شهید مطهرى و حسینیه ارشاد / گفت و گو با غلامرضا امامی

«آقاى غلامرضا امامى این اقبال را داشته است تا با بسیارى از چهره هاى شاخص روشنفکرى، بویژه روشنفکرى دینى حشر و نشر و رابطه صمیمانه داشته باشد و از این رو نزد بسیارى از آنان، چهره اى شناخته شده است. او در شبى آرام و در فضاى خانه خواهرش و تا پاسى از شب، در گفت وگویى صمیمانه و براى نخستین بار، خاطراتش را از شهید مطهرى بازگو کرد که حاوى نکات بدیع و جذابى در شناخت آن شهید بزرگوار است.
وى چندى پس از انقلاب به رم رفت و در سفارت ایران در واتیکان به امور فرهنگى اشتغال داشت. او که براى دیدارى از ایران، به کشور بازگشته، از ظرفیت هاى بالاى فرهنگى و نوشتارى بر خوردار است و از این رو دوستانش در صدد هستند تا زمینه هاى مناسب فرهنگى را براى فعالیت وى در کشور فراهم آورند.

اینک که از پس سالیان سال و در چشم انداز زمان، بر قامت شهید مطهرى مى نگرید، ایشان را چگونه مى بینید؟
*مرحوم مطهرى در نگاه من، از دور همچون کوهى بلند و سخت و استوار است که چون به او نزدیک مى شوم، دریایى مى بینم عمیق و آرام. به اعتقاد من درباره شهید مطهرى از وجوه گوناگون مى توان سخن گفت و بررسى کلیت جامع تفکر و حضور ایشان، تنها از یک منظر، میسر نیست. در نگاه من شهید مطهرى یک «میزان» بود و هنوز هم هست، به این معنا که وى از سویى با تعصب و تحجر مبارزه مى کرد و از سوى دیگر از التقاط و اباحه گرى بیزار بود. همه در آثار وى مى بینیم که وقتى به حق مى رسید، به تکلیف خود عمل مى کرد و در بند تحسین و تکذیب دیگران نبود. او هنگامى که پس از بررسى ها و تفحص هاى عمیق به درستى راهى که برگزیده بود، اعتقاد راسخ پیدا مى کرد، لحظه اى در پیمودن آن تردید نمى کرد.

شهید مطهرى مظهر بارز و الگوى شاخص پاسخگویى به نیاز هاى زمانه اند. شما از این جنبه از شخصیت ایشان چه تحلیلى دارید؟
* کاملاً درست توصیف کردید. ایشان زمانى که از شاگردان برجسته علامه طباطبایى بود و اصول فلسفه و روش رئالیسم را تفسیر مى کرد و توضیح مى داد و یا در مدرسه خان مروى، منظومه سبزوارى را باز مى گفت و درس اسفار را تدریس مى کرد، با هوشمندى
بى بدیلى نیاز زمانه را درک مى کرد و «داستان راستان» را مى نوشت و چنان شهسوارى یگانه اسب فصاحت در میدان بلاغت مى تازاند، آنگونه که کمیسیون ملى یونسکو، جایزه ویژه خود را به خاطر «شیوایى و روانى و جذابیت» این اثر دوجلدى به ایشان تقدیم کرد، در حالى که کسى از معلم فلسفه و دین، چنین توانایى بلندى را در عرصه قصه نویسى توقع نداشت.

شما در چه سالى و چگونه با شهید مطهرى آشنا شدید؟
* در سال، ۱۳۴۱ بخت یارى ام کرد و هنوز ۱۶سال بیشتر نداشتم که ابتدا با نام و بعد ها با آثار ایشان آشنا شدم. داستان ارتباط من با شخص ایشان هم از این قرار است که یک بار من در مشهد، در جمعى درباره تبلیغات سخنرانى کردم و این که ما چگونه در بیان حقایق اسلامى و تبلیغات اسلامى، در مقایسه با مذاهب دیگر و بویژه مسیحیت، آگاهى بسیار کمى داریم. این سخنرانى به همت جمعى، با عنوان «ارزش تبلیغ» چاپ شد. گویا نسخه اى از این جزوه به تهران و به دست آقاى مطهرى مى رسد و ایشان براى من نامه اى مى نویسند. من آن موقع شاگرد دبیرستان علوى مشهد بودم و ایشان نامه را به آدرس دبیرستان پست کرده و در پشت پاکت مرقوم فرموده بودند: تهران، مدرسه خان مروى، مرتضى مطهرى. به تازگى این نامه را درمیان اسناد و مدارکم پیدا کردم و اصل آن را به مدیر مدبر کتابخانه ملى، آقاى اشعرى، سپردم تا در مرکز اسناد کتابخانه ملى حفظ شود. مرحوم مطهرى در این نامه، به دو گروه اشاره فرموده بودند، از جمله گروهى از دانشجویان و دانش آموزان و طلاب که مى کوشند با حقایق اسلام آشنا شوند و در عین حال مظاهر تمدن جدید را نیز به کار گیرند. این ماجرا گذشت و من هم پاسخ ایشان را ارسال کردم که متأسفانه نسخه اى از آنچه را که براى ایشان فرستادم، نگه نداشتم. یادم هست که در آن نامه، از توجه و عنایت ایشان بسیار تشکر کردم. گمانم سال ۱۳۴۶ بود که به تهران آمدم. در آن زمان، مرحوم مطهرى در حسینیه ارشاد، برنامه هاى مذهبى داشتند. همان طور که عرض کردم، با کتاب ها و نوشته هاى ایشان آشنایى کامل داشتم و شوق دیدن ایشان در دلم بود. وقتى به حسینیه ارشاد رفتم و خود را معرفى کردم، با چهره و لحنى بسیار مهربان، مرا مورد لطف قرار دادند.

شما را شناختند؟
* بله، خب از جریان آن نامه مدت زیادى نگذشته بود و از سوى دیگر، مرحوم استاد، از دقت و هوشمندى سرشارى برخوردار بودند، از این رو کمتر پیش مى آمد که نکته اى را از یاد ببرند. ایشان فرمودند، «بمانید که با شما صحبتى دارم.» عرض کردم، «در خدمتتان هستم.» فرمودند، «به خاطر چهاردهمین قرن بعثت پیامبر(ص) در فکر هستیم از سوى حسینیه ارشاد کتابى را منتشر کنیم. شما به اینجا بیایید و در کار تدوین این کتاب همکارى کنید.» من با کمال افتخار پذیرفتم و با تشویق و حمایت ایشان، در بخش فرهنگى حسینیه ارشاد، زیر نظر مستقیم شخص ایشان مشغول کار شدم.

درباره این کتاب توضیحات بیشترى را بیان کنید.
* این کتاب مجموعه مقالاتى بود که استاد مطهرى، طرح آن را ریخته و پیشنهاد آن را داده بودند. قرار بود هر فصل و هر بخش از این کتاب را یکى از استادان و دانشمندان اسلامى آن زمان به عهده بگیرد. ما نوشته ها را مى گرفتیم، پس از تایپ و ویرایش، سپس به نظر ایشان مى رسید و چاپ مى شد.

با توجه به استقبال بسیار گسترده اى که از این کتاب شد، از دقت نظرها و تیز بینى هاى استاد در انتخاب نویسندگان مقالات و وسواس هاى علمى ایشان، که به طور مسلم در مراجعه هاى مکررى که به شهید مطهرى مى کردید، نظر شما را به خود معطوف مى کردند، چه خاطراتى دارید؟
* در بخشى از این کتاب، یک فصل به یکى از سخنرانان مذهبى واگذار شده بود که بعد مرحوم استاد فرمودند من نمى خواهم از ایشان مقاله اى چاپ شود، در حالى که در طرح اولیه، نام وى بود. یادم هست که زندگى پیامبر(ص) به دو بخش مجزا تقسیم شد. بخش اول برعهده دکتر شهیدى و بخش دوم بر عهده
دکتر شریعتى گذاشته شد. در باره جهان در عصر بعثت هم آقایان باهنر و هاشمى رفسنجانى، مقاله اى را تهیه کردند.

شما در آن مقطع دکتر شریعتى را مى شناختید؟
* در آن زمان با ایشان آشنایى نداشتم. قبل از این که دکتر به فرانسه بروند، یک بار در مشهد به مدرسه اى آمدند و شعرى از مرحوم شهریار خواندند با این مطلع که «انیشتن، یک سلامى، البته مى بخشید...» من ایشان را آنجا از دور دیدم. البته زمانى که مشهد بودم، در کانون نشر حقایق اسلامى، در جلسات استاد محمد تقى شریعتى شرکت مى کردم، ولى دکتر را ندیده بودم. یادم هست که ایشان با صداى بسیار گرمى این شعر را خواندند. یک بار هم هنگامى که به خاطر فوت مادرشان، از فرانسه آمدند که به مشهد بروند، در حسینیه ارشاد ایشان را دیدم. البته نام
دکتر شریعتى به عنوان استاد دانشکده ادبیات مشهد، شهره بود و در آن برهه هم کتاب هاى «ابوذر غفارى» و «سلمان پاک » از ایشان منتشر شده بود و دکتر در مجامع اسلامى روشنفکرى، چهره شاخصى بودند.

از همکارى ایشان در کتاب پیامبر(ص) بگویید.
* بله، من یک روز دیدم که ایشان یک دفترچه خشتى را براى مرحوم مطهرى فرستاده و در صفحه اول آن خطاب به استاد نوشته بودند: «استادگرامى! من این نوشته را به چاقوى مصلحت اندیشى شما مى سپارم. هر جا را که صلاح دانستید حک و اصلاح فرمایید.» مقاله را براى تایپ دادیم.

آیا استاد در آن دست بردند؟
* خیر، همان گونه که دکتر شریعتى نوشته بودند، براى چاپ دادیم.

چه شد که دکتر شریعتى به تهران و به حسینیه ارشاد آمدند؟
* حسینیه براى آغاز قرن چهاردهم بعثت، به پیشنهاد و مدیریت فکرى استاد مطهرى، مراسم جشنى را برگزار کرد. تا آن زمان تنها رسم بود که مراسم عزادارى را در حسینیه مى گرفتند و همین اقدام هم نشان از وسعت و عمق اندیشه استاد دارد. به هرحال مرحوم مطهرى از دکتر شریعتى دعوت کردند که از مشهد بیایند و براى نخستین بار در حسینیه ارشاد سخنرانى کنند. این سخنرانى مورد توجه زیاد روشنفکران و دانشجویان آن زمان قرار گرفت و از این رو سخنرانى هاى دکتر مکرر شد و دعوت ها به حدى رسید که دکتر گاهى اوقات، هفته اى یکى دو بار از مشهد مى آمدند و در حسینیه ارشاد سخنرانى مى کردند.

آیا بجز این کتاب، در زمینه دیگرى هم با استاد همکارى داشتید؟
* بله، از سوى مرحوم استاد، افتخار دیگرى هم نصیب من شد و ایشان پیاده کردن متن چند سخنرانى درباره نهضت امام حسین(ع) در حسینیه ارشاد را به عهده من گذاشتند. من این سخنرانى ها را پیاده و ویرایش کردم و به نظر ایشان رساندم. گمان مى کنم سه سخنرانى بود که من از لحن گفتارى به لحن نوشتارى تبدیل کردم، هرچند مرحوم مطهرى گفتار و نوشتارشان بسیار به هم نزدیک بود، یعنى هم بسیار سلیس و روان سخن مى گفتند و هم بسیار سلیس و روان مى نوشتند. هنگامى که متون را به نظر استاد رساندم، بسیار اظهار لطف کردند و با نهایت صمیمیت فرمودند، «حالا که این کار را کردى، نام آن را هم خود انتخاب کن.» من «حماسه حسینى» را پیشنهاد کردم که در نظر خودم اسم بسیار تازه اى بود. استاد استقبال فرمودند و این سلسله سخنرانى ها به همین نام چاپ شدند.

شهید مطهرى بنیانگذار فکرى و فرهنگى حسینیه ارشاد وعنصر اصلى رونق بخشیدن به آن بودند. از حساسیت هاى ایشان در زمینه سلامت افکارى که از سوى سخنرانان به مخاطبان عرضه مى شد، خاطراتى را نقل کنید.
* استاد مطهرى باور داشتند که باید از نیروهایى که در مسیر اسلام تلاش مى کنند و علایق اسلامى دارند، حتى اگر به عنوان چهره شاخص اسلامى هم مطرح نباشند، استفاده شود. مثلاً یادم هست که حسینیه ارشاد به پیشنهاد استاد مطهرى مسابقه اى را برگزار کرد تا بهترین اشعارى که در باره حضرت رسول(ص) سروده شده بودند، انتخاب شوند و مسئولیت بررسى و انتخاب این اشعار را به جمعى با ریاست مرحوم حبیب یغمایى، مدیر مجله یغما، نهادند. بیانیه هیأت داوران را نیز مرحوم یغمایى قرائت کردند. ایشان انسانى شریف، آگاه، ادیب و پاکدامن بودند، اما به عنوان یک چهره اسلامى مطرح نبودند. مرحوم مطهرى چون به سلامت نفس مرحوم یغمایى اعتقاد داشتند، این مسئولیت را به عهده ایشان نهادند. البته این نکته نیز گفتنى است که مرحوم یغمایى در زندگیشان، بسیار به مسائل اسلامى توجه داشتند و حتى مقاله بسیار زیبایى را که مرحوم عبدالرحمن فرامرزى در دفاع از فلسطین و حمله به اسرائیل نوشته بودند در مجله یغما چاپ کردند که منجر به توقیف مجله شد. مرحوم مطهرى حتى از حضور استادانى چون مرحوم مجتبى مینویى هم استفاده کردند و از ایشان خواستند که در جلد دوم محمدخاتم پیامبران (ص) نوشته اى بدهند. استاد مینوى که از مفاخر ادبى قرن ما محسوب مى شوند، مقاله اى را نوشتند که در جلد دوم این کتاب هست و یا از مرحوم دکتر زرین کوب خواستند مقاله بدهند. این مقاله بعدها به شکلى مبسوط تر و کامل تر، به نام «کارنامه اسلام» از سوى انتشارات امیرکبیر چاپ شد. همچنین آقاى دکتر نصر هم مقاله اى نوشتند که به نام «دین در جهان معاصر»، به عنوان نخستین مقاله، در جلد اول چاپ شد. یادم هست که یک روز مرحوم مطهرى به من فرمودند، «با آقاى دکتر نصر تماس بگیرید و پیگیر دریافت مقاله شان باشید». من به آقاى دکتر که در آن زمان رئیس دانشکده ادبیات بودند، تلفن زدم و پیام مرحوم مطهرى را به ایشان دادم. بعد هم خودم به دانشکده ادبیات رفتم و مقاله را گرفتم. در مجموع، مرحوم مطهرى در هر جا که نشانه اى از تعلق به مباحث اسلامى مى دیدند، به دنبال نشانه ها و استفاده از ظرفیت ها بودند تا حقایقى از آیین اسلام را به نسل ما ارائه دهند. شاید در آن زمان، براى بسیارى، این حرکت مرحوم مطهرى که مقاله هایى را از افرادى چاپ مى کردند که به دانشمند اسلامى بودن، شهره نبودند، عجیب بود، ولى استاد این شهامت را داشتند که این نوشته ها را از این افراد بگیرند و در کتاب چاپ کنند. من البته در جلد اول افتخار همکارى با مرحوم مطهرى را داشتم، ولى در جریان نگارش و چاپ جلد دوم، در حسینیه ارشاد نبودم.
در مورد حساسیت هایى که گفتید، یادم هست که سخنران مشهورى در حسینیه ارشاد حضور داشت و سخنرانى هایش هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت، ولى مرحوم مطهرى، ادامه آن سخنرانى ها را صلاح ندانستند و مؤسسه هم این پیشنهاد را پذیرفت و عذر آن فرد را خواستند.

از دیگر اقدام هاى نوجویانه و مبتکرانه شهید مطهرى در حسینیه ارشاد، نکاتى را بیان کنید.
* همان طور که پیش از این هم عرض کردم، شهید مطهرى بسیار به نیازهاى زمانه توجه داشتند. به طور مثال در آن زمان، ایشان پیشنهاد کردند که در حسینیه ارشاد، یک سرود اجرا شود. اشعار این سرود را تا جایى که به یاد دارم، مرد عارف کامل، مرحوم سیدمحمدعلى سفیر، بر مبناى اشعار اقبال لاهورى سروده بود و جمعى از نوجوانان، این سرود را اجرا مى کردند. مرحوم مطهرى به گمان من، مانند یک باغبان، پیوسته در فکر پرورش بودند. به یاد دارم در نخستین شب اجراى مراسم آغاز چهاردهمین قرن بعثت، ایشان مطلبى را نوشتند و یک ساعت قبل از شروع برنامه، مرا خواستند و فرمودند، «شما این نوشته را پشت تریبون بخوانید». من استنکاف داشتم، چون جوان بودم و احساس مى کردم بهتر است یک مرد مسن و یا چهره اى روحانى، آن متن را بخواند. به ایشان عرض کردم، «اجازه بدهید کس دیگرى این متن را قرائت کند». ایشان فرمودند، «خیر! من از شما مى خواهم متن را بخوانید». من با کمال افتخار، امر ایشان را استجابت کردم. بعد سرود اجرا شد و در شب هاى دیگر هم تکرار شد. یک شب ایشان فرمودند، «ببینید یک عده چقدر بى توجهند و چقدر مغرضانه در فکر ایجاد تشویش در افکار هستند. آنها شایعه پراکنده اند که در حسینیه ارشاد موزیک پخش مى شود و ترانه مى خوانند و این قدر توجه ندارند که سرود اسلامى، ربطى به موسیقى و غنا ندارد. از نکات برجسته دیگر، توجه ایشان به نیاز زمانه در مورد حجاب بود. مردى که اسفار را تدریس مى کرد و منظومه حاج ملاهادى سبزوارى را مى گفت، وقتى نیاز زمانه را درک مى کرد، به مسأله حجاب مى پرداخت و شما مى دانید که سخنرانى هاى ایشان در این زمینه، هنگامى که بعدها به صورت کتاب چاپ شد، چه سروصداهایى به راه افتاد.

آیا از این جنجال ها خاطره اى دارید؟
* همان گونه که پیش از این عرض کردم، مرحوم مطهرى «میزان» بودند و از این رو، از سوى دو گروه، تحت فشار قرار داشتند. یک گروه، مقدسین و متحجرین و متعصبین و گروه دیگر کسانى بودند که اسلام را دستاویزى براى بیان عقاید خود قرار داده و تلفیقى از اسلام و مکاتب دیگر را عرضه مى کردند. این کتاب در میان هر دو گروه، سروصداى زیادى به راه انداخت. پیش از چاپ این کتاب، روزى خدمت ایشان گفتم که نهرو، در کتاب «نگاهى به تاریخ جهان» در مورد حجاب مطلبى دارد. ایشان فرمودند، «متن را برایم بیاورید». من این کار را کردم. هنوز یادم نمى رود که نهایت محبت و تشویق را نسبت به من ابراز داشتند و من هرگز آن چهره و لبخند مهربان را از یاد نمى برم. ایشان در برابر کوچک ترین کارى که برایشان انجام مى دادیم، بسیار تشکر و محبت مى کردند. در هر حال، آن کتاب به مذاق جامعه سنتى چندان خوش نیامد. حتى عده اى مى گفتند حال که آقاى مطهرى درباره حلال بودن وجه الکفین و چهره زن، این نظر را دارند، خودشان مایلند که همسرشان به این شکل از منزل بیرون بیایند؟ البته آقاى مطهرى به این مسائل توجهى نداشتند و ذره اى هم از موضوعى که به حقانیت آن پى برده بودند، عدول نمى کردند. جنجال دیگرى که رژیم پهلوى، آن روزها به راه انداخته بود، مقابله با اسلام با توسل به نوعى بازگشت به ایران باستان بود. مرحوم مطهرى این نیاز را با نهایت درایت دریافتند که نه اسلام باید فداى ایران شود و نه بالعکس. از این رو، کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» را نوشتند. دقت به این نکته نیز ضرورت دارد که این کتاب در زمانى منتشر شد که رژیم، غوغاى جشن هاى
دو هزار و پانصد ساله را به راه انداخته بود و نوعى ایرانیت بدون اسلام و شیوه اى از افراطى گرى را القا مى کرد. ولى مرحوم مطهرى با انتشار این کتاب بى نظیر، نقش مهم ایرانى ها را در گسترش اسلام بیان و توطئه هاى رژیم را در ابعاد وسیعى خنثى کردند. همان روزها بود که ایشان فرمودند، «مطبوعات را با دقت بخوانید و اگر مطلبى و حتى جمله اى در حمله به اسلام و دفاع از ایران دیدید، براى من بیاورید». من با اشتیاق و دقت بسیار، همه نشریات و کتاب هایى را که تصور مى کردم در این زمینه مطالبى را آورده باشند، مى خواندم و نکاتى را که به نظرم مى رسید، خدمت استاد ارائه مى کردم. ایشان در سخنرانى هایى که در حسینیه ارشاد داشتند، بارها به زردشتى گرى که در واقع ابزارى براى حمله به اسلام شده بود، حمله کردند.

موفقیت حسینیه ارشاد را در سال هایى که برخى فعالیت هاى آن مورد مخالفت عده اى از مذهبیون هم بود، تا چه حد مرهون مدیریت فکرى، علمى و حتى تدارکاتى شهید مطهرى مى دانید و نقش ایشان را در این زمینه، چگونه ارزیابى مى کنید؟
* مرحوم مطهرى مرد اندیشه بودند، یعنى اگر بخواهیم وجود ایشان را در واژه اى خلاصه کنیم، باید از واژه «دانشمند» به مفهوم کامل آن استفاده کنیم. ایشان در زندگى اجتماعى و برنامه ریزى ها، اهل احساسات زودگذر نبودند. یادم هست که نخستین برنامه هاى حسینیه ارشاد، در «چالهرز» یعنى جاى کنونى مسجد قبا، در چادرى اجرا مى شد. بعد به تدریج بناى حسینیه ارشاد ریخته شد. از نظر مالى، مؤسس و بنیانگذار حسینیه ارشاد، مرحوم محمد همایون بود. ایشان ثروت عظیمى را وقف این بنا کرد. وى علاقه عجیبى به مرحوم راشد داشت. حتى یادم هست که اگر در شب جمعه اى، برنامه اى در حسینیه ارشاد بود و ایشان ناچار باید در آنجا مى ماند، گفته بود که سخنرانى آقاى راشد از رادیو ضبط شود که ایشان بعداً گوش بدهد. مرحوم همایون براى من نقل مى کرد که یک روز صبح از آقاى راشد دعوت مى کند که به حسینیه ارشاد تشریف بیاورند. مرحوم راشد وقتى چشمشان به حسینیه مى افتد، مى گوید، «بناى بسیار بزرگى است، اما امیدواریم که در شناخت و معرفى اسلام، معنویت بزرگى هم از اینجا منشأ بگیرد». به طور دقیق نمى دانم که معرف مرحوم مطهرى به مرحوم همایون چه کسى بود، اما مسلم مى دانم که مرحوم راشد، علاقه فراوانى به مرحوم مطهرى داشتند.

به احتمال، مشوق ایراد سخنرانى از سوى شهید مطهرى در رادیو هم مرحوم راشد بوده اند.
* این نکته اى است که کمتر به آن اشاره مى شود. مرحوم راشد در شب هاى جمعه، سخنرانى هاى بسیار رسا و بلیغى در رادیو ایران داشتند. ایشان در بسیارى از اوقات از مرحوم مطهرى مى خواستند در رادیو، سخنرانى هایى را ایراد کنند. این نکته را به درستى مطلع هستم خود آقاى مطهرى مى فرمودند که آقاى راشد پیشنهاد کرده اند که ایشان در رادیو برنامه هایى داشته باشند. این استفاده کردن از فرصت ها و بیان نظرات، در مرحوم راشد و حتى در مرحوم طالقانى هم بود. ایشان هم وقتى فرصت مساعدى دست داد، چندین جلسه در رادیو سخنرانى فرمودند و کتاب گفتارهاى رادیویى ایشان بزودى تجدید چاپ خواهد شد.

اشاره کردید به استفاده از فرصت هاى مناسب به وسیله استاد شهید. آیا مورد دیگرى را هم با خاطر دارید؟
* بله. زمانى پیش آمد که شهید مطهرى احساس کردند درباره زنان، از اسلام برداشت هاى غلطى شده و زنان گمان مى کنند اسلام براى آنها حقوق چندانى قائل نشده است. استاد مطهرى از مجله «زن روز» که خوانندگان فراوانى داشت، بهره بردند و مطالبى را در پاسخ به کسانى که منکر حقوق زنان از دیدگاه اسلام بودند، منتشر کردند. این مجموعه مقالات در کتاب «حقوق زن در اسلام» چاپ شد.

از نقش استاد در حسینیه ارشاد مى گفتید؟
* بله، اگر برنامه ریزى دقیق شهید مطهرى نبود، حسینیه ارشاد هرچند از نظر وسعت و زیبایى و قرار گرفتن در خیابان اصلى تهران، وضع شایسته اى داشت، اما بى روح بود و مخاطبانى نداشت. مرحوم مطهرى با توان فکرى بى بدیل و ابتکارات ارزنده شان، نشر کتاب محمد خاتم پیامبران(ص) را به عهده گرفتند و با آن که مقدمه کتاب هم از ایشان است، حتى نام خود را هم پایین آن ننوشتند و در انتهاى متن عبارت «مؤسسه تحقیقاتى حسینیه ارشاد» را نهادند. توان بالاى مدیریتى ایشان در تدوین این کتاب، انتخاب عناوین، واگذارى مطالب به افراد صاحب صلاحیت و مناسب و ابتکار در برگزارى جشن و شادى آغاز چهاردهمین قرن بعثت پیامبر(ص) و بعد هم دعوت از بسیارى از چهره هایى که تنها به دلیل دعوت ایشان بود که مى آمدند، همه حاکى از همت و درایت و مدیریت منحصربه فرد ایشان بود. در واقع مدیریت علمى استاد بود که به حسینیه ارشاد روح و هویت داد. یادم هست که آیت الله مکارم شیرازى، شهید دکتر مفتح، مرحوم سیدصدرالدین بلاغى و بسیارى دیگر در حسینیه ارشاد سخنرانى هایى را ایراد مى کردند. آغاز دعوت افراد به آنجا، از این جشن شروع شد. آمدن مرحوم دکتر شریعتى هم از این جشن و این کتاب شروع شد. اقبال جوانان هم از همین کتاب آغاز گردید که دکتر شریعتى در آن دو مقاله «از هجرت تا وفات» و «سیماى محمد(ص)» را نگاشتند و تنها کسى بودند که دو مقاله براى این کتاب نوشتند. برگزارى جشن هم موجب شد که حسینیه، مفهوم ماتم را القا نکند و جوانان را جذب کند.

در مورد تضارب آراى استاد مطهرى و دکتر شریعتى، در سه دهه گذشته کسانى سخن گفته اندکه از دور نظاره گر وضع حسینیه ارشاد بوده اند. شما که با هر دو چهره از نزدیک آشنا بوده اید، چه تحلیلى از آغاز و انجام این همکارى دارید؟
* تا آنجا که من مشاهده مى کردم، جز احترام و ادب بسیار زیاد مرحوم دکتر شریعتى نسبت به استاد شهید، چیزى ندیدم. افزون براین ادب و احترام و اعتقاد عمیق، مسأله خویشاوندى هم بین این دو بزرگوار مطرح بود. گمان مى کنم یکى از دختران استادمحمدتقى شریعتى با برادر خانم آقاى مطهرى ازدواج کرده بودند، بنابراین مسأله خویشاوندى هم بود. از سوى دیگر، مرحوم مطهرى از دیرباز، علاقه زیادى به استاد محمدتقى شریعتى داشتند. در همان نخستین نامه اى که مرحوم مطهرى به من نوشتند، پس از سلام به آقاى «سیدى» که امیدوارم قدرشان بیشتر شناخته شود و عالمى روحانى بودند که لیسانس زبان فرانسه داشتند و مؤسس مدرسه علوى بودند، نوشته بودند: خطیب گرامى، جناب آقاى شریعتى را به عرض سلام، مصدع هستم. استاد شهید هربار که به مشهد مى آمدند، حتماً با مرحوم محمدتقى شریعتى دیدارى داشتند.


پیش از تأسیس حسینیه ارشاد؟
* ارتباط آنها به حسینیه ارشاد ربطى نداشت. استاد شریعتى قبل از بناى حسینیه ارشاد، در مشهد برنامه هاى مذهبى داشتند و بعد، به دعوت شهید مطهرى، به اتفاق دکتر شریعتى به تهران آمدند.

آیا اختلاف فکرى بین مرحوم مطهرى و دکتر شریعتى، فقط نوعى اختلاف فکرى بود؟ چه کسى در دامن زدن به این اختلاف ها نقش داشت؟
* من در آن مقطع، در حسینیه ارشاد نبودم و به فاصله یکى دو ماه بعد از جشن بعثت در سال،۱۳۴۸ از آنجا بیرون آمدم، ولى مرحوم مطهرى ماندند. من درگیر کارهاى انتشارات بعثت بودم و در آنجا نبودم که قضاوت دقیق و صحیحى داشته باشم و نمى دانم چه کسانى به این اختلاف ها دامن زدند. ولى انصاف حکم مى کند که این سخن براى ثبت در تاریخ گفته شود که مرحوم مطهرى، دکتر شریعتى را به تهران آوردند و بنیانگذاران حسینیه ارشاد، شاید حتى نام دکتر شریعتى را هم نشنیده بودند.

شما گفته اید که بانى «وحدت حوزه و دانشگاه»، در واقع شهید مطهرى بوده اند. دراین زمینه نکاتى را بیان کنید.
* مرحوم مطهرى با نشر کتاب پیامبر (ص) در جشن هاى چهاردهمین قرن بعثت پیامبر (ص)، در واقع نخستین گام عملى را براى ایجاد ارتباط بین حوزه و دانشگاه برداشتند و با دعوت از اساتید دانشگاه به حسینیه ارشاد، این زمینه را فراهم آوردند. به یاد دارم شبى مرحوم استاد جلال الدین همایى را به حسینیه دعوت کردند و ایشان درباره خدمات ایرانیان به اسلام سخنرانى بسیار جامع و زیبایى را ایرادکردند. در حسینیه ارشاد، هم افرادى چون مرحوم فلسفى سخنرانى مى کردند،هم افرادى چون دکتر شریعتى، از این رو همه چهره هاى محقق حوزه و دانشگاه، در کنار هم به آموزش نسل جوان جویاى شناخت اسلام مى پرداختند.
علاوه براین در آن زمان در جامعه، این سنت رایج نبود که عناوین سخنرانى ها اعلام شود. افراد به منبر مى رفتندو آنچه را که در فکر و ذهن داشتند، القا مى کردند. مرحوم مطهرى با دقتى که داشتند از تمام سخنرانان خواستند در مفهوم معینى سخنرانى کنند و در همان زمینه، تحقیقات شان را ارائه دهند. در جلسات خاصى مثل گفت وگوى ماه، این شیوه سابقه داشت، ولى به صورت عام و در جلسات مذهبى که همه مردم شرکت مى کردند، این روش، پیشنهاد ایشان بود. یک سخنران براى مطلبى که به او محول مى شد، باید مطالعاتى مى داشت و عنوان سخنرانى هم اعلام مى شد.

شما رابطه بسیار نزدیکى با مرحوم جلال آل احمد داشته اید. آیا از رابطه ایشان با فعالیت هاى حسینیه ارشاد، خاطره اى را به یاد دارید؟
* در صحبت هایى که با ایشان داشتیم، گفتند که از سه بناى تازه تأسیس مذهبى خوششان مى آید. یکى مسجد امیرالمؤمنین (ع) در امیرآباد است، دیگرى مسجدالجواد(ع) و سومى بناى حسینیه ارشاد. براساس سنت معمارى اسلامى، حسینیه ارشاد را بسیار پسندیده بود. ایشان یک وقتى به من گفتند که مى خواهند از حسینیه ارشاد دیدن کنندو من با ایشان قرار گذاشتم و جلوى در حسینیه منتظرشان بودم. آمدند و بنا را دیدند و بسیار لذت بردند و بارها شادمانى خود را از بناى آن بیان کردند. من آقاى آل احمد را به مدیر حسینیه معرفى کردم. آن شب قرار بود آقاى فخرالدین حجازى سخنرانى کنند. من ایشان را به مرحوم آل احمد معرفى کردم و آقاى حجازى، علاقه و ارادت خود را به مرحوم جلال بیان کردند و گفتند «خسى درمیقات» شما یک شاهکار است. بعد مدیر حسینیه ارشاد آمد و وقتى آقاى آل احمد را در بیرون حسینیه دید گفت شماچه نظرى درباره حسینیه دارید؟ مرحوم آل احمد پیشنهاد کردند که سمینارهایى درباره حج برگزار شود. برخى از نقاشى ها و نقوش اسلامى هم در حسینیه آورده شود. او پرسید : «مثلاً چه نقاشى هایى؟» مرحوم آل احمد گفتند،«مثلاً نقاشى هایى که درباره معراج پیامبر (ص) است.» ایشان معتقد بودند نقاشى هاى قهوه خانه اى که درباره این موضوع ترسیم شده اند، بسیار ارزشمند هستند و جایشان در چنین مکان هایى است تا هم نسل جوان این نقاشى ها را ببینند و هم مؤمنان به این نقاشى ها توجه نشان دهند، چون همان طور که مى دانید در نقاشى هاى معراج پیامبر (ص)، چهره ایشان پوشیده است. بیان این نکته را هم ضرورى مى بینم که اغلب نقاشى هاى قهوه خانه اى که ما مى بینیم و براى جامعه، ملموس است نقاشى هاى مربوط به واقعه کربلاست. یک بار هم بعد از فوت صمد بهرنگى، مرحوم جلال به من پیشنهاد کردندکه خوب است مجلس ترحیم او را در حسینیه ارشاد بگیریم که پلى شود میان روشنفکرها و مذهبى ها. این پیشنهاد از طرف مدیریت وقت حسینیه ارشاد مورد استقبال قرار نگرفت و به ناچار، مجلس ترحیم درمسجد فخرآباد منعقد شد.

جنابعالى در سال ۴۸ به دلیل مسائلى، از همکارى با حسینیه ارشاد صرفنظر کردید از این پس رابطه شما با شهید مطهرى چگونه و درکدام عرصه ها تداوم پیدا کرد؟
* از سال ۴۸ به بعد به علت گرفتارى هایى که درمؤسسه نشر بعثت داشتم، به اندازه سابق نمى توانستم خدمت ایشان باشم، ولى البته ارتباطمان برقرار بود. ایشان این وظیفه را به عهده من گذاشته بودند که مطالب و مقدماتى را که در روزنامه ها و مجلات آن زمان به نام دفاع از ایران و در واقع براى کوبیدن اسلام، با عنوان مقابله با عرب، چاپ مى شدند، انتخاب و بررسى و حضور ایشان تقدیم کنم. من این مقاله ها را جدا مى کردم و به مرحوم مطهرى مى دادم. آخرین بارى که با آقاى مطهرى روبرو شدم در مسجد هنگام مراسم ختم پدر آقاى دکتر شفیعى کدکنى بود و من به علت علاقه زیاد به آقاى شفیعى کدکنى در آن شرکت کردم. مجلس که تمام شد، مسافتى را در کنار شهید مطهرى پیاده رفتیم. به یاد دارم که مرحوم مطهرى درمورد مرحوم شفیعى، این شعر را قرائت کردند که «حقه مهر به همان مهر و نشان است که بود.» مرحوم مطهرى فرمودند که من در حال حاضر دارم درباره حافظ تحقیقاتى مى کنم و بیشتر وقتم صرف این مسأله مى شود. از طرفى مایلم که درچاپ جدید خدمات متقابل اسلام و ایران، بخش هایى را بیفزایم. پس از آن، دیگر افتخار زیارت حضورى ایشان را نداشتم، تنها گاهى اوقات، کتاب هایى را که در مؤسسه انتشارات بعثت، چاپ مى شدند، خدمت ایشان ارسال مى کردم و از ایشان مدد مى گرفتم. مرحوم مطهرى در سال هاى پایانى عمر با برکت شان، قبل از انقلاب، براى گروهى از محققان و فلاسفه اى که با فلسفه غرب آشنا بودند، سلسله درس هایى را داشتند. من توفیق شرکت در آن جلسات را نداشتم، ولى از استاد، نادره مرد بزرگ، مرحوم دکتر حمید عنایت شنیدم که مى گفت من در عمرم کسى را ندیده ام که مشکل ترین مسائل فلسفى را به این سادگى و سلاست و روانى بیان کند و ایشان از کسانى بودند که در محضر درس استاد مطهرى شرکت مى کردند و حتماً در کتاب «سیر اندیشه هاى سیاسى در اسلام» دکتر حمید عنایت که متأسفانه پس از مرگش منتشر شد و در انگلستان به پایان رسانده بودند، در مقدمه آن از استاد مطهرى و درس هاى ایشان به نیکى یاد کرده بودند.

شما به دلیل این که در مقطعى همکار شهید مطهرى بوده اید، به طبع به علت معاشرت با ایشان، با احوال شخصیه شان آشنایى داشتید، خواهشمندم خاطرات خود را از اخلاق و سلوک شهید بزرگوار بیان کنید.
* شهید مطهرى به گمان من در برخوردهایشان نوعى صفاى روستایى را با خودشان داشتند. به قدرى این استاد بزرگ فلسفه و فقه، در برخوردها صمیمى بودند که انسان در روبروشدن با ایشان فاصله اى را احساس نمى کرد و آنچه را که در دلش مى گذشت، با ایشان در میان مى گذاشت. در عین حال که شخصیت بسیار محترم و باوقارى داشتند، ولى من همیشه ایشان را یک معلم مى دیدم و مى دانید که شاگردان، همیشه براى معلمان ارج قائلند که بتوانند در حضور آنان، مکنونات قلبى خود را بیان کنند. منزل ایشان در خیابان دولت بود و من که به منزل شان مى رفتم، ایشان مى گفتند دراین فضا و هوایى که هستم، خیلى راحت تر مى توانم فکر کنم و دراین آرامش بهتر مى توانم بنویسم. تا آنجا که به یاد دارم زندگى ایشان بسیار ساده، اما بسیار تمیز و منظم بود. کتابها و یادداشتها و کارهایشان بسیار با نظم و ترتیب بودند. حتى تماس هایشان از نظم خاصى برخوردار بود. ایشان آشنایان فراوانى در گوشه و کنار مملکت داشتند و بسیار نسبت به دوستانشان وفادار بودند. به یاد دارم هنگامى که براى یکى از آقایان مشکلى پیش آمد، ایشان مى گفتند دلم مى خواهد از ابوالقاسم پاینده نماینده مجلس که با رژیم در ارتباط است، کمک بگیریم که شرایط براى وى سهل تر شود. ایشان در وفادارى نسبت به دوستانشان، در کمک به شاگردانشان، در تعبد و اخلاصى که به مراسم عبادیشان داشتند، یگانه بودند. من خود بارها شاهد بودم که وقتى نام حسین بن على(ع) و مصائب شان مى آمد، به شدت مى گریستند. حال فیلسوف عالمى که در آسمانها سیر مى کرد، در چنین مواقعى بسیار عجیب بود.

شما با چهره هاى شاخصى از روشنفکران به طور اعم و روشنفکران دینى به طور اخص، از جمله آیت الله طالقانى، آیت الله مطهرى، دکتر شریعتى و مرحوم آل احمد و دیگرانى که بسیار به مردم شان نزدیک بودند ارتباط داشتید ما به هیچ وجه این ارتباط وسیع را بین روشنفکران و مردم نمى بینیم و همان طور که جنابعالى به تازگى در مصاحبه اى عنوان کرده اید، اینها با زبان مردم خود بیگانه شده اند. به نظر شما آنها چه ویژگى هایى داشتند که مدعیان روشنفکرى امروز ندارند و به تبع آن توفیقات آنان را نیز ندارند.
* شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا برمنتهاى همت خودکامران شدم. این اقبال را از الطاف الهى داشتم که افتخار آشنایى و شاگردى چهره هایى را داشتم که در حیات فکرى نسل ما و نسل هاى آینده، مؤثر بودند. مدتى در دبیرستان علوى مشهد، به درس هاى استاد محمدتقى شریعتى در کانون نشر حقایق اسلامى شرکت مى جستم و از تفسیر قرآن کریم آن بزرگمرد بهره مى بردم. به تهران که آمدم، بخت یار شد و خدمت جلال آل احمد رسیدم و بخشى از کتاب خدمت و خیانت روشنفکران را به عهده گرفتم. اقبال یار شد که انتشارات بعثت با منزل آیت الله طالقانى چندان فاصله اى نداشت و خدمت آن بزرگمرد رسیدیم. این چهره ها بر نسل ما اثر گذاشتند. عمده این بود که با مردم بودند، از مردم بودند، به پیمانشان با مردم پایبند بودندو زبان مردم را درمى یافتند و خودشان را خدمتگزار مردم مى دانستند. عمده این بود که به مردم، مهر مى ورزیدند و این مهرورزیدن، در زبانشان نبود، در کردارشان بود و عمده تر از همه این بودکه آنها خودشان بودند و اینهاکسانى بودند که به آنچه که مى اندیشیدند، عمل مى کردند و به آنچه که مى گفتند، ایمان داشتند بین گفتار و کردارشان فاصله نبود. آن چنان نبودندکه چون به خلوت مى روند آن کار دیگر مى کنند. آن چنان نبودند که جلوه بر محراب و منبر مى کنند و کردار بیرونى و درونى شان متناقض باشد، به این دلیل بر نسل خود اثر گذاشتند و این نسل به سوى این قله ها همچنان ره مى سپارد. به این صورت بود که آنها با زبان مردم فاصله نگرفتند، اما در زمان خودشان هم زندگى مى کردند. این چنین نبود که در زمان گذشته سیر کنند که جاذبه اى براى نسل معاصر نداشته باشد و یا به زمان هاى آینده بیندیشند و درد نسل معاصر را در نیابند. مهم این بود که به نیازهاى زمان توجه داشتندو به فرمایش مولاى متقیان (ع) فرزند زمان خویشتن بودند. این بود که با مردم، ارتباط دوسویه اى داشتند، به مردم چیزى مى دادندو از آنها چیزى مى گرفتند. هنوز هستند بسیارانى که با این بزرگانى که شما نام بردید، نشسته اند و برخاسته اند و خاطره هاى زیبایى را در یاد دارند. آنها با زندگى شان به مردم نزدیک بودند نه با کتاب هایشان.
کسانى هم هستند که در کتاب هایشان، قصه هایشان و سروده هایشان دم از مردم مى زنند، اما با مردمى که درکنارشان هستند، بیگانه اند. آنها براى مردمى مى نویسند که یا وجود ندارند یا وجود خواهند داشت. آنها براى زمان هایى مى نویسند که گذشته و به سر آمده است.
ویژگى و صفت مشترک آن بزرگان این بود که خودشان بودند، با مردمشان بودند، به زبان مردمشان مى نوشتند و به حقى که مى اندیشیدند، عمل مى کردند. رودربایستى با کسانى نداشتند و محظورات روزگار، آنهارا از بیان هرچه که حق است، باز نمى داشت.