انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



روشن فکران در نگاه شهید مطهری

استاد شهید مرتضی مطهری یکی از متفکران و اصلاحگران اسلامی معاصر است که آراء و اندیشه های او تاثیرات عمیق و گسترده ای در ایران و خارج از ایران برجا نهاده است. ایشان طی بیش از سه دهه با استفاده از قلم، خطابه و بیان و تدریس به نشر اندیشه های خویش پرداخت و پس از شهادت نیز آثار وی به نحو بی سابقه و روزافزونی مورد نشر و ترجمه به زبان های گوناگون قرار گرفت و در دانشگاه ها و دبیرستان ها و مجامع فرهنگی و حوزه های علمیه بازتاب وسیعی یافت. در سال های پس از انقلاب، تریبون های بی شمار و گوناگون فرهنگی به ویژه صدا و سیما و بسیاری از مطبوعات نیز ناشر افکار وی بوده و یا عمیقاً متاثر از ایشان بوده اند، به گونه ای که می توان یکی از بانیان فکری نهضت و نظام اسلامی ایران و یکی از سلسله جنبانان حرکت های اسلامی اخیر در جهان دانست. البته تایید کامل و مکرر رهبر و بنیان گذار فقید جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) از استاد مطهری در اقبال روزافزون نسبت به آثار ایشان – که همچنان ادامه دارد – بسیار مؤثر و کارساز بود. (در قسمتی از پیام امام (ره) در نخستین سالگرد شهادت استاد آمده است: «من به دانشجویان و طبقه ی روشن فکر متعهد توصیه می کنم که کتاب های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیراسلامی فراموش شود ...» صحیفه ی نور – ج 12 – ص 51)
بخش اعظم آثار استاد مطهری در قلمرو نقد و بررسی اندیشه ها و پاسخ گویی به پرسش ها و ابهامات فکری و آفت زدایی فرهنگی بوده است. بنابراین خواه ناخواه و به طور طبیعی می توان بخش هایی از سخنان ایشان را درباره ی جریانات فکری و فرهنگ موجود در جامعه و از جمله روشن فکران دانست، اگر چه ایشان به صراحت و مستقیماً سخنان چندانی درباره ی قشر روشن فکر و اوصاف و ویژگی های آنان نگفته باشد. در آثار مطهری سخنان بسیاری در پاسخ به نحوه ی تلقی و برداشت روشن فکران از مسایل گوناگونی همچون دین و سنت و اخلاق و ... وجود دارد که بخشی از آن نیز از سوی ناشر آثار ایشان (انتشارات صدرا) تحت عنوان «استاد مطهری و روشن فکران» منتشر شده است.
استاد مطهری اساساً نقاد اندیشه ها و به اصطلاح «اندیشه سنج» بوده و اندیشه های قدیم و جدید بسیاری را در آثار خود مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است. او هم چنان که به نقد ارتجاع و تحجر می پرداخت، گاه اندیشه مندانه به افکار به ظاهر نو و مترقی نیز می تاخت. او با تکیه بر نقش عقل ناقد، گاه اخباری گری، اشعری گری، خارجی گری و وهابیت و جمود فکری را به نقد می کشید و گاه دیگر به مارکسیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، کاپیتالیسم و دیگر ایسم های شرقی و غربی می پرداخت و به عیارسنجی آنان می نشست. استاد مطهری خود در این باره در سال 1352 چنین نوشته است: «این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته ام، تنها چیزی که در همه ی نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام حل مشکلات و پاسخ گویی به سؤالاتی است که در زمینه مسایل اسلامی در عصر ما مطرح است.» (عدل الهی – انتشارات صدرا – ص 8)
بنابراین بحث های ایشان درباره ی جریان روشن فکری، بحث هایی محتوایی است، بدین معنی که در کمتر جایی مستقلا متعرض تعریف و تحدید معنای روشن فکری شده هم چنان که مستقیماً به بیان نسبت آن با دین و سنت، مشفقانه و به قصد اصلاح به نقد کشیده است. ما در این جا نخست به سیری در کتاب «استاد مطهری و روشن فکران» که سابقاً یاد کردیم – پرداخته و سپس در جهت تکمیل مطالب آن، نکاتی را که عمدتاً برگرفته از دیگر آثار ایشان است، بر آن می افزاییم.

استاد مطهری و روشن فکران
این کتاب شامل هفت بخش می باشد. بخش اول را انتقاد استاد از برداشت غلط برخی روشن فکران مسلمان از معجزه ی ختمیه تشکیل می دهد ... «نقدهایی از استاد شهید بر آثار دکتر شریعتی» بخش دوم این کتاب می باشد ... در بخش سوم، تاثیرپذیری برخی روشن فکران مسلمان از فلسفه ی حسی و مخالفت آنها با تفکر و تعمق در مسایل ماوراءالطبیعی گوشزد شده و نظرات نویسنده کتاب «راه طی شده» (مهندس بازرگانی) در اثبات توحید، نقد و بررسی شده است.
بخش چهارم، نقد استاد شهید از تفکرات غلط برخی روشن فکران مانند بنی صدر از رهبری نهضت اسلامی است و طی آن تنها گروه صلاحیت دار برای رهبری جامعه ی اسلامی، روحانیت دانسته شده است.
در بخش پنجم نظرات استاد درباره ی اقبال لاهوری را می خوانید. بخش ششم بیانگر مبارزه استاد شهید با تفسیر مادی قرآن توسط برخی روشن فکران و گروه های روشن فکری می باشد و بخش پایانی کتاب نیز اختصاص به انتقاد استاد از نظریه ی برخی روشن فکران مسلمان مبنی بر «مادیت تاریخ از نظر قرآن» دارد.
آن چه از این کتاب برمی آید آن است که برخورد استاد مطهری با روشن فکران مسلمان به نحو حذفی و خصمانه نبوده است بلکه استاد شهید نقاط قوت و جنبه های مثبت آن ها را نیز مدنظر قرار داده، درباره ی آنان منصفانه قضاوت می کردند.
با توجه به این فهرست اجمالی می بینیم که کتاب، بیش تر حاوی پاسخ های استاد به برخی از پرسش هایی است که روشن فکران مسلمان مطرح کرده و یا در صدد پاسخگویی به آنان بوده اند. با این همه، نکاتی نیز در لابه لای مطالب آورده شده که می تواند به طور مستقیم تری پاسخگوی پرسش های ما درباره ی روشن فکری از دیدگاه استاد باشد. از جمله آن جا که در حاشیه ی کتاب «از کجا آغاز کنیم؟» دکتر علی شریعتی می نویسد: «ما در مقاله ی «رهبری نسل جوان» {در کتاب بیست گفتار} گفته ایم رهبر واقعی (روشن فکر) کسی است که در هر جامعه ای بداند چگونه رفتار کند نه این که روشن فکر در هر جامعه ای لزوماً در جامعه ی دیگر روشن فکر نیست.» (ص 67)
«در این کتاب تا حد زیادی به مذهب به عنوان یک امر زودگذر که فقط در شرایط خاصی (مثل دوره ی لوتر در اروپا و دوره ی ما در ایران و آسیا) باید وسیله برای روشنفکر واقع شود (اما در اروپا خیر) {نگریسته شده} و این برخلاف نظریه ی ماست که جهان باید به سوی مذهب بازگردد ...»
اساساً روشنفکر از نظر ما چه مقوله ای است؟ هیچ؛ نقش پیامبر و مذهب را ابتدا خواستند به عهده ی علم واگذارند که شکست خورد؛ بعد بر عهده ی فلسفه ها و مکتبهای اجتماعی، که آن هم شکست خورد؛ اخیراً روشنفکر، مقوله ی خاصی که نه عالم است و نه مؤمن مذهبی ولی ایمان مردمی دارد، خود آگاهی انسانی دارد از قبیل سارتر و فانون و حتی راسل که روشنفکران جامعه ی خود هستند و رسالت پیامبرانه دارند.
ولی از نظر ما این خود نوعی دیگر گریز از ایمان در عصر ما می باشد که به شکست خواهد انجامید. دلیلش ژان پل سارتر و اسرائیل است {اشاره به حمایت سارتر از اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق مردم مظلوم فلسطین}؛ این است پیامبری قرن بیستم ... آن چه در بیست، سی سال اخیر صورت گرفت که کتاب «مرجعیت و روحانیت» مظهر آن است ایجاد پلی بود میان فرهنگ جدید، میان طبقه ی تحصیل کرده ی قدیم و تحصیل کرده ی جدید، میان اندیشه غربی و اندیشه ی شرقی و بالاخره میان دانشگاهی و روحانیت، که بدبختانه دکتر {شریعتی} در این جهت نقش مثبت نداشته و بلکه تا حدودی منفی بوده و به خودش تذکر داده شده است.» (ص 61-62)
استاد در بخش چهارم کتاب در رد نظر بنی صدر درباره ی رهبری سنتی روحانیت می نویسد: «کدام رهبری توانسته است مانند همین رهبر سنتی موج بیافریند و حرکت خلق کند؟ در این صد ساله ی اخیر که از قضا دوره ی فرهنگ رفته ها و روشنفکران متحدد ضد سنت است کدام رهبری غیر سنتی توانسته است یک دهم رهبری سنتی جنبش به وجود آورد؟
برخی دیگر به شکل دیگر درباره ی ضرورت انتقال رهبری نهضت اسلامی از روحانیت به طبقه ی به اصطلاح روشنفکر اظهار عقیده کرده اند و آن، این که جامعه ی امروز ایران جامعه ای است مذهبی؛ ایران امروز از نظر زمان اجتماعی مانند اروپای قرن پانزدهم و پانزدهم است که در فضای مذهبی تنفس می کرد و تنها با شعارهای مذهبی به هیجان می آمد و از طرف دیگر مذهب این مردم اسلام است، خصوصاً اسلام شیعی که مذهبی است انقلابی و حرکت آفرین؛ و از ناحیه ی سوم در هر جامعه ای گروه خاص روشنفکران که خود آگاهی انسانی دارند و درد انسان امروز را احساس می کنند، تنها گروه صلاحیت داری هستند که مسؤول رهایی و نجات جامعه ی خویشند، ... روشنفکر ایرانی به توهم این که در ارپای امروز مذهب نقش ندارد و نقش خود را در گذشته ایفا کرده است، نقش مذهب را در ایران نیز تمام شده تلقی نکند، که نه ایران، اروپا است و نه اسلام، مسیحیت است؛ روشنفکر ایرانی باید از این منبع عظیم حرکت و انرژی برای نجات مردم خود بهره گیری نماید و البته شروطی دارد؛ اولین شرط این است که از متولیان و پاس داران فعلی مذهب خلع ید نماید.» (ص 93-94)
استاد در پاسخ به این روشنفکران می نویسد که اولا اسلام یک حقیقت و هدف است نه یک وسیله و ابزار که مثلا در قرن 16 به کار رود و در قرن بیستم کنار نهاده شود و روشنفکرانی که اسلام را به شکل یک ابزار اجتماعی می نگرند، آن را به درستی نشناخته و با آن بیگانه اند. «ثانیاً اگر اسلام به عنوان یک وسیله و ابزار، کارآمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است که بهره گیری از هر ابزار و وسیله ای تخصصی می خواهد و بهره گیری از این وسیله تخصص نمی خواهد؟! خیال کرده اید هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف کرده است قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید؟!
ثالثاً متاسفانه باید عرض کنم که این روشنفکران محترم کمی دیر از خواب برخاسته اند، زیرا متولیان قدیمی این منبع عظیم حرکت و انرژی نشان دادند که خود طرز بهره برداری از این منبع عظیم را خوب می دانند، بنابراین فرصت خلع ید به کسی نخواهند داد. بهتر است که این روشنفکران عزیز که هر روز صبح به امید «انتقال» از خواب برمی خیزند و هر شب خواب «خلع ید» می بینند فکر کار و خدمت دیگری به عالم انسانیت بفرمایند و بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامی و منابع انرژی روانی اسلامی در اختیار همان متولیان باقی بماند که در همان فضا پرورش یافته و همان رنگ و بو را یافته اند و مردم ما هم با آهنگ و صدای آن ها بهتر آشنا هستند.» (ص 94-95)

رهبری روحانیت و روشنفکران
درباره ی نقش رهبری روحانیت در انقلاب و جامعه ی اسلامی ایران، استاد در جای دیگری نیز با صراحت اظهار نظر کرده و طی آن رهبری روشنفکران را نفی نموده و در مقابل بر ضرورت اصلاح روحانیت تاکید کرده است. ایشان در سخنرانی ای تحت عنوان «روحانیت و انقلاب اسلامی» که در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» آمده است چنین می گوید: «انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود، می باید باز هم روی دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچم داری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکر بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلی مسخ می شود. زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند. به این دلیل لازم است روحانیت را اصلاح کرد، نه این که آن را از بین برد. ثابت نگاه داشتن سازمان روحانیت در وضع فعلی نیز به انقراض آن منتهی خواهد شد. این مطلب را حدود ده سال است که بارها و بارها تکرار کرده ام و گفته ام که روحانیت یک درخت آفت زده است و باید با آفت هایش مبارزه کرد. اما کسی که می گوید دست به ترکیب این درخت نزنید، معنای سخنش این است که با آفت های آن هم مبارزه نکنید و این باعث می شود که آفت ها، درخت را از بین ببرند. آن کسی که می گوید اصلا این درخت را باید از ریشه کند، اشتباه بزرگی مرتکب می شود زیرا اگر این درخت کنده شود، دیگر هیچ کس قادر نخواهد بود تا نهال جدیدی به جای آن بکارد.» (پیرامون انقلاب اسلامی – دفتر انتشارات اسلامی – ص 146-147)
در این جا سؤالی پیش می آید که قبل از ادامه ی بحث شایسته است به آن اشاره شود و آن، این که آیا یک نهاد و یک سازمان اجتماعی، به ویژه اگر به یک درخت آفت زده تشبیه شود، خود به تنهایی تا چه اندازه می تواند با آفات خود مبارزه کند؟ یا نیاز به کمک دیگر آگاهان متعهد دارد؟ و آیا نقش روشنفکران مسلمان و متعهد در این باره چه خواهد بود؟ آیا نباید هم چنان که از استاد در صفحات پیش نقش شد، پلی بین دانشگاهیان و روحانیان زد (استاد مطهری و روشنفکران ص 61-62) که این دو به یاری هم به دفع آفات و حل مشکلات برخیزند؟ آیا رها کردن درخت که خود با آفات خود به نبرد برخیزد، به قول ایشان باعث نخواهد شد که آفت ها این درخت پر ثمر را از بین ببرند؟

