به زعم منتظری امام کانالیزه شده بود

«برو این دام بر مرغی دگر نه، که عنقا را بلند است آشیانه»

در فروردین ماه 1368 امام خمینی یکی از مهم ترین تصمیمات تاریخ جمهوری اسلامی را گرفتند و در نامه ای به آیت الله منتظری، وی را فاقد مشروعیت و صلاحیت رهبری آینده نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند. لحن نامه حضرت امام، آنقدر صریح و روشن و بی پرده بود که حتی این فکر به ذهن آیت الله منتظری خطور نکرد که چرا باید نامه امام خمینی را بپذیرد؟

مگر حضرت امام، در نامه خود به منتظری – که روزی وی را حاصل عمرش خوانده بود – چه نوشته بود که آیت الله منتظری، جرأت نکرد، پاسخی جز اطاعت از دستور « ولی فقیه » به زبان بیاورد. امام بزرگوار ما به منتظری نوشتند:

 از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏اید. شما در اکثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مى‏گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‏اى براى جواب به آنها نمى‏دیدم.

... با دلى شکسته و سینه‏اى گداخته از آتش بى‏مهریها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت مى‏کنم دیگر خود دانید:.

1- سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد ..

2- از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ..

3- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند ..

4- نامه‏ها و سخنرانیهاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند .. [1]

پس از این نامه تاریخی و سرنوشت ساز، منتظری نامه ای به حضرت امام نوشت و خود را تابع نظر حضرت امام معرفی کرده و از سمت رهبری آینده – پس از عزل تلویحی وی توسط حضرت امام – استعفا داد.

آیت الله منتظری، در ظاهر خود را تابع نظر امام راحل نشان داد و تا زمانی که حضرت امام در قید حیات بودند، جسارت ابراز علنی مخالفت، و تشکیک در دستور و نامه حضرت امام را پیدا نکرد. اما با رحلت حضرت امام، اوضاع تغییر یافت و خناسان وسوسه گر، سعی در القاء شبهه در نامه حضرت امام و تشکیک در این دستور کردند. انتشار کتب و شبنامه هایی علیه سید احمد خمینی و آیت الله ری شهری – وزیر اطلاعات وقت – در این راستا انجام شد و تلاش کردند در عین حال چهره نورانی حضرت امام را با حیله های گونه گون مخدوش سازند؛ حال آنکه نفهمیده بودند « کی شود دریا ... ».

یکی دیگر از اقدامات این جریان مطرود حضرت امام، انتشار کتاب خاطرات منتظری بود که خوشحالی دشمنان انقلاب را در پی داشت. هدف اصلی این کتاب نیز زیر سوال بردن تصمیم صحیح حضرت امام در مورد برکناری آیت الله منتظری بود. آخرین راهی که به ذهن این تبار انحراف در مقابله با امام خمینی بزرگ رسیده بود، القاء شبهه کانالیزه شدن حضرت امام بود که تلاش های بی فرجام زیادی نیز در این امر انجام دادند.

منتظری به یاری این جریان انحرافی – که می کوشیدند خود را دوستدار و دلسوز اسلام و آیت الله منتظری نشان دهند – پس از اینکه نتوانستند اصل نامه را زیر سوال ببرند، تلاش مذبوحانه ای برای القاء کانالیزه شدن حضرت امام آغاز کردند. این جریان منحرف – و خود آیت الله منتظری – گمان می کردند که هنوز هم مانند سالهای ابتدای انقلاب، آیت الله منتظری که خود را مرید و پیرو حضرت امام نشان می داد و از این طریق محبوبیتی میان مردم مسلمان ایران بدست آورده بود، هنوز هم همان محبوبیت را داراست و می تواند به مقابله با محبوبیت الهی پیر خمین برخیزد. حال آنکه متوجه نشده بودند مردمی که تا دیروز حامی و طرفدار آیت الله منتظری بودند، هنگامی که در جریان این ماجرا قرار گرفتند و از «خون دلی که پدر پیرشان» به سبب رفتار آیت الله منتظری خورده بود آگاه شدند، به سرعت از وی روی برگرداندند و مسیر امام را مانند گذشته در پیش گرفتند و حمایت خود از آیت الله منتظری را سلب کردند.

به هرتقدیر، القای کانالیزه شدن حضرت امام در حالی صورت می گرفت که شواهد متعدد و فراوانی وجود داشت که نشان می داد، اصلا امکان کانالیزه کردن فرد هوشیاری مانند حضرت امام وجود ندارد؛ و بازنده این بازی تنها منتظری ویارانش بودند که بار دیگر در این ماجرا نیز، تنها خود را رسوا نمودند. خاطراتی در این زمینه از افراد مختلف نقل شده که نشان می دهد، این شبهه تنها در حد یک توهم در ذهن بیمار برخی نزدیکان آیت الله منتظری بوده است. از این خاطرات نقل شده، برمی آید که حضرت امام هم در نجف و هم در ایران به دقت خبرها را مورد توجه قرار می دادند و مانع از کانالیزه شدن خود می شدند. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

- امام در نجف به دو سه نفر جداگانه گفته بودند که اخبار رادیو را برایشان نقل کنند. آنها خبر را می نوشتند و می آوردند؛ اما هریک از آن دو سه نفر فکر میکرد فقط خودش این مسئولیت را برعهده دارد و هیچ کس از دیگری خبر نداشت. امام با این روش هم از اخبار مطلع می شدند و هم افراد را بهتر می توانستند بشناسند.[2]

- مرتبا نامه های سیاسی، نامه شخصیت ها و علما شخصا بدست امام می رسید و ما در هر مدت کوتاهی، چند کیلو نامه مطالعه شده از اتاق ایشان خارج می ساختیم. [3]

- کلیه روزنامه های صبح و عصر را  خدمت امام می بردم، به دقت مطالعه می کردند، یک روز بعد از ظهر که روزنامه اطلاعات را خدمتشان بردم پس از لحظاتی با تیزبینی خاصی فرمودند یک برگ این روزنامه نیست و احتمال دادند که قضیه ای در کار است که لابد این یک برگ برای ایشان فرستاده نشده بود. لذا فرمودند از جنوب شهر همان روزنامه تهیه شود چون احتمال می دادند در شمال شهر به همان شکل توزیع شده باشد. وقتی روزنامه جدیدی برای ایشان آورده شد، متوجه شدیم حدس امام درست است. لذا آقای دعایی را خواستند و به او فرمودند چرا حقایق را ازمن پنهان می کنید. مگر من لنین و استالین هستم؟ ایشان سپس دستور توقیف روزنامه به مدت سه روز را صادر کردند و با این عمل قاطعانه برخورد کردند.[4]

- امام غیر از روزنامه های رسمی، بسیاری از نشریات انحرافی مانند مجاهد، امت، پیکار و مردم و ... را بصورت پراکنده مطالعه می فرمودند. زیرا آنها می توانستند بزرگترین منبع خبر و بیانگر مواضع گروهها در مملکت باشند. و همراه با آنان، بسیاری از مجلات و تحلیل ها نیز به امام داده می شد. [5]

در پایان باید به اینگونه جریانات انحرافی گفت:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری و زحمت ما هم " نمی داری "[6]

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . صحیفه امام    ج‏21  ص  330-331    نامه به آقاى منتظرى(عدم صلاحیت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى).

[2] . برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج4، خاطره فاطمه طباطبایی، ص 261

[3] . همان، خاطره حجت الاسلام انصاری کرمانی، ص 264

[4] . همان، خاطره عیسی جعفری و سید محمود دعایی،  ص 268

[5] . همان، خاطره انصاری کرمانی، ص 269 ؛ برای مطالعه بیشتر در این زمینه، ر.ک: برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج4، صص 240 -285

[6] . البته اصل شعر " زحمت ما میداری " است. ولی اینجا ...