بازخواني انشعاب مجمع روحانيون از جامعه روحانيت

در اسفند سال 1366 مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز تهران منشعب شد ولي پس از انتخابات مجلس سوم در سال 67 و پس از نامه به امام در فروردين 67 و جواب امام بود كه اين مجمع رسميت يافت. به مناسبت سالگرد آن روزها، در چند قسمت، مروري اجمالي خواهيم داشت بر سير اين انشعاب:

سابقه جامعه روحانيت مبارز
به نوعي مي‌توان گفت كه زمان تشكيل جامعه روحانيت مبارز تهران به پيش از انقلاب باز مي‌گردد. در سال 56 و همزمان با اوج‌گيري مبارزات انقلابي مردم، جمعي از روحانيون حاضر در تهران (با پيگيري شهيد مطهري) بر آن شدند تا متشكل‌تر عمل كنند. لذا تعدادي از آنان (با حضور افرادي چون خود شهيد مطهري، آيت‌الله مهدوي كني، آيت‌الله شهيد مفتح، آيت‌الله شهيد بهشتي، آيت‌الله شهيد باهنر، آقاي‌هاشمي رفسنجاني و...) دور هم جمع شده و اساسنامه‌اي تنظيم نمودند تا انسجام بيشتري پيدا كنند.
البته بحث بر سر اساسنامه و تصويب آن و مابقي قضايا مصادف شد با پيروزي انقلاب. نكته مهم آن كه در ذهن تشكيل‌دهندگان جامعه روحانيت اين امر مسلم بود كه آنها قصد تشكيل يك «حزب» را ندارند، بلكه مي‌خواهند تشكلي جهت منسجم كردن روابط روحانيون ايجاد نمايند و تشكل آنها يك حزب نيست و نخواهد بود (اعضاي جامعه روحانيت مبارز تهران هنوز هم بر چنين اعتقادي هستند و بر آن پافشاري دارند).

جايگاه جامعه روحانيت مبارز پس از انقلاب
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پس از تشكيل حزب جمهوري اسلامي، آن حزب نقش اصلي را درباره جهت دهي به نيروهاي خط امامي جامعه ايفا مي‌نمود و برخي گروه‌هاي مطرح ديگر هم (نظير مؤتلفه) ذيل آن عمل مي‌كردند و به نوعي در آن ادغام شده بودند ولي در عين حال، جامعه روحانيت هم نقش مهمي در خط دهي و كنش سياسي جامعه ايفا مي‌نمود.
البته بسياري از افراد شاخص حزب جمهوري اسلامي (از جمله چهار نفر از پنج نفر مؤسس آن حزب، يعني شهيد بهشتي، شهيد باهنر، حضرت آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي و آقاي‌هاشمي رفسنجاني) همزمان عضو جامعه روحانيت هم بودند. دليل ديگر اهميت جامعه روحانيت در سال‌هاي نخست انقلاب را مي‌توان در اقبال عمومي بسيار قوي به روحانيون و نظرات آنان از طرف مردم جست.
پس از انحلال حزب جمهوري اسلامي، جامعه روحانيت مبارز تهران (به عنوان تشكلي شاخص كه بسياري از ياران با سابقه و شناخته شده و مورد اعتماد حضرت امام در آن حاضر بودند) نقش بارزتري يافت. ضمناً عملكرد مناسب اين تشكل و حضور افراد برجسته در آن موجب شده بود كه حضرت امام مستقيماً ماهانه مبلغي را به عنوان مقرري براي اين تشكل تعيين نمايند.
طبيعي است وقتي از ياران با سابقه حضرت امام سخن مي‌گوييم، در بين آنان به فراواني مجتهد عادل مبارز هم مي‌يابيم و همين مطلب دليلي بود بر آنكه در شوراي نگهبان و مجلس خبرگان رهبري هم بتوان برخي افراد مهم اين تشكل را ديد. جو چپ زدگي در جهان و تأثير پذيري برخي مبارزين، جو مبارزاتي و روشنفكري جهان آن روز كه جوي شديداً چپ زده بود و مبارزات مردمي و روشنفكرانه آن روز جهان (از چين و ويتنام گرفته تا مصر و فلسطين و از آنجا گرفته تا كوبا و اروگوئه و...) بسيار ملهم از تفكرات چپ (در اقسام مختلفش) بود.
متأسفانه در ايران هم بسياري از افراد كه جزو مبارزين هم محسوب مي‌شدند، گرفتار يك ايراد بسيار بزرگ بودند و آن هم اين بود كه مبارزه را بر هر چيزي (تأكيد مي‌كنم بر هر چيزي) مرجح مي‌دانستند و به تعبير خودشان «اول مبارز بودند، بعد مسلمان (يا هر چيز ديگر)». اين امر موجب مي‌شد كه برخي از افراد در مبارزه با رژيم ضد اسلامي شاه، خود دست به اعمالي غير اسلامي (نظير خودكشي با سيانور به هنگام دستگيري جهت لو ندادن چيزي به ساواك) دست بزنند يا از آن فراتر به ورطه‌اي بيفتند كه نامش التقاط است.
التقاط به اين معناست كه يك تفكر را با تفكر ديگري ممزوج كنيم ولي آن را خالص بپنداريم يا آنكه يك تفكر را در پوشش يك تفكر ديگر عرضه كنيم و چنان جلوه دهيم يا چنان گمان كنيم كه در حال عرضه همان تفكر دوم هستيم. عده اي از مبارزين هم اسلام را كاملاً با تئوري‌هاي ماركسيستي آميخته بودند و برخي چون سازمان مجاهدين خلق، تقريباً ماركسيسم را با پوشش نازكي از اسلام عرضه مي‌كردند.
البته ممكن بود اين افراد قلباً به اسلام علاقه‌مند باشند ولي به دليل كارشناس نبودن و به دليل همان جو عمل زدگي به دام چنان جهان بيني ماركسيستي‌اي مي‌افتادند. شهيد مطهري جزو افراد تيزبيني بود كه خطر اين مطلب را به وضوح مي‌ديد و در برابر آن موضعي جدي داشت. اين در حالي بود كه بسياري از مبارزين و زندان رفته‌هاي مسلمان و حتي معمم وجود داشتند كه چنين بصيرتي نداشتند.

نمونه‌اي از اختلاف بينش‌ها در قبل از انقلاب
آيت‌الله مهدوي كني در همين باره نقل كرده‌اند: «بعضي‌ها در بياناتشان- نمي‌خواهم از بعضي اعضاي جامعه روحانيت [احتمالاً منظور پيش از انشعاب است] اسم بياورم، اگر لازم به معرفي باشد مي‌گويم- حرف‌هايي مي‌زدند كه براي منافقين مطلوب بود، حتي آيات قرآن را طوري تفسير مي‌كردند كه خلاف واقع بود. آقاي مطهري از اين‌ها خيلي ناراحت بود و مي‌گفت اين سبك تفسير، تفسير كمونيستي است. تفسير ماترياليستي است، تفسير تفنگي است، تفنگي نه فقط به معناي تندي بلكه اصلاً مطالب را طوري ديگر تفسير مي‌كردند. به عنوان مثال در قرآن آمده است: «والارض وضعها للانام» قرآن مي‌گويد زمين را براي مردم قرار داديم. اين را به دو طريق مي‌شود تفسير كرد؛ يك وقت مي‌گوييم اين آيه در مقام بيانِ يك واقعيت تكويني است، مثل اين آيه كه مي‌فرمايد: «وجعلنا الارض مهاداً»؛ما زمين را گهواره قرار داديم. در اينجا خداوند جريان يك امر تكويني را بيان مي‌كند؛ يعني مي‌خواهد بگويد زمين را طوري خلق كرديم كه مردم بتوانند از آن استفاده كنند. اين آيه در مقام بيان يك حكم تشريعي نيست، ولي بعضي از همين آقايان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب اين آيه را چنين تفسير مي‌كردند كه مالكيت زمين، اشتراكي است «والارض وضعها للانام»؛ يعني زمين مال همه است، بنا بر اين، زمين اصلاً مالكيت خصوصي ندارد. اينها برگرفته از افكاري بود كه كمونيست‌ها داشتند، ماركس هم اين حرف را مي‌زد.» (خاطرات آيت‌الله مهدوي كني، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات 318 و 319)
ايشان همچنين به ذكر خاطره‌اي در اين باره پرداخته و گفته‌اند: «من قبل از انقلاب پنج شب آقاي مطهري را به مسجدمان – مسجد جليلي- دعوت كردم. در آن جلسات؛ دانشجويان و جوانان حضور فعال داشتند. در آنجا جناب آقاي مطهري بحثي را تحت عنوان علل گريز از ايمان مطرح كردند كه بعداً در كتابي به نام «علل گرايش به ماديگري» چاپ شد. ايشان علل ماديگري و گريز از ايمان را به صورت علمي بيان مي‌كردند و بحث‌ها و نقدهاي علمي را بر مسائل الحادي و ماترياليستي و كمونيستي مطرح مي‌كردند. شبي از آن شب‌ها، آقاي لاهوتي در آن جلسه حضور داشت، خيلي از اين بحث‌ها ناراحت بود. مي‌گفت آقاي مطهري چه مي‌گويد؟ چرا از اين حرف‌ها مي‌زند؟ الآن موقع اين حرف‌ها نيست. ما يك دشمن مشترك داريم و آن شاه است. بايد با او جنگيد، ما نبايد حرف‌هايي بزنيم كه كمونيست‌ها و جوان‌هاي روشنفكر و مجاهدين را ناراحت كند. ما بايد برويم و از روي هدف مشترك با آن بجنگيم.
بنده به ايشان گفتم وقتي كه آقاي مطهري آمد به خودش بگو، چرا پاي منبر نق مي‌زني، صبر كن پائين بيايد، با خودش صحبت كن. آقاي مطهري از منبر پائين آمد. آقاي لاهوتي گفتند: آقاي مطهري! من به شما اعتراض دارم. بحث‌هايي كه شما مي‌كنيد لغو است. الآن موقع اين بحث‌ها نيست. ما يك دشمن مشترك داريم و آن شاه است، همه ما بايد در مقابل او قرار بگيريم؛ كمونيست، غير كمونيست، خداپرست، غير خداپرست، مسلمان و غير مسلمان! همه بايد با هم آن هدف رابزنيم تا از بين برود، بعد مي‌نشينيم بحث مي‌كنيم.
آقاي مطهري گفتند شما اشتباه مي‌كنيد، اتفاقاً بايد حالا صف‌هايمان را جدا كنيم ما با كمونيست‌ها هدف مشترك نداريم. دشمني كمونيست‌ها با شاه روي يك جهت است. دشمني ما با شاه روي جهت ديگر است. اصلاً جهت، جهت واحد نيست. اگر الآن جهت‌گيري‌هاي ما مشخص نشود، فردا كه انقلاب ان‌شاءالله پيروز بشود، اينها مي‌آيند و مي‌گويند: «حاجي انا شريك». ملت ايران با اكثريتي قاطع با شاه مبارزه مي‌كنند و همه مسلمان هستند. علما و روحانيت هم يك عده قليلي از آنها هستند، آن وقت شما همه را به يك صف مي‌راني و مي‌گويي همه در يك صف قرار بگيرند؟ نه، اين درست نيست. اين اشتباهي است كه شما مرتكب مي‌شويد. آن وقت ما ديگر نمي‌توانيم صف‌هايمان را جدا بكنيم. از الآن بايد صف‌هايمان جدا بشود. در عين حال كه دشمن مشترك داريم، ولي مسائل اعتقادي و اصولي و جهان بيني بايد مطرح بشود. و الا ازمقصد دور خواهيم شد.» (خاطرات آيت‌الله مهدوي كني، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات 319 و 320)
ذكر اين خاطره بدان جهت بود كه كمي از فضا و اختلافات موجود بين مبارزين روشن شود. ادامه تفاوت نگرش‌ها پس از انقلاب در هر حال اين اختلافات تنها به همان دوره محدود نشد و پس از انقلاب هم ادامه يافت. پس از انقلاب چون مسئله حكومت و راه‌هايي كه يك حكومت اسلامي بايد جهت رسيدن به مسائل بپيمايد مطرح بود، محدوده اظهار نظرها فراخ‌تر شد و به تبع، دامنه اين قبيل اختلافات هم گسترده‌تر شد.

كابينه موسوي؛ نماد چپ‌گرايي
اجمالاً آنكه دسته‌اي از افراد چپ رو (يا به قولي چپ نما) همه چيز را سوسياليزه مي‌خواستند و اگرچه ممكن بود در ظاهر شعارهايي از قبيل حمايت از مستضعفين سر بدهند ولي تئوري‌ها و راه كارهايي كه مطرح مي‌كردند سر از ايده‌هاي ماركسيستي در مي‌آورد. در آن زمان دولت مهندس موسوي و برخي نمايندگان مجلس، افراد شاخص و نماد اين جريان محسوب مي‌شدند. البته اين افراد الآن توجيهاتي براي آن اعمال و اقوال خود ذكر مي‌كنند (نظير شرايط جنگي كشور و...) اما اسناد و مدارك فراواني وجود دارد كه نشان مي‌دهد دليل آن اعمال چيز ديگري بوده است. آيت‌الله مهدوي كني نقل كرده‌اند: «دولت آقاي موسوي،... دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملاً ترجيح مي‌داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود، بلكه اصلاً سبك تفكر ايشان اين طور بود.... برداشت ما اين بود كه آقاي موسوي مي‌خواهد كلاً دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم.... در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي –نخست‌وزير وقت- همين بحث‌ها را مطرح كردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است، چاي فروش است، آدم خوبي هم هست، ولي اصلاً خصلت بازاري‌ها خصلت زالوصفتي است (يكچنين تعبيري كرد) و من با آنها مخالفم، اينها زالوصفت هستند، ما بايد كاري كنيم كه دست اين زالوصفت‌ها، از اقتصاد كشور قطع شود.» (خاطرات آيت‌الله مهدوي كني، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات 322 و 326)
البته همه اختلافات از اين نوع نبود و به‌طور طبيعي اختلاف سليقه هم وجود داشت و اين اختلاف سليقه نه تنها مذموم نبود بلكه بسياري از پيشرفت‌ها را هم به دنبال داشت؛ گذشته از آنكه اختلاف سليقه گاهي در بين چند نفري كه از نظر زيربناي اعتقادي هم صددرصد هماهنگ باشند هم وجود دارد.

عدم بروز اختلافات در سال‌هاي نخست انقلاب
به هر صورت، اين اختلافات بين نيروهاي انقلاب وجود داشت ولي در جو چند سال ابتداي انقلاب، به دليل آشفتگي‌هاي طبيعي ابتداي انقلاب و توطئه‌هاي پرحجم و مكرر مخالفين نظام و تروريسم ضد حكومتي و ضدمردمي منافقين و جنگ تحميلي در شرايط بحراني و... مجال بروز نداشت. با گذشت زمان و آرام‌تر شدن اوضاع، از اواسط مجلس دوم اشعه‌هاي اختلاف پيدا شد و چنان كه ذكر شد، بحث‌هاي اقتصادي و سياسي (با محوريت دولت) محور اصلي اين اختلافات بود.
بررسي داستان اين اختلافات در مجلس دوم و قضاياي خاصي كه حول آن رخ داد (نظير قضيه 99 نفر و برخي لوايح اقتصادي و...) مجالي ديگر مي‌طلبد. اما در اين شرايط بود كه كشور به زمان اتمام دوره دوم مجلس شوراي اسلامي نزديك مي‌شد و انتخابات مجلس سوم شوراي اسلامي قرار بود در فروردين 1367 برگزار شود. جامعه روحانيت مبارز تهران هم مثل گذشته دست به كار تهيه فهرست انتخاباتي شد و همين امر جرقه‌اي بود براي يك ماجراي تازه كه نهايتاً منجر به انشعاب شد.

تبليغات زودهنگام انتخاباتي و بروز درگيري لفظي در مجلس
از اواخر مجلس دوم تبليغات زودهنگام انتخاباتي شروع شد و دامنه بحث‌ها و جدل‌ها به خود مجلس و نطق‌هاي پيش از دستور هم كشيد. از مباحثي كه در آنجا مطرح مي‌گرديد، مي‌شد حدس زد كه اتفاقات مهمي در پيش است. شايد بتوان اولين نطقي كه بسيار شديد معترض اين مسائل شد را نطق صادق خلخالي (از نمايندگان برجسته جريان چپ) در تاريخ 22/10/66 دانست. وي در نطق پيش از دستورش به انتقاد از جلسات انتخاباتي جامعه روحانيت پرداخت و گفت: «آن ملتي كه همه چيزمان از اين ملت است، ملتي كه سنگرها را نگه داشته ملتي كه صحنه‌ها را نگه داشته ملتي كه نماز جمعه‌ها ر اپر مي‌كنند، يك وقتي ملاحظه كنند و ببينند يك ليست انتخاباتي بيرون دادند و اسم دو نفر من باب مثل اسم آقاي‌ هاشمي وآقاي كروبي را در بالاي آن نوشته‌اند براي گم كردن اذهان مردم، يك عده‌اي را از همان افرادي كه هميشه براي اين مجلس و براي اين ملت مزاحمت ايجاد كرده‌اند كانديدا اعلام كنند خواسته اين ملت آن نيست. من خواهش مي‌كنم از آقايان از آقاي خامنه‌اي و از آقاي ‌هاشمي كه در رأس روحانيت مبارز تهران قرار دارند جلسات سري نگيرند جلساتشان علني باشد، افكار معين باشد، در آينده اگر كانديدا مي‌دهند اسم كانديداهايشان را بنويسند. يك مسئله مهملي در كار نبوده باشد، حالا هم هستند عده‌اي با اين كه آقاي‌ هاشمي فرمودند كه خط امام روشن است و هيچ اجمالي ندارد حالا هم به عناوين مختلفه مي‌خواهند از آن افرادي كه از نظر امام پوچ بوده‌اند و بدتر از اسرائيل مي‌خواهند آنها را هم جزو رديف كانديداها معرفي كنند يا آنهايي كه در پشت صحنه اين جريانات قرار داشتند كه بايد تحت تعقيب قرار بگيرند. چرا شما اين جوري كرديد؟ حالا وقتي كه مسائل آشكار شد دعوت به وحدت مي‌كنيد.»
مسلم بود كه اين سخنان بي‌جواب نخواهد ماند. لذا آقاي ناطق نوري، چند روز بعد در تاريخ 29/10/66 در نطق پيش از دستور خود جواب اين سخنان را مطرح كرد و ضمناً براي اولين بار مسئله احتمال انشعاب را مطرح نمود: «بحث دوم من درباره جامعه روحانيت مبارز تهران است كه متأسفانه از اين تريبون برخلاف رضاي خدا و امام و توصيه‌هاي مكرر حضرت ايشان، مورد حمله و هجمه نماينده قم قرار گرفت و تهمت‌هايي به آن زده شد. برادر عزيز! چه خيري از حمله به اين و آن مي‌بري؟ آيا جز افتراق و نفاق سود ديگري دارد؟ يك روز به فلان فرد، يك روز به فلان گروه، يك روز به حزب جمهوري اسلامي و سران آن، يك روز به جامعه روحانيت مبارز تهران و اعضاي آن حمله كردن چه معنا دارد؟ گرچه بعضي قائلند كه نانشان در اختلاف و ناسزا گفتن است، اما اشتباه مي‌كنند. نهايتاً دود اين كار به چشم همه خواهد رفت و سودش را دشمنان خواهند برد. سوابق درخشان جامعه روحانيت مبارز تهران قبل از پيروزي انقلاب بر همه مردم ايران،‌ به خصوص مردم قدر شناس و وفادار تهران روشن است.... اين‌كه گفته مي‌شود جلسات پنهاني تشكيل مي‌دهند، خلاف است. شايد مراد آقايان جلسه هيأت اجرايي باشد. اين‌كه گفته شده ليستي تهيه شده قطعاً خلاف است يا خلاف به عرض آقايان رسانده‌اند. اين‌كه گفته شده اسامي‌ آقايان‌هاشمي و كروبي را بالاي ليست مي‌گذارند و بقيه را از افراد هيچ و پوچ مي‌گذارند توهين به ديگران و خلاف شرع است. برادران! چرا جو مي‌سازيد؟ چرا غوغاسالاري به راه مي‌اندازيد؟ جالب است، چرا در كار ديگران دخالت مي‌كنيد؟‌ چرا ايجاد اختلاف مي‌نمائيد؟ چرا تفتين مي‌كنيد؟ جالب است، وقتي طرحي در رابطه با كانديداها داده مي‌شود، مي‌فرمايند اين كارها جلو آزادي را مي‌گيرد، خفقان ايجاد مي‌كند، عده اي جرأت نمي‌كنند وارد صحنه بشوند؛ بسيار خوب، ‌اما آيا كار شما جلو آزادي را نمي‌گيرد؟ جو رعب و وحشت به وجود نمي‌آورد؟ گرچه ما از اين جوسازي‌ها هراسي نداريم. هم جامعه روحانيت مبارز تهران با همين تيتر و عنوان امتحان خود را پس داده است هم مردم بزرگوار تهران امتحان خود را نسبت به روحانيت به خوبي پس داده‌اند و وفاداري خويش را نسبت به آن حفظ كرده‌اند. البته شما مي‌توانيد به جاي تخريب ديگران، جمعيتي تحت هر عنوان ديگري راه بيندازيد كسي جلو شما را نمي‌گيرد، لكن هم روحانيون محترم تهران و ساير بلاد و هم مردم شريف تهران بدانند كه اين تشكل‌هاي مخفي و غيرمخفي تحت عناوين مختلف مثل جمعي از روحانيون مبارز تهران و يا هر چيز ديگري كه احتمالاً به وجود خواهد آمد، ربطي به جامعه روحانيت مبارز تهران ندارد و زير نظر جامعه روحانيت تهران نيست. عنوان ما جامعه روحانيت مبارز تهران است و بس و نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر.»
همان طور كه ناطق نوري اشاره كرده بود، گروهي كه خود را در اقليت مي‌ديد و براي گرفتن رأي مردم نياز مبرمي به جو‌سازي داشت مجدداً تحركات خود را ادامه داد. صادق خلخالي دو روز بعد در نطق ديگري با جملاتي تند به ايراد اتهامات و ايجاد غوغا عليه جامعه روحانيت پرداخت: «من به حزب جمهوري بد نگفتم. انتقاد كردم. انتقاد همان است كه شما مهره چيني مي‌كرديد و از قديم هم مرتب چه مي‌كرديد، چه مي‌كرديد امام امت هم مرتب تذكر مي‌داد،... مخصوصاً شخص شما اينجوري بوديد تا كار به جائي رسيد كه خلاصه امام حكم تعطيل حزب جمهوري را داد؛ يعني به عقيده بنده انحلال حزب جمهوري را دادند. اين به بنده مربوط نيست حزب جمهوري را امام منحل كرد. خوب شما اگر حرفي داريد برويد كاغذ بنويسيد نامه بنويسيد به خدمت امام تلگراف كنيد. اما راجع به اين‌كه فلاني به اين و آن پرخاش مي‌كند و فلان، والله من درد دين دارم... من از پولدار نمي‌ترسم. اما به شما [آقاي ناطق نوري] ارج قائلم. شما يك روحاني مبارزي بودي امام وقتي كه مي‌گويد سكوت بكنيد شما برويد ياالله رجز خواني را شروع كنيد كه مردم خيال كنند واقعاً يك خبري شده آنجا هيچ خبري نبوده من انتقاد كردم گفتم جلسات آقايان سري نباشد، خوب اين يك چيزي است كه خيلي‌ها اين را قبول دارند. صحبت‌هاي دربسته خوب نيست و ثانياً پاي كانديداها را امضا كنند و اين يك چيزي بود كه خود شما كرديد. خود شما درباره آقاي‌هاشمي و آقاي خامنه‌اي امضاء كرده بوديد كه آقايان كانديد ماست. خوب ما هم درباره ديگران همين را مي‌گوئيم. ما چيز ديگر نمي‌گوئيم اگر شما قبول نداريد خوب بگوييد ما قبول نداريم شما آمديد يك موضعگيري‌هاي خاصي بعد از اين‌كه حزب جمهوري آن وري شد و متلاشي شد به وزارت كشور رفتيد، همه نمايندگان را با خودتان بد كرديد، براي چه؟ همين مهره چيني و خود محوري بود و بعد هم حس كرديد كه در انتخابات، در اعتبارنامه،‌ رأي اعتماد، نمي‌آوريد گذاشتيد رفتيد كنار. وقتي رفتيد و يك خرده استراحت كرديد و آمديد قلم دست گرفتيد و جزو نويسندگان رسالت شديد در طيف مخالف دولت... چه خلاف شرع بيني من مرتكب شده‌ام؟ شما خودت را جزو روحانيت مبارز حساب مي‌كنيد با اين‌كه جزو بيست و نهم نيستي اما من در درجه اول هستم.»

جدي شدن بحث فهرست انتخاباتي و ظهور اختلافات
با نزديك شدن به زمان انتخابات بحث تهيه فهرست انتخاباتي هم جدي شد. جامعه روحانيت مبارز به عنوان تشكلي شاخص مي‌توانست نقشي مهم در خط‌دهي به مردم داشته باشد و لذا تك تك رديف‌هاي ليست انتخاباتي آن، حائز اهميت بود. انتخاب مصاديق كانديداها از روي نگرش‌ها انجام مي‌شد و وقتي كه نگرش‌ها تفاوت داشت مصاديق هم متفاوت مي‌شد. در اينجا بود كه اختلافات قبلي (چنان كه ديديم) سر باز كرد.
جناح اقليت جامعه روحانيت (مجمع روحانيون بعدي) اصرار داشتند كه‌هادي غفاري و فخرالدين حجازي در ليست باشند ولي اكثريت اعضا با اين تصميم مخالف بودند. علت مخالفت هم آن بود كه معتقد بودند اين افراد صلاحيت حضور در مجلس را ندارند و حائز ويژگي‌هاي كافي نيستند.
آيت‌الله مهدوي كني در باب اختلاف بر سر تعيين مصاديق كانديداها گفته‌اند: «واقعاً بعضي مسائل را نمي‌شود گفت. هرچه بود يكي اختلاف سليقه‌ها بود و يكي عدم اعتماد. ما به بعضي‌ها اعتماد ديني نداشتيم. معنايش اين نيست كه آنها را بي‌دين مي‌دانستيم، ولي مي‌گفتيم هركسي كه آمد و شعار تندي داد، دليل دينداري او نمي‌شود و نمي‌توانيم تأييدش كنيم؛ علي‌الخصوص با رفتارهايي كه عده‌اي از آنها در سال‌هاي اوليه انقلاب داشتند. ما مي‌گفتيم در جامعه روحانيت وظيفه ما اين است كه خطوط را حفظ كنيم و تأييد بعضي از افراد، شكستن اين مرزهاست.» (مصاحبه آقاي مهدوي كني با نشريه يادآور، شماره اول، صفحه20) در طرف مقابل، مطرح‌كنندگان اين افراد هم اين طور مطرح مي‌كردند كه اينها افرادي مبارز و انقلابي‌اند و جامعه روحانيت مبارز با تأييد نكردن اين افراد انحراف خود را نشان مي‌دهد.در اينجا بود كه تمام اختلافات قبلي (بحث بر سر فقه سنتي و فقه پويا و بحث بر سر برخي مسائل اقتصادي و...) دست به دست هم داد و بحث اختلاف بر سر ليست انتخاباتي به عنوان جز اُخري از علت تامه محسوب شد و بحث انشعاب قطعي گرديد؛ چراكه جناح اقليت جامعه روحانيت مي‌ديدند كه به دليل كم تعداد بودن در آنجا هر چه هم مخالفت كنند نمي‌توانند نظرات خود را مصوب نمايند و لذا تلاش‌هايشان به ثمري نمي‌رسد و نمي‌توانند منويات خود را به كرسي بنشانند.

ديدار خاتمي و خوئيني‌ها با كروبي و كليد خوردن انشعاب
در اين زمان سيد محمد خاتمي و موسوي خوئيني‌ها با مهدي كروبي ملاقات نموده و پيشنهاد انشعاب را مطرح كردند. سيدعلي‌اكبر محتشمي‌پور (از اعضاي برجسته مجمع روحانيون) نقل كرده است:«در اين زمان آقاي سيدمحمد خاتمي و موسوي خوئيني‌ها به ديدن آقاي كروبي رفته و با توجه به جمع‌بندي‌هاي به عمل آمده در مورد عملكرد جامعه روحانيت مبارز پيشنهاد انشعاب و تأسيس يك تشكيلات روحاني مستقل از جامعه روحانيت مبارز مطرح شد از اين رو تصميم بر اين شد كه آقاي كروبي و موسوي خوئيني‌ها در مورد تشكيل اين تشكيلات جديد با امام صحبت كنند و نظر موافق ايشان راجلب نمايند و با توجه به آنكه در آن زمان آقاي كروبي در بيمارستان بستري بود آقاي خوئيني‌ها به تنهايي در اسفند ماه سال 1366 با امام ملاقات كرد و برخلاف آنچه برخي تصور مي‌كردند امام با ايجاد انشعاب در جامعه روحانيت موافقت كردند.» (ويژه نامه روزنامه بيان، 22/11/1378)

مباحث مطرح شده نزد امام براي انشعاب
آقاي ناطق نوري از مباحث مطرح شده آن افراد نزد امام چنين مي‌گويد: «جمعي از آقايان... خدمت امام رسيدند و در توضيح دلايل انشعاب، اظهار داشتند كه اگر با اين نگاهي كه آقايان دارند ادامه دهيم، جوان‌ها را از دست مي‌دهيم و ممكن است فاصله جوان‌ها با روحانيت بيشتر شود و جوان‌ها از دست بروند. جامعه روحانيت نمي‌تواند جوان‌ها را جذب كند؛ بنابر اين ما كه روحاني هستيم بهتر است كه جوان‌ها را جذب كنيم و لازمه‌اش هم اين است كه تشكيلاتي با ادبيات خاص خودمان راه بيندازيم. با اين توجيه حضرت امام هم براي انشعاب آقايان از جامعه روحانيت چراغ سبزي نشان دادند و مجمع روحانيون مبارز تهران تشكيل شد.» (خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه 107) بعد از اين ملاقات بود كه با چراغ سبز امام، با توجه به مسائل مطرح شده از طرف اعضاي بعدي مجمع، اين انشعاب رسماً صورت گرفت و از اين زمان جمعي متولد شد با نام «مجمع روحانيون مبارز تهران». پس از اين بود كه فلسفه مطرح شده از طرف مجمع روحانيون براي انشعاب در مطبوعات و اتهاماتي كه آنها متوجه جامعه روحانيت مبارز مي‌كردند موجب دلخوري‌هايي گرديد و انتخابات مجلس هم در همين فضا صورت گرفت و...

اعلام فلسفه انشعاب از طرف اعضاي مجمع
پس از انشعاب رسمي مجمع روحانيون از جامعه روحانيت، با اين‌كه اين اتفاق در زمان نوروز رخ داد و لذا روزنامه‌ها منتشر نمي‌شدند، روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات (كه گردانندگان هر دو، عضو مجمع روحانيون بودند) شماره‌هاي فوق‌العاده منتشر نمودند و به ذكر و تبيين فلسفه اين انشعاب پرداختند. ظاهراً خلاصه سخن آنان اين بود كه حضرت امام كه در سخنان خود راجع به اسلام امريكايي و اسلام سرمايه‌داري و... سخن مي‌گويند حتماً دسته‌اي در داخل كشور را مد نظر دارند و آن دسته همين جامعه روحانيت و هم‌طيف‌هاي آن هستند و لذا مجمع روحانيون، براي ترويج اسلام ناب محمدي منشعب شده است و قصد دارد خط واقعي امام را دنبال نمايد.
موسوي خوئيني‌ها طي مصاحبه‌اي با كيهان (كه در تاريخ 10/1/67 منتشر گرديد) گفت: «مهم‌ترين علت تشكيل روحانيون مبارز اجرا و پياده كردن نقطه نظرات حضرت امام مي‌باشد.»
وي همچنين در مصاحبه‌اي با كيهان مورخ 21/10/67 گفت: «همه موضع ما اين است كه مي‌خواهيم طرفدار اسلام ناب محمدي باشيم و عليه اسلام امريكايي بجنگيم... مهم اين است كه اسلام امريكايي را بشناسيم. اولين سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا حضرت امام كه اين نكته را فرموده‌اند، آيا در كشور ما خطر ظهور و نشر اسلام امريكايي هست يا نيست؟
آيا اين‌كه حضرت امام اين جمله را فرمودند، آيا مقصودشان از اسلام امريكايي، اسلام ملك فهد از عربستان بوده است؟ اينكه فرموده‌اند به اينها رأي ندهيد يعني به ملك فهد رأي ندهيد[؟] خوب معلوم است كه در ايران كسي به ملك فهد رأي نداده است، پس بايد ببينيم اين‌كه حضرت امام اين مطلب را مي‌فرمايند در داخل كشور زمينه بروز چنين خطري وجود دارد كه خداي ناخواسته در زماني هر چند دور شاهد باشيم كه اسلام امريكايي در اينجا حاكم شود؟»
موسوي خوئيني‌ها در همين زمينه، چند ماه بعد، در اواخر سال 67 هم گفت: «ما از اصول خدشه‌ناپذير خط امام، كه حمايت و ترويج و تبيين اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله) در برابر اسلام امريكايي است تبعيت مي‌كنيم.... يكي از وظايف مسلم روحانيون مبارز اين است كه هميشه نسبت به اسلام امريكايي جامعه را هشدار بدهند و در تبليغ و تبيين اسلام ناب هم تلاش بكنند و همچنين از وظايف روحانيون مبارز معرفي كساني است كه مي‌توانند طرفدار و حامي اسلام ناب باشند ودر مواقع خطر بتوانند در مقابل امريكا هوشيار باشند.» (مجموعه بيانيه‌هاي مجمع روحانيون مبارز، صفحات233 تا 239)
سيد سراج‌الدين موسوي (از اعضاي اصلي مجمع روحانيون) هم در بيان علت تشكيل مجمع روحانيون چنين مطرح نموده است: «در دوره دوم (مجلس) برخي از آقايان كه از آنها توقع بيشتري مي‌رفت جاي ليبرال‌ها را پر كردند و با توجه به اين‌كه انتظار مي‌رفت وضع قوانين مفيدي انجام شود، ولي ديديدم كه آقايان عَلَم مخالفت با دولت را برداشتند و در حالي‌كه حضرت امام و مردم دولت را موفق و در حال پيشرفت ارزيابي مي‌كردند، اين آقايان مخالفت با برنامه‌ها و كارهاي دولت را در رأس كار خود قرار داده بودند و با همه طرح‌ها و لوايحي كه به نفع محرومين و مستضعفين بود مخالف مي‌كردند و از طرف ديگر علناً از زراندوزان و خواص مذموم حمايت مي‌كردند. ما در شرايط جنگ و اين برهه حساس كه قرار گرفته‌ايم نبايد اجازه بدهيم كه افراد معدود كارشكن وقت مردم، مجلس و نظام را تلف كنند.» (اطلاعاتي درباره احزاب و جناح‌هاي سياسي امروز ايران، صفحه 324) سيدمحمد خاتمي هم طي مصاحبه‌اي با كيهانِ مورخ 15/1/67، در باب انگيزه تشكيل مجمع روحانيون گفت: «انگيزه اين جمع «وصل» است نه «فصل» و «جذب» است نه «دفع» يعني تلاش براي از بين بردن هرگونه تلقي و توهم بيمارگونه‌اي كه در اثر سهل‌انگاري ممكن است در جامعه پديد آيد و انبوهي از نيروهاي مخلص و كارآمد و صاحب رأي و آزاده را دلسرد و مأيوس كند... و هرگونه موضعگيري و عملي كه اين توهم را ايجاد كند كه روحانيت تعلق به سليقه و گرايش خاص دارد حاصلش در جامعه، «فصل» است نه «وصل».»(اين موضعگيري را مي‌توان تأييد سخن كساني دانست كه مي‌گويند اعضاي مجمع روحانيون به امام گفته بودند كه عملكرد روحانيت مبارز موجب دلسردي جوانان مي‌شود.)

غبارآلود كردن فضا توسط چپي‌ها و پيروزي در انتخابات مجلس
با مطرح شدن فلسفه اين انشعاب از سوي اعضاي مجمع روحانيون و با توجه به سخنراني‌ها و پيام‌هاي مكرر امام مبني بر تحذير از اسلام امريكايي و با توجه به تأييد اصل انشعاب توسط امام، تبليغات بسيار گسترده و پرحجم جناح چپ چنين براي مردم جلوه داد كه سخني كه مجمع روحانيون مطرح مي‌كند حق است و آنها و هم طيف‌هاي آنها نماينده اسلام ناب هستند و جامعه روحانيت و هم طيف‌هاي آن، مظهر اسلام امريكايي‌اند.همين مطلب و اين گرد و غبار موجب پيروزي قاطع مجمع روحانيون و هم طيف‌هاي آن (يعني جناح چپ) در انتخابات مجلس سوم شد و حتي بسياري از افراد شناخته شده و شاخص جناح راست (نظير آقاي ناطق نوري) هم نتوانستند در دور اول، آراي لازم را كسب كنند و به دور دوم رفتند.

تلاش مجمع براي كسب تأييد كتبي امام براي اصل انشعاب
در همين زمان مجمع روحانيون سعي نمود تأييد كتبي حضرت امام را راجع به اصل انشعاب كسب كند. لذا اعضاي آن، نامه‌اي خطاب به امام نوشتند و در آن، فلسفه انشعاب را ذكر كردند و گفتند براي آنكه آقايان جامعه روحانيت بر برخي مسائل و موارد «خلاف مصلحت و موازين» پافشاري مي‌نمودند، انشعاب براي بيان نظراتشان ضروري بوده است. ضمناً اعلام كردند كه كارهاي آنها (از قبيل انتشار ليست انتخاباتي و...) با موافقت حضرت امام بوده است.امام هم در جواب كوتاهي در تاريخ 25 فروردين 67 اصل انشعاب را تأييد نمودند و نوشتند: «انشعاب تشكيلاتي براي اظهار عقيده مستقل و ايجاد تشكيلات جديد به معناي اختلاف نيست. اختلاف آن موقعي است كه خداي ناكرده هر كسي براي پيشبرد نظرات خود به ديگران پرخاش كند كه بحمدالله با شناختي كه من از روحانيون دست‌اندركار انقلاب دارم چنين كاري صورت نخواهد گرفت.»از آنجا كه امام در صدر نامه نوشته بودند «سير قضيه به همين صورتي است كه در نامه آورده‌ايد»، همين مطلب مي‌تواند دليل ديگري محسوب شود بر آنكه از نظر امام، جامعه روحانيت مروج اسلام امريكايي است. در حالي‌كه امام به «سير قضيه» اشاره نموده بودند و سير قضيه همان بود كه در نامه اعضاي مجمع روحانيون نوشته شده بود كه تلاش‌هايي براي حل اختلافها شد ولي حل اختلافها ممكن نشد و بعد، مجمع با اجازه حضرت امام منشعب شد و با اجازه ايشان ليست انتخاباتي داد و با اجازه حضرت امام اعلام كرد كه امام از اصل انشعاب ناراضي نيستند. در اينجا امام در اصل، اشاره فرموده‌اند كه صحبت‌هاي مجمع روحانيون درباره اين مطالب دروغ نبوده است ولي نفياً يا اثباتاً در باب فلسفه انشعاب مطلبي نفرموده‌اند.

