انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



عاشورا و انقلاب ایران

در مقام تحلیل انقلاب اسلامى ایران، یک رویکرد، آن را ملهَم از نهضت حسینى و مکتب عاشورایى مى‏داند و در همین بستر با بررسى عوامل اصلى محدثه انقلاب، آنها را عوامل مبقیه انقلاب نیز دانسته، بر حفظ و استمرار آنها پاى مى‏فشارد.
نویسنده در این مقاله با مفروض گرفتن تأثیر پذیرى انقلاب اسلامى ایران از نهضت امام حسین(ع) به دنبال نشان دادن نوع تأثیرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن است و در این راستا عناصر رهبرى، مکتب و ملت را در هر دو حرکت با معرفى شخصیت رهبران جبهه‏هاى حق و باطل به بحث مى‏گذارد.مقاله حاضر مى‏کوشد، به این سؤالات پاسخ دهد:
1. آیا عاشورا بر انقلاب اسلامى تأثیر گذاشته است؟
2. اگر عاشورا بر انقلاب اسلامى تأثیر داشته در چه زمینه‏ها و به چه صورتى بوده است؟
3. آیا عاشورا، همان‏گونه که در پیدایش و پیروزى انقلاب اسلامى تأثیر گذاشت، قادر است بر تداوم آن نیز تأثیر بگذارد؟ نیل به این‏مقصود و هدف، چگونه و از طریق پیمودن چه راه‏هایى امکان‏مى‏یابد؟

اگر چه تأثیرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلّم و بدیهى است، به همین دلیل، آن را به عنوان مفروض برگزیده است، اما به جهت آن که بر خوانندگان نیز این قطع و یقین حاصل شود، دو دلیل در اثبات آن اقامه مى کنیم:
دلیل اوّل: امام خمینى(ره) به شکل هاى مختلف بر چنین تأثیرى اشاره کرده اند. به عنوان مثال:«حجت ما براى این مبارزه اى که بین مسلمین و...این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل...عمل سیدالشهدا (ع) است...حجت مان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما کشته بشود براى رفع ظلم...براى این که دست آنها را از این مملکت اسلامى کوتاه کنیم، ارزش دارد. حجت مان هم کار حضرت امیر(ع)، و سیدالشهداست.»[1]
گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنى و نوحه سرایى نبود، 15 خرداد پیش مى آمد[2]... تمام این وحدت کلمه اى که مبدأ پیروزى ما شد، براى خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگوارى و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد... اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمى توانستیم پیروز شویم.[3]
... انقلاب اسلامى ایران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظیم الهى آن است.[4]
... کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مى شود.[5]
دلیل دوم: بیشتر منابعى که زمینه هاى زایش عاشورا و انقلاب اسلامى را کاویده اند، به مشترکات فراوان این دو اشاره دارند، از جمله:

الف. در باره عاشورا، برخى نوشته اند:
فرهنگ و تعالیم عاشورا داراى زمینه هایى است که نمونه هایى از آن عبارتند از:
1. فرهنگ شهادت،
2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل،
3. فرهنگ طاغوت ستیزى و طاغوت زدایى،
4. اصل پیروى از رضاى خدا و مصالح مسلمین،
5. فرهنگ پیشگیرى از جرم و فساد قبل از وقوع آن،
6. فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منکر.[6]

ب. دیدگاه امام خمینى(ره) در باره انگیزه هاى قیام امام حسین(ع) عبارت است:
1. عمل به تکلیف الهى،
2. تشکیل حکومت اسلامى،
3. نشر اسلام و بقاى آن،
4. امر به معروف و نهى از منکر،
5. نجات اسلام از خطر تحریف،
6. اصلاح امت و جامعه اسلامى،
7. ظلم ستیزى و عدالت خواهى[7].

ج. در باره انقلاب اسلامى.
برخى عوامل پیدایش انقلاب اسلامى را به این شرح توضیح داده اند:
1. مذهب،
2. سلطه بیگانگان،
3. رهبرى حضرت امام خمینى(ره)،
4. شعار جدایى دین از سیاست،
5. اسلام زدایى نظام حاکم،
6. بیگانه بودن نظام حاکم با مردم،
7. تحقیر شخصیت انسانى مردم،
8. وحدت و یکپارچگى ملت.[8]

د. برخى زمینه هاى انقلاب را به این شرح بر مى شمارند:
1. ایجاد نارضایتى عمیق در مردم از شرایط حاکم،
2. وجود رهبرى و ساختارهاى اجتماعى و سیاسى بسیج گر،
3. گسترش روحیه انقلابى و مشارکت مردمى،
4. گسترش و پذیرش اندیشه حکومت اسلامى،
5. مبارزه خشونت بار مردم با دولت.[9]
بنابراین، شناخت و تبیین عوامل مؤثر در شکل گیرى انقلاب اسلامى، بدون توجه به نقش و تأثیر نهضت بزرگ امام حسین(ع)، شناختى ناقص و به دور از واقع است.[10]
البته، اجمالى که از تأثیر عاشورا بر انقلاب اسلامى سخن گفتیم، براى درک عمیق این تأثیر، نارساست، ثانیاً بدون قالب بندى و پراکنده است. از این رو، مقاله تلاش خواهد کرد تأثیر عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامى را در سه قالب: رهبرى، ایدئولوژى (اسلام) و مردم نشان دهد، زیرا بیش تر منابع مربوط به انقلاب اسلامى، این سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاب اسلامى و تداوم آن بیان مى کنند:

1. «پیروزى انقلاب اسلامى، بطلان بسیارى از نظریه ها را به اثبات رساند و ثابت کرد نباید هر پدیده اى را در لابراتور تجربى آزمایش کرد. پیداست این همه، جز از طریق امدادهاى الهى و فرهنگ غنى اسلام و رهبرى خردمندانه امام خمینى و فداکارى هاى ملت سلحشور و اتحاد و همدلى همه اقشار ملت امکان پذیر نبود.»[11]

2. «عامل اصلى که موجب بروز و پیروزى انقلاب اسلامى گردیده است، عامل اسلام زدایى شاه بوده است...مسلّماً غیر از این عامل، باید عامل وحدت بخش و حرکت آفرین رهبرى دینى و مرجعیت والا مقامى نظیر امام خمینى را نباید به باد فراموشى سپرد...بنابراین، مهم ترین عوامل بروز و پیروزى انقلاب را باید در دو مفهوم کلى دید:
الف. روح اسلام خواهى و خداخواهى مردم (امت)
ب. رهبرى دینى مورد قبول عامه مردم(امام).»[12]

3. «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتواى سیاسى - انقلابى اسلام را بدان بازگرداند. همان گونه که مکتب اسلام، رهبرى امام و حضور مردم، سه عامل اصلى محدثه انقلاب به حساب مى آیند، همین سه عامل به عنوان عوامل مبقیه انقلاب نیز محسوب مى گردند.»[13]

رهبرى
در رأس قیام عاشورا، امام حسین(ع) و در فراز انقلاب اسلامى، امام خمینى(ره) قرار داشت. یزید بن معاویه و محمدرضا پهلوى در سوى دیگر این دو نهضت بودند.

1. حسین بن على(ع)
امام خود را این گونه معرفى مى کند:
«ما دودمان پیامبریم و به عهده دارى این امر (حکومت) و ولایت بر شما، از دیگرانى که به ناحق مدعى آنند و میان شما به ستم و تجاوز حکومت مى کنند، سزاوار تریم».[14]
حسین(ع) خطاب به ولید، هنگامى که از او خواست با یزید بیعت کند، فرمود:
«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت ایم. خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است.»[15]
امام در اعتراض به سخنان معاویه در مدینه که فضایل یزید را برمى شمارد، فرمود: «کسى را وانهاده اى که از نظر پدر و مادر و صفات شخصى از یزید بهتر است!» معاویه گفت: گویا خودت را مى گویى؟! حضرت فرمود: آرى.»[16]
در جاى دیگر فرمود:
به خدا قسم! من به خلافت شایسته ترم، پدرم بهتر از پدر یزید است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم.»[17]

2. یزید بن معاویه
امام حسین(ع) در نامه اى به معاویه نوشت: «جوانى را به ولایت امر مردم تعیین کرده اى که شراب مى خورد و با سگ، بازى مى کند! به
امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساخته اى. چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت محمد(ص) مى گمارى؟! شرابخوار که امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین باشد؟!»[18]
«یزید، خودش گواه رأى اوست. او براى همان کارهایى که مشغول است مثل بازى با سگ ها، کبوتربازى، نوازندگى و عیاشى، بهتر است. بیش از این بار ستم بر دوش مکش.»[19]
یزید در سه سال پادشاهى، سه جنایت فجیع مرتکب شد:
اوّل، در 61هجرى، امام حسین(ع) و خاندان عصمت و طهارت و یاران او را به شهادت رساند. دوم، در 63 هجرى، به مدینه حمله کرد و به مدت سه روز، یاران وى مردم شهر را کشتند؛ اموال آنان را به غارت بردند و زنان شان را غاصبانه به مِلک خود درآوردند. سوم، در 64 هجرى، به بهانه سرکوبى عبدالله بن زبیر که در خانه خدا پناه گرفته بود، به مکه حمله برد و خانه خدا را با منجنیق به سنگ و آتش بست.

3. امام خمینى(ره)[20]
مقام معظم رهبرى در معرفى حضرت امام(ع) فرمود: «امام خمینى(ره) آن چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ، به جز انبیا و اولیاى معصومین(ع) به دشوارى مى توان کسى را با این ابعاد و با این خصوصیات تصور کرد...آن بزرگوار، قدرت ایمان را با عمل صالح، اراده پولادین را با همت بلند، شجاعت اخلاقى را با حزم و حکمت، صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت، صفاى معنوى و روحانى را با هوشمندى و کیاست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت، ابهت و صلابت رهبرى را با رقّت و عطوفت و خلاصه بسى خصال نفیس و کمیاب را که مجموعه آن در قرن ها و قرن ها به ندرت ممکن است در انسان بزرگى جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتى دست نیافتنى و جایگاه والاى انسانى او جایگاهى دور از تصور و اساطیر گونه بود.»[21]
ایشان در جاى دیگر فرمود: «او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگر نیمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوى کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامى بود. او به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد و ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباورى بخشید و او صلاى استقلال و آزادگى را در سراسر جهان سرداد و امید را در دل هاى ملل تحت ستم جهان زنده کرد.[22]
... امام خمینى(قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حکیم، دیده بان همیشه بیدار، طبیب درد و درمان شناس، سروش رحمت خدا بر امت، یادگار انبیا و اولیا در زمین بود...امام خمینى(قدس سره) یک حقیقت همیشه زنده است. راه او، راه ما؛ هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده ما است.»[23]

4. محمد رضا پهلوى
یکى از نویسندگان مى نویسد: «شاه فردى بود که آن قدر از اموال این ملت بیچاره را به حساب هاى شخصى خود در بانک هاى خارج واریز کرد که طبق آمار منتشره در سال هاى پس از پیروزى انقلاب اسلامى، سود خالص سرمایه گذارى هاى شاه در دنیا در هر دقیقه بیش از شصت هزار دلار و سود سالانه او بالغ بر سه میلیارد دلار بوده است.»[24]
از خیانت هاى بزرگ شاه به ملت ایران، جشن تاج گذارى بود که از بیستم مهر تا بیستم آبان 1346 برگزار شد. بخشى از هزینه هاى این جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد و 368 حبه مروارید به وزن دوکیلو و هشتاد گرم و از نظر قیمت، غیر قابل تخمین.
تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهى از جواهرات دیگر و طلا به قیمتتخمینى چهارده میلیون دلار.
پیراهن همسر شاه مزیّن به چهل هزار الماس. وان حمام بلورین 75هزار دلار و هزینهدرشکه مخصوص 150 هزار دلار.[25]
امام خمینى(ره) بیش از هر کس، به امام حسین(ع) شبیه بود و محمدرضا پهلوى به یزید بن معاویه. و این مقایسه که از سوى روحانیت و مردم صورت مى گرفت، از عوامل بروز و پیروزى انقلاب اسلامى به شمار مى رود. براى تأیید این سخن، مى توان به بخشى از یک سند از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمریکا استناد کرد:
روحانیون مسلمان کشور از جمله جسورترین منتقدین شاه به حساب مى آیند. در یکى از بحث هاى مرسوم احساسى، شاه را با یزید که مسؤول قتل امام حسین [ع ] در قرن هفتم بود مقایسه مى نمایند. این رویداد تاریخى شیعه، هسته اصلى اسلام مرسوم در ایران بود و هر ساله در صدها نقطه از کشور با برپایى نمایش هاى دراماتیک نحوه قتل امام حسین(ع) و خانواده اش را در اذهان زنده مى کنند.[26]
چرا چنین مقایسه اى به پیروزى انقلاب اسلامى مدد رساند؟ به آن دلیل که، حاصل این مقایسه آن بود که در یک سو امامِ نور و در سوى دیگر امام شرّ را مى دیدند. به بیان دیگر، در امام عادل زمان، صفاتى را مى یافتند که به اسلام واقعى نزدیک تر بود و از این رو، وى را حسین زمان و شایسته دفاع مى دیدند. بخشى از این صفات را مرور مى کنیم:

1. تکلیف گرایى
وقتى دو نفر از سوى والى مکه براى امام حسین(ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر باز دارند، فرمود:«درخواب، پیامبر خدا را دیدم. به چیزى فرمان یافتم که در پى آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم.»[27]
زمانى که فرزدق از اوضاع نامطمئن کوفه گزارش داد، امام فرمود:«اگر قضاى الهى بر همان چه که دوست مى داریم، نازل شود، خدا را بر نعمت هایش سپاس مى گوییم...و اگر تقدیر الهى میان ما و آن چه امیدداریم، مانع شد، پس کسى که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است.»[28]
امام خمینى(ره) هم در این باره فرمود:«حضرت سیدالشهدا تکلیف براى خودش دانستند که بروند و کشته بشوند و محو کنند آثارمعاویه و پسرش را.»[29]
امام خمینى(ره) با درک پیام عاشورا، در سراسر زندگى سیاسى اجتماعى خویش بر معیار تکلیف عمل کرد و حرکت نمود و عقیده داشت:«همه ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه ایم، نه مأمور [به ] نتیجه.»[30]
به هنگام پذیرش قطع نامه 598 فرمود:«شما را مى شناسم، شما هم مرا مى شناسید. در شرایط کنونى آن چه موجب امر [قبولى قطع نامه ] شد تکلیف الهى ام بود.»[31]

2. قاطعیت و شجاعت
ایمان راسخ به اداى تکلیف، شجاعت و قاطعیت مى آفریند. به این دلیل، امام حسین(ع) پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «شأن و موقعیت من، موقعیت کسى نیست که از مرگ بهراسد.»[32]
در جایى دیگر فرمود:«نه دست ذلت به اینان مى دهم و نه چون بردگان فرار یا اقرار مى کنم.»[33]
تعبیر امام خمینى(ره) از شجاعت و قاطعیت امام حسین(ع) این بود که «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکارى آغاز شد، ماهى که خون بر شمشیر پیروز شد.[34]» امام با درس گرفتن از عاشورافرمود:«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام مى کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین مابایستند، ما در مقابل همه دنیاى آنان خواهیم ایستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهیم نشست.»[35]
بنابراین جاى شگفتى نیست که بفرماید:«والله من به عمرم نترسیدم.»[36]

3. اتکال به خدا
امام حسین(ع) در پاسخ به سخنان ضحّاک بن عبدالله مشرقى،مبنى بر آمادگى کوفیان براى جنگ با سیدالشهدا فرمود:«حسبى الله و نعم الوکیل؛ خدا براى من بس است و او خوب پشتیبان و تکیه گاهى است.»[37]
حسین بن على(ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نیایش به درگاه خدا، اتکال واعتماد به پروردگار در گرفتارى و پیشامدهاى سخت را ضرورى دانست و خدا رابه عنوان عامل پشتگرمى و اطمینان نفس و نیروى حمایتگر و پشتیبان خویش خواند.[38]امام خمینى(ره) نیز به پیروى از جدش با اتکاى بر قدرت لایزال الهى به تنهایى وبادست خالى قیام کرد و به نتیجه رسید و در طول دوران انقلاب هیچ گاه مأیوس نگشت.
این صفات و صفات متعدد دیگر نشان مى دهد یک عامل جاودانگى قیام عاشورا و به تأثیر از آن، عامل پیروزى انقلاب اسلامى در بُعد رهبرى الهى آن دو بود.

اسلام
دین اسلام و مذهب تشیع از عوامل انقلاب حسینى(ع) و انقلاب خمینى(ره) بودند. اسلامى که امام حسین(ع) و امام خمینى(ره) منادى آن بودند، با اسلام اموى، زبیرى و امریکایى تفاوت داشت. اسلام بنى امیه و اسلام عبدالله بن زبیر و اسلام آمریکایى، هیچ گاه قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبوده اند. باید اثبات کرد اسلامِ امام حسین و امام خمینى یکسان و با اسلام دیگران متفاوت بود:
«حرکت امام نه تنها موج جدید بازگشت به اسلام را که در میان اقشار تحصیل کرده و دانشجویى پا گرفته بود، در ابعاد گسترده اى تقویت نمود، بلکه در رابطه مذهب و سیاست و مذهب و حکومت داران تغییرات تاریخى پدید آورد[39] ...[ایشان ] در ظرف دو دهه توانستند
چهره نوینى از اسلام بسازند. چهره اى مترقى، انقلابى، مبارز. چهره اى که از خود هم حکومت و سیاست داشت و هم اقتصاد و آیین کشوردارى. اسلامى که به خفقان، دیکتاتورى و استبداد پایان مى داد و به جاى آن آزادى، حرمت اندیشه و تأمین حقوق اجتماعى انسان ها را جایگزین مى ساخت. اسلامى که به نفوذ ابرقدرت ها در ایران پایان مى داد و به جاى آن ایرانى مستقل و متکى به خود مى ساخت. اسلامى که فساد مالى و حکومتى رژیم را از بین مى برد و به جاى آن نظام امین و مردمى با کارگزارانى صدیق و مؤمن بر پا مى نمود. در یک کلام، این اسلام احیا شده همه آن چیزى بود که رژیم شاه نبود و همه آن چیزهایى را پدید مى آورد که رژیم شاه نخواسته یا نتوانسته بود پدید بیاورد. با چنین تصویرى بود که اسلام توانسته بود بر قلوب طیف گسترده اى از اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران [تأثیر بگذارد]...با چنین تصویرى از...اسلام توانست میلیون ها نفر را در اعتراض و مخالفت با رژیم شاه به حرکت درآورد.»[40]
امام حسین(ع) در نامه اى به مردم بصره مى نویسد:«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت مى کنم، زیرا در شرایطى قرار گرفته ایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جاى آن بدعت قرار گرفته است.[41]»
نیز در جاى دیگر فرمود:
«من براى تفریح و تفرج و استکبار و خود بزرگ بینى، نیز براى فساد و خرابى و ظلم و ستم و بیدادگرى قیام نکردم، بلکