روایت پسر از پدر / گفت و گو با علی‌ مطهری

استاد مرتضی مطهری را می توان «مرد پنهان انقلاب» و یکی از نزدیک ترین افراد به امام خمینی(ره) دانست. از این رو اکنون، هم اصلاح طلبان خود را وامدار اندیشه ایشان می دانند و هم اصولگرایان. همه اینها بیش از هرچیز به این دلیل است که شهید مطهری رسالت اصلی خود را ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق تدریس، سخنرانی و تالیف کتاب تعریف کرده بود و به ویژه در سال های 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروه های چپ و ظهور پدیده التقاط، استاد بیش از گذشته در پالایش تفکر و ایدئولوژی اصیل اسلامی احساس وظیفه می کرد. به همین دلیل و به مناسبت سالگرد شهادت ایشان، با دکتر علی مطهری (فرزند ایشان) درخصوص نقش و جایگاه استاد در انقلاب به گفت وگو نشستیم.

- استاد مطهری از جمله افرادی است که در تکوین و تکامل انقلاب نقش بسیار مهمی داشته است. به همین دلیل در خدمت شما هستیم تا به عنوان کسی که هم نسبت سببی با شهید مطهری دارید و هم نسبت عقیدتی؛ از نقش و جایگاه نظری و عملی ایشان در انقلاب برای ما بگویید.
استاد مطهری در انقلاب یک نقش عملی داشتند و یک نقش نظری و فکری. نقش عملی ایشان از آنجایی شروع می شود که عملاً وارد مبارزه شدند و دست به کارهای عملی زدند. مثل آنچه در قیام پانزده خرداد 42 اتفاق افتاد و ایشان به همراه برخی دیگر از روحانیون، رهبری قیام در تهران را برعهده داشتند. استاد در شب پانزدهم خرداد به علت یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه در ساعت یک نیمه شب در منزل دستگیر و به زندان موقت شهربانی منتقل شد. به همراه شهید مطهری حدود 45 نفر از روحانیون تهران از جمله مرحوم فلسفی، آیت الله مکارم شیرازی و... بازداشت شده بودند و در زندان جمع خوبی داشتند و خاطرات زندان ایشان حکایت از آن دارد که دوره خوبی برایشان بوده است و طبق نقل همبندان ایشان، در آنجا بهره زیادی از نظر علمی از استاد مطهری برده اند. در آن زمان حتی خطر اعدام برای شخص امام و این افراد وجود داشت، اما با دخالت سایر مراجع و حمایت های مردمی، رژیم شاه مجبور شد امام و بقیه روحانیون را آزاد کند.
استاد مطهری قبل از قیام پانزده خرداد و در دوران طلبگی قم نیز در کنار امام فعالیت های اجتماعی، سیاسی و فعالیت هایی برای اصلاح حوزه علمیه قم داشتند و به مشکلات زیادی هم برخوردند. استاد ارتباط نزدیکی با گروه فدائیان اسلام داشت و نواب صفوی علاقه و ارادت خاصی نسبت به ایشان داشت و از راهنمایی هایش استفاده می کرد. در داستان اختلافی که بین فدائیان اسلام و مرحوم آیت الله بروجردی پیش آمد، شهید مطهری نقش خوبی در صلح دادن اینها و توصیه فدائیان اسلام به آرامش داشت. استاد سال 31 تمام موقعیت های ممتازی را که در قم داشت رها کرد و به تهران آمد و از صفر شروع کرد و به خاطر شخصیت قوی هم در توده مردم نفوذ کرد و هم در قشر تحصیلکرده و آرام آرام انجمن اسلامی پزشکان، انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی دانشجویان تشکیل شد و شهید مطهری سخنران اصلی آنها بود. ایشان همچنین نقش اساسی در تشکیل جمعیت موتلفه اسلامی داشت. شهید محمد بخارایی، ضارب حسنعلی منصور نخست وزیر وقت، در درس های استاد شرکت می کرد و حتی در بازجویی ها از شهید مطهری اسم آورده بود که چون قاضی به استاد ارادتی داشته و ظاهراً مدتی در قم شاگرد ایشان بوده، مانع از مطرح شدن اسم ایشان در دادگاه می شود و به هر حال استاد از آن مهلکه جان سالم به در می برد. استاد مطهری در سال 46 حسینیه ارشاد را تاسیس می کند. حسینیه ارشاد نقش اساسی در جلب قشر تحصیلکرده به سوی اسلام و نهضت امام داشت. دو سه سال بعد از تاسیس حسینیه از دکتر شریعتی و پدرش دعوت می کند در حسینیه ارشاد سخنرانی ایراد کنند. استاد قصد داشت حسینیه مرکز تعلیم و تربیت اسلامی و در واقع مرکز کادرسازی برای نهضت اسلامی باشد. ایشان به خوبی متوجه شده بودند که فرضاً ما در قیام 15 خرداد پیروز می شدیم کادر لازم را برای اداره کشور نداشتیم. البته عمر حسینیه ارشاد خیلی طولانی نشد و به علت برخی تکروی ها از طرف یکی از اعضای هیات مدیره، حسینیه تعطیل شد و استاد نیز بازداشت شدند. البته ایشان قبلاً به علت سخنرانی که در سال 48 درباره فلسطین در حسینیه ارشاد داشتند بازداشت شده بودند. در دوره یی که مجاهدین خلق شروع به فعالیت کردند، شهید مطهری قبل از همه به انحراف آنها پی برد و درباره همکاری با آنها هشدار داد. ایشان درخصوص خلوص فکری و ایدئولوژیک نهضت اسلامی تاکید فراوانی داشت و می فرمود هدف ما انقلاب نیست بلکه انقلاب اسلامی است. نقش استاد در چند ماه آخر که نهضت اوج گرفت و به پیروزی رسید، بسیار اساسی است. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، شهید مطهری به پاریس سفر کرد و در آنجا طرح تشکیل شورای انقلاب را به امام(ره) ارائه داد و امام به خاطر اعتماد به فکر و تشخیص و انصاف استاد، ایشان را مامور کرد اعضای شورای انقلاب را به امام معرفی کنند و این شورا از طرف امام اعلام موجودیت کرد. سرانجام به دهه فجر می رسیم که استاد برای جلوگیری از نفوذ فرصت طلبان شخصاً ریاست کمیته استقبال از امام را بر عهده گرفته بود و در جلوگیری از نفوذ منافقین به درون نهضت اسلامی نقش مهمی داشت و همچنین در عزل و نصب ها و معرفی افراد برای مناصب مختلف مشاور عالی و مورد اعتماد امام بود. اینها به نقش عملی استاد مطهری در تحولات انقلاب مربوط می شود، اما نقش فکری ایشان مهم تر و قوی تر بوده است. ما افراد دیگری داشته ایم که مدت بیشتری در زندان بوده اند و شکنجه شده اند و از این جهت از استاد جلوتر بوده اند، ولی نقش فکری و ایدئولوگ بودن ایشان بسیار برجسته است و باعث شد نهضت اسلامی از التقاط با مارکسیسم نجات پیدا کند. ایشان همچنین توانست قشر تحصیلکرده را بسیار زود به نهضت پیوند بزند. نقص قیام 15 خرداد این بود که قشر تحصیلکرده وارد آن نشد و فقط توده مردم همراه آن بودند، اما در سال 57 قشر تحصیلکرده مانند توده مردم در نهضت نقش داشت و این به خاطر تلاش های افرادی مانند استاد مطهری اتفاق افتاد.
بعد از قیام 15 خرداد استاد مطهری احساس کرد در زمینه کار فکری و آشنا کردن مردم با اسلام، ارائه اسلام به عنوان یک مکتب برای اداره جامعه و تبیین نظام سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و جزایی اسلام کار درستی صورت نگرفته و باید اینها به جامعه ارائه شود، بنابراین فعالیت چشمگیر خود را در زمینه کارهای فکری و ایدئولوژیک شروع کردند و کتاب هایی مثل مساله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام، انسان و سرنوشت، علل گرایش به مادیگری، اصول فلسفه و روش رئالیسم و... متعلق به این دوره است.

- مساله مهم دیگر رابطه شهید مطهری با حضرت امام است. بعد از شهادت استاد مطهری امام تعبیرهایی در مورد ایشان به کار می برند که در مورد فرد دیگری هیچ گاه به کار نبردند و این نشان دهنده رابطه عمیق آنها است. در این مورد نیز لطفاً توضیحاتی بدهید.