تهمت‌هاي سنگين عليه جامعه روحانيت و رفتن آنان نزد امام
به هر حال تهمت‌هاي سنگين و پرحجمي كه از طرف جناح چپ عليه جامعه روحانيت مطرح مي‌شد (تحت عنوان فلسفه انشعاب) موجب ناراحتي بزرگان جامعه روحانيت شد و موجب شد آنان براي رفع تهمت‌ها نزد امام بروند. آقاي مهدوي كني ماجراي اين ديدار را به تفصيل مطرح نموده‌اند: «من در آن موقع [زمان اعلام انشعاب مجمع در نوروز 67] در مشهدالرضا عليه السلام، مشرف بودم. روزنامه‌ها هم تعطيل بود. يك دفعه شنيديم كه آقايان اعلام موجوديت كرده‌اند. كيهان و اطلاعات در شماره فوق‌العاده با سر و صداي زيادي، به عنوان موجوديت مجمع روحانيون، مصاحبه بعضي از آقايان را منتشر كردند كه در آن مصاحبه‌ها فلسفه اين انشعاب را ذكر كرده بودند. آنها گفته بودند كه ما در مسائل انقلاب اختلاف نظر و اختلاف مبنا داريم. اينها (جامعه روحانيت) در مسائل اقتصادي مبناي خاصي دارند، در سياست خارجي هم روش خاصي دارند و اين همان چيزي است كه امام اسمش را اسلام امريكايي گذاشته است...
برداشت عمومي از اصل انشعاب با اين فلسفه و تأييد حضرت امام(ره) اين بود كه جناح باقي مانده از جامعه روحانيت، طرفدار اقتصاد سرمايه‌داري و طرفدار اسلام امريكايي هستند و انشعاب مجمع روحانيون، بدين علت بود كه اسلامشان اسلام ناب محمدي است. با توصيف و تحليل، اين جدايي قهراً طبيعي مي‌نمود، بلكه ضرورت انقلابي داشت.با توجه به جوي كه با اين شعارها و تبليغات پديد آمد، برداشت عمومي اين بود كه امام هم اين فلسفه را قبول دارند، گرچه حضرت امام خودشان فلسفه‌اي بر تأييد اين جدايي ذكر نكردند و تنها اصل انشعاب را تأييد فرمودند...
بنده ميان دو مرحله انتخابات [مجلس سوم شوراي اسلامي] با مشورت دوستان با نامه‌اي كه قبلاً تهيه كرده بودم، خدمت امام شرفياب شدم. نامه خطاب به حضرت امام بود و مضمون نامه اين بود كه با توجه به سوابق درخشان اعضاي جامعه روحانيت مبارز در انقلاب آيا واقعاً شما اسلام جامعه روحانيت را امريكايي مي‌دانيد؟ اگر مي‌دانيد كه هيچ؛ اما اگر اين را قبول نداريد رسماً اعلام بفرماييد...
من خدمت امام شرفياب شدم و قبل از اين‌كه نامه را تقديم كنم، شفاهي عرض كردم كه ما نمي‌دانستيم كه بعد از 60 سال طلبگي و مبارزه در راه اسلام و انقلاب، امريكايي شده‌ايم، ولي حالا فهميده ايم كه ما با مهر تأييد جناب عالي، امريكايي از آب درآمده ايم و شما اتهام امريكايي بودن ما را تأييد مي‌فرماييد. گفتم اگر واقعاً جناب عالي به عنوان امام و رهبر ما، ما را امريكايي مي‌دانيد، قاعده‌اش اين است كه ما را از صفحه وجود محو بفرماييد. مگر ممكن است در ايران اسلامي و انقلابي، گروهي امريكايي در لباس روحانيت باقي بمانند؟ قاعده‌اش اين است كه دستور بفرماييد ما را داخل درياچه ساوه بريزند و در جامعه روحانيت را ببندند و كركره‌اش را پائين بكشند. ما تا به حال فكر نمي‌كرديم اسلاممان اسلام امريكايي است، زيرا ما معارفمان را در حوزه علميه از مجالس درس فقه و اصول و اخلاق شما فرا گرفته‌ايم. علاوه برآن سياست را از شما آموخته‌ايم، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، از سال‌هاي قبل سال 1342 در خدمت شما بوديم، در تمام اين مدت هم با شما بوديم و شما هم تأييد و راهنمايي مي‌فرموديد، چه طور مي‌شود كه ما در يك مقطعي يك دفعه منقلب شويم و به عنوان امريكايي شناخته شويم؟
به علاوه، در اين جريان تنها ما متهم نمي‌شويم، اكثريت جامعه مدرسين حوزه علميه قم و ائمه جمعه و جماعات و علما و روحانيت و طلاب حوزه‌هاي علميه در شهرهاي بزرگ ايران همه با ما در اين مسائل مشتركند...
تا من گفتم اگر ما امريكايي هستيم پس ما را به درياچه ساوه بريزيد، ايشان سريع سرشان را بلند كردند و گفتند نخير، من كي چنين حرفي را زدم؟ من چنين حرفي نزدم. من به شماها علاقه دارم! خير، چنين چيزي نيست، اصلاً من چنين حرفي نزده‌ام، من چنين چيزي را تأييد نكرده‌ام!
من عرض كردم بله، شما صريحاً نفرموديد كه ما امريكايي هستيم، ولي وقتي كه آقايان انشعاب كردند و فلسفه انشعاب را اين طور ذكر كردند كه اينها اسلامشان امريكايي است، شما هم اصل انشعاب را تأييد فرموديد، برداشت عرفي اين است كه فلسفه انشعاب را نيز شما قبول داريد. چيزي هم در اين مورد نگفتيد كه حرفي كه اين آقايان زدند درست نيست و آن را نفي نكرديد. بنابراين از اين سكوت كاملاً برداشت مي‌شودكه اسلام ما امريكايي است....
فرمودند كه من به شما علاقه دارم و بايد جبران كنم و اين نسبت و تهمت را برطرف كنم.
من تا ديدم ايشان گفتند بايد جبران كنم، گفتم پس اجازه بدهيد بنده سؤالي بنويسم و به شما بدهم. شما هم چيزي مرقوم بفرماييد كه اين اتهام را رفع كند. اين دو خاصيت داشت؛ از نظر ديني خاصيتش اين بود كه بالاخره امام ما را از اين تهمت و اين نقطه سياه تبرئه كرده‌اند و از لحاظ سياسي نيز در انتخابات تأثير داشت. چون ميان دو مرحله بود، براي مرحله بعدي انتخابات اثر مي‌گذاشت و مفيد بود. از آنجا كه امام به مسائل سياسي خوب واقف بودند، مصلحت نديدند كه معادلات انتخابات را يك دفعه به هم بريزند. البته اين برداشت من بود، ايشان فرمودند خير، الآن من چيزي نمي‌نويسم، ولي بعد از انتخابات بياييد و هر چه شما براي رفع اين تهمت بنويسيد من آن را تأييد مي‌كنم.» (خاطرات آيت‌الله مهدوي كني، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات 331 تا 334)

صدور منشور برادري از جانب حضرت امام
اما پس از دور دوم انتخابات آقاي مهدوي حاضر نشد مجدداً نزد امام برود واين گونه استدلال مي‌نمود كه اگر امام واقعاً ما را از اين اتهامات مبرا مي‌دانند، خودشان اقدامي خواهند كرد.امام هم مدتي بعد در جواب نامه آقاي محمد علي انصاري (كه از نظر آقاي مهدوي كني محتملاً با دستور خود امام نوشته شده بود) مسائلي را مطرح نمودند كه به نام منشور برادري معروف شد و در آن، جامعه روحانيت را از تهمت اسلام امريكايي مبرا نمودند.
امام در بخشي از اين منشور فرموده‌اند: «اما شما بايد توجه داشته باشيد تا زماني كه اختلاف و موضعگيري‌ها در حريم مسائل مذكور است، تهديدي متوجه انقلاب نيست. اختلاف اگر زيربنايي و اصولي شد، موجب سستي نظام مي‏شود و اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناح‌هاي موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سياسي است ولو اينكه شكل عقيدتي به آن داده شود، چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تأييد مي‏نمايم... ولي هر دو بايد كاملاً متوجه باشند كه موضعگيري‌ها بايد به گونه‏اي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براي هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايه‌داري غرب و در رأس آن امريكاي جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين‌الملل و در رأس آن شوروي متجاوز باشند. هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره‏اي از سياست «نه‌شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي» عدول نشود كه اگر ذره‏اي از آن عدول شود، آن را با شمشير عدالت اسلامي راست كنند... شما آن قدر دشمنان مشترك داريد كه بايد با همه توان در برابر آنان بايستيد، لكن اگر ديديد كسي از اصول تخطي مي‏كند، در برابرش قاطعانه بايستيد.»
چنان كه ملاحظه مي‌شود حضرت امام بحث اختلاف سليقه و انتقاد سازنده را از اختلافات بنيادي و تخريب جدا كرده‌اند. اما نبايد ناديده گرفت كه راه را روشن كرده و صريحاً دستور داده‌اند كه گرچه لازم است از اختلاف پرهيز كرد ولي اگر گروهي از مواضع خود عدول كرد و از اصول، تخطي نمود بايد آن را با «شمشير عدالت اسلامي» راست كرد و در برابر آن «قاطعانه» ايستاد.