انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



رهبرى امام خمینى(س) در دوران دفاع مقدس‏

بروز جنگ تحمیلى در بامداد انقلاب، دوران دیگرى را در رهبرى امام خمینى پدید آورد. ملت فداکار ایران که به تازگى از استبداد داخلى رهیده بود و میرفت تا بشارت‏هاى جمهوریت و اسلامیت را تجربه کند، با جنگى ناخواسته روبه‏رو گشت. همراهى امام و امت در سالیان دفاع مقدس- که دوستان و دشمنان دین و وطن را شگفت‏زده ساخته بود- در حقیقت، نمودار خودآگاهى سیاسى و تاریخى به شمار مى‏آمد. ناکامى‏هاى گذشته، این آموزه را خاطرنشان مى‏ساخت که فقط در پرتو اندیشه‏هاى زندگى‏سازانه اسلام و رهبرى زمان‏شناسانه و پارسایانه مى‏توان بر نظام سلطه و فریب چیرگى یافت.

نویسنده این نوشتار معتقد است: تامل در چند و چونىِ دوران جنگ تحمیلى و فرماندهى امام و بسیج همگانى در جهت فراخوانى دفاع از کیش و وطن، ره‏توشه‏هاى بسیارى براى نسل امروز و آیندگان به همراه دارد. پرسش‏انگیزىِ گفتار و نوشتار تحلیل‏گران درباره ایام دفاع مقدس، مى‏باید نمودار واقعیت‏هایى باشد که سبب تداوم انقلاب شده است. اظهارنظرهایى که حاصل آن چیزى به جز انتقال پندارهاى بیگانه با ایثار و امامتِ عدالت‏خواهانه و مسالمت‏جویانه نیست، چندان نمى‏پابد. زیرا آن چه در آن روزگار رخ داد، همان بود که حرکت دینى و ملى مردم ایران مى‏طلبید. آنان پس از پیروزى و دست‏یابى به حاکمیت، در قبال تهاجم هماهنگ شده صدام راهى جز مقاومت نداشتند. پذیرش صلح تحمیلى- که یک ترفند استکبارى بود- پیامدهاى ناگوارى به همراه داشت که از نگاه مخالفان جنگ پنهان مانده بود.

در این نوشتار با اشاره‏هایى چند به شاخصه‏هاى دوران دفاع مقدس، رهبرى امام را در عبور ملت از بحران‏هاى آن روزگار خواهیم نگریست. هم‏خوانى شاخصه‏ها از ویژگى‏هاى زعامت امام همچون قاطعیت در مواضع و موفقیت در جذب نیروهاى انسانى و کارآمد و مرزبانِ اندیشه‏هاى والاى دینى و سیاسى حکایت دارد.

1. آرمان‏گرایى در جنگ و دفاع‏

جنگ و دفاع در منظر رهبر فقید انقلاب، فراتر از گرایش‏هاى ناسیونالیستى بوده و نمودار آرمان‏هاى دینى و عدالت‏خواهى پیامبران ابراهیمى است. هجوم ارتش بعثى عراق به مرزهاى ایران، در حقیقت تهدیدى براى اسلام و مسلمانان منطقه به شمار مى‏آمد. زیرا صدام با جلب حمایت سیاسى و تسلیحاتى قدرت‏هاى غربى و امریکا و اسرائیل، قصد براندازى جمهورى اسلامى را داشت. انقلابى که در ایران بروز کرده بود، دیر یا زود حاکمیت‏هاى استبدادى منطقه را رسوا و بى‏اعتبار مى‏ساخت و خیزش همگانى مسلمانان را سبب مى‏گشت. جنگ تحمیلى که در سال‏هاى نخستین پیروزى ملت بر سلطه‏گران داخلى و خارجى، رخ داد مى‏توانست از فروپاشى سیاست‏ها و قدرت‏هاى تزویرگرانه پیش‏گیرى نماید و ملت‏ها را از خودآگاهى تاریخى و اجتماعى و حماسه‏آفرینى در عرصه سرنوشت جمعى دور نگاه دارد. اگر به ابعاد تبلیغات رسانه‏اى عراق و حامیان او نگریسته و آثار روانى آن را بررسى کنیم، به روشنى مى‏توان از توطئه بازدارندگىِ ملت ایران از صدور انقلاب یاد کرد. آنان آرامش و حضور تعیین‏کننده ایرانیانِ ایثارگر و بیدارگر در جهان اسلام را مغایر با منفعت‏طلبى درازمدت خود مى‏دانستند. با طرح تهاجم نظامى گسترده، نظام جمهورى اسلامى و رهبرى آن ناگزیر از دفاع و حفظ تمامیت ارضى در برابر اشغال‏گران بود و مانور سیاسى- دینى و افکندن طرح نو براى زندگى مسلمان امروز ناممکن مى‏شد. چنان که تاریخ‏ جنگ تحمیلى به دست مى‏دهد، عراق با مشاهده ناکامى در تجاوز نظامى خود ناگزیر از مظلوم‏نمایى و صلح‏طلبى شد که حاصل آن طرح مقوله جنگ‏افروزى جمهورى اسلامى بود. این همه بى‏گمان انقلاب ایران را از گسترش و نفوذ در حیات سیاسى مسلمانان بازمى‏داشت و چهره آن را ناسازگار با واقعیت‏ها و پیشرفت و امنیت مى‏نمایاند.

امام خمینى از همان آغاز جنگ تحمیلى، واکنش‏هاى ملت ایران در برابر تجاوزگران بعثى را دفاعى و اسلامى تلقى مى‏نمود. دعوت رهبرى به حضور در جبهه‏ها، بر پایه ایمان به خدا و آخرت صورت مى‏گرفت و پیکارگرى‏شان به عنوان یک تکلیف دینى- سیاسى شناخته مى‏شد. معروف‏گرایى و منکرستیزى- که مى‏باید محور کوشش‏ها و زندگى یک مسلمان باشد- در منظر امام خمینى، در عرصه سیاست و قدرت حاکم بر جامعه مسلمانان است. خودکامگى و عدالت‏گرایى حاکمان، مصادیق بنیادى معروف و منکر به شمار مى‏آیند. فلسفه قیام و نهضت امامان و پیامبران را مى‏توان در چهارچوب اصل فراموش شده امر به معروف و نهى از منکر گنجانید، مشروط بر این که شناختى ژرف و اساسى از این آموزه سیاسى- اجتماعى در دست داشته باشیم.


 «سیدالشهداء- سلام‏الله علیه- که همه عمرش را و زندگى‏اش را براى رفع منکر و جلوگیرى از حکومت ظلم [نهاد، مى‏خواست که‏] ... معروف در کار باشد، منکرات از بین بروند. حضرت صاحب- سلام‏الله علیه و ارواحناه فداه- هم که تشریف مى‏آورند براى همین معناست. تمام انبیا که قیام کرده‏اند در عالم طبیعت ... مقابله با طاغوت [کرده‏اند] ... تمام این‏ها قیام کردند در مقابل جور، در مقابل ظلم ... ما سرمشق باید بگیریم از این‏ها و ما باید قیام کنیم در مقابل ظلم. مسلمان‏ها باید در مقابل جورها، در مقابل ظلم‏ها، در مقابل منکرات قیام کنند، همان‏طورى که ملت شریف ایران بحمدلله قیام کرد ... من باید تشکر کنم از این ملت ... خصوصاً از کسانى که در جبهه‏ها مشغول هستند یا پشت جبهه‏ها.»

 

امام خمینى(س) چه در جنگ و چه در صلح، همواره به انبیا و اولیاى حق نظر دوخته و پیروى از آنان را سیاست خود در رهبرى ملت گرفته و بر روش‏هاى پیشنهادى دیگران ترجیح مى‏داده است. الگوپذیرى از پیامبران و امامان شیعه، به ویژه حضرت حسین بن على (ع) در دوران دفاع مقدس، به روشنى نمودار آرمان‏گرایى رهبرى انقلاب بود و بسا خوشایند دولت‏هاى دست نشانده منطقه نبود. زیرا آنان اسلام را به صورت یک دین عبادى و شخصى درآورده و مسلمان را بیگانه با مفاهیم و اصول اجتماعى و حماسى اسلام پرورش داده بودند. افزون بر انقلاب اسلامى و پیروزى غیرمنتظره ملت ایران، جنگ تحمیلى و پایدارى شگفت‏انگیز رهبرى و مردم در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها، بسترساز بیدارى مسلمانان گشت. آیات جهادى و دفاعى قرآن کریم- که در سنت نبوى تجلى یافته بود- بار دیگر در میدان‏هاى نبرد حق و باطل کاربرد عینى یافت. بى‏تردید این همه با حاکمیت طاغوت‏هاى منطقه ناسازگارى داشت و آنان را به حمایت از صدام و سپس تلاش در ختم ماجراى جنگ برمى انگیخت. آن‏چه دل مشغولى قدرت‏هاى کوچک و بزرگ را پدید مى‏آورد، همانا آسیب‏پذیرى دولت نامشروع اسرائیل در برابر گسترش فرهنگ و حماسه مسلمانى بود که رزمندگان مسلمان ایرانى در تبعیت از قرآن و رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته بودند. صهیونیست‏ها هیچ‏گاه توان مقابله با آرمان‏خواهى امت اسلام را نداشته و هماره سعى در بى‏هویتىِ جوانان مسلمان داشته‏اند. اسلام‏زدایى از زندگى و برنامه‏ریزى‏هاى کلانِ امت مسلمان، سیاست همیشگىِ اشغال‏گران قدس بوده و هست.

امام خمینى با اشارت به آیه کریمه «و من یقاتل فى سبیل‏الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیماً» که از پاداش چشمگیر پروردگار براى مجاهدان پیروز یا شهید یاد کرده است- محبت خداوند نسبت به آنان را خاطرنشان مى‏سازد. تردیدى نیست که این همه حاکى از اسلام‏گرایى و آرمان بلند شهادت در راه خدا و دین حنیف ابراهیمى است و پیکارگرى رزمندگان مدافع آیین و وطن را فراتر از عامل ماده و طبیعت مى‏برد و تقرب و محبوبیت نزد حق متعال را سبب مى‏شود.

 «این اجر عظیم که به قلم با عظمت عظیم مطلق وعده داده شده است، چگونه آن را با فکر ناچیز بشر مى‏توان تحلیل کرد؟ گویى این اجر عظیم همان حُب خداوند تعالى است که در سوره مبارکه صف آمده است: «ان الله یحب الذین یقاتلون فى‏سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص.»

محبوبیت نزد بارگاه احدى را کدام فیلسوف توانا یا عارف علمى بزرگ دانا مى‏تواند درک کند تا از آن سخن گوید و یا به سخن قلم درآورد؟ ... بارالها این وصف مجاهدان فى‏سبیل‏الله و اجر عظیم آنان است که در صحنه‏هاى کارزار با دشمنان تو و دشمنان رسول معظم تو و دشمنان قرآن کریم تو به شهادت رسیده‏اند یا در این راه پیروز گردیده‏اند.»

نگرش بلند رهبر فقید انقلاب نسبت به اسلام و آرمان‏طلبىِ مسلمانان مجاهد و محبوب حق و رسول مکرم او سبب مى‏شود که دولت‏هاى اسلامى را مکلف به مقابله با طاغوت عراق سازد و سران بى‏تفاوت یا همکار در یورش صدام را سرزنش نموده و از فرجام کارشان بترساند.

 «در قرآن کریم است که اگر دو طایفه‏اى از مسلمین با هم اختلاف کردند شما مصالحه بدهید بین آنها را و اگر یکى از آنها یاغى باشد و طاغى باشد، با او قتال کنید تا این که سر نهد به احکام خدا. کدام یک از کشورهاى اسلامى بررسى کردند در این که طاغى و یاغى کیست؟ ... بر کدام مملکت اسلامى پوشیده است این معنا که صدام به ما [تجاوز] ... کرده است و طغیان کرده؟ ... بر همه دولت‏هاى اسلامى به نص قرآن واجب است که مقاتله کنند با دولت عراق تا برگردد به ذکر خدا و به امر خدا.»

 

 «و من به همه دولت‏هایى که در جنگ تحمیلى و یورش غیرانسانى به ایران، با دولت کافر بعث همکارى مى‏کنند، چه همکارى تبلیغاتى و چه نظامى ... اخطار مى‏کنم که علاوه بر خذلان الهى و ننگ ابدى از جزاى عاجل به دست ملت‏هاى خود و ارتش نیرومند کشور اسلامى ما غافل نباشید و خود را به هلاکت نکشید.»

 

رهبر فقید انقلاب پس از یادکرد غدیر- که در حقیقت آرمان‏نامه تشیع علوى و مرزبان اسلام محمدى است- مسأله حکومت و نظام جامعه را طرح مى‏کند. از آن پس خطر مقدسین را یادآور مى‏شود که با اندیشه سیاسى اسلام بیگانه بوده و سعى در سیاست‏زدایى از امت اسلام داشته‏اند. حکمیت و صلح تحمیلى در دوران خلافت امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع)، در واقع کوشش مقدس‏نماهایى بود که عافیت‏طلبى را بر جهاد و شهادت در راه خدا و تعالى کلمه او ترجیح داده بودند. در دوران جنگ تحمیلى عراق و ایران نیز پاره‏اى از متحجران و مقدسان، ادامه نبرد را به مصلحت ندانسته و از صلح سخن راندند. امام خمینى(س) آنان را وارثان مقدسان نهروانى مى‏شمارد.

 «غدیر آمده است ... [تا] بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حکومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست، اقامه صلوه کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند ... ما الان مبتلاى به جنگیم.

یک دسته‏اى در همین قضیه هم دارند اشکال‏تراشى مى‏کنند ... اشخاصى [هستند] که مى‏گویند که بیایید صلح بکنیم، بیایید یک سازشى بکنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم. به حضرت امیر تحمیل کردند، مقدسین تحمیل کردند، آنهایى که ... [پیشانى‏شان‏] داغ [سجده‏] داشت ... آنها تحمیل کردند به حضرت امیر حکمیت را ... این ابتلا را حضرت امیر داشت، الان نظیر ... [آن را] ما داریم ... دنیا نمى‏داند که کى متجاوز است. ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حکمیت [نرویم‏]. ما در این هفت سالى که [جنگ‏] بوده است فهمیدیم که این حَکَم‏ها کى‏ها هستند ... قضیه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود ... این [رخدادها] ما را هدایت مى‏کند به این که نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حکمیت تحمیلى.»

 

مبارزه و دفاع در نگاه امام خمینى به ایران اختصاص نداشت. همان زمان که رهبرى انقلاب در جنگ تحمیلى عراق و ایران، به مسلمانان ایرانى مى‏اندیشید، از حمایت مسلمانان فلسطینى و لبنانى دریغ نمى‏ورزید. زیرا جمهورى اسلامى، نظامى سیاسى- آرمانى تلقى مى‏شد و رهبرى نظام به پیروزى و شکست اسلام نظر داشت. بى‏گمان این سیاست، خشم و کین نظام استکبارى جهان را برمى‏انگیزد و قدرت‏ها را به سمت اسلام ستیزى و تفرقه‏افکنى در میان مسلمان‏ها مى‏راند. از این منظر، پدیده جنگ تحمیلى را باید در چهارچوب آرمان‏گرایى و دفاع دینى- سیاسى، تجزیه و تحلیل نمود. چنان که مواضع سیاسى امام به دست مى‏دهد، او در سالیان پیش از انقلاب و جنگ، دغدغه قدس و نجات مسلمانان را داشت و از منافع آنان همواره جانب‏دارى مى‏کرد. به سخنى دیگر آرمان‏گرایى بنیان‏گذار جمهورى اسلامى، شاخصه مرجعیت دینى- سیاسى شیعه بوده و در هر زمان و مکان در شکل دفاع از کیان اسلام و مسلمانان مظلوم و استعمار شده ظهور مى‏یافته است. با بروز جنگ تحمیلى در مرزهایى جغرافیایى ایران، امام خمینى حرکت اسلامى- انقلابى ملت را در خطر نابودى نگریسته و ایرانیان را به پیکار در راه خدا و دین فراخواند.

 «امروز همه قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها دست به دست یکدیگر داده‏اند که نگذارند فلسطینى‏هاى مسلمان به هدف‏شان برسند ... چرا که پیروزى آنان پیروزى اسلام است ... همه شیاطین مجتمع‏اند که نگذارند اسلام رشد کند و ما باید این معنا را در نظر داشته باشیم که با تمام قوا و تا آخرین نفرمان مهیا شویم و در راه خ-- دا جهاد کنی--- م. دفاع از نوامیس مسلمین و دفاع از بلاد مسلمین و دفاع از همه حیثیات مسلمین امرى است لازم، و ما باید خودمان را براى مقاصد الهى و دفاع از مسلمین مهیا کنیم.»

 

2. توکل و اتکال به خداوند

چنان که از آیات جهادى و دفاعى قرآن کریم برمى‏آید، پیامبر و مسلمانان صدر اسلام در جنگ‏ها تکلیف توکل و اعتماد به نصرت و حمایت الهى داشته‏اند. امام خمینى نیز همواره به پروردگار توکل داشته و ملت و رزمندگان را به نیرومندسازى خویشتن در پرتو ایمان به خدا و امدادهاى غیبى فرامى‏خواند.

 «من از ملت بزرگ ایران خواهانم که در هر مسأله‏اى که پیش مى‏آید قوى باشند، قدرتمند باشند، متکى به خداى تبارک و تعالى باشند و از هیچ چیز باک نداشته باشند. ما از آن قدرت‏هاى بزرگ نترسیدیم، این [صدام‏] که قدرتى ندارد ... با تأیید خ--- داى‏

تبارک و تعالى این ریشه‏هاى فساد قطع خواهد شد و اسلام گسترش پیدا خواهد کرد در همه جا. و ما متکى به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسى نداریم.»

 

 «ملت ما ... با این اتکال به ذات مقدس حق تعالى مى‏تواند ... لشکرهاى زیاد را شکست دهد ... مثل سربازهاى صدر اسلام الان دارید عمل مى‏کنید. و به آنها [رزمندگان‏] بشارت مى‏دهم که شما اگر بکشید آنها را، شما به بهشت مى‏روید و اگر آنها هم شما را بکشند، شما به بهشت مى‏روید.»

 

3. عنایت‏هاى غیبى‏

پیروزى نظامى رزمندگان در منظر رهبرى انقلاب، پدیده‏اى شگفت‏انگیز و الهى تلقى شده است. نابرابرى در تسلیحات و حمایت‏هاى نظامى و تبلیغاتى، واقعیتى انکارناپذیر بوده و با این همه آنان از توان روحى و رزمى بالایى برخوردار بوده‏اند.

 «این خداى تبارک و تعالى است که این پیروزى‏ها را نصیب شما و نصیب ملت شما کرده است ... [بعثى‏ها] در سنگرهاى از پیش‏ساخته نشسته‏اند ... و به همه جور مهمات مجهز هستند ... آن وقت یک عده از این طرف در بیابان‏ها راه بیفتند و آنها را از سنگرها بیرون کنند و سنگرها را خالى کنند و از آنها آن‏قدر اسیر بگیرند که شما مى‏دانید، یک مسأله‏اى نیست که ما [آن را] یک امر عادى حساب بکنیم و پاى خودمان حساب کنیم. این مسأله مافوق طبیعت است. این مسأله روى عنایاتى است که خدا به شما کرده است و دارد و براى ما همه این عنایت خداى تبارک و تعالى بالاترین درجه است.»

