روابط ایران و آلمان و سیاست پیش به سوی شرق آلمان

توجه به اتصال لاینفک تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از یکدیگر به مثابۀ یک قانون در معادلات قدرت موجب می‌شود عمل‌ها و عکس‌العمل‌ها را توأمان بررسی کرد. اولویت‌یابی شرق چه به لحاظ نظری و چه در عرصۀ عمل برای کشورهای اروپایی نه فقط نشانۀ اهمیت شرق به دلایل مختلف، بلکه نشانۀ نیازمندی آن‌ها به چنین اولویت‌گذاری می‌باشد. چنانچه روابط ایران و آلمان از این زاویه بررسی شود، در این صورت در کنار مسألۀ علل‌ گرایش و توجه ایران به آلمان به عنوان نیرو و قدرت سوم، چرایی سیاست پیش به سوی شرق آلمان نیز مدنظر قرار می‌گیرد. مقالۀ حاضر، پاسخگویی به این پرسش را عهده‌دار بوده است.
 
در سال 1871.م/1288.ق، بیسمارک، صدراعظم آلمان، پس از درهم شکستن چند قدرت اروپایی، تأسیس امپراتوری آلمان (رایش دوم) را اعلام کرد.
آلمانی‌ها، بعد از سال‌های تفرقه، در اواخر قرن نوزدهم میلادی، با اتکا به قدرت و اتحاد خویش به توسعه‌طلبی در اروپا روی آوردند و با اینکه دیرتر از دیگر کشورهای اروپایی در رقابت‌های استعماری وارد شده بودند، آن‌گونه که رهبران آن کشور در سخنرانی‌های خود اظهار می‌کردند، در دوره‌ای که خورشید در مستعمرات انگلیس غروب نمی‌کرد، به قول خود جایی «در زیر آفتاب» را طلب می‌کردند.[1]
سیاست توسعه‌طلبی آلمان‌ها در زمانی آغاز شده بود که به گفتۀ پل کندی هم قدرت و توانایی و تجهیزات لازم برای تغییر وضع موجود در اروپا و هم ابزار و مواد اولیه را در اختیار داشتند، که این دو امر می‌توانست قدرت لازم را برای تغییرات مورد نظر آنان فراهم نماید.[2]
بیسمارک، اعلام کرده بود مهم‌ترین خواستۀ آن‌ها پس از تشکیل «رایش دوم»، داشتن مستعمرات در جهان است، که این خواسته با کینه و نفرت رقیب دیرینشان، یعنی فرانسه، (به دلیل شکست از آن‌ها)، ترس روسیه و مخالفت انگلیس مواجه گردید. همان‌گونه که از نتایج کنگرۀ برلین در سال 1884.م/1302.ق برمی‌آمد، پس از کشمکش‌های فراوان، آلمان توانست در افریقا، چین و اقیانوس آرام مستعمراتی به‌دست آورد، امّا این سهمیۀ ناچیز هرگز اشتهای سیری‌ناپذیر آلمانی‌‌ها را اشباع نمی‌کرد؛ زیرا در سال 1899.م/1317.ق صدراعظم بولو، که جانشین بیسمارک شده بود، در سخنرانی مهمی که در تاریخ اروپا به «سندان و چکش» معروف شد با خشم اعلام کرد: ما به هیچ قدرت خارجی و به هیچ اسطورۀ خارجی اجازه نمی‌دهیم که به ما بگوید دیگر کاری نمی‌توان کرد، تقسیم جهان به بخش‌های مختلف از قبل انجام شده است.[3] درواقع این سخنرانی آشکارا چهرۀ واقعی زمامداران آلمان و خشم و نفرت آن‌ها از رقبایشان را نمایان می‌ساخت و بارزترین تجلّی این قدرت‌نمایی تقویت و توسعۀ سریع نیروی دریایی آن کشور بود، به طوری که در دورۀ فرمانروایی دریاسالار تیرپیتز نیروی دریایی این کشور از مقام ششم به مقام دوم جهان ارتقا یافت و بعد از نیروی دریایی بریتانیا، که در آن زمان خلیج فارس را به صورت دریای انگلیس درآورده بود، بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان گردید.[4]
 