روشنفکری، بحران معنوی
استاد مطهری در یکی دیگر از آثار خود در فصلی با عنوان «بحران های معنوی و اخلاقی در عصر حاضر» برخی از بحران ها هم چون افزایش خودکشی ها، ازدیاد بیماری های عصبی، عصیان جوانان و هیپی گری، گرسنگی، آلودگی محیط زیست و غیره را برشمرده و سپس درباره ی یکی از آن بحران های معنوی تحت عنوان «روشنفکری» می نویسد: «عده ای دیگر آمدند فرضیه ی دیگری تراشیدند و گفتند: قبول است که از علم و دانش به تنهایی کاری ساخته نیست ولی از صرف فلسفه ی اجتماعی هم کاری ساخته نیست. یک نوع خودآگاهی خاص روشنفکرانه {و به عبارت دیگر} مساله ی روشنفکری را مطرح کردند. آمدند میان عالم و روشنفکر فرق قایل شدند. «سارتر» و دیگران آمدند مساله ی روشنفکر را طرح کردند، گفتند که علم و عالم، از فرهنگ به تنهایی کاری ساخته نیست؛ روشنفکر به وجود بیاورید. روشن فکر کیست؟ «روشنفکر کسی است که یک نوع آگاهی خاص دارد که آن آگاهی خاص، او را به سوی هدف های انسانی می کشاند». آگاهی جز اطلاع چیز دیگری نیست. آگاهی یعنی آگاهی. آیا آگاهی و اطلاع می تواند انسانر ا بسازد؟ سنایی ما بهترین حرف ها را زده است که: «چون دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا». آگاهی جز این که فضا را برای انسان روشن می کند کار دیگری نمی کند. آگاهی به انسان هدف نمی دهد، همان طور که علم برای انسان هدف خلق نمی کند ... بشر امروز علم را دارد، دوای درد او ایمان است. از آگاهی روشنفکرانه و غیر روشنفکرانه کاری ساخته نیست. آگاهی آخرش آگاهی است. و تمام این ها را برای فرار از ایمان گفته اند. می خواستند پای ایمان در میان نیاید بلکه بتوانند با آگاهی و علم مشکل را حل کنند، نشد؛ آگاهی فلسفی هم جایی نرسید، آگاهی روشنفکری هم به جایی نرسید.» (فلسفه ی اخلاق – انتشارات صدرا – ص 244-246)

گرایش های روشنفکران و بینش های التقاطی
«در مملکت ما گروه به اصطلاح روشنفکران خود باخته – که تعدادشان هم کم نیست – دو دسته اند؛ یک دسته می گویند ما باید مکتب غربی ها را از کشور های آزاد بگیریم «لیبرالیسم» و عده ای دیگر می گویند ما باید مکتب را از بلوک های دیگر غربی بگیریم «کمونیسم».
در سال های اخیر، بدبختانه گروه سومی هم پیدا شده اند که به یک مکتب التقاطی معتقد شده اند. این ها قسمتی از ریش کمونیسم را گرفته با چند تار مویی از سبیل اگزیستانسیالیسم ترکیب کرده و بعد هم به صورت اسلام چسبانده اند. آن وقت می گویند مکتب اصیل و ناب اسلام این است و جز این نیست.» (پیرامون انقلاب اسلامی – دفتر انتشارات اسلامی – ص 129)
«در قرون اخیر با کمال تاسف در میان جوانان و به اصطلاح طبقه ی روشنفکر مسلمان، تمایلاتی در جهت غرب گرایی و نفی اصالت های شرقی و تسلیم و تقلید در بست از ایسم های غربی پدید آمده است. بدبختانه این گرایش در حالی گسترش است.» (شش مقاله – انتشارات صدرا – ص 131)
«بسیاری از روشنفکران جهان فقط از آن جهت مذهب را ترک کرده اند که فکر می کرده اند میان مذهب و تجدد، ناسازگاری است. گمان می کرده اند لازمه ی دین داری توقف و سکون و مبارزه با تحرک و تحول است و به عبارت دیگر خاصیت مذهب را اثبات و یک نواختی و حفظ شکل ها و صورت های موجود می دانسته اند.» (نظام حقوق زن در اسلام – انتشارات صدرا – ص 72)

مسئولیت روشنفکر
استاد شهید در این باره می نویسد: «یکی از مسایل مهم در باب رهبری و امامت مخصوصاً به مفهوم اسلامی امامت این است که وظیفه ی به اصطلاح روشنفکر چیست؟ آیا وظیفه ی روشن فکر و مسئولیت روشن فکر فقط منعکس کردن ناهمواری ها و ناهنجاری ها و بیدار کردن شعور طبقات محروم و توده است و دیگر جامعه خود به خود و دیالکتیکی وار حرکت می کند؟ یا نه ... در صفحات آخر جزوه ی «از کجا آغاز کنیم؟» بحث مفصلی تحت عنوان مسؤولیت و رسالت روشنفکر را طرح کرده و در صفحه 39 می گوید: «مسؤولیت روشنفکر به طور خلاصه انتقال ناهنجاری های درون جامعه به احساس و خودآگاهی مردم آن جامعه است، دیگر جامعه خود حرکتش را انجام خواهد داد» ... چنین فرض شده است که روشنفکر مسؤولیتی از نظر رهبری جامعه ندارد، تضاد و دیالکتیک خود راه خود را انتخاب می کند. وظیفه ی روشنفکر منعکس کردن تضادهاست و به عبارت دیگر برانگیختن طبقات محروم است علیه طبقات حاکم و آن چه در چند سطر بعد می گوید: «تعیین راه حل و ایده آل های مشترک برای جامعه و بخشیدن یک عشق و ایمان مشترک ... بر ضد این مطلب است که جامعه خود حرکتش را انجام می دهد.» (امامت و رهبری – انتشارات صدرا – ص 23-24)
در کتاب «شهید مطهری افشاگر توطئه ...» به نقل از استاد مطهری عباراتی تحت عنوان «اساسی ترین تفاوت میان پیامبران و روشنفکران» آمده است که ما ماخذ آن را نیافتیم و از همان جا نقل می کنیم: «اساسی ترین تفاوت (میان پیامبر و روشنفکر) در این است که پیامبر می کاود و نیروهای فطری بشر را بیدار می کند و شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسان ها را مشتعل می نماید. پیامبر، خود را مذکر (یادآور = بیدار کننده) می خواند، حساسیتی در برابر کل هستی در انسان می آفریند، خودآگاهی خود را نسبت به کل هستی به مردم خود منتقل می سازد اما روشنفکر، حداکثر شعور اجتماعی افراد را بیدار و آنها را با مصالح ملی یا طبقاتی شان آگاه می سازد.» (علی ابوالحسنی (منذر) – شهید مطهری افشاگر توطئه ... - دفتر انتشارات اسلامی – ص 397)
در پایان این سیر کوتاه در آثار استاد مطهری درباره ی روشنفکران و پیش از آن که نکاتی را از خود بیفزاییم، بجاست که خلاصه ی نظر ایشان را درباره ی روشنفکران مسلمان به نقل از مقدمه ی کتاب «استاد مطهری و روشنفکران» بیاوریم:
«در حال حاضر خوش بختانه طبقه ای نو به وجود آمده اند که از طرفی در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته اند و از طرف دیگر مطالعات و علایق اسلامی دارند و اسلام را با معیارهای جدید عرضه می دارند و طبعاً مورد استقبال نسل جوان که بالفطره مسلمانند و از طرف دیگر مجذوب معیارهای غربی می باشند، قرار می گیرند. درباره ی این طبقه که در حال تکثیر و افزایش اند نیز نظریات افراطی و تفریطی ابراز می شود و مکرر نظر مرا در این موضوع خواسته اند. این بنده لازم می دانم نظر خود را درباره ی این موضوع از نظر روابط حسینیه {ارشاد} با این طبقه ابراز دارم، زیرا این طبقه امروز به صورت یک مسأله ی اجتماعی درآمده اند. من با استفاده از این طبقه موافق مشروطم. در گذشته مؤسسه ی حسینیه ی ارشاد با پیش نهاد و موافقیت این جانب از وجود این طبقه استفاده کرده است. این طبقه می تواند حلقه ی ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به این که برنامه هایی که به وسیله ی این طبقه اجرا می شود تحت نظارت و کنترل دقیق افرادی باشد که در فرهنگ اسلامی پرورش یافته اند و در علوم اسلامی اعم از تفسیر و فقه و اصول و کلام و فلسفه و ادبیات تخصص یافته اند و اگر این نظارت به طور دقیق و جدی صورت نگیرد زیان این گونه افراد و برنامه هایی که اجرا می کنند از سودش بسی بیشتر است.» (ص 11-12)

و اما چند یادآوری

1- چنان که دیدیم کتاب «استاد مطهری و روشنفکران» بر خلاف عنوانش در بردارنده ی مجموعه ی نظرات استاد درباره ی روشنفکران نیست، از این رو ما ناچار شدیم که با مراجعه به دیگر آثار استاد، نظرات ایشان را جویا شویم. کتاب مزبور تنها حاوی بخشی از نقدهایی است که استاد بر دیدگاه هایی چند از برخی روشنفکران مسلمان نوشته است، یعنی مطالب کتاب اخص از عنوان آن است.

2- استاد مطالب بسیار دیگری نیز درباره ی روشنفکران دارد که ما نمونه ها و گزیده ای از آن ها را آوردیم و باید افزود که بسیاری از آنان استاد در نقد و بررسی دیدگاه های روشنفکران غیر اسلامی خودی و بیگانه است از جمله نقدهای ایشان درباره ی سیانتیسم و علم زدگی، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، بینش غربی درباره ی حقوق زن و ... که در سری کتاب های جهان بینی، اسلام و مقتضیات زمان، ده گفتار، بیست گفتار، پیرامون انقلاب اسلامی، پیرامون جمهوری اسلامی، خدمات متقابل اسلام و ایران، نظام حقوق زن در اسلام، مساله ی حجاب، امدادهای غیبی و اصول فلسفه و روش رئالیسم آمده است.

آیا به عنوان مثال نقدهای استاد بر آثار روشنفکران هم چون شاملو، میر فطروس (نویسنده ی کتاب حلاج)، نصرت کریمی (سازنده ی فیلم ضد اسلامی محلل)، فرید وجدی، سارتر، راسل و ... در چارچوب «استاد مطهری و روشنفکران» نمی گنجید؟

3- با توجه به دو نکته ی فوق و نظر به مقدمه ی جانبدارانه ی کتاب «استاد مطهری و روشنفکران»، به نظر می رسد که کتاب مزبور بیش تر به هدف معارضه با کسانی هم چون دکتر شریعتی و مهندس بازرگان تنظیم یافته و هدف، به دست دادن مجموعه ی دیدگاه های استاد درباره ی روشن فکران نبوده است.

4- استاد شهید مطهری خود یکی از مصلحان و یک روحانی روشنبین و نوگرا بوده و در آثار خویش هم چنان که متجددان افراطی و غربزده را نفی کرده است. متحجران سنتی را هم نقد کرده که حجم مطالب مربوط به دسته ی اخیر هم در آثار ایشان قابل توجه است و کم نیست. استاد بر «روشن بینی» که تعبیر دیگری از روشنفکری است بسیار تاکید داشته و در چند جا بر نقش سازنده ی تقوا در ایجاد بینش صحیح و روشن بینی اصرار ورزیده است. تعبیراتی هم چون «دانشمندان روشنفکر اسلامی» و «روشنفکران مسلمان» مکرر از سوی ایشان به کار برده شده که نشان می دهد «نفس روشنفکری» از نظر ایشان دارای ارزش ثبوتی بوده و اسلامی بودن آن را هم ممکن و متصور و حتی محقق می شمرده اند و حتی از پیدایش و افزایش آنان خشنود و معتقد به همکاری با آن ها و ایجاد پلی توسط این همکاری میان فرهنگ قدیم و جدید و حوزه ها و دانشگاه ها بوده اند.

5- با این همه برخی نکات هم چون بحران تلقی کردن روشن فکری و عدم پذیرش صحیح تعریف قابل قبول از روشنفکر و تعهد روشنفکری نشانگر آن است که استاد در مجموع و اثباتاً برداشت چندان خوش بینانه ای درباره ی آن ها ندارد، به ویژه که ایشان – چنان که گفتیم – مستقیماً و مستقلا وارد این بحث نشده و مطالب شان که بعضی یادداشت های پراکنده ی چاپ نشده بوده است، از یکدستی و انسجام لازم در این باره برخوردار نیست. این نکته اخیر نباید بهانه ای به دست بهانه جویانی بدهد که می خواهند ایشان را علی رغم آن همه عقل گرایی، آزاد فکری و نواندیشی، یکسره ضد روشن فکران قلمداد کرده در مقابل همگی آنان به ویژه روشنفکران مذهبی قرار دهند بلکه ایشان در این مورد نیز هم چون موارد دیگر اهل تشخیص سره از ناسره بوده و از یک سونگری و مطلق اندیشی احتراز جسته اند و خاصیت نقد و سنجش نیز همین است.
بنابراین اگر استاد به خاطر غرب گرایی های عده ای از روشنفکران با آن ها برخورد منتقدانه داشته است، این دلیل بر نفی کلی روشنفکری از سوی ایشان نمی توانست باشد.