شهید مطهری در سال های ابتدایی ورود به حوزه علمیه قم خیلی زود امام را کشف می کند و در زمانی که امام هنوز در حوزه علمیه و بین طلاب شناخته شده نبودند پی به بزرگی و عظمت شخصیت ایشان می برد. آیت الله منتظری نقل می کند شهید مطهری می گفت امام شخصیت بزرگی است که هنوز حوزه علمیه و طلبه ها ایشان را نشناخته اند و در آینده گل خواهد کرد. استاد 12 سال شاگرد نزدیک امام بود و امام به حجره ایشان رفت و آمد می کرد. در واقع ایشان و آیت الله منتظری امام را به حوزه علمیه معرفی می کنند. رابطه شهید مطهری با امام فراتر از رابطه شاگرد و استاد بوده و رابطه مرید و مراد بوده است. در دوران طلبگی شهید مطهری امام گاهی به فریمان (زادگاه استاد) می رفته اند و با پدر ایشان نیز رفاقت داشتند. استعداد سرشار، دقت نظر و تهذیب نفس شهید مطهری نقش مهمی در رابطه امام با ایشان داشته و سبب شده بود امام علاقه و عواطف خاصی نسبت به استاد داشته باشند و امید زیادی داشتند که ایشان در آینده حوزه علمیه را متحول کند. زمانی نیز امام در تبعید بودند، استاد از طریق پیک و نامه با ایشان در ارتباط بود. بعد از شهادت استاد، امام پیام بسیار پرمحتوایی صادر می کنند و شهید مطهری را پاره تن خود، حاصل عمرشان، اسلام شناس عظیم الشأن، متفکر، فیلسوف و فقیه عالی مقام می نامند. بعد در اولین و دومین سال شهادت استاد، باز امام پیام می دهند و در سومین سال شهادت در مورد ایشان سخنرانی می کنند و همچنین در مناسبت های گوناگون باز از شهید مطهری یاد می کنند. این نشان دهنده آن است که امام تعمد خاصی نسبت به زنده نگه داشتن نام و یاد شهید مطهری داشتند و می خواستند ایشان به عنوان سمبل یک فکر، مکتب و راه همچنان باقی بماند. من می توانم ادعا کنم هیچ کس مانند شهید مطهری امام را نشناخته بود و هیچ کس نیز مانند امام، شهید مطهری را نشناخته بود.

- از جمله مهم ترین دغدغه های فکری استاد مطهری در راستای به ثمر رساندن انقلاب، تبیین مبانی، چارچوب تئوریک و مولفه های نظام مطلوب و حکومت اسلامی بود. از نظر ایشان ویژگی و مولفه های نظام و حکومت مطلوب چه بود؟
استاد مطهری معتقد بود نظام اسلامی باید مبتنی بر احکام اسلام باشد و احساس خودکم بینی و خودباختگی نسبت به مکاتب بیگانه نداشته باشد. به اعتقاد ایشان درمان هر دردی را باید از درون اسلام استخراج کنیم و فکر نکنیم اسلام ناقص است و به تنهایی قادر به اداره جامعه نیست و باید از مکتب های غربی و شرقی برای اداره جامعه استفاده کنیم. ایشان روی این استقلال فرهنگی و به تعبیر خودشان «استقلال مکتبی» و عدم التقاط با مکاتب بیگانه خیلی حساس بود. استاد بر این اعتقاد بود که ما علاوه بر نظام سیاسی باید نظام اقتصادی، نظام خانوادگی، نظام جزایی و... را از اسلام استخراج کنیم، نه اینکه ممزوجی از اسلام و نظام های دیگر درست کنیم.
استاد برای انقلاب اهدافی چون عدالت اجتماعی، استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، آزادی، حقوق متقابل حاکمان و مردم، معنویت و اخلاق و... را نام می برد. ما اگر بخواهیم بدانیم نظام ما تا چه حد اسلامی و نزدیک به ایده آل مان است، باید این شاخص ها را بسنجیم. باید بررسی کنیم در زمینه عدالت اجتماعی، آزادی، استقلال سیاسی و اقتصادی و... عملکرد 30 ساله مان چگونه بوده است. باید ببینیم در مجموع در چه نقطه یی قرار گرفته ایم و باید به چه نقطه یی برسیم. در برخی زمینه ها چون استقلال سیاسی مشخص است انقلاب پیشرفت قابل توجهی داشته کاملاً روشن است که در دنیا کشوری مثل ایران نیست که خودش برای خودش تصمیم بگیرد. در زمینه استقلال اقتصادی نیز این گونه است و خودمان تصمیم گیرنده هستیم، اگرچه ممکن است ضعف هایی در مدیریت اقتصادی ما وجود داشته باشد. در زمینه استقلال فرهنگی نیز نسبتاً عملکرد خوبی داشته ایم، اما به طور مطلق نه و ضعف هایی از نظر فرهنگی داریم که باید برطرف شود. از حیث رساندن پیام انقلاب به دنیا نیز تا حد زیادی موفق بوده ایم. اما در برخی شاخصه ها مثل عدالت اجتماعی و مدیریت اقتصادی نیاز به بررسی بیشتری داریم.

- از جمله مولفه هایی که استاد مطهری در کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران بسیار روی آن تاکید دارند، مساله آزادی است و می گویند؛ «در جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و حتی مارکسیست ها هم می توانند در دانشکده الهیات کرسی داشته باشند.» ایشان اما یک قید می زنند که نباید نفاق وجود داشته باشد و هر کس حرف خودش را بزند. با توجه به این معیار کارنامه 30 ساله جمهوری اسلامی درباره آزادی را چگونه ارزیابی می کنید؟
در مساله آزادی بیان ما دارای فراز و نشیب بوده ایم؛ در مقاطعی در حد خوبی بوده ایم و در برهه هایی ضعیف عمل کرده ایم. در مجموع کارنامه موفقی نداریم. گاهی بی جهت مانع آزادی بیان شده ایم و گاه اطلاع رسانی مان ناقص بوده است. همان طور که اشاره کردید شهید مطهری معتقد بود تفکر و اندیشه باید آزاد باشد و هر کسی بتواند حرفی را که از روی فکر به آن رسیده، حتی اگر مخالف اسلام باشد، مطرح کند اما آنجایی که نفاق و نیرنگ در کار باشد و مثلاً بخواهند یک فکر غیراسلامی را با دستاویز آیات و روایات به خورد جوان ایرانی بدهند، باید جلوگیری کرد و گفت فکر خودشان را تحت عنوان و نام خودش بیان کنند، نه به نام اسلام. خلاصه مرز آزادی بیان نفاق و فریب است و همچنین مصلحت فرد و مصلحت جامعه است. از نظر غربی ها تنها حد آزادی مخدوش شدن آزادی دیگران است، اما از دیدگاه استاد علاوه بر این، مصلحت فرد و مصلحت جامعه نیز آزادی را محدود می کند. در یک تقسیم بندی کلی ما دو نوع آزادی داریم؛ آزادی انسانی و آزادی حیوانی. در غرب مرز این آزادی ها خیلی مشخص نیست و گاهی سخن از آزادی می گویند و مقصودشان آزادی غرایز حیوانی انسان است. در این مبحث با غربی ها اختلاف مبنا داریم. آنها معتقدند چون انسان موجودی دارای حیثیت ذاتی قابل احترام است، بنابراین به صرف اینکه چیزی مورد تمایل انسان باشد، باید مقدس، محترم و آزاد باشد، درحالی که از نظر اسلام آنچه مقدس است آزادی انسانی است به این معنا که استعدادهای انسانی و متعالی انسان باید کاملاً آزاد باشد و استعدادهای غریزی و حیوانی باید تحت تسلط عقل باشند و نمی توانند به طور نامتناهی آزاد باشند.

- از جمله اموری که در منظومه فکری شهید مطهری خیلی مهم است، حساسیتی است که نسبت به التقاط دارند، اما با وجود این حساسیت، ایشان با برخی روشنفکران مذهبی همکاری می کرد و این گونه نبود که تمام روشنفکران را به این جرم طرد کند. این همکاری و آن حساسیت را چگونه ایشان با هم جمع می کرد. بعد از انقلاب در این زمینه چگونه عمل شده است؟

معیار ایشان این بود که آیا یک فکر از روی تفکر و اندیشه پیدا شده یا نه. بنابراین استاد با کسانی که افکار غلطی داشتند اما از روی تفکر و صداقت به آن رسیده بودند، مخالفتی نداشت و حتی برخی از آنها از دوستان نزدیک ایشان بودند. اما آنجایی که احساس می کرد نفاق و عدم صداقت وجود دارد، محکم موضع می گرفت. مثال برای گروه اول، آقای مهندس بازرگان است که با وجود انتقادات استاد نسبت به برخی نظریات ایشان در مباحث توحید، معاد، نبوت و...، در عمل رابطه و دوستی خوبی با هم داشتند. در مقابل، برخورد استاد با سازمان مجاهدین خلق بسیار تند، سخت و صریح بود و به این دلیل که آنها را صادق نمی دانست، به هیچ وجه دوستی و همکاری با آنها را نمی پذیرفت.
بعد از انقلاب، ما در این زمینه کارنامه متوسطی داشته ایم. گاهی برخی افراد را به صرف نوع تفکرشان از خود طرد و مسائل سیاسی را با مسائل فکری مخلوط کرده ایم و نتوانسته ایم مرز میان اینها را حفظ کنیم.

- مساله دیگری که استاد نسبت به آن تاکید فراوانی داشته اند، عدالت اجتماعی است. به تعبیر ایشان در این زمینه میراث اسلام از سوسیالیسم و لیبرالیسم قوی تر است. با توجه به ملاک های مد نظر ایشان، عملکرد جمهوری اسلامی را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنید؟
عدالت اجتماعی از نظر شهید مطهری نبودن تبعیض در جامعه است. این جمله از ایشان مشهور است؛ «جامعه اسلامی جامعه بدون تبعیض است، نه جامعه بدون تفاوت». تفاوت هایی که ناشی از اختلاف استعدادها و اختلاف فعالیت و تلاش است، از نظر اسلام به رسمیت شناخته شده است. بنابراین ما عدالت را نه به مفهوم سوسیالیستی آن قبول داریم که «کار به قدر استعداد و مزد به قدر نیاز» و نه به مفهوم سرمایه داری که اصلاً در آن عدالت معنا ندارد و شکاف های طبقاتی به رسمیت شناخته شده است.
بعد از انقلاب اسلامی، ما در راستای تحقق عدالت اجتماعی زیاد تلاش کرده ایم و به روستاها و شهرهای کوچک نسبت به قبل از انقلاب خیلی رسیدگی شده و تا حدودی شکاف های طبقاتی کم شده، اما هنوز بیشترین سرمایه ها و فعالیت های عمرانی در تهران و چند شهر بزرگ تمرکز دارد و اختلاف بین شهرهای بزرگ با شهرستان ها و روستاها خیلی زیاد است، در حالی که در کشورهای پیشرفته تفاوت زیادی بین امکانات شهرهای کوچک و روستاها و کلانشهرها وجود ندارد. اختلافات طبقاتی که در جامعه ما وجود دارد نشان دهنده آن است که هنوز به ایده آل عدالت اجتماعی نرسیده ایم. یک علت آن، این است که نظام اقتصادی ما نظام سالمی نیست و پول های بادآورده در آن زیاد پیدا می شود، به تعبیر امیرالمومنین عده یی آنقدر سیر سیر هستند که نمی دانند پول هایشان را چه کنند و یک عده هم گرسنه گرسنه هستند و به عنوان مثال برای 50 هزار تومان وام باید مدت زیادی بدوند. نبودن عدالت اجتماعی روی ایمان جامعه نیز اثر می گذارد و ناهنجاری های اجتماعی و روانی به وجود می آورد. در جامعه دو طبقه پدید می آیند که یک طبقه پرتوقع، لوس و ننر و طبقه دیگر دارای عقده های روانی است و دل ها به هم نزدیک نیست. طبیعی است چنین جامعه یی با جامعه توحیدی و اسلامی فاصله زیادی دارد. این جمله از استاد مطهری است که؛ اگر در جامعه یی عدالت اجتماعی برقرار نباشد، پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود.