انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



زندگي نامه شهيد ميربهزاد شهرياري

محل تولد: روستاي بحيري، خورموج 
سن در هنگام شهادت: 27 سال
مدارك علمي: كارشناسي، حوزوي
تخصص: فقه و مباني اسلامي 
سابقه مبازاتي: برپايي راهپيمايي ضد رژيم، مبارزه عليه طاغوت، پخش اعلاميه¬هاي حضرت امام در پادگانها، ساماندهي عظيم ترين راهپيمايي ضد رژيم در شهرستان خورموج، مبارزه با جريانهاي فكري منحرف و منافق
كار تشكيلاتي: عضويت در حزب جمهوري اسلامي
مسئوليت ها: دبير دبيرستان¬هاي شهرستان خورموج، مديريت كميته انقلاب اسلامي، بنياد مسكن انقلاب اسلامي، نماينده مردم رودباران در مجلس شوراي اسلامي، عضو كميسيون كشاورزي تهران و عمران روستايي و منشي هيئت رئيسه سني مجلس
 
تولد تا جواني
سيد ميربهزاد شهرياري هفدهم دي ماه سال 1333 در روستاي بحيري از توابع شهرستان خورموج در استان بوشهر به دنيا آمد. پدرش سيد محمد طاهر شهرياري متخلص به شفيق از روحانيان متعهد و مبارزي بود كه سابقه مبارزاتي او به ديكتاتوري رضاخان باز مي گردد. همين سابقه مبارزاتي موجب شد وي از شهر به زادگاهش بازگردد كه در آنجا علاوه بر تحقيق علمي و مسايل ديني و شرعي به كشاورزي نيز مي پرداخت. در استان بوشهر همه سيد محمد طاهر شهرياري (شفيق) را مي¬شناسند و پيشينيان، مبارزه پيگير او عليه كشف حجاب رضاخاني را به خاطر دارند. شهرياري در ششمين بهار زندگاني، قرآن را نزد پدر و شخصي بنام شيخ زاير غلام فراگرفت و به همين مناسبت مجلس جشني برپا شد. 
پس از آن به تشويق پدر تحصيلات ابتدايي را در رودباران آغاز كرد و ديپلم مقطع متوسطه را در بوشهر اخذ كرد. در دوران تحصيل يكي از شاگردان ممتاز بود و آنچه كه بيش از همه در مجموعه شاگردان مدرسه ادب، ميربهزاد را از ديگران جدا مي ساخت، ادب و اخلاق پسنديده و اسلامي او بود. او به هنگام تحصيل در رشته ادبي دبيرستان، از محضر علماي حوزه نيز بهره مي گرفت. او از همان دوران نوجواني در گفتار و كردار چون خردمندان با تجربه رفتار مي كرد و آن نيز بواسطه تمرين و ممارستي بود كه خانواده و خود شهيد به آن اهتمام مي ورزيد.  از صفات حسنه اخلاقي ميربهزاد كه در دوران نوجواني و جواني او را برجسته كرد همانا سخاوت و جوانمردي بود و اين روحيه را تا لحظه شهادت حفظ كرد.
ايرج اسدي آموزگار ميربهزاد شهرياري درباره او چنين مي¬گويد: «اينجانب چندي افتخار معلمي ايشان را داشتم و در دوره اول متوسطه نظام آموزشي، دبير ادبيات وي بودم. از همان دوران نوجواني، بارقه اميد بخشي در چشم او مي¬درخشيد، چنانكه در كلاس درس، فضايي روحاني ايجاد كرده بود... آنچه مي¬گفت عمل  مي¬كرد و در دوستي وفادار و به آن پايند  بود»   او مصداق بارز اين ¬حديث نبوي(ص) است كه مي¬فرمايد: «يجب علي المومن الوفاء بالمواعيد والصدق فيها.»، «بر مسلمان واجب است به پيمان خود وفا كند و نسبت به آن صادقانه عمل نمايد.» 
در سال آخر دبيرستان، به عنوان شاگرد ممتاز معرفي شد و در سال 1351 (هـ.ش) با شركت در كنكور،‌در رشته الهيات و معارف اسلامي (فقه و مباني حقوق اسلامي) دانشگاه مشهد پذيرفته و راهي سرزمين شهيد ارض طوس شد. در مشهد افزون بر كسب علم و دانش در دانشگاه، از محضر اساتيد حوزه علميه، از جمله حضرت آيت الله العظمي سيد علي خامنه¬اي (مدظله العالي) بهره ها گرفت و آن را جان مايه زندگي ساخت. در سال 1355 (هـ .ش) پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به توصيه علماي قم به خدمت نظام وظيفه اعزام شد زيرا در آن مقطع زماني ضرورت داشت تا نيروهاي مومن وارد بدنه ارتش طاغوت زده پهلوي بشوند و افسران، درجه داران و سربازان را با ارزش هاي اسلامي و انقلابي آشنا كنند.
شهيد ميربهزاد شهرياري گرمي بيان را از گرماي سرزمين دشتي آموخته بود. او نيز همچون پدر به شعر و شاعري علاقه وافر داشت و هرگاه جلسه اي پيش مي آمد، به خواندن غزل و قصيده مي پرداخت.

وقار و پرهيز از خودنمايي ويژگي بارز شهيد
ميربهزاد از همان دوران كودكي از صلابت رفتار و ادب پسنديده اسلامي برخوردار بود. او داراي نگاهي متنفذ و كلامي رسا بود. سيد محمدرضا هاشمي زاده، از دوستان شهيد درباره اين خصوصيت شهيد چنين نقل مي كند:
 «... هر چند از نظر سن چند كلاس بالاتر از ميربهزاد بودم ولي روحيه حرمت گذاري و ادب او موجب مي شد كه آدم احساس نيروهاي جاذبه او را به خوبي حس كند.» 
ايرج اسدي آموزگار معلم شهيد در ادامه بازشناسي سيره ميربهزاد مي گويد: «او از خودنمايي و تظاهر به دور بود و آنچه را كه نمي دانست با كمال احترام جويا مي¬شد و سئوال كردن را عيب نمي شمرد.»

شهيد شهرياري در سنگر مبارزه و انقلاب
در زماني كه رژيم پهلوي در سايه شكنجه و جو اختناق، برخي مردم را به سكوت وامي داشت ميربهزاد شهرياري بواسطه آشنايي با روحانيت بويژه طي سالهايي كه در حوزه هاي علميه مشهد از چشمه زلال معرفت سيراب مي شد، نفرت و انزجار خود را نسبت به شاه و مزدوران او اعلام مي كرد.
در درونش انقلابي شد پديد  زين نمط ازدارفاني دل بريد
او مبارزه را هدفي بزرگ مي دانست كه در پرتو انديشه هاي اسلامي حاصل شده بود. در زماني كه لباس خدمت وظيفه به تن كرده بود، بي هيچ واهمه اي در سطح پادگان به افشاگري عليه رژيم مي پرداخت.
با اوج گيري نهضت امام خميني(ره)، عامل موثري در توزيع اعلاميه و پيام هاي ايشان در پادگان ها بود و پس از فرمان امام راحل، مبني بر خروج سربازان از پادگانها، از دستور امام ومقتداي خود تبعيت كرد.
وي سپس به زادگاهش بازگشت و نخستين راهپيمايي با شكوه مردمي، عليه رژيم را ساماندهي و برگزار كرد.
ديري نگذشت خانه او ـ كه از دوران طفوليت مجلس ذكر مصيبت حضرت اباعبدالله الحسين (ع)، برگزار مي شدـ به كانون مبارزاتي عليه پهلوي تبديل گرديد. او در طول مبارزه شجاع و غيرتمند بود و هيچگاه مصلحت خود را در نظر نمي¬گرفت.
22 بهمن، تولد دوباره بحر بحيري
ميربهزاد شهرياري كه بواسطه مؤانست با مردم و تلاش براي آباداني منطقه، در تمثيلي درست از سوي مردم زادگاهش «بحر در بحيري» نام گرفته بود، پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز آرام و قرار نداشت و براي تجلي و شكوه آرمانهاي امام و مقتداي خود جانفشاني مي¬كرد.
او در اسفند سال 1357 بعنوان دبير آموزش و پرورش خورموج، به سنگر مدرسه قدم نهاد و پاسداري از نوباوگان ايران اسلامي را در برابر خطر خطوط ضد اسلامي و انحرافي، سرلوحه برنامه هاي خود قرار داد و از سم پاشي آنان براي جلب افكار دانش آموزان و جوانان جلوگيري كرد. او با آغاز فعاليت  حزب جمهوري اسلامي به عضويت حزب درآمد و نقش موثري در تشكيل دفتر حزب در استان بوشهر داشت.
حضور ميربهزاد شهرياري در سنگر خانه ملت
با مطرح شدن موضوع برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي، با تائيد و اصرار روحانيون منطقه نامزد نمايندگي مجلس شد و بعنوان نماينده مردم رودباران به خانه ملت راه يافت و به عضويت در كميسيون كشاورزي و عمران روستائي مجلس در آمد.
در مراسم افتتاح نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي در سوم خرداد 1359 هـ.ش، بعنوان منشي هيأت رئيسه سني انتخاب شد. 
پس از راهيابي به مجلس اول، همه همت خود را براي خدمت به مردم منطقه محروم رودباران و استان بوشهر كه در رژيم طاغوت مورد بي مهري قرار گرفته بودند، مصروف داشت و با ارسال گزارش هاي متعدد و پيگيري هاي مجدانه، خواستار تحقق مطالبات مشروع موكلين حوزه انتخابيه خود شد.
او بواسطه علاقه وافري كه به روحانيت داشت به عنوان يكي از ياران شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي و حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني شناخته شد و در جلسات آنان شركت مي¬كرد.
در طول حضور در مجلس حامي و پشتيبان دولت مردمي شهيد رجائي بود و در ارديبهشت سال 1360 با دعوت از شهيد رجائي به استان بوشهر، مشكلات و نارسايي هاي موجود در استان را به رئيس جمهور مكتبي گزارش كرد.
وي يكي از استيضاح كنندگان بني صدر بود و سخنراني خود را در طرح عدم كفايت سياسي بني صدر با اشعار زير آغاز كرد:
نه هر كس شد مسلمان مي توان گفتش كه سلمان شد
كز اول بايدش سلمان شد و آنگه مسلمان شد
نه هر سنگ بدخشان است لعلش مي توان گفتن
بسي خون جگر بايد كه تا لعل بدخشان شد
جمال يوسف ار داري به حسن خود مشو غرّه
صفات يوسفي بايد تو را تا ماه كنعان شد
او در سنگر مجلس خطاب به گروهك ها و افراد ضد انقلاب مي گفت: «... [دشمنان] بايد بدانند كه نمايندگان مجلس و اين ملت شريف و رزمنده ايران تحت تأثير افكار [مخرب] قرار نخواهند گرفت ... و با تمام قدرت در مقابل توطئه ها و نقشه هاي ضد انساني آنها ايستادگي خواهند كرد.»
او به ترفندهاي دشمنان براي به استيصال كشيدن نظام واقف بود و مي گفت : «... براي اينكه ما خودمان مشمول «لاتنه عن خلق و تأتي مثله عارعليك اذا فعلت عظيم» نشويم ... از برادراني كه مسئوليت هاي ارگان ها و نهادهاي انقلابي را دارند خواهش مي كنم متوجه اين معنا باشند كه افرادي رخنه كرده¬اند و هدف آنها از بين بردن آرمان¬هاي مقدس اسلامي ماست و اينها مي¬خواهند نسبت به اهداف مقدس اسلامي اهانت بكنند...» 
او همچنين در سخنان خود به كسانيكه تلاش مي كردند تا از سيستم اقتصادي به مردم و دولت لطمه بزنند چنين بيان مي كرد: « ... محتكرين در اين شرايط حساس بايد دست از اين عمل زشت و ضد انساني خود بردارند، ما الان احتياج به وحدت داريم و نيازمند به تشكل هستيم. همه ما با هم بايد دست به دست همديگر بدهيم و اين انقلاب اصيل اسلامي خودمان را هدايت كنيم و اگر اين محتكرين دست از اين عمل زشت خودشان برندارند بايد منتظر مجازات شديد باشند.»
او با اشتياق فراوان در جلسات شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي كه آن روزها، مورد توجه سوء منافقين بود شركت مي كرد و با تصميمات نافذ به همراه ديگر ياران انقلاب ماهيت آنان را آشكار مي ساخت.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او جاني ستانم جاودان   
 او زمن دلقي بگيرد رنگ رنگ
ميربهزاد شهرياري در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي كه هفتم تير ماه سال1360 در قتلگاه سرچشمه تهران برگزار شد شركت كرد و با پيكري پاره پاره بر سر سفره جدش رسول خدا نشست و به ديدار معبود شتافت.
پيكر ميربهزاد شهرياري با عزت و احترام زايدالوصفي كه در تاريخ استان بوشهر كم سابقه بود به زادگاهش روستاي بحيري منتقل و در جوار مرقد پدر فرهيخته و فاضل¬ خود به خاك سپرده شد. در پي شهادت ميربهزاد شهرياري مردم اين ديار چهل روز بيرق سياه بر درب منازل شهر و روستاهاي حوزه انتخابيه اش به اهتزاز درآوردند و علاقه مندي خود براي پاسداشت حرمت خون شهدا را به عرصه ظهور رساندند.
شهرياري آن شهيد راه حق  
در شهادت برد از ياران سبق
حسن خلقش آيت فضل و كمال   
زهد پاكش مظهر عز و جلال
خوش طلب كرد او شهادت، آفرين      
 كي سعادت هست بالاتر از اين
از شهيد ميربهزاد شهرياري دو پسر بنام هاي محمدمهدي(1354) و محمدحسين (1355) به يادگار مانده است.
ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي شهيد
ـ مقيد به سنت صله رحم
ـ شركت فعال در‌آئين عبادي سياسي نماز جمعه
ـ هوش سرشار و استعداد ممتاز
ـ طبع شعر و علاقه مندي به فرهنگ فارسي
ـ شهره به زهد و تقوي
ـ شيفته خاندان اهل بيت عصمت و طهارت (ع)
ـ انجام واجبات و مستحبات
ـ توجه كامل به نيازمندي¬هاي مردم
و «اكرام الناس» همگي از سجاياي وي به شمار مي رود.