 

امام خمینى شهادت‏طلبى جوانان ایرانى در دوران دفاع مقدس را پاره‏اى از عنایت‏هاى الهى برمى‏شمارد و با یادکرد دوران انحطاط اخلاقى پیشین، این همه را تحول و نعمت بزرگ مى‏خواند.

 «جوان‏هایى که مى‏رفت به کلى از دست اسلام و از دست مسلمین بروند، خداوند به ما برگرداند و آنها را ... [چنان‏] متعهد کرد که الان براى شهادت داوطلب مى‏روند و در جبهه‏ها در حالى که جنگ مى‏کنند تکبیر مى‏گویند، نماز مى‏خوانند و در شب‏ها مناجات با خدا مى‏کنند.» 

 

همراهى و همدلى زنان و مردان پشت جبهه- که در تقویت روحیه رزمندگان و برانگیختن حس فداکارى در جوانان تأثیرگذار بوده است- نمونه دیگرى از امدادهاى خداوند نسبت به ملت ایران به شمار مى‏آید. مشاهده‏هاى عینى آن روزها در سرتاسر کشور به دست مى‏دهد که جنگ و دفاع در ایران برخلاف دیگر کشورهاى در حال جنگ، به نظامیان محدود نشده و دغدغه‏اى ملى بوده است.

 «بحمدلله امروز ایران، تمام مردم، زن و مرد و کوچک و بزرگ با هم هستند. یک طایفه‏اى از این واحد مشغول جهاد هستند در راه خدا در جبهه‏ها، و دسته [هایى‏] ... هم در پشت جبهه‏ها با شما هم پیوند و هم‏رأى هستند و ... [چنین‏] ملتى که این‏طور با هم پیوند ... [دارند] ممکن نیست، مورد آسیب واقع بشود و تا این توجه به خدا، اتکال به خدا [هست‏] ... هر قدرتى در مقابل او نابود است، هیچ است.»

 

امام خمینى با مقایسه‏اى که بین رزمندگان جنگ تحمیلى با مسلمانان عصر پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) دارد، برترى آنان را در ایثارگرى مى‏نمایاند.

 «پیغمبر اسلام چقدر خون دل از این مردم همان بلاد خودشان مى‏خورد؟ امیرالمؤمنین چقدر شکایت کرده است؟ قرآن چقدر شکایت کرده است؛ شکایت از همان مسلمان‏ها. امیرالمؤمنین ... منبر مى‏رفت و آرزوى مرگ مى‏کرد ... مى‏خواستند یک ارتش را ... براى دفاع از اسلام راه بیندازند ... چقدر خون دل مى‏خوردند، چقدر زحمت مى‏کشیدند، [برخى مسلمان‏ها] نمى‏آمدند. امروز داوطلب [براى جهاد و شهادت‏] شما دارید مى‏روید. داوطلب طرف شهادت مى‏روید؛ طرف مرگ مى‏روید.»

 

 «حماسه‏هایى که شماها در کردستان و نیز دوستان شما در جاهاى دیگر و از قبیل «جبهه مسلم» و «محرم» و سایر جبهه‏ها آفریدید، قابل‏توصیف نیست و شما مستعد این باشید که امام زمان (سلام‏الله علیه) از شما توصیف کند و خداى تبارک و تعالى به شما عنایات خاصه خودش را بکند.»

 

در پیامى که رهبر فقید انقلاب خطاب به خانواده شهیدان و ایثارگران جنگ تحمیلى دارد، فرزندان برومندشان را وارثان ایمان و عزت خوانده و آنان را به سلوک مؤمنانه در طریق پدران فداکار دعوت مى‏کند.



 «شما گواهان صادق و یادگار عزم‏ها و اراده‏هاى استوار و آهنین، نمونه‏ترین بندگان مخلص حقید که مراتب انقیاد و تعبد خویش را به درگاه اقدس حق تعالى با نثار خون و جان به اثبات رسانیدند و در میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزى خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند ... عزیزانم ... بار امانت پدران‏تان را که میراث عزت و راه و رسم زندگى‏آنان بوده است، به خوبى بر دوش کشید و تقوا و پاکى و پاکدامنى را پیشه کنید و نظم در زندگى و تمامى مراحل آن حکمفرما سازید و با جدیت به تحصیل علوم و کسب معارف و بهره‏ورى از استعدادهاى الهى خود بپردازید و هیچ‏گاه سلاح مبارزه با ظلم و استکبار و استضعاف را بر زمین نگذارید.»

 

امام خمینى در جهت تداوم عنایت‏هاى الهى نسبت به ملت ایران همواره مواضع خاضعانه و شاکرانه داشته و از همه کسانى که به نوعى در دفاع از اسلام و ایران مشارکت عملى و خالصانه داشته‏اند، قدردانى مى‏نمود. محبت و حمایت معظم‏له نسبت به خانواده شهیدان قابل تأمل است.

 «من وقتى این صحنه‏هاى اسف‏آور و افتخارآمیز را مى‏بینم، عاجزم از این که در مقابل آنها مطلبى بگویم، شما خودتان زبان گویاى افتخار هستید.»

 

4. آزمون و شکیبایى‏

جنگ تحمیلى، آزمونى براى همگان بود. هر کس و هر گروهى در دوران هشت سال دفاع مقدس، ماهیت خود را نمایاندند. امام خمینى با ذکر اصل امتحان و ابتلاى ایمان آورندگان به کاهش در جان و مال و ثمرات زندگى و امنیت، مقام بندگان خالص را خاطرنشان مى‏سازد. رزمندگان و مرزنشینان جمهورى اسلامى و دیگر ایرانیان هر یک در آزمون خود سرافرازانه جلوه‏گر شدند و برگ افتخارى دیگر افزودند. آنان در حقیقت رهروان انبیا و اولیاى حق در امتحان‏هاى الهى بودند.

 «امتحان ملازم با وجود انسان است و هیچ انسانى بدون امتحان نخواهد [بود]. گاهى امتحان به خوف، به جوع، به نقص در اموال و انفس، به نقص در ثمرات و امثال اینهاست ... بشر در امتحان واقع است. با ادعاى این که من مؤمن هستم رها نمى‏شود. پیغمبرهاى بزرگ امتحان شدند ... حضرت سیدالشهداء (سلام‏الله علیه) امتحان شد ... شما دزفولى‏ها و اهوازى‏ها و سوسنگردى‏ها امتحان دادید و خوب از امتحان بیرون درآمدید.»

