرفتن "وضع ایده آلِ نسبت جمهوری اسلامی با توده اجتماعی" نمی تواند یک موفقیت برای نظام محسوب شود. و لذا برقرارکردن مجاری ارتباطی دوطرفه میان حکومت و توده ها و کارآمد ساختن مجاری موجود، و همچنین جدی گرفتن مسئله مشارکت موثر و غیر زینتی مردم در تصمیم سازیهای حکومتی(از صدر تا به ذیل) را باید صادقانه در دستور کار قرار دهند. همچنین این جریان باید توجه داشته باشد که گرچه جریانهای رقیب نیز در بی برنامگی و عدم انسجام ایدئولوژیک وضعیت مطلوبی ندارند، اما خود نیز نمی تواند با تمسک به شعارهای مبهم و گاه متعلق به رقیب همچون پیشرفت و آبادانی و...یک جریان سیاسی جدی و پایدار را سامان دهد.

3- جریانهای حکومتی موسوم به راه سومی نیز در انتخابات اخیر کارنامه درخشانی نداشتند.ضرورت حضور جریانهای مستقل از بازیگران مرسوم حکومتی چه در داخلِ "کاست حکومت گران سالهای اخیر" و چه بیرون از آن نکته ای نیست که بتوان آن را انکار کرد.اما این کار نیز اگر بر اساس مبانی اندیشیده استوار صورت نپذیرد به صرف بازیِ خنکی تبدیل خواهد شد که خود را در پس شعارهای کلی مخفی می کند. و در عرصه عمل از حداقل لوازم حضور مؤثر در چالشهای سیاسی محروم خواهد بود. کما اینکه در انتخابات اخیر نیز به خوبی دیدیم که چگونه به رغم شعارهای خردگرایانه و آزاداندیشانه جریانهای موسوم به راه سومی چگونه این جریانها در مقابل ردصلاحیت ها در وجهه عمومی خود پس از چند اعتراض پراکنده و غیر مؤثر سکوت و تمکین را پیشه کردند و در جریان تنظیم فهرست کاندیداها نیز از تفاوت معنی دار و فاحشی با جریان مرکزی طیف موسوم به راست، برخوردار نبودند.

4-طیف بزرگ اصلاح طلبان، جماعت متنوعی را از خط امامی های سابق تا ملی- مذهبی های سابق و نیز ضد انقلابیون بی نقاب را شامل می شود. ما را البته در این مجال با دسته سوم کاری نیست و خوشحالیم از اینکه پیش بینی های ایشان در مورد انتخابات، صادق از آب در نیامد، و نظامِ برآمده از نهضت بهمن57 هنوز در موقعیت بحرانی نیست. اما بسیاری از خط امامی ها و عناصر ملی مذهبی که در کارنامه گذشته خود نقاط مثبتی را واجدند به رغم همراهی اسف انگیز خود با دسته سوم، می توانند به اتخابات اخیر به منزله عبرتی برای بازسازی تحلیل خود از شرایط بیرونی و بازگشت به اصالتهای نخستین انقلاب بهره برند. البته همان طور که آوردیم سامان دهی مجلس هفتم با بی عدالتی هایی همراه بود که نمی باید از مسبب آن یعنی، عملکرد برخی نهادهای مسئول همچون شورای نگهبان و همچنین باندهای پنهان حکومتی و غیر آن چشم پوشید. آری این شرایط، شرایط ایده آلی نبود، اما تردیدی نیست که نمی توان کارنامه منفی رقیب را دلیل بر حقانیت و کارآمدی خط مشی خود انگاشت. اگر این نیروها حداقل انتظاراتی را که از همین جریان اخیر تحصن و پس از آن انتخابات اخیر داشتند را با واقعیتهای پیش آمده بسنجند، می توانند به ثمرات نامیمون سبک کارسیاسی خود در سالهای اخیر پی ببرند. البته انفعال سیاسی به تمامی معلول عملکرد اصلاح طلبان نیست، اما این جریان که اساسا فلسفه وجودی خود را بسط و ژرفا بخشیدن به دامنه مشارکت سیاسی می انگاشت، می باید خود را نسبت به رقیب، بیشتر در قبال این پدیده نامبارک، یعنی انفعال و بی تفاوتی سیاسی مسئول بیانگارد.
متاسفانه کانون اصلی این دو دسته از اصلاح طلبان در سالهای اخیر با پیوند برقرار کردن با سبک زندگیِ برخی لایه های مرفه و لذت جوی اجتماعی هرچه بیشتر، پیوند خود را با آن دسته از نیروها که در امر خطیر سیاست ورزی در کشور ما، حاضر به پرداخت هزینه های گزاف هستند، قطع کرد.
همچنین واکنشهای صورت پذیرفته از جانب سخنگویان این طیف، پس از روشن شدن نتایج انتخابات نشان می دهد که " در بر روی همان پاشنه سابق می چرخد" و ظاهرا خط دهندگان و رهبران اصلی طیف موسوم به اصلاح طلب، عزم آن ندارند که از کوه استکبارِ خود پائین آمده و راه نابودی سرمایه های دینی و میهنی را فروگذار کنند.
ماامیدواریم که نیروهای صادق و سالم این طیف، مستقل از سیاه کاری های رقیب، زین پس آن سنخ سیاست ورزی را در دستور کار خود قرار دهند که "سربلندی و استقلال ایران" و "تعالی و طهارت انسان" را هدف قرار داده باشد.

5-در بیانیه سال گذشته انتخابات شوراها آوردیم که بازی سیاسی در کشور ما اکنون تبدیل به یک بازی محدود میان نخبگان سیاسی شده است. آنچه از آن بعنوان جناحها و احزاب سیاسی در ایران امروز یاد می شود، در وجهه عمومی خود چیزی بیش از گروههایی همسود(interest groups) نیستند که به اقتضای سود سیاسی خود، باکی از تغییر اصول ادعایی خود ندارند. اگر با اصطلاحات جهانی بخواهیم سخن بگوئیم، این گروههای همسود در شرایط حاضر، عموما در ذیل سرمشقِ "راست" قرار می گیرند. آنچه در سیاست امروز ما غایب بزرگ به شمار می رود، جریانی است که ضمن درهم شکستن دیوار سترگ میانِ نخبگان سیاسی و توده های اجتماعی؛ بخصوص لایه های محروم و فرودست آن، حامل سنت دینی و معنوی ما در ساحتِ عملِ سیاسی باشد. به تسامح باید گفت که در بین جریانهای موجود، هیچ جریانی را نمی توان به عنوان جریانی رادیکال یا چپ دینی(2) تلقی کرد. جریانی که اتفاقا، ضرورتِ آن بیش از پیش در زندگی سیاسی مردم ما احساس می شود. شکل دهی به اینچنین جریانی که مسلما از جریانات چپ گرای اسلامی در دهه های 50 و60 متمایز بوده و در صدد تکرار اشتباهات آنها نخواهد بود، بی تردید انتظاری نیست که بتوان تحقق آن را از جامعه رخوت زده سیاسی کنونی در سر داشت. این، نیروهای جوان و صادق و حق جویند که می توانند به شکل دهی این جریان در سالهای آتی با کار مطالعاتی سنگین، همراه با توجهی از سر جِد به تزکیه و سلوک انفسی یاری رسانند. البته در کوتاه مدت این قبیل نیروها که لایه هایی از آن را می توان در بدنه جریان منتخب انتخابات مجلس هفتم نیز یافت، می توانند بعنوان عامل فشاری در جهت وادرار نمودن سیاستمداران و نخبگان حاکم در جناح مزبور به التزام به "پاسداشت عدالت اجتماعی"، "استقلال ملی" و "کرامت انسانی" و "فرهنگ دینی" عمل کنند.
توفیق ما از خداست و امید و توکل ما به او.

پی نوشت:
1- بنگرید به آرشیو سایت ایسنا، افند ماه 81 و نیز اکنون در سایت احیاء در بخش بیانیه ها
2- دو اصطلاح چپ و راست را از سر همزبانی با اصطلاحات شایع جهانی بکار می بریم. تردیدی نیست که می توان و می باید به اصطلاحاتی غنی تر از این اصطلاحات مرسوم دست یافت.