سازوكارهاى آزادى سیاسى در اندیشه آیه الله بهشتی

درآمد
پیروزى انقلاب اسلامى در ایران نوید بخش نسیم آزادى بود. شعار استقلال, آزادى, جمهورى اسلامى, از جمله شعارهاى اصلى و اساسى مبارزات مردم به شمار مى رفت و تشكیل نظام جمهورى اسلامى ایران نیز تبلور خواست و حركت توده هاى محرومى بود كه سال ها سلطه استبداد و استعمار را چشیده بودند.
آیه الله بهشتى با درك آنچه كه مردم براى آن قیام كرده بودند, بزرگ ترین و چشم گیرترین مولفه انقلاب اسلامى ایران را دست یابى به آزادىهاى اجتماعى در جامعه مى داند:
این انقلاب قبل از اسلامى بودن و مكتبى بودن, ویژگى دیگرى داشته است كه بیش از همه در دنیا مورد توجه واقع شده و آن این است: انقلابى است كه با پیروزىاش, آزادى هاى اجتماعى را در جامعه به حدى توانسته تإمین و تحمیل بكند كه رژیم هایى كه سال ها از زمان استقرارشان مى گذرد, هنوز نتوانسته اند به ملت هایشان چنین آزادیى بدهند. بزرگ ترین ویژگى چشمگیر جهانى این انقلاب, آزادى است.(1)
طرد استبداد و استعمار و نیل به آزادى, رسیدن به اصالتى است كه اسلام براى انسان قائل است; اسلام دینى است كه باید با آزادى تمام آن را پذیرفت و آموزه هاى دینى هم بر این ادعا صحه مى گذارند.
آزادى, گوهر آدمى است و بدون آزادى و اختیار نمى توان انسان را مكلف ساخت. ارزش بنیادین آزادى وقتى احساس مى شود كه انسان توان فرمان بردارى و نافرمانى را توإمان داشته باشد:
یكى از بزرگ ترین امتیازهاى انسان این است كه مى تواند معصیت كند. آدم تواناست در برابر خداوندگارش نافرمانى كند. بله, این بزرگ ترین امتیاز انسان است كه مى تواند نافرمان باشد, تا فرمان بردارى اش ارزشى دیگر پیدا كند. فرمان بردارى اجبارى, یعنى اگر كسى را مجبور كردند كه از راه خاصى برود, چندان ارزشى ندارد. آن چیزى كه ارزش دارد, فرمان برى همراه با انتخاب است.(2)
اهمیت آزادى در حیات انسان تا بدان جاست كه دكتر بهشتى آن را معیار تعریف و شناخت انسان تلقى مى كند:
بهترین تعریف براى انسان, این است: انسان جاندارى است آگاه و انتخاب گر. حال با انتخاب خود چه مى كند؟ او با این انتخاب, آینده و سرنوشت خود را مى سازد. سرنوشت انسان با انتخاب آگاهانه او ساخته مى شود.(3)
گوهر آدمى به انتخاب آگاهانه و آزادانه بستگى دارد. اطاعت كوركورانه و فرمان بردارى از روى اجبار, هیچ ارزشى ندارد. آزادى از آن رو ارزشمند و قابل دفاع است كه انسان به این وسیله مى تواند خود, محیط و جامعه خود را بسازد و از این روست كه در دین اسلام هیچ چیز به انسان تحمیل نمى شود حتى دین: ((لا اكراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى)),(4) آنچه در اسلام ارزشمند, است همین انتخاب آگاهانه و آزادانه است:
انسان اسلام, انسانى است آزاد و این آزادى را رایگان به او نداده اند. این آزادى را به او دادند و به او گفتند: اى انسان! آینده و سرنوشتت را خود بساز. هر خوشبختى و سعادتى كه به دست انسان ها بیاید, محصول كار آگاهانه خود آنهاست. هر رنج و تیره بختى انسان ها نیز محصول كار آگاهانه و انتخاب غلط آنها است: ((لها ما كسبت و علیها مااكتسبت)).(5)و(6)
دكتر بهشتى معتقد است:
نفى آزادى, مساوى با مسخ شخصیت و انسانیت انسان است, زیرا وقتى آزادى نباشد, انتخاب معنا ندارد و وقتى انتخاب معنا نداشت, دیگر انسان نمى تواند خالق شخصیت و معمار سرنوشت خویش باشد.(7)
بنابراین در اندیشه بهشتى با انسانى سروكار داریم كه آزادى, ذاتى و فطرى او بوده و سلب آزادى در واقع مسخ انسانیت و شخصیت اوست. چنین انسانى با آزادى, سرنوشت و راه و رسم خویش را مى یابد و در پى آن حركت مى كند تا به مطلوب و مقصود خویش نایل آید. اگر آزادى از آدمى دریغ شود, چگونه مى توان انتظار داشت كه به پیامبران ایمان بیاورد, در پى آنان روان شود و به هدایت برسد؟ این كه پیامبران, مردم را به ایمان و توحید پاك و خالص فراخوانده اند, خود نشان دهنده این است كه اولا, معتقد بوده اند انسان فطرتا آزاد است و آزاد به دنیا مى آید; ثانیا, دعوت به توحید و ایمان را باید آزادانه و آگاهانه و عاقلانه برگزینند و هیچ اجبارى در آن راه ندارد. دعوت پیامبران, سراسر آزادى خواهانه و آزادى طلبانه بوده و هیچ پیامبرى به اجبار, فرد و گروهى را به طرف دین سوق نداده است. انسان مختار و آزاد در اسلام, خود باید راه و رسم خویش را برگزیند. چنین انسانى در امر حكومت, كه با جان, مال, دین, ایمان, ناموس و آبروى وى در ارتباط است, بى تفاوت نیست و باید در این امر پیشتاز و محرك باشد; بدین ترتیب این پرسش بنیادین مطرح مى شود كه انسان در حكومت تا چه اندازه تإثیرگذار است و در حكومت دینى چه مقدار آزادىهاى وى محترم شمرده مى شود؟ به عبارتى, حق و حقوق وى تا كجاست و رابطه حاكم با مردم چگونه است؟
به هر روى با توجه به عامل مهم انسان, یعنى آزادى و حق انتخاب, در ابتدا باید دید كه آزادى در نگاه بهشتى چه معنا و مفهومى مى یابد; پس از آن به این بحث پرداخت كه سازوكارهاى آزادى سیاسى در آرا و اندیشه هاى ایشان چیست.

