انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



انقلاب اسلامی و سازگاری «اسلام- مدرنیسم»

xقرار گرفتن در سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بهانه ای مقدس و مبارک است تا برخی از وجوه نظری و معرفتی این انقلاب مورد توجه واقع شود؛ انقلابی که بر پایه اندیشه های سترگ مردی انقلابی، نضج گرفت و اندیشمندان عالم را به تفکر واداشت. آنچه می خوانید، درصدد است یکی از وجوه نظری انقلاب اسلامی یعنی پیوند سنت و تجدد را بررسی کند.
انقلاب اسلامی ایران از رویکردهای گوناگونی قابل بررسی است. بسیاری از افرادی که در ربع قرن گذشته در باب این پدیده مهم اواخر سده بیستم اظهارنظر کرده اند، کم و بیش این رویکردها و چشم اندازهای متفاوت را اتخاذ نموده اند. از رویکردهای مهم در قبال این انقلاب مهم مردمی رویکرد فرهنگی و تاریخی با تأکید بر نسبت سنت و تجدد است؛ بدین معنا که درصدد باشیم بدانیم انقلاب اسلامی در قبال بزرگترین پرسش فرهنگی دو سده اخیر ایران زمین یعنی «نسبت سنت و تجدد» چه موضعی را اتخاذ کرده و خواهان جواب به چه رویه هایی از این مسأله مهم بوده است. در این زمینه چندین نکته ضروری قابل ذکر است:

اول) بی تردید، انقلاب اسلامی نه فرایندی سنت ستیز به شمار می آید و نه درصدد است با همه مؤلفه های مدرنیته و مدرنیسم به جدال برخیزد. این انقلاب مبتنی بر آموزه های اصیل اسلامی است و این نکته مهم حتی در نام این انقلاب جلوه دارد. از سوی دیگر، انقلاب اسلامی با مفاهیمی مانند آزادی، جمهوریت، عدالت و حتی خود انقلاب عجین است که اینها همه در دل مدرنیته نضج گرفته اند و هر چند تاریخ طولانی ای را پشت سرخود دارند، در فضا و اپیستمه مدرنیته و مدرنیسم است که تعیین مفهومی و عینی می یابند.
بی شک، انقلاب اسلامی همه مؤلفه های مدرنیته را نمی پذیرد و به قول «فوکو»، درصدد فراتر رفتن از آن است، اما این نکته بدان معنا نیست که این انقلاب، پدیده ای «مدرنیته ستیز» باشد. انقلاب اسلامی به یک معنا، درصدد جمع سنت و مدرنیته یا دین و مدرنیسم است و غایت مهم ایجاد سنتز میان سنت و مدرنیته را در سر می پروراند.

دوم) می توان گفت که نظریه پرداز و معمار انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) در مقام یک اصلاحگر دینی، راه حلی برای تعارض سنت و تجدد عرضه کرد که در آن، از سویی گذشته و اصالت ما حفظ شود و از سوی دیگر، نیازهای امروز زمان پاسخ داده شوند. در دو سده ای که ما با تعارض سنت و تجدد روبرو بودیم، برخی مشکلات جامعه ما را برآمده از اصالت دادن به گذشته و تکیه بر سنت می دانستند و در مقابل، برخی دیگر معتقد بودند باید یکسره با مدرنیته و تجدد به مقابله برخاست.
البته، تجربیات پر فراز و نشیب ما در این برهه نشان دادند هیچ کدام از این دو تفکر نتوانست راهگشا باشد. ویژگی نظریه امام (ره) در این است که هم به شکلی حفظ سنت را در نظر داشته و هم در آن راهکارهایی برای پاسخگویی به نیازها در آن گنجانده شده اند. این ویژگی، هم در دیدگاه های فقهی و هم در اجتهاد پویای ایشان و همچنین در نظامی که با عنوان «جمهوری اسلامی» ایجاد کردند، نمود واقعی دارد. امام خمینی(ره) برخلاف نظریه ای که راه حل را یا بازگشت به اسلام می دانست یا به تقلید تام از غرب اعتقاد داشت، با مشی و نظریه خود، به وادی جدیدی پا گذاشت. ایشان هم کسانی را که دلبسته و شیفته تمدن و سرمایه غربی بودند و هم کسانی را که به تعبیر خودشان، «متحجران بی درد» بودند، سرزنش می کردند.
امام خمینی(ره) اصلاحگری دردمند بود و این دردمندی و روح درمانگری به وی اجازه نمی داد از ابزارهای جدید استفاده نکند. از این رو، امام (ره) تلاش می کند تا نوعی سازگاری میان اسلام و پدیده های مدرن بیابد و پاسخی در قبال پرسش مهم فرهنگی یعنی «نسبت سنت و تجدد» ارائه کند.
سوم) از بزرگترین نمودهای جوابی که انقلاب اسلامی در قبال نسبت سنت و تجدد می دهد، در مفهوم و عنوان «مردم سالاری دینی» مشخص است. انقلاب اسلامی در زمانه ای به وقوع پیوست که قاطبه متفکران سیاسی از تعارض دین و مردم سالاری سخن می گفتند.
انقلاب در حالی اتفاق افتاد که همه شواهد علیه نقش دین در سامان عرصه سیاسی نمود داشتند. با این حال، انقلاب که درصدد برمی آمد تا جمعی میان دین و مردم سالاری صورت دهد. البته کارنامه انقلاب اسلامی از این جنبه در مقام عمل محتاج در نظرگرفتن فراز و فرودهای بسیاری است. اما نمی توان این دغدغه مهم و جدی این انقلاب یعنی جمع مردم سالاری و دینداری را نادیده گرفت. این دغدغه، به وضوح و به وفور در قانون اساسی ما هم جلوه دارد، معتقدیم یکی از مهمترین مؤلفه هایی که به پویایی بیشتر این انقلاب یاری می رساند، سرمایه گذاری فکری، معنوی و اجتماعی بر این مفهوم است. به معنای دیگر آینده انقلاب اسلامی به پیشروی درست در این زمینه منوط است