 

امام خمینى استقامت و شکیبایى در مواضع را شرط پیروزى و دست‏یابى به آرمان‏هاى بلند انسانى و اجتماعى مى‏داند. معظم‏له با ذکر آیه کریمه «واستقم کما امرت و من تاب معک»  از دشوارى‏و ضرورت آن یاد کرده و همگان را مخاطب فرمان الهى استقامت مى‏شمارد. در تجلیل از شهیدان نیروى هوایى و خانواده آنان، استقامت در راه اسلام و عزت یادآور مى‏شود که آنان در گفتار و رفتارشان متجلى ساخته‏اند.

 «من از شما بانوان محترم، بازماندگان شهداى نیروى هوایى و اقرباى معلولین نیروى هوایى تشکر مى‏کنم که با روى گشاده و با روحیه قوى با من مواجه هستید و به‏ مخالفین نهضت با شجاعت و استقامت نمایش مى‏دهید که شما شیرزنان مثل شیرمردان در راه اسلام و در راه کشور اسلامى براى فداکارى و براى مجاهدت حاضرید ... بحمدلله امروز ملت ما عموماً و ارتش و قواى مسلح ما خصوصاً و نیروى هوایى بالاخص، این امتحان را و این مأموریت الهى را عمل کردند، هم فداکارى کردند و هم استقامت.»

 

5. قداست کلمه و مقام شهید

کمتر واژه‏اى به اندازه واژگان شهادت و شهید و در دوران دفاع مقدس، کاربرد داشته است. موافق و مخالف در برابر نام و تصویر و مزار شهید، ناگزیر از خضوع و تکریم مقام والاى او بوده‏اند. زیرا شهادت آگاهانه در راه آرمان‏انسانى و الهى، با عشق و اخلاص آمیخته بوده و بسترساز خوبى‏ها و سرافرازى‏هاى یک ملت بیدار است. امام خمینى بارها از شهید و شهیدان راه خدا یاد کرده و در حقیقت از چشم یک عارف به حقیقتِ شهادت و قداست مقام شهید نگریسته است که درخور بیان است. تردیدى نیست که چنین نگاهى در تشویق و ترغیب جوانان و بزرگ‏سالان به حضور عاشقانه در جبهه‏ها و همچنین در شکیبایى همسران و مادران و پدران تأثیر گذاشته است.

امام خمینى محصول روایت‏هایى که درباره مقام شهید آمده است، حیرت‏آور مى‏خواند، به ویژه از سخن رسول اکرم (ص) یاد مى‏کند که آن حضرت فرمود: «شهید به وجه‏الله مى‏نگرد.» آسان بودن چنین نگاهى عارفانه- که ویژه نبى و شهید است- از نزدیکى منزلت شهید به منزلت نبى حکایت دارد. شهید در حقیقت حجاب‏هاى میان خود و پروردگارش را- که خطرسازترین آن حجاب خود و جان است- درهم فروشکسته و از عالم طبیعت سر برکشیده است. او دیگر جز خدا و نور او نمى‏نگرد و نمى‏طلبد.

 «انسان خودش حجاب بزرگى است ... همه حجاب‏هایى که هست، چه آن حجاب‏هایى که از ظلمت باشند و چه آن حجاب‏هایى که از نور باشند، منتهى مى‏شود به این ... حجابى که خود انسان است. ما خودمان حجاب هستیم بین خودمان و وجه‏الله ... و اگر کسى فى‏سبیل‏الله و در راه خدا این حجاب را ... شکست و آن چه که داشت ... تقدیم [خداوند] کرد، این [شهید است و] مبدأ همه حجاب‏ها را شکسته است، خود [خاکى‏اش‏ را براى خود ملکوتى‏اش‏] شکسته است. خودبینى و شخصیت [بازدارنده از تقرب‏] خودش را شکسته است و تقدیم کرده است ... وقتى که [انسان‏] شهید شد چون همه چیز را در راه خدا داده است، خداى تبارک و تعالى جلوه مى‏کند به او ... این ... آخر کمالى است که براى انسان هست.»

 

در جاى دیگر، رهبرى انقلاب عظمت مقام شهید را نمایانده و بشر را از تصویر کردن شهید در ضیافت خاص خداوند ناتوان مى‏خواند. نوع بهشت و سکونت و رزق شهید در جهان آخرت نیز قابل تأمل است و در تصور خاکیان نمى‏گنجد. زیرا پروردگار در قرآن کریم نسبت به آنان، خطاب دوستانه‏اى دارد که دیگر مؤمنان از آن درجه بى‏نصیب بوده و بدان غبطه مى‏خورند.

 «از شهیدان ارجمندى که خداوند تعالى در شأن آنان کلمه بزرگ «احیا عند ربهم ترزقون» را فرموده است، بشرى قاصر مثل من چه تواند گفت؟ آیا بار یافتن نزد خداوند و ضیافت مقام ربوبى از آنان را مى‏توان با قلم و بیان و گفت و شنود توضیح داد؟ آیا این همان مقام «فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى» نیست که حدیث شریف بر سید شهیدان و سرور مظلومان منطبق نموده است؟ آیا این جنت همان است که مؤمنان در آن راه دارند یا لطیفه الهى آن است؟»

 

همراهى شهادت‏طلبى و عزت‏گرایى در رزمندگان جنگ تحمیلى، شهید را در عین حال که در مرتبه والایى مى‏نمایاند، او را هدایت‏گر انسان‏ها و نسل‏ها به سمت حقیقت حیات و خلقت مى‏شناساند. اساساً عشق و عرفان در اسلام با عزت‏خواهى عارف براى خود و دیگران در دنیا و آخرت، از مکتب‏ها و گرایش‏هاى عرفانى دیگر متمایز مى‏شود. شهیدان همچون پیامبران از یک سو به کمال و قرب و حب و مقام محمود مى‏اندیشند و از دیگر سو پاى در خاک و ماده داشته و مشعل‏دار طریق همنوعان گشته‏اند. بدین‏سان نمى‏توان کمترین خودبینى را به آنان نسبت داد. به سخنى دیگر عرفان شهید در عمل او متجلى شده و روشن‏بینى او و دیگران را سبب گشته، و در قطره‏هاى زلال خون او شکوفا مى‏شود. جاودانگى نام و مرام حسین بن على و همراهان او را مى‏باید از این منظر نگریست. امام خمینى نظاره شهیدان بر خاکیان را خاطرنشان مى‏سازد که نمودار آرمان‏ها و سلوک‏هاى خالصانه و باطل‏ستیزانه‏شان است و بشارت دهنده آینده‏اى سرشار از عزت و عدالت.

 «و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عزت به معراج خون تافته‏اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع‏الجمع به شهود و حضور رسیده‏اند و بر بسیط ارض ثمرات رشادت‏ها و ایثارهاى خود را نظاره مى‏کنند که از همت بلندشان، جمهورى اسلامى ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت مشعل‏دار هدایت نسل‏هاى تشنه است و قطرات خونشان سیلابى عظیم و طوفانى سهمناک را برپا کرده است و ارکان کاخ‏هاى ظلم و ستم شرق و غرب را به لرزه انداخته است.»

 

هنرمندان شهید، گروه دیگرى از شهیدان راه اسلام‏اند که به سبب آمیختگى هنر و عرفان در نگاه‏هاى خویشتن، جایگاه خاصى در کلام امام یافته‏اند. چنین هنرى که در عرصه‏هاى گوناگون خود نمى‏تواند با تعهد و مردم و آرمان‏هاى آنان بیگانه یا در ستیز باشد، بى‏گمان هموارکننده و روشنگر نسلى خواهد بود که در پى هویت خویش بوده و عزم بازگشت به میراث‏هاى معنوى- هنرى فراموش شده‏شان را دارند. آنان همراه با هنرشان به معراج راه مى‏گشایند و قطره‏هاى خونشان را بسان آینه‏اى، بازتاب دهنده اندیشه‏هاى بیدارگرایانه خود مى‏سازند و خواب بیدادگران فریبکار را آشفته مى‏نمایند.

 «خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه‏هاى عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمایه زوال‏ناپذیر آن‏گونه هنرى است که باید به تناسب عظمت و زیبایى انقلاب اسلامى، همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطر کند ... هنر در مدرسه عشق نشان‏دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى است. هنر در عرفان اسلامى، ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخکامى گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»

 

6. رفتار انسانى با اسیران جنگى‏

در مشاهده‏هایى که دوست و دشمن از میدان‏ها و فتح و حماسه‏هاى رزمندگان مسلمان ایرانى داشته‏اند، کسى گزارش از برخورد غیرانسانى با اسیران جنگى نداشته است. همان‏گونه که نبرد عقیدتى در چهارچوب آموزه‏هاى توحیدى و عدالت‏طلبانه صورت مى‏پذیرد، طبعا پس از پیروزى و چیرگى مجاهدان راه خدا بر تجاوزپیشگان، آنان رفتارهایى متناسب با انصاف و هدایت‏گرى گمراهان و فریب‏خوردگان خواهند داشت. امام خمینى تربیت انسانى و الهى را هدف نهایى علم و تعلیم دانسته و ظهور عینى آن در جبهه‏ها؛ در برخورد با اسیران جنگ را از ویژگى‏هاى پیکارگران راه انبیا مى‏شمارد. از دیدگاه معظم‏له، انسانیت برخورد شایسته با مخالفان را مى‏طلبد و مى‏باید خیر و عدل و انصاف را در گفتار و رفتار با آنان به نمایش نهاد. زیرا هدایت‏گرى- که شیوه پیامبران است- بدون محبت و شفقت ممکن نیست. البته این همه در ارتباط با مخالفانى است که دست به سلاح نبرده و در شمار محاربان نبوده‏اند.

 «اگر ما تربیت بشویم ... با همه اشخاصى که با ما هم حتى مخالف هستند به طور [عادلانه و هماهنگ با] انسانیت عمل مى‏کنبم، چنان که الان مى‏بینید که ارتش ما و پاسدارهاى ما با این اسرایى که آوردند، به طور انسانیت عمل مى‏کنند و باید بیشتر عمل کنند. من سفارش مى‏کنم تمام کسانى را که این [اسیران‏] ... در اسارت آنها هستند؛ به حسن سلوک و به رفتار انسانى. [زیرا آنان‏] مهمان‏اند ... اسلحه داشتن دلیل بر خیانت است و توطئه ... اگر هر یک از [سپاهیان‏] ... عراق که به روى ما اسلحه کشیده است، اسلحه را کنار بگذارد و پناه بیاورد به مملکت اسلامى ما، آنها را مثل مهمانان عزیز مى‏پذیریم.»

 

7. حمایت دولت خدمت‏گزار از رزمندگان‏

دولت‏هاى شهید رجایى و مهندس میرحسین موسوى در دوران دفاع مقدس، سیاست‏هایى درخور تقدیر داشته و بار سنگین جنگ و جبهه‏ها را تحمل کرده‏اند.

 «من مى‏خواهم حالا ... [براى‏] شما [بازاریان‏] ... بعضى گرفتارى‏هایى که دولت الان با آن مواجه است عرض کنم ... در سرتاسر کشور [اعضاى دولت‏] خدمت‏هایى کرده‏اند که در این پنجاه سال نشده است. این [همه‏] آیا سزاوار این نیست که ما تقدیر کنیم از آنها و [نیز] تشکر؟ یک قضیه الان قضیه جنگ است. شما شاید بعضى‏تان بدانند که جنگ در هر روز چقدر خرج دارد، چقدر مهمات مى‏خواهد؟ [افزون بر آن همه‏] ... آن خرابى‏هایى که در جنگ به ما وارد شده است ... آواره‏هایى که [در شهرها اسکان داده‏اند] ... دولت ... هر روز مواجه با یک مشکلات عظیم است ... [با این همه‏] با تمام قوا جنگ را مقدم مى‏دارد.»

رهبر فقید انقلاب که همواره پشتیبان دولت مهندس میرحسین موسوى بوده و کفایت و مدیریت او و همکارانش را ستوده است، در برابر پاره‏اى مواضع جناحى، آن مجموعه را موفق و کارآمد مى‏خواند.

 «ما باید عملکرد دولت را روى هم رفته حساب کنیم، ببینیم که آیا این دولت در این مدتى که در جنگ بوده است و در محاصره اقتصادى بوده است ... موفق بوده روى هم رفته یا نه؟ بى‏انصافى است که ما بگوییم [دولت میرحسین موسوى‏] موفق نبوده، بى‏انصافى است که ما بگوییم که [این‏] دولت [کارآمد نبوده است‏] ...»

 

8. دستاوردهاى دفاع مقدس‏

رسوایى صدام‏

امام خمینى در بیان دستاوردهاى دفاع مقدس یا به تعبیر دیگر؛ برکات جنگ تحمیلى به آثار درون مرزى و برون‏مرزى آن اشاره کرده است. آشک--- ار ش---- دن چه--- ره‏

فریب‏کارانه صدام و رژیم بعث عراق- که مدعى حمایت و رهبرى اعراب و صهیونیسم‏ستیزى بود- بیش از دیگر برکات جنگ خودنمایى مى‏کند. تهاجم به خوزستان و ظلم و قتل همسایگان عرب به دست داد که صدام در راه دستیبابى به قدرت، اعراب را نیز قربانى مى‏کند.

 «یکى از آثار ... [جنگ تحمیلى‏] این است که دشمن ما [صدام‏] را روسیاه کرد در دنیا. این [شخص‏] مى‏خواست که براى خودش یک حیثیتى پیدا کند ... حالا هم هرچه‏ مى‏خواهد سالوسى کند و نماز بخواند و اظهار اسلامیت بکند ... دیگر فایده ندارد ... [در] این خوزستان عربها را غالباً کشتند. اگر ایشان با عرب موافق است، چطور عرب‏کُشى مى‏کند؟»

 

اسلام و بسیج مردمى‏ توانمندى اسلام در بسیج نیروهاى انسانى و نظامى کشور، یکى دیگر از دستاوردهاى جنگ تحمیلى است که سبب بازدارندگى مهاجمان دیگر مى‏شود. پیش از انقلاب و دفاع مقدس، اسلام به صورت یک کیش رسمى و شخصى درآمده بود که تضادى با منافع خودکامگان و استعمارگران نداشت. از این رو بود که مکتب‏هاى الحادى غرب در میان نسل جوان نفوذ کرده و پرچم‏دار مبارزه با امپریالیسم شدند. با ظهور پدیده انقلاب اسلامى در ایران، اسلام بار دیگر روح حماسى‏اش را در کالبد مسلمانان دمید و آنان را به ظلم ستیزى و بسترسازى سیاسى براى حاکمیت آزادى و عدالت فراخواند. دوران درازمدت جنگ تحمیلى، عرصه فراخترى براى آرمان‏گرایى‏هاى مسلمانان پدیدار ساخت. آنان با عمل و ایثار و استقامت خود نشان دادند که اسلام هنوز توان رهبرى و حماسه‏آفرینى در نسل‏هاى نو را دارد، هرچند که سرمایه‏دارى غرب و صهیونیسم آنان را به سمت مصرف‏گرایى و سکس و خشونت و اعتیاد و انتحار رانده‏اند.

 «شیاطین فهمیدند قدرت اسلام در ایران چیست ... خلیجى‏ها فهمیدند که نه، مسائل آنطورها نیست و اگر خداى نخواسته یک وقت شیطنت کنند، ممکن است عکس‏العمل داشته باشد. دیگران هم فهمیدند که نه، قدرت اسلام بیش از این مسائل است که اینها خیال مى‏کنند. قدرت اسلام است که یک مملکت را یک پارچه بر ضد آنها به راه مى‏اندازند [و] بسیج مى‏کند. این قدرت اسلام است. این هم یکى از برکاتى بود که از این جنگ تحمیلى براى آنها ننگ به بار آورد و براى ملت ما سلحشورى و قدرتمندى و بیدارى.»

 

آنگاه که رهبر فقید انقلاب، نیروهاى مردمى و بسیجى را مخاطب خویش مى‏سازد، خضوع و خشوع رهبرى را در برابر ملت پایدار نشان مى‏دهد و به حمایت خالصانه آنان در جبهه‏ها و پشت‏جبهه‏ها، دلگرم و امیدوار و مفتخر است. بى‏گمان همین نگرش واقع‏بینانه امام خمینى بود که‏ رهبر ملت ایران را خدمت‏گزار آنان شناساند و ساحت رهبرى انقلاب نظام را از هرگونه خودکامگى پیراست.

 «در خاتمه به تمامى شما خواهران و برادرانى که در محیط جنگ به زندگانى دلاورانه خود ادامه مى‏دهید و از کشته شدن به دست دشمنان خدا در راه خدا ترسى ندارید و با چنگ و دندان از میهن عزیزتان براى رضاى خدا دفاع مى‏کنید و موجب دلگرمى رزمندگان اسلام مى‏شوید و همه چیز را در طبق اخلاص قرار داده‏اید و با فداکارى‏هاى مکرر، شجاعت و شهامت را در تاریخ سراسر مبارزات بى‏امان‏تان ثبت نموده و مى‏نمایید و درس فداکارى و رشادت به مستضعفین جهان مى‏آموزید که وعده خدا بر حکومت پابرهنگان جهان حق است، به شما که با مبارزات خویش روى ابرقدرتها و قدرتها را سیاه کردید، درود مى‏فرستم و در مقابل صبر و استقامت‏تان خاضع و خاشعم.»

 

ظهور ارتش جمهورى اسلامى در عرصه معادلات سیاسى‏

دستاورد دیگر جنگ تحمیلى را مى‏توان خودنمایى و توانمندى ارتش جمهورى اسلامى به حساب آورد. نیروهاى ارتشى، به خصوص نیروى هوایى سهم بسیارى در پیروزى‏ها داشته و همواره دشمنان را دچار وحشت و فروپاشى قدرت ساخته‏اند. امام خمینى با ذکر عبارت معروف «الخیر فى ماوقع» (خیر در رخدادهاست)، جنگ تحمیلى را دربردارنده خیر و برکت براى ملت مى‏شمارد و مقاومت ارتش ایران در برابر تهاجم صدام را جلوه‏اى از آن همه به حساب مى‏آورد.

 «ضدانقلاب در ایران شایع مى‏کردند که ارتش ایران، ارتشى است که از بین رفته و دیگر نمى‏تواند در مقابل دشمن‏ها مقاومت کند ... مى‏گفتند که اصلًا ارتش لازم نیست، [سازمان‏] ارتش باید به هم بخورد ... در این جنگ تحمیلى ثابت شد که ارتش نیرومند است ... و همه کسانى که در ارتش هستند، در رأس ارتش هستند، وفادارند.»

 

نقاب افکندن گروه‏هاى مسلح و ضدامپریالیستى چون فدائیان خلق و مجاهدین خلق در دوران دفاع مقدس را باید دستاورد دیگرى از آن دانست. شعارهاى خلقى و حماسى آنان به هنگام‏آزمون، بیگانگى خود را با حقیقت و آرمان‏هاى مردمى نمایاند.

 «این اشخاصى که ادعا مى‏کنند و ادعا مى‏کردند که ما طرفدار مظلومین هستیم، طرفدار خلق هستیم، فدایى خلق هستیم، مجاهده براى مردم مى‏کنیم، ثابت شد به این که همه این حرف‏ها، صحبت‏هاى خلاف واقع بوده است و الان که کشور ایران با حزب بعث منحط در جنگ است ... از آنها هیچ خبرى نیست. این هم یکى از خیراتى بود که براى ما در این جنگ تحمیلى حاصل شد.»

 

تجلى هم‏گرایى در روزگار جنگ‏

پس از پیروزى انقلاب، به تدریج نغمه‏هاى اختلاف و ناهمگرایى ملى در کشور پراکنده گشت. رخداد جنگ تحمیلى که سبب ظهور اتحاد و انسجام ملت در مقابل هجوم بعثى‏هاى عراق شد، بى‏بنیادى آن نظرها و خبرها را به دست داد.

 «یکى دیگر [از برکات جنگ تحمیلى، نمایش هم‏گرایى‏ها بود] ... دائماً مى‏گفتند که انقلاب در اول یک چیزى داشت، مردم با هم بودند و حال دیگر [با هم‏] نیستند ... با هم [اختلاف دارند] ... در این جنگ ثابت شد که سرتاسر کشور با هم هستند و مردم به همان روح انقلابى باقى هستند و الان از همه‏جا ... جوان‏هاى ما ... [درخواست‏] مى‏کنند که به جنگ بروند، لکن احتیاجى نیست.»

 

شادابى شهروندان و نیروهاى مسلح‏

تحرک ملى و نظامى- که شادابى و شکوفایى استعدادها را به همراه خود دارد- از خیر و برکت‏هاى دیگر دفاع مقدس است. دوران صلح و آسایش، ملت و به ویژه نیروهاى مسلح را به عافیت‏طلبى و سستى سوق مى‏دهد. از این رو هرچندگاه یک بار، مانورهاى نظامى ضرورت مى‏یابد تا آمادگى دفاعى کشورها سنجیده و تداوم یابد. امام خمینى فضاى جنگ تحمیلى را شاداب‏کننده روان‏هاى خوگرفته به راحت و خمودى مى‏شمارد و آن را سبب تحرک اجتماعى مى‏خواند.

 «وقتى ... [جنگ‏] واقع مى‏شود، انسان را از آن خستگى و از آن چیزهایى که سست‏ مى‏کند انسان را ... بیرون مى‏آورد و او فعالیت مى‏کند و جوهره انسان که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز مى‏کند.»

 

قدرت‏نمایى ملت ایران‏

رژیم عراق و نیز رژیم‏هاى حامى صدام در همان هفته‏هاى نخستین جنگ تحمیلى به دست آوردند که انقلاب مردم ایران، انگیزه فداکارى و هم‏گرایى را پرورش داده و آنان آزادى و استقلال خود را همواره پاس خواهند داشت. بدین سان دستاورد سیاسى یادشده- که بازدارنده از تهاجم‏هاى نظامى دیگر بود- درخور تأمل است.

 «یکى از امور که باز خیر بود براى ما، این [بود] که دولت عراق فهمید که با کى طرف است. اینها دائماً ... مى‏گفتند که اگر ما حمله به ایران کنیم، در همان حمله اول دیگر کار تمام است ... حالا فهمیدند که نه، مسأله این‏طور نیست. در عین حالى که ما ... بسیج عمومى را اجازه ندادیم ... فهمیدند اینها که خیر، کارى از آنها برنمى‏آید و اگر دولت ایران بخواهد، آنها را انشاءالله به زودى از بین مى‏برد.»

 

9. صلح‏گرایى‏

پس از گذشت دورانى از جنگ تحمیلى، دست‏اندرکاران حاکمیت بعث عراق و همچنین قدرت‏هاى اروپایى و امریکایى بدین‏واقعیت پى‏بردند که نمى‏توان جنگ بى‏حاصل را ادامه داد و امنیت و منافع خود در منطقه را به خطر انداخت. از این رو کم‏کم فریاد صلح‏طلبى صدام و حامیان او در میان اعراب و غیراعراب در رسانه‏ها آشکار گشت. تردیدى نبود که آنان مى‏خواستند صلح تحمیلى را جایگزین جنگ تحمیلى سازند. امام خمینى در صلح و جنگ با دولتها، به تکلیف نظر داشت که اسلام بر دوش حاکمان و مردمان نهاده است. از این منظر شکست و پیروزى را باید بر پایه خرسندى و ناخرسندى خداوند محاسبه نمود. بسا شکست‏هایى که عین فتح و پیروزى است و بسا فتوحات که جز شکست و ننگ به همراه ندارد.

 «براى اسلام باید جنگ بکنیم، براى اسلام باید فداکارى بکنیم ... اسلام گفته است‏ که شما باید پایدارى کنید ... ما پیروز هستیم. صدام حسین دستش را دراز کرده براى این که با ما مصالحه کند. ما با او مصالحه نداریم. [صدام‏] یک آدمى است که کافر است، یک آدمى است که فاسد است، مفسد است و ... ما نمى‏توانیم با او مصالحه کنیم. ما تا آخر با آنها جنگ خواهیم کرد و ان‏شاءالله پیروز خواهیم شد ... ما هدفمان این است که تکلیفمان را عمل بکنیم. تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم ... کشته بشویم تکلیف را عمل کرده‏ایم، بکشیم هم تکلیف را عمل کرده‏ایم.»

امام خمینى چنان که پس از قبول قطعنامه شوراى امنیت خاطرنشان ساخت، به صلح پایدار مى‏اندیشید.

 «همان‏طور که قبلًا گفتیم ما با مردم خود، با صداقت صحبت مى‏کنیم. ما در چهارچوب قطعنامه 598 به صلحى پایدار فکر مى‏کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست ... ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین‏المللى نیست و ما تا قبول قطعنامه از سوى عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه‏ها خواهیم داد.»

 

رهبر فقید انقلاب در سالگرد فاجعه مکه و یادآورى مظلومیت حاجیان ایرانى، پایان تلخ جنگ تحمیلى را خاطرنشان مى‏سازد و ملت را به شکیبایى فرامى‏خواند.

 «در این روزها ممکن است بسیارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود، صحبت از چراها و بایدها، نبایدها کنند، هرچند این مسأله به خودى خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست ... من باز مى‏گویم که قبول این ... [قطعنامه‏] براى من از زهر کشنده‏تر است، ولى راضى به رضاى خدایم و براى رضایت او این جرعه را نوشیدم.»