شجاعت چمران تعجب برانگيزبود

امير خلبان محمدکريم عابدي که در حال حاضر نماينده مردم طبس در خانه ملت است، خاطرات بسياري از همراهي شهيد چمران دارد چه در غائله کردستان و پاوه که براي اولين بار او را مي ديد و با تکيه کلام «عزيز» از سوي اين شهيد بزرگوار خطاب شد، چه در عمليات متعدد دفاع مقدس که قبل از عمليات هاي چريکي چمران، وظيفه شناسايي به عهده او بود، چه آن زمان که مشاور عالي شهيد چمران در وزارت دفاع بود و بارها فروتني و تواضع اش بر خود باليده بود. محمدکريم عابدي با خاطره اي گفت وگو را آغاز مي کند که براي اولين بار با شهيد چمران آشنا مي شود آن هم پس از فرمان تاريخي امام خميني(ره) مبني بر شکستن حصر پاوه.
مي گويد: پس از پيروزي انقلاب مصطفي چمران از لبنان به ايران آمد و به عنوان معاون نخست وزير در امور انقلاب برگزيده شد. اما ناآرامي هاي ضد انقلاب در کردستان و پاوه باعث نگراني ايشان بود و براي آرام کردن اوضاع به سمت مهاباد، آذربايجان غربي و در نهايت به سمت پاوه مي رود تا با روحيه مديريت بالايي که داشت کارها را سامان دهد. شهيد چمران هميشه مي گفت: وقتي شيپور جنگ نواخته شود، مي توان مردان را از نامردان تشخيص داد. در پاوه پس از چند روز مقاومت با عده قليلي در حلقه محاصره ضد انقلاب قرار مي گيرد. از تهران براي نجات چمران از حلقه ضد انقلاب هلي کوپتري فرستاده مي شود اما هر چه اصرار مي کنند چمران بر نمي گردد، مي گويد: اگر پاوه را ترک کنم اين شهر سقوط مي کند. مي ماند و مقاومت مي کند تا شبي که حلقه محاصره تنگ تر مي شود و او خود نقل مي کرد که در آن شب که هر لحظه امکان سقوط پاسگاه که محل و مقر ما بود وجود داشت يک باره چشمم به عکس حضرت امام (ره) افتاد و ناخودآگاه دلم لرزيد و به خدا و حضرت امام(ره) متوسل شدم که در نيمه هاي شب بچه هاي پاسگاه خبر دادند که امام براي شکستن حصر پاوه پيام داده اند.
عابدي افزود: پس از پيام تاريخي حضرت امام(ره) با ده ها هلي کوپتر به سمت پاوه پرواز کرديم و نيروها را در پاوه پياده کرديم. با دلاوري هاي نيروها حصر پاوه شکست و آن جا اولين بار بود که شهيدچمران را مي ديدم. اما احساس مي کردم که سال هاست او را مي شناسم، مرا در آغوش کشيد و «عزيز» خطابم کرد. يکايک رزمندگان را به آغوش کشيد و در اولين ديدار خضوع و فروتني اش به دلم نشست.
نماينده مردم طبس مي گويد: در عمليات هاي متعددي همراه هم بوديم و گاه از شجاعت و ايثارگري اش متعجب مي شدم. وقتي قرار بود که نقشه عمليات را طراحي کند آن قدر صلابت و مديريت داشت که در شگفت مي ماندم. در سال ۵۸ که با فرمان حضرت امام به عنوان وزير دفاع انتخاب شد، مرا به عنوان مشاور عالي منصوب کرد اما با روي باز پذيراي همه بود. ميز کارش را نزديک در اتاق منتقل کرد تا ارباب رجوع در لحظه ورود به اتاق با او روبه رو شوند. اهل تشريفات و تجملات نبود، در صنايع موشک سازي حضور مي يافت و با توجه به تحصيلاتي که داشت نظر کارشناسي مي داد.
کريم عابدي اضافه مي کند: در روز سوم يا پنجم جنگ و حمله عراق به ايران بود که با من تماس گرفت و گفت: جاي من در جبهه هاي جنگ است نه اين جا (آن زمان نماينده مجلس بود)، گفت: حاضري با من بيايي. گفتم: چشم و به سمت اهواز حرکت کرديم. نماينده مردم طبس مي گويد: در آن زمان عمليات هوايي شناسايي را من انجام مي دادم و با توجه به اطلاعاتي که از نيروهاي دشمن به دست مي آوردم نقشه عمليات ها را طراحي مي کرديم. يک روز در دانشگاه اهواز مشغول طراحي نقشه عمليات بوديم که خمپاره اي نزديک دانشگاه اصابت کرد که از صداي آن من از جا پريدم اما شهيد چمران اصلا تکان نخورد و همچنان به کار خود ادامه داد. حتي در عمليات سوسنگرد شهيد چمران مجروح شد اما از روي تخت، کار هدايت عمليات و نيروها را ادامه مي داد تا خللي در عمليات ها ايجاد نشود. امير خلبان عابدي مي گويد: روحيه فداکاري، پاکي، صفا و صميميت شهيد چمران در کنار شجاعت مثال زدني وي و روحيه ظلم ستيزي اش او را به گوهري بي نظير و بي بديل تبديل کرده بود که کمتر مي توان نظير او را يافت. آن جا که شهيدچمران با تحصيلات عاليه اي که داشت پشت پا به همه ماديات زد و به لبنان رفت و مقابله با صهيونيست را آغاز کرد و آن جا که گرم و صميمي در ميان رزمندگان حضور مي يافت تا به آن ها روحيه دهد و آن جا که در جنگ هاي نامنظم و چريکي با دلاوري جان بر کف مي گرفت.