معناى آزادى
در نزد اندیشمندان برداشت واحدى از آزادى وجود ندارد. بهشتى با این اعتقاد كه متفكران در طول تاریخ, آزادى را به گونه هاى مختلفى تعریف كرده اند, این عامل را ناشى از آن مى داند كه ((این مفهوم نیز همچون مفاهیم عمیق و پربار دیگر, متإثر از زمان و پیشرفت زمان است و در هر زمان, متناسب با شرایط اجتماعى و فرهنگى و نیازها و حساسیت هاى موجود در جامعه و فرهنگ حاكم بر زمان, معناى خاصى دارد)). (8)
در هر حال, ((شرایط اجتماعى و ضرورت هاى زمانى و افكار و اعتقادات حاكم بر جامعه))(9) از جمله عناصر اختلاف برداشت از آزادى است. با توجه به این گوناگونى برداشت از آزادى, باید نخست به این بحث پرداخت كه معناى آن چیست, چرا كه اساسا نقطه اشتراكى در بحث از ((چیستى آزادى)) وجود ندارد تا در پى آن, به تحلیل و بررسى این نقطه مشترك پرداخت, برخلاف مفاهیمى مانند, نور, انسان و سلول كه مفاهیمى شناخته شده اند و بر سر معناى آنها اختلاف نظر نیست:
وقتى مى گوییم آزادى چیست؟ قبلا معلوم نكرده ایم كه آزادى را به چه معنا مى گیریم تا بعد به بررسى و تحلیلش بپردازیم; بنابراین قبل از هرگونه بحثى, باید دید آزادى را به چه معنا و یا معانى اى مى گیریم و سپس به بررسى اش بپردازیم.(10)
آزادى در اندیشه دكتر بهشتى, یعنى ((تسلط انسان بر ساختن خویش و ساختن محیط خویش. امتیاز انسان بر همه موجودات دیگر عالم طبیعت این است كه مى تواند بر طبیعت مسلط باشد و شرایط طبیعى را بر وفق خواسته و نیاز خود دگرگون كند یا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبیعى, سد و مانع به وجود آورد)).(11)
در این معنا, آزادى ربطى وثیق با خلاقیت مى یابد, چرا كه ((خلاقیت فنى و صنعتى و چاره اندیشى هاى پیشرفته انسان در رویارویى با شرایط طبیعى, میدان گسترده اى براى آزادى به وجود آورده است. او در یك محیط گرمسیر مى تواند هواى سرد مطبوع بسازد و از آن بهره ور شود و در پاى كولر آبى یا گازى بنشیند و به طبیعت گرم منطقه خویش بگوید, من زیر سلطه سوزان تو نیستم و آزادم. در پرتو خلاقیت, انسان درجه بالایى از آزادى خویش را تإمین كرده است)).(12)
در پرتو چنین سلطه اى است كه انسان مى تواند حاكم بر خود, محیط طبیعى, جامعه و نظام سیاسى شود و بر همه, تإثیر اساسى بگذارد: ((انسان موجودى است آزاد, خودساز و محیط ساز; آزاد از جبر طبیعت و آزاد از جبر جامعه و تاریخ)).(13) دكتر بهشتى ضمن تعریف آزادى به تسلط انسان بر ساختن خویش و ساختن محیط خویش, در واقع دو معناى متمایز آزادى را یادآور مى شود كه البته وابستگى تام و تمامى با یكدیگر دارند; این دو معناى متمایز از آزادى عبارتند از:
آزادى به معناى یك نیاز عمیق و اصیل درونى كه هر فردى به طور طبیعى خواهان آن است و از عدمش رنج مى برد, و دیگرى, آزادى به معناى یك واقعیت اجتماعى.(14)
بهشتى دو معناى متفاوت آزادى یعنى معناى فردى و معناى اجتماعى را از هم تفكیك مى كند. معناى فردى آزادى ـ همان گونه كه بیان شد ـ خواستى است ذاتى و درونى و به شخص انسان مربوط مى شود و معناى اجتماعى آن, واقعیتى است اجتماعى كه به نوع روابط اجتماعى مربوط مى شود. در نگاه دكتر بهشتى, آزادى به معناى فردى آن, ((آزادى از قید و بند)) است و ((انسان هنگامى[ این] قید و بند را احساس مى كند كه بدان آگاهى و نیز حساسیت داشته باشد)).(15) تا آگاهى و شناخت از پدیده اى حادث نشود, نمى توان با آن برخورد منطقى و عاقلانه اى داشت. در صورتى كه قید و بندها به خوبى شناسایى نشوند, انسان نمى تواند براى رهایى و آزادى از آنها اقدامى بكند; بنابراین نخستین عامل و مهم ترین عامل براى رسیدن به آزادى, آگاهى و شناخت است.
وى در بخش دیگر, به معنایى از آزادى توجه مى كند كه مورد نظر متفكران غربى است:
بشر امروز آزادى را بیشتر به معناى رهایى از قید و بند و قدرت بر انجام آنچه مى خواهد, مى فهمد. از نظر او انسانى آزادتر است كه بهتر و بیشتر بتواند به خواسته هاى خود كه غالبا مادى و شخصى است, پاسخ گوید, و یك چنین تفسیرى از آزادى بدون شك درست نیست, زیرا در همان لحظه اى كه انسان خود را مقید ساخت تا به تمامى خواسته هایش پاسخ گوید, خود را به بند كشیده است; بند اطاعت از خواسته ها و تمایلات.(16)
بهشتى با طرد این معنا, مى خواهد بگوید نباید حتى در بند آزادى بود, بلكه باید از بند آزادى نیز آزاد گشت:
آزادى تنها به معناى آزادى از قید و بند و قدرت بر انجام هر آنچه انسان مى خواهد نیست, بلكه به این معنا هم هست كه انسان, خود را از قید خود آزادى هم كه انسان را بیش از هر بند دیگرى به بند مى كشد, آزاد سازد. هیچ اسارتى خطرناك تر و در عین حال غیر قابل لمس تر از اسارت در بند آزادى بودن نیست. انسان تنها زمانى به دنبال آزادى مى رود كه اسارت را لمس كرده باشد و شرط اول این لمس كردن, آگاهى داشتن نسبت به آن است; لذا خطرناك ترین و یا وحشتناك ترین اسارت ها, اسارتى است كه كمتر قابل درك و لمس است.(17)
به هر روى در این نگاه, قدرت بر انجام آنچه انسان به آن تمایل دارد, تنها عامل آزادى شمرده نمى شود, چرا كه این خود باعث دربند شدن بیش از پیش مى شود; بنابراین باید به آگاهى رسید و آن گاه به رفع موانع پرداخت تا بر خود, محیط طبیعى و نظام سیاسى و حاكمیت تسلط یافته و در آنها تإثیر گذاشت.
بهشتى درباره آزادى به مفهوم فردى معتقد است:
[این آزادى] تنها به معناى رهایى از بندهاى برونى نیست, به معناى آزادى از بندهاى درونى هم هست. قدرت مادى مى تواند بشر را از بندهاى برونى رهایى بخشد; اما این قدرت نمى تواند آزادى را به ارمغان آورد, زیرا آزادى تنها وقتى معنا پیدا مى كند كه تمامى بندها, كه بخش مهمى از آنها بندهاى درونى است, از میان برداشته شود و این تنها وقتى صورت مى پذیرد كه انسان در كنار قدرت مادى, قدرت معنوى لازم را در جهت آزاد ساختن خویشتن از تمامى بندهاى درونى داشته باشد.(18)
بنابر این آزادى هم جلوه اى درونى مى یابد و هم جلوه اى برونى, آزادى درونى نجات از همه قید و بندهاى هوا و هوس است و در واقع, آزادى از تمامى تعلقات درونى است, و آزادى بیرونى, رهایى از همه زنجیرها و موانعى است كه مستبدان بر سر راه انسان گذاشته اند و آدمى را اسیر و مجبور خواسته هاى خود كرده اند.
اما ضرورت و مشروعیت اجتماعى آزادى كه به نوع روابط اجتماعى مربوط مى شود ((ناشى از این است كه این مسإله یك خواست درونى جدى و اصیل است و انسان تنها موقعى مى تواند به این نیاز درونى اش پاسخ گوید كه در جامعه اى آزاد زندگى كند, یعنى در جامعه اى زندگى كند كه آزادى در آن به عنوان یك واقعیت اجتماعى وجود داشته باشد)).(19)
آیه الله بهشتى ارج و تقدس دفاع از آزادى اجتماعى را نیز به این دلیل مى داند كه آزادى, از یك خواسته و نیاز درونى ناشى مى شود و به همین دلیل ((كسى كه از این نوع آزادى دفاع مى كند, در حقیقت از انسان و شرافت انسانى دفاع مى كند)). در واقع دفاع از آزادى جامعه, دفاع از انسان و ((دفاع از كلیه خواست ها و نیازهاى اصیل انسانى))(20) است. آزادى در جامعه اى وجود دارد كه به صورت یك واقعیت درآمده باشد ((یعنى از متن روابط اجتماعى حاكم بیرون آمده باشد. اگر آزادى از بطن جامعه سر بر نیاورده و پایگاه اجتماعى نداشته باشد, چیزى جز آزادى كاذب نیست. آزادى به عنوان یك واقعیت اجتماعى, همچون دیگر واقعیت هاى اجتماعى, چیز انتزاعى و مجزایى نیست تا بتوان بدان دست یافت, بلكه از متن جامعه سر برمىآورد و باید[ آن را] فعلیت بخشید و تحقق داد)).(21)
در اندیشه بهشتى, آزادى را نمى توان بر یك جامعه تحمیل كرد و به اجبار آنان را به آزادى رساند, بلكه این جامعه باید به اندازه اى رشد یافته باشد كه خود بتواند آزادى خود را تإمین و تضمین كند;(22) باید براى جامعه شرایطى فراهم كرد كه خود بتواند آزادى را تحقق بخشد و در چارچوب ظرفیت و تحمل خود به سمت آزادى رهنمون شود(23) تا آزادى در جامعه نهادینه شود.
نیروهاى جدیدى كه در راستاى آزادى جامعه تلاش مى كنند, رشد كرده و تبدیل به نهاد شوند و نیروهاى قدیمى كه میراث دوران استبدادند, تضعیف و نابود شوند, تا زمانى بعد, شرایط مناسبى فرآهم شود كه آزادى به گونه اى فعلیت یابد.
جان كلام این كه آزادى دو معناى متفاوت از یكدیگر دارد: یكم, آزادى یك نیاز عمیق و اصیل درونى است كه در هر فردى مى توان یافت; دوم, آزادى واقعیتى اجتماعى است كه مى باید شرایط و امكان اعمال و برخوردارى مردم از آن به طور طبیعى و تدریجى فراهم شود. آزادى فردى كه به معناى گسستن قید و بندها و رها شدن از آنهاست, گاهى جنبه درونى مى یابد, یعنى آزادى از تعلقات و خواسته هاى درونى و دل كندن از هرچه تعلق و وابستگى است و گاهى جنبه برونى مى یابد كه منظور, آزادى از استبداد و ظلم و ستم است. معناى دوم آزادى فردى, كاملا جنبه جمعى و عمومى دارد كه نقش حكومت و دخالت دولت در آن برجسته است.
معنایى از آزادى كه در این پژوهش مورد توجه است, آزادى در رابطه با دولت و قدرت و حاكمیت سیاسى است. هر مقدار كه مردم در حاكمیت سیاسى بیشتر تإثیر گذار باشند, جامعه از آزادى بیشتر و برترى برخوردار است و حكومت نیز مطابق خواست و میل آنها حركت مى كند; اما اگر مردم در برپایى, تداوم و ثبات نظام سیاسى نقشى نداشته باشند, حاكمیت خودبه خود با بحران مشروعیت روبه رو شده و طبیعتا با استبداد و سركوب مخالفان به حیات خود ادامه مى دهد. در این میان, آنچه مطلوب نظام سیاسى اسلامى است, مشى متعادل و متوازن است; از سویى; از خودگامگى دورى كرده و از سوى دیگر, دامنه خواسته هاى افراد و گروه ها را به صورت معقول و مطلوب پاسخ گوید.

ساز و كارهاى آزادى سیاسى
1. حق تعیین سرنوشت و آزادى انتخاب و رإى
این كه مردم تا چه اندازه در حاكمیت سهیم و تإثیرگذارند, از بحث هاى اساسى و مهم علوم سیاسى است و مى توان نوع حكومت ها را با توجه به نقش و تإثیرى كه مردم در اداره آنها دارند, توصیف و تقسیم بندى كرد. از مصادیق بارز حق تعیین سرنوشت, حكومت هایى است كه انسان ها با اختیار و آزادى تمام, آنها را براى خود برگزیده اند; بنابراین, مصداق بارز و مهم تعیین سرنوشت, تشكیل نوع حكومت و نیز تإثیرگذارى در روند تصمیم گیرى و سیاست گذارىهاى عمومى است. در حكومت هایى كه مردم در انتخاب نوع حكومت, حاكمان و زمامداران و كارگزاران و نیز تصمیم گیرىهاى آنها دخالت دارند, بخشى از آزادى سیاسى تحقق مى یابد, ولى در حكومت هایى كه مردم در پیدایش, استمرار و تداوم و ثبات آنها نقشى ندارند, طبعا بخش اساسى و مهم آزادى سیاسى, یعنى تعیین سرنوشت سیاسى مشاهده نمى شود.
در اندیشه بهشتى مردم در تمام امور حكومت سهیمند و اساسا یكى از آموزه هاى اساسى و مهم اسلام, توجه به امور دیگر مسلمانان است, حتى سكوت و عدم مشاركت در امور اجتماعى مسلمانان, عملى مذموم و ناپسند و در ردیف ترك مسلمانى ذكر شده است. بهشتى ضمن استناد به حدیث معروف رسول اكرم6 ((من إصبح و لایهتم بامور المسلمین, فلیس بمسلم)),(24) به احساس مسوولیت یك مسلمان در رابطه با سایر مسلمانان و انسان ها اشاره مى كند و مى گوید:
اگر یك انسان, یك حزب, یك تشكیلات, یك قشر, یك ملت و یك نژاد بخواهد به سعادت برسد, یعنى مسوولیت هایى را كه به عهده دارد, انجام بدهد طبق جهان بینى اسلام باید به آزادى, به نجات و رستگارى و فلاح همه انسان ها بپردازد.(25)
در این راستا غفلت نكردن از كارهاى مسلمانان, از جمله وظایف مهم و اساسى هر انسان مسلمانى محسوب مى شود. فراتر از آن, مسلمان در برابر غیر مسلمانان هم متعهد و مسوول است و آن گاه كه این سنت ترك شد, جامعه نیز در بیراهه نیستى گام برخواهد داشت.(26)
از مصادیق بارز این مشاركت, تعیین حاكمیت و قدرت سیاسى است كه نقش موثر و تعیین كننده اى در امنیت جان و مال و دین افراد جامعه دارد. درباره مشاركت سیاسى, بهشتى به تجربه سال اول انقلاب اسلامى اشاره كرده, مى گوید:
در طى یك سال اول پیروزى, موفق شده اصل نظامش را با رإى رسمى ملت مشخص كرده و قانون اساسى اش را به دست نمایندگان مبعوث ملت بنویسد و بعد براى كمال استحكام, با رإى مستقیم ملت به تصویب برساند[ و]رئیس جمهورش را با رإى آزاد ملت انتخاب كند. كدام انقلاب را در دنیا سراغ دارید كه سال اول توانسته باشد در جو آزادى, این كارها را انجام دهد؟(27)
نظام اسلامى در اندیشه بهشتى, نظامى متكى به آراى آزاد ملت است و نه متكى بر خشونت و زور و سرنیزه:
آراى عمومى از نظر این كه پشتوانه اعتبار و استحكام و قدرت یك فرد یا یك گروه اداره كننده است, روشى است كه باید كاملا به آن توجه شود, یعنى هیچ حكومتى در هیچ درجه اى نباید خود را بر مردم تحمیل كند, و به علاوه, حكومتى كه از حمایت مردم برخوردار نباشد, از همكارى آنها هم برخوردار نیست و اصولا كارى نمى تواند انجام بدهد و ناچار مى شود كه به زور سرنیزه خودش را سرپا نگه دارد, در نتیجه[ هم] كارایى اش كم مى شود و هم ظالم مى شود.(28)
روشن است كه آراى عمومى ((پشتوانه قدرت و قانونیت و نفوذ تإثیر حكومت))(29) است و اگر مردم احساس كنند در چرخه قدرت جایگاهى ندارند, از همكارى با آن خوددارى ورزیده و در جهت خلاف خواست حاكمان قدم بر مى دارند و این یعنى تحلیل مشروعیت نظام سیاسى و سست شدن بنیان هاى آن; در حالى كه كارایى حكومت بسته به این است كه چقدر مردم با آن همكارى مى كنند و از سیاست گذارىهاى آن حمایت به عمل مىآورند. فقدان رابطه متقابل و منطقى میان مردم و حكومت, باعث كاهش مشروعیت و ناكارآمدى نظام مى شود. بهشتى توجه به نظر مردم را در اداره جامعه لازم دانسته و و این كار را موجب احساس مسوولیت بیشتر مردم مى داند:
هر قدر ما به افراد در اداره امور عمومى بهاى بیشتر و نقش بیشتر بدهیم, آنها احساس حضور بیشتر و مسوولیت بیشتر مى كنند.(30)
در صورتى مردم احساس مسوولیت مى كنند و در برخورد با مسائل جامعه حضور بیشترى مى یابند كه احساس كنند این حضور و مسوولیت شناسى آنان ارج نهاده مى شود و در بخش هایى از نظام سیاسى تإثیرگذار است. در غیر این صورت شوق و ذوق حضور و مشاركت را از دست داده و به حكومت و نظام سیاسى بى اعتماد مى شوند كه این بى اعتمادى زمینه از بین رفتن مشروعیت و كار آمدى حكومت را فراهم مى سازد.
در واقع, حكومت هایى موفقند كه به رإى و نظر مردم بها داده و براى آنان در تعیین سرنوشت سیاسى شان حقى قائل شوند و روابط منطقى, محكم و پیوسته اى را با مردم داشته باشند. بدیهى است در جامعه اى كه اكثریت مردم آن مسلمانند, خواست آنان, مطابق با آن چیزهایى است كه در ضدیت و تناقض با دین اسلام نباشد:
[مردم] مصممند جامعه پاك اسلامى را بر پایه قوانین اسلام داشته باشند و نقایص موجود را بر اساس قوانین اسلام برطرف بكنند. این خواست باید مورد احترام و عمل قرار بگیرد.(31)
تعیین سرنوشت به دست مردم و آزادى آنان در رإى دادن, انتخاب كارگزان نظام سیاسى اسلامى و اتكاى حكومت بر رإى مردم نیز از مواردى است كه مى توان خواست اصیل و قاطع مردم دانست, كه در نظر و عمل بهشتى این مشى مردم گرایانه و مردمى بودن و مردمى ماندن را به وضوح مى توان دید; به طور مثال وى آراى مردم را در اداره امور كشور بر طبق موازین اسلامى و نیز جمهورى اسلامى بسیار بنیادى و موثر مى داند و معتقد است:
بر طبق موازین اسلامى و بر طبق آنچه كه عنوان جمهورى اسلامى ایجاب مى كند, آنچه در اداره امور كشور, نقش بسیار موثر و بنیادى دارد, آراى مردم است ... حكومتى مى تواند حكومت صحیح و سالم و موفق باشد كه مردمى باشد و مردم او را بپذیرند و حمایت كنند, و این همان اصلى است كه در طول انقلاب روى آن تكیه مى شد.(32)
در نگاه آیه الله بهشتى, مقبولیت دولت از جانب مردم است. وى در سخنانى, مشروعیت دولت موقت را مبتنى بر انتصاب از سوى امام مى داند كه این نصب امام, مطابق و هماهنگ با مردم است و در واقع, یك حالت دو طرفه اى است: از سویى, مشروعیت را به امام نسبت مى دهد و از سوى دیگر, چون مردم به امام اعتماد داشته اند, به نصب او با دیده احترام برخورد كرده و آن را پذیرفته اند:
شوراى انقلاب را امام تعیین كردند. مشروعیت شوراى انقلاب مستقیما از طریق نصب امام بود. اگر ملت به اینها اعتماد داشت, بیشتر از طریق اعتمادش به امام بود. به خصوص كه آن اول ها اسمى هم گفته نمى شد (روى مصالح امنیتى و مصالح دیگر) دولت موقت تشكیل شد, با پیشنهاد شورا و نصب امام. مشروعیت دولت موقت از طریق امام بود و امت این مشروعیت را داد, اما از طریق امام و امام مشروعیت را داد, اما هماهنگ با امت.(33)
همچنین درباره تعیین حاكم و رهبر نظام اسلامى سخنى دارد كه مبین اعتقاد وى به مقبولیت حكومت از طریق مردم است:
امروز در این عصر غیبت امام معصوم منصوص, در این عصر, امامت دیگر تعیینى نیست, تحمیلى هم نیست, بلكه شناختنى و پذیرفتنى یا انتخابى است; بنابراین رابطه امت و امامت در عصر ما, یك رابطه مشخص است. دقت بفرمایید! شناختن آگاهانه و پذیرفتن, نه تعیین و تحمیل.(34)
بنابر این از آن جا كه رهبرى جامعه با شناخت و پذیرش آگاهانه و آزادانه است و نه تعیین و تحمیل; از این رو رابطه میان آنان نیز یك سویه و یك طرفه نیست, بلكه ((این امامت و امت نسبت به یكدیگر مسوول و متعهدند, با تعهد و مسوولیت متقابل)). (35)
دكتر بهشتى, درباره بهترین نوع رهبرى معتقد است:
فرد یا گروه یعنى آنهایى كه در رإس مخروط جامعه قرار دارند, بازگو كننده شعار و آرمان خود مردم باشند, یعنى همان چیزى كه امام خمینى در این انقلاب مكرر رویش تكیه كردند و همان چیزى كه رمز پیروزى انقلاب است.(36)




به اعتقاد بهشتى, در جامعه اسلامى نمى توان حتى رهبرى را بر مردم تحمیل كرد, بلكه مردم رهبرى نظام اسلامى را آگاهانه و آزادانه برمى گزینند. مصداق این دیدگاه را مى توان در انقلاب اسلامى دید كه مردم رهبرى خود را آگاهانه و آزادانه انتخاب كردند و در شكل گیرى و استمرار آن نقش موثر ایفا كردند.
آیه الله بهشتى كه خود عضو شوراى انقلاب بود, درباره رابطه این شورا با مردم و رابطه مردم با حكومت مى گوید:
بین ملت و شوراى انقلاب, یك رابطه متقابل وجود دارد و من اصلا یك رابطه یك طرفه را نمى پسندم و مى گویم در هر جامعه اى كه رهبرى, رابطه یك طرفه دارد, جامعه به رشد واقعى خودش نرسیده و بسیار عالى است كه ما امامت عمومى را هم داشته باشیم, یعنى كل ملت هم در امامت سهیم است.(37)
به هر روى در اندیشه سیاسى بهشتى, انسان سازنده خود و محیط پیرامون خویش است. انسان مى باید آزادانه تصمیم بگیرد و انتخاب كند و همواره رو به جلو حركت نماید. در این دیدگاه, رابطه مردم با حكومت, رابطه اى متقابل و احترامآمیز است. مردم هم در پیدایش, هم در تداوم و استمرار و هم در ثبات و هدایت حكومت نقش اساسى دارند. رهبرى نظام سیاسى به دست مردم برگزیده مى شود و همه كارگزاران و مدیران نظام نیز باید مورد رضایت مردم باشند. پشتیانى و حمایت مردم از نظام در صورتى میسر است كه آنان احساس كنند در حكومت نقش دارند و مطمئن باشند كه آرا و دیدگاه هایشان در نزد حاكمان محترم شمرده شده و تإثیر عملى بر حكومت به جاى مى گذارد.
كارایى و تداوم و نیز استمرار حكومت زمانى امكان مى یابد كه مورد حمایت مردم باشد. در غیر این صورت, باید با زور و سرنیزه و وابستگى به بیگانگان به حیات خود ادامه دهد كه در این حال, از كارایى حكومت به نحو چشم گیرى كاسته مى شود, زیرا مردم در مقابل حكومت احساس مسوولیت نمى كنند و در مسائل آن مشاركت نمى كنند. در اندیشه بهشتى, رابطه مردم با حكومت, دو طرفه و متقابل است. مردم مى توانند نوع حكومت و سرنوشت سیاسى خویش را رقم بزنند و با آزادى تمام رإى داده و در حكومت تإثیرگذار باشند.

2. حق اظهارنظر, انتقاد و نظارت
چنان كه پیش از این ذكر شد, در جامعه اسلامى, یك انسان مسلمان اولا, مسوول و پاسخ گوى كارهایى است كه انجام مى دهد و ثانیا, این انسان مسلمان در برابر سایر انسان ها, اعم از مسلمان و غیر مسلمان, متعهد و پاسخ گوست. با این وصف, در جامعه و در حكومت اسلامى, همه افراد موظف به نظارت و كنترل حكومت هستند. كنترل حكومت از راه هاى گوناگون صورت مى گیرد. امروزه یكى از مهم ترین كاركردهاى احزاب و نهادهاى مدنى, نظارت و كنترل بر اركان حكومت و نیز نقد و ارزیابى نقاط قوت و ضعف نظام سیاسى است; چیزى كه در نظام سیاسى اسلامى علاوه بر این كه همه تشكل ها مى باید چنین كاركردى را دارا باشند, فرد فرد افراد نیز موظفند با توجه به وظیفه شرعى خویش, به چنین امرى مبادرت ورزند; همان طور كه در تاریخ اسلام نیز مى توان آن را مشاهده كرد.(38)
بهشتى انتقاد سازنده و روشنگر را یك وظیفه مى داند كه باید انجام گیرد.(39) و در این راستا ((اشخاص بتوانند مسوولان را متوجه نقایص كار خودشان كنند و آنها با پى بردن به نقایص, برنامه و كارشان را اصلاح كنند)).(40)
بستن باب انتقاد در یك حكومت, در واقع بستن چشم و گوش نظارتى یك نظام است. حكومت هایى در برنامه هاى خود موفق مى شوند كه روزنه هاى نظارتى خود را دقیق و گسترده سازند و از هر ابزارى براى اصلاح برنامه هاى خود سود جویند. این ساز و كار, در نظام اسلامى جزء وظایف تك تك افراد شمرده شده است و افراد نه تنها به عنوان یك حق, بلكه یك تكلیف باید در انجام این امر كوشا و فعال باشند:
ما را كه همواره مطرح كننده اسلام راستین بوده ایم, متهم مى كنند كه مى خواهیم در جامعه پس از انقلاب, یك نظام ارتجاعى خفقانآور برپا كنیم. همه كسانى كه در فعالیت ها در رابطه نزدیك و مستقیم با ما هستند, گواه مى گیریم بر این حقیقت كه ما همواره به رإى و اندیشه و طرز عمل دیگران كاملا احترام گذاشته ایم و همچنان به اصل نقادى مومن بوده ایم و مومن هستیم, عمل مى كردیم و عمل مى كنیم.(41)
وى دانشگاه را از مراكز مهم انتقادگر نامیده و مسوولان را موظف به حضور در آن و پاسخ گویى به انتقادات مى داند:
دانشگاه باید جاى آزادى باشد براى این كه اینها بتوانند از مسوولان انتقاد كنند و دانشگاه هم باید سعى كند كه مسوولان را به آن جا دعوت بكند تا این انتقادها با توضیح مسوولان همراه باشد و چه خود اینها و چه انتقاد كنندگان بتوانند به یك جمع بندى ساده برسند.(42)
انتقاد باعث رشد و حركت جامعه به سمت مطلوب شده و هیچ فرد, جامعه و حكومتى بى نیاز از نقادى و نظارت نیست. گشودن باب انتقاد در واقع, گشودن راه رشد و بروز و ظهور استعدادهاى نهفته در درون یك ملت است. بهشتى با درك این مطلب مى گوید:
مگر مى شود در جامعه اسلامى بگوییم كسى انتقاد نكند؟ ... مطبوعات و سخنرانى ها و انتقادها باید سازنده و خیرخواهانه باشد, نه این كه اختلاف افكنانه باشد.(43)
در سخنان بهشتى موارد فراوانى یافت مى شود كه وى میان انتقاد دلسوزانه و خیرخواهانه و انتقاد مغرضانه و تفرقه افكنانه جدایى افكنده است و معتقد است انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسوولان در تمام سطوح آزاد است, اما با رعایت دو شرط:
1 ـ اظهارنظر و مطلبى كه درباره آنها مى كنند, راست باشد. دروغ پردازى و شایعه سازى پیرامون آنها نكند, تهمت نزند, برچسب هاى باطل نزند و راست بگوید; 2 ـ با زبان و بیان دلسوزانه و بى غرضانه بگوید, نه با زبان و بیان و عبارت هاى مغرضانه و كینه توزانه. شما درباره هر مسوولى در هر موقعیتى كه باشد, آنچه را كه مى دانید, مى توانید بگویید. همه زنان و مردان در جمهورى اسلامى ایران اعم از مسلمان و غیر مسلمان در اظهارنظر پیرامون شخصیت و طرزكار مدیران و مسوولان جامعه در هر درجه كه باشند, آزادند, با رعایت این دو شرط كه دروغ نگویند و بیانشان, بیان نصیحت و دلسوزى و ارشاد باشد.(44)
دكتر بهشتى نه تنها از انتقاد در جامعه اسلامى نمى هراسید و از آن دفاع مى كرد, بلكه همواره در سخنان خویش در پى تإمین و تضمین امنیت انتقاد كنندگان بود:
با صراحت این را مى گویم, هرجا در هر گوشه ایران كسى مزاحم و متعرض كسى دیگر شود كه چرا نسبت به مسوولان كشور انتقاد یا خرده گیرى كردى, این مزاحمت كننده كارش مورد تنفر ماست. از همه برادرها و خواهرهاى باایمان و عاشق و شیفته انقلاب تقاضا مى كنم, جو پاك و مطهر جمهورى اسلامى را با این گونه موضع گیرىهاى مخالف با خواست اسلام آلوده نسازید و نگذارید كسى بتواند در داخل ایران و در خارج ایران بگوید اى بابا! در این رژیم هم اختناق هست, نخیر آقا! در این رژیم در رابطه با انتقاد صریح و روشن از مسوولان هیچ اختناقى نیست.(45)
وى, انتقاد را همان امر به معروف و نهى از منكر مى داند و براى تضمین امنیت انتقاد كنندگان مى گوید:
من اعلام مى كنم, هر كس به هر عنوان بخواهد جلو انتقاد سازنده, یعنى همان امر به معروف و نهى از منكر عمومى اسلامى را در این پدیده جمهورى اسلامى بگیرد, از راه اسلام منحرف است و به عنوان مسلمان از او بیزارم.(46)
به هر روى با توجه به آنچه گذشت, در اندیشه بهشتى, رابطه متقابلى میان مردم و حاكمیت برقرار است. مردم در برابر حكومت احساس مسوولیت مى كنند و بر طبق وظیفه شرعى خویش در حكومت مشاركت جسته و در مورد مسائل روزمره و جامعه و حكومت خویش حساسیت دارند و در آنها تإثیرگذارند. باب انتقاد و خیرخواهى به حاكمان باید باز باشد تا مردم در هر گوشه اى كه نارسایى هایى مشاهده كردند, با طیب خاطر و امنیت لازم آن را مطرح سازند. لازمه وجود نقادى در جامعه, تضمین امنیت براى همه آنهایى است كه دست به انتقاد مى زنند و نا به سامانى ها را مطرح مى كنند. بنابراین منتقدان در فضایى آرام و به دور از دروغ و پرهیز از توطئه و شایعه پراكنى مى توانند عملكرد مسوولان را نقد و ارزیابى كرده و واقعیت هاى اجتماع را به اطلاع آنها برسانند و راه هاى خروج از مشكلات و مسائل پیش روى آنان را یادآور شوند:
براى همه مردم كه صاحب هرگونه عقیده اى باشند, مسلمان و كافر, عادل و فاسق, شهرى و روستایى, ارتشى و غیر ارتشى, ادارى و غیر ادارى, روحانى و غیر روحانى, زن و مرد, كوچك و بزرگ, باسواد و بى سواد, انتقاد و خرده گیرى دلسوزانه, راست گویانه از مسوولان اداره كشور, از خرد و بزرگ براى همه آزاد است. شما مردم ایران مطمئن باشید كه ما احدى را به دلیل انتقاد از خودمان یا انتقاد از دست اندركاران دیگر جمهورى اسلامى به هیچ عنوان نمى گذاریم كسى تعقیب كند, تهدید كند.(47)
بازخواست از كارگزاران نظام سیاسى و نیز پاسخ گو بودن آنان به مردم, باعث پیوند بیشتر میان مردم و دولت مى شود.(48) مردم باید از مسائلى كه به زندگى سیاسى و اجتماعى آنان مربوط است مطلع شوند و در صورت اشتباه كارگزاران نظام, به آنان رإى ندهند و یا حتى از آنان بخواهند از مسوولیت خود كناره گیرى كنند. پذیرش انتقاد و وجود ساز و كارهاى نظارتى, رضایت هرچه بیشتر مردم از نظام سیاسى را به همراه داشته و مردم احساس تعلق خاطر بیشترى به نظام سیاسى پیدا مى كنند, زیرا مى توانند از آن انتقاد و بر آن نظارت كنند.
3. آزادى احزاب و گروه هاى سیاسى
معناى حزب ((در مفهوم عام, گردهمایى مردمى است كه درباره برخى مسائل نظرات مشترك دارند و مى خواهند براى دست یافتن به هدف هاى مشترك, با هم كار كنند)).(49) گردهم آمدن, سازمان یافتن و سازمان پذیرفتن و اعتماد داشتن افراد به یكدیگر از جمله اركان حزب در نظر بهشتى است; البته سمت و سو و مبناى اعتقادى و دینى افرادى كه در كنار هم گرد آمده اند و قصد اداره جامعه بر پایه حاكمیت اسلام را دارند نیز از عناصرى است كه وجه تمایز تعریف بهشتى با تعریف هاى مشابه است. وى در تعریف حزب در نظام اسلامى مى گوید:
حزب در نظام اسلامى, یعنى گردهم آمدن و سازمان یافتن و سازمان پذیرفتن افرادى كه همدیگر را مى شناسند و به همدیگر اعتماد دارند, به اسلام معتقد هستند به عنوان یك دین و یك نظام اجتماعى و اقتصادى و معنوى, و مى خواهند بر پایه حاكمیت اسلام, جامعه اسلامى را اداره كنند یا در اداره آن جامعه اسلامى سهیم گردند.(50)
در اندیشه بهشتى, ویژگى دیگرى كه احزاب در جامعه اسلامى دارند, عدم انحصار طلبى است, زیرا انحصار طلبى در یك حزب به معناى كنار گذاشتن دیگر افراد و شخصیت هایى است كه از صلاحیت هاى لازم براى اداره جامعه برخوردارند, ولى وجود حزب و قدرت یافتن حزب به آنان زمینه بروز و ظهور و خدمت به مردم را نمى دهد:
مهم این است كه باید حزب انحصار طلب نباشد, یعنى این عقیده را نداشته باشد كه فقط ما خوبیم و آنها كه در خارج از تشكیلات هستند, خوب نیستند, به درد بخور نیستند. باید هر كجا انسان مومن و داراى ارزش هاى تشكیلاتى را شناسایى كردند, بگویند او هم مى تواند مثل ما باشد و منشإ تصمیم باشد و منشإ خیر و منشإ ثمر باشد. اگر یك جامعه اى بدین صورت چند حزبى شد, من فكر مى كنم كه دیگر اشكالى پیش نمىآید, براى این كه از مجموع این احزاب, یك جبهه متحد به وجود مىآید كه مى تواند كار بكند و مركزیت هم مى تواند به وجود بیاورد.(51)
بنابراین ملاك خدمت به مردم است و در هر كجا كه عنصرى دلسوز و خدمت گزار یافت شود, باید از ظرفیت و نیروى آن استفاده شود. آیه الله بهشتى در جایى دیگر, تشكل ها را به دو تشكل شیطانى و الهى تقسیم مى كند و معتقد است تشكلى كه انحصار طلب باشد, شیطانى است:
تشكل انحصار طلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد, شیطانى از آب در مىآید. معناى طاغوت همین است كه طاغوت مى گوید ((من))! غیر از من, هیچ چیز! آن وقت در برابر حق, در برابر خلق, كارش به طغیان كشیده مى شود, سركش مى شود.(52)
به عقیده بهشتى تشكل باید الهى باشد و تشكل الهى را چنین مى شناساند:
نیروهاى مومن به خدا, نیروهاى مومن به ارزش هاى عالى الهى و انسانى, بگویند ما متشكل مى شویم تا در حد توانمان از این ارزش ها دفاع كنیم و صاحبان این ارزش ها در نظر ما محترم و معتبرند; هرجا كه باشند, خواه داخل تشكیلات ما باشند, خواه خارج تشكیلات ما. این مى شود تشكل الهى.(53)
آیه الله بهشتى از جمله اندیشمندانى است كه بر نظم و تشكیلات تإكید فراوانى كرده است. وى سابقه تلاش خود را در برپایى یك تشكل و حزب اسلامى به سال هاى 1332 باز مى گرداند و در این باره مى گوید:
خود من از سال ها پیش در فكر ایجاد یك حزب و جمعیت سیاسى اسلامى بودم, به خصوص پس از سال 32 و كودتاى 28 مرداد 32 و تجربه اى كه از نهضت ملى ایران در سال هاى 29 تا 32 به دست آوردم, سخت به این معنا معتقد بودم كه باید نیروهاى ما به شكل یك تشكیلات سیاسى فعال در بیایند.(54)
از همین روست كه وى پس از پیروزى انقلاب اسلامى, در اولین فرصت و باهمكارى عده اى حزب جمهورى اسلامى را بنیان نهاد.
بهشتى بر این باور بود كه فعالیت تمامى احزابى كه چارچوب قانون اساسى را رعایت كنند, در نظام جمهورى اسلامى ایران آزاد است:(55) ((گروه هاى سیاسى كه این مواضع مشخص در قانون اساسى و قوانین موجود را كه پس از انقلاب تصویب شده, رعایت بكنند, آزادى و فعالیتشان و افرادشان محترم خواهند بود و هست));(56) بنابراین تنها مبناى معتبرى كه براى فعالیت احزاب و گروه هاى سیاسى مطرح است, قانون اساسى و سایر قوانین موجود كشور است.
به اعتقاد بهشتى, همچنین در نظام جمهورى اسلامى تعدد احزاب جایز است و وى شایعه و ابهام ممنوعیت تعدد احزاب را از اذهان مى زداید و صریحا اعلام مى كند: ((تعدد احزاب ممنوع نخواهد شد و شگفت است كه چنین شایعه بى اساسى شیوع پیدا كرده! زیرا اصولا در یك جامعه اسلامى, تعدد احزاب جایز است[و] ((احزاب و جمعیت ها در رشد فرهنگ سیاسى جامعه تإثیر دارد)).(57)
دكتر بهشتى در ضمن یك سخنرانى, به بیان رابطه نظام جمهورى اسلامى با احزاب و جمعیت هاى سیاسى ـ اجتماعى و گروه هاى سیاسى مى پردازد. در این سخنرانى, بهشتى گروه ها و تشكل ها را به شش قسم تقسیم كرده و میزان آزادى هر یك از این گروه ها را بیان مى كند; این گروه ها عبارتند از:
گروه نخست: احزاب و جمعیت هاى سیاسى كه مسلمان و معتقد به انقلاب اسلامى, معتقد به فقاهت و نقش فقیه ولى امر در جمهورى اسلامى به عنوان یك اصل و معتقد به قانون اساسى جمهورى اسلامى هستند. این گونه احزاب و جمعیت ها در نظر بهشتى كاملا آزادند و هیچ گونه منعى براى فعالیت آنها در چارچوب قانون وجود ندارد.
گروه دوم: احزاب و جمعیت هایى كه اسلام را به عنوان یك مكتب و یك نظام باور دارند, ولى در برخى مسائل, تفكرشان مورد پذیرش گروه اول نبوده و با آنها تفاوت دارند, زیرا اندیشه اسلامى آنها با التقاط در آمیخته است, به طورى كه فقاهت ولى امر گروه اول را قبول ندارد; اما این گروه ها با جمهورى اسلامى سر جنگ و ستیز ندارند و در بحث ها و گفت وگوها معتقد به آزاد اندیشى هستند. چنین احزاب و گروه هایى نیز در جمهورى اسلامى كاملا آزادند, چه در سخنرانى, چه در نشر مطبوعات, چه در برگزارى جلسات بحث و گفت وگو و... .
گروه سوم: احزاب و جمعیت هایى كه اسلام را یك نظام نمى دانند و ملى گرا و معتقد به ایران مستقل و آزاد هستند و با اسلام هم سر جنگ ندارند. مى گویند جمهورى دموكراتیك بهتر بود. گروه سوم نیز در این كه حزب, سازمان یا نشریه داشته باشند, آزاد هستند. شرط فعالیت این گروه نیز این است كه در چارچوب قانون فعالیت كرده و از دایره قانون تجاوز نكنند. در نشریات خود دروغ نگویند, تهمت نزنند و شایعه سازى نكنند.
گروه چهارم: احزاب و جمعیت هایى كه ایدئولوژىشان ضد اسلام است. اسلام را قبول ندارند و مشغول مبارزه فرهنگى با اسلام هستند; اما با جمهورى اسلامى مبارزه سیاسى و درگیرهاى توطئهآمیز ندارند. تنها در صدد مبارزه فرهنگى با اسلام و جمهورى اسلامى هستند. اعتقاداتشان الحادى و ضد اسلام است. این گروه نیز در چارچوب قانون آزادند و مى توانند فعالیت كنند و كسى مزاحم آنها نخواهد شد.
گروه پنجم: احزاب و جمعیت هایى كه بر ضد جمهورى اسلامى مشغول توطئه هستند; اما توطئه آنها به حد قیام مسلحانه نمى رسد.
گروه ششم: احزاب و جمعیت هایى كه مشى مسلحانه علیه جمهورى اسلامى را در پیش گرفته اند.
به عقیده بهشتى دو گروه اخیر نه تنها آزاد نیستند, بلكه غیرقانونى بوده و دستگاه قضایى و انتظامى مى باید با آنها با قاطعیت برخورد كند;(58) بنابراین در اندیشه دكتر بهشتى, از گروه هاى شش گانه فوق, چهارگروه اول با رعایت معیارهاى مربوط به آزادى بیان و آزادى اندیشه آزاد بوده و حق فعالیت دارند; اما دو گروه پنجم و ششم كه به دنبال توطئه, چه مسلحانه و چه غیر مسلحانه, علیه جمهورى اسلامى هستند و قصد براندازى نظام را دارند, حق فعالیت نداشته و دستگاه هاى مسوول موظفند با آنان برخورد كنند. بهشتى بر این باور است كه احزاب توطئه گر نه تنها كمكى به رشد جامعه نمى كنند, بلكه خود از عوامل ضد رشد و پویایى جامعه هستند كه باید جلو فعالیت آنها گرفته شود:
احزاب و جمعیت هاى توطئه گر را انقلاب اسلامى ایران هرگز نمى تواند آزاد بگذارد و اسلام هم آزاد نمى گذارد و نه تنها این ها را كمك به رشد نمى داند, بلكه از عوامل ضد رشد مى داند, و این نوع آزادى را ارزش نمى داند, بلكه این آزادى, ضدارزش و بى بند و بارى است.(59)

پى نوشت ها
* . دانش آموخته حوزه علمیه قم و پژوهشگر پژوهشكده اندیشه سیاسى اسلام.
1. سید محمد حسینى بهشتى, بررسى و تحلیلى از جهاد, عدالت, لیبرالیسم, امامت (مجموعه سخنرانى ها) ـ (تهران: ستاد برگزارى مراسم هفتم تیر, بى تا) ص 11.
2. امیررضا ستوده و حمیدرضا سید ناصرى (گردآورى), رابطه دین و آزادى (تهران: ذكر, چاپ اول, 1378) ص 87.
3. همان, ص 87.
4. بقره(2) آیه :256 ((در كار دین اكراه روا نیست, چرا كه راه از بیراهه به روشنى آشكار شده است)).
5. همان, آیه :286 ((هر كس هر چه نیكى كند, به سود او, و هرچه بدى كند, به زیان اوست)).
6. امیررضا ستوده, پیشین, ص 87.
7. جلال الدین فارسى, فرهنگ واژه هاى انقلاب اسلامى (تهران: بنیاد فرهنگى امام رضا7, چاپ اول, 1374) ص 57.
8. همان, ص 56.
9. همان.
10. همان.
11. بهشتى, اسطوره اى برجاودانه تاریخ (راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام), دفتر سوم[) تهران]: واحد فرهنگى بنیاد شهید انقلاب اسلامى, 1361) ص 1183.
12. همان, ص 1183.
13. همان, ص 1184.
14. جلال الدین فارسى, پیشین, ص 56.
15. همان, ص 57.
16. همان, ص 58.
17. همان.
18. همان.
19. همان, ص 57.
20. همان.
21. همان.
22. همان,ص 58.
23. همان,ص 58, 59.
24. هر كس كه صبح سر از خواب نوشین بردارد و در اندیشه همه مسلمانان نباشد, آن فرد مسلمان نیست. ((محمدباقر مجلسى, بحارالانوار (بیروت: موسسه الاوفإ, 1403 ق/ 1983 م) ج 71, ص 336, 338 و 339)).
25. بهشتى, اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 1067.
26. سخنرانى هاى شهید مظلوم آیه الله بهشتى (تهران: سیدجمال, بى تا) ص 114.
27. سیدمحمد حسین بهشتى, بررسى و تحلیلى از جهاد, عدالت, لیبرالیسم, امامت, ص 14 و 15.
28. صورت مشروح مذاكرات مجلس نهایى قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران (تهران: اداره كل امور فرهنگى و روابط عمومى مجلس شوراى اسلامى, چاپ اول, 1364) ج 1, ص 331.
29. همان, ص 327.
30. همان, ص 360.
31. بهشتى, سید مظلوم امت (راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام), دفتر دوم[) تهران: ] واحد فرهنگى بنیاد شهید انقلاب اسلامى, 1361) ص 598.
32. صورت مشروح مذاكرات مجلس نهایى قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران, ج 1, ص 400.
33. او به تنهایى امت بود (راست قامتان جاوادنه تاریخ اسلام), دفتر نخست [)تهران]: واحد فرهنگى بنیاد شهید انقلاب اسلامى, 1361) ص 395.
34. سید محمد حسین بهشتى, مبانى نظرى قانون اساسى (مجموعه سخنرانى ها) ـ (تهران: بقعه, چاپ اول, 1377) ص 17.
35. همان, ص 17 و 18.
36. صورت مشروح مذاكرات مجلس نهایى قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران, ج 3, ص 1481.
37. بهشتى, اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 1036.
38. در صدر اسلام وقتى خلیفه دوم در سخنرانى خود مردم را به جهاد دعوت مى كرد, در پاسخ مى گفتند: گوش نخواهیم داد و اطاعت نخواهیم كرد, مادامى كه توضیح دهید كه چگونه در تقسیم پارچه از بیت المال, براى خود سهم بیشترى منظور كردید, به گونه اى كه پیراهن شما بلندتر از دیگران است! خلیفه دوم, فرزند خود عبدالله را طلب كرد و وى براى مردم چنین توضیح داد: چون سهم پدرم به اندازه یك پیراهن نبود, من سهم خود را به پدرم دادم تا بتواند از مجموع دو سهم, چنین پیراهنى تهیه كند. با این توضیح مردم قانع شدند. یا وقتى كه خلیفه دوم در آغاز خلافت, بر فراز منبر نشست و خطبه مفصلى خواند و گفت: اگر من از صراط حق و عدالت كج شدم, شما مرا راست كنید. یكى از افراد عادى مسلمانان, دست به شمشیر برد و فریاد زد: اگر تو راست نشدى, با شمشیر كج, مستقیمت مى سازیم. ((به نقل از: محمدحسین نائینى, تنبیه الامه و تنزیه المله (تهران: شركت سهامى انتشار, بى تا) ص 16 و 17.
39. بهشتى, سید مظلوم امت, دفتر دوم, ص535.
40. بهشتى, اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 851.
41. او به تنهایى یك ملت بود, دفتر نخست, ص 222.
42. بهشتى اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 1044.
43. همان, ص 851.
44. او به تنهایى یك ملت بود, دفتر نخست, ص 260 و 261.
45. همان,ص 421.
46. همان, ص 262.
47. او به تنهایى یك امت بود, دفتر نخست, ص 420.
48. در مورد فقدان انتقاد در هر حكومتى, معایب ذیل دامن گیر آن حكومت خواهد شد:
1ـ به مرور عیب ها انباشته مى گردد; 2ـ زمینه دیكتاتورى فراهم مى گردد; 3ـ شكاف بین مردم و حاكم ایجاد مى شود; 4ـ مردم اعتماد خود را به رسانه هاى حامى حكومت از دست مى دهند و در نتیجه به رسانه هاى بیگانه رو مىآورند; 5ـ شایعه ها به سرعت بخش شده و مورد قبول قرار مى گیرند; 6ـ زمینه انفجار و شورش فراهم گشته و در نتیجه حكومت ساقط خواهد شد. ((به نقل از: عیسى ولایى, مبانى سیاست در اسلام (تهران: سازمان چاپ انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, چاپ اول, 1377) ص 353 و 354.
49. عبدالرحمن عالم, بنیادهاى علم سیاست (تهران, نشرنى, چاپ دوم, 1375) ص 343.
50. بهشتى سید مظلوم امت, دفتر دوم, ص 650.
51. همان, ص 651.
52. او به تنهایى یك امت بود, دفتر نخست, ص 356.
53. همان.
54. او به تنهایى یك امت بود, دفتر نخست, ص 450 و 451. براى مطالعه نبوغ تشكیلاتى آیه الله بهشتى ر.ك: سیدحسین شفیعى دارابى, ((بهشتى, آئینه تمام نماى تشكیلات مكتبى)), بررسى مبانى فكرى آیه الله شهید دكتر بهشتى (گزیده گفتارها و نوشتارهاى سمینار تبیین اندیشه هاى آیه الله دكتر بهشتى) ـ (تهران: بقعه, چاپ اول, 1372) ص 159ـ162.
55. بهشتى سید مظلوم امت, دفتر دوم, ص 554.
56. همان, ص 542.
57. بهشتى, اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 1179.
58. او به تنهایى یك امت بود, دفتر نخست, ص 423ـ426. در جایى دیگر, دكتر بهشتى افراد جامعه را به سه گروه تقسیم مى كند: گروه اول سراپا مومن به خط انقلاب و رهبرى آن مى باشد; گروه دیگر, با انقلاب و رهبرى آن موافقت ندارد, ولى خصومت هم ندارد, و گروه سوم, گروهى است كه به هر دلیل علیه انقلاب خصومت و توطئه مى كند و دشمنى دارد. با گروه سوم باید قاطعانه و با قهر انقلابى برخورد كرد; البته در آغاز به آنها نصیحت مى كنیم و از آنها مى خواهیم تا در ارزیابى درباره انقلاب و رهبرىاش تجدید نظر كنند. ((بهشتى, سید مظلوم امت, دفتر دوم, ص 819)).
59. بهشتى, اسطوره اى بر جاودانه تاریخ, دفتر سوم, ص 948.