آلمان‌ها در بندر بوشهر
اوضاع ایران در سال‌های قبل از جنگ جهانی اول نابسامان بود. دو دولت روس و انگلیس همانند گذشته در امور داخلی ایران مداخله می‌کردند و آزادی‌خواهان ایرانی که حوادث انقلاب مشروطیت و قرارداد 1325.ق/1907.م را پشت سر گذاشته بودند، مترصد آن بودند که از حمایت دولتی برخوردار شوند تا شاید از تجاوزهای روس و انگلیس جلوگیری شود. دولت آلمان گزینۀ مناسبی بود، هرچند دولتمردان آن کشور در گذشته به درگیر شدن در مسائل ایران چندان تمایلی نداشتند، ولی زمانی که جنگ جهانی اول شروع شد و آلمانی‌‌ها با عثمانی‌ها متحد شدند به‌تدریج به ایران و سرنوشت آن علاقه‌مند گردیدند و درک کردند که لازمۀ فرمانروایی بر جهان، مسلّط شدن بر خاورمیانه و خلیج فارس می‌‌باشد، لذا از آن به بعد به فعالیت‌های سیاسی بیشتری در ایران دست زدند.
بنابراین حضور در خلیج فارس، به صورت بخش دیگری از اهداف سیاسی ــ اقتصادی آلمان درآمد؛ سیاستی که از مدت‌ها پیش اسباب دلهره و نگرانی انگلستان را فراهم آورده بود. به‌‌رغم اینکه آلمان‌ها در سال 1873.م/1290.ق یک قرارداد تجاری با دولت ایران امضا کرده بودند، امّا تجارت آلمان با ایران در مقایسه با دو رقیب اصلی آن کشور ــ انگلستان و روسیه ــ در سطح پایین‌تری قرار داشت.[5]
موقعیت خاص استراتژیک بندر بوشهر، که بیشترین مرز آبی را با خلیج فارس دارد، سبب گردیده بود که در اواخر قرن نوزدهم میلادی، در برنامۀ توسعه‌طلبانه زمامداران آلمان، بندر بوشهر جایگاه مهمی داشته باشد.
با توجه به رقابت قدرت‌های بزرگ، اکثر دولت‌های اروپایی در این بندر دفتر نمایندگی سیاسی و تجاری دایر کرده بودند. دولت آلمان نیز، که یکی از دولت‌های بزرگ آن روزگار بود، در سال 1897.م/1315.ق سرکنسولگری خود را در بوشهر تأسیس کرد.[6]
در سال 1906.م/1324.ق پس از تأسیس کمپانی خط هامبورگ ــ امریکا (Hamburg-American-line)، که یک خط کشتی‌رانی منظم در خلیج فارس بود، میزان تجارت آلمان با ایران در عرض چند سال افزایش یافت و پس از روسیه، انگلستان و عثمانی در درجۀ چهارم اهمیت قرار گرفت.[7] بدین‌ترتیب شرکت تجاری وانکهوس، که یکی از شرکت‌های تجاری آلمان در خاورمیانه به شمار می‌رفت، از سال 1906.م/1324.ق رسماً فعالیت خود را در بوشهر شروع کرد. این شرکت در بحرین، بغداد، موصل، بصره، محمّره (خرمشهر)، اهواز و بندرعباس هم شعباتی داشت و صادرات این شرکت عبارت از مروارید، غلات و پوسته‌های صدف بود.[8]
آقای رابرت وانکهوس، که پیشگام فعالیت‌های تجاری در حوزۀ خلیج فارس بود، نمایندۀ اصلی و پشتیبان خط کشتی‌رانی هامبورگ ــ امریکا به شمار می‌رفت و سرویس‌های منظم این خط کشتی‌رانی بین هامبورگ و بندرهای بوشهر، لنگه، بندرعباس و خرمشهر مرتباً در رفت و آمد بودند.[9]
شایان نگرش است که اوج شکوفایی فعالیت‌های اقتصادی شرکت آلمانی وانکهوس در فاصلۀ سال‌های 1329ــ1324.ق /1911ــ1906.م بود؛ زیرا در این دوره شرکت وانکهوس موقعیت خوبی در بنادر جنوبی ایران و از جمله بوشهر به دست آورده بود و منطقی به نظر می‌رسید که با توجه به شرایط مناسبی که آلمان‌ها در زمینۀ تجارت به‌دست آورده بودند، فعالیت‌های سیاسی آلمان نیز گسترش یابد.
ظهور آلمان در عرصۀ مناسبات دیپلماتیک جهان و سیاست‌های توسعه‌طلبانۀ خاورمیانه‌ای این کشور، با خیزش بزرگ مشروطیت در ایران مقارن شد. واسموس، نمایندۀ سیاسی جدید آلمان در بوشهر که تازه از سفر زنگبار به بوشهر مراجعه کرده بود، تلاش نمود در جهت تضعیف منافع انگلیسی‌ها فعالیت نماید. آلمانی‌ها که از خصومت و تنفّر مردم بوشهر از مداخلات همه‌جانبۀ انگلیسی‌ها در امور این شهر آگاه بودند، کوشیدند تا با برانگیختن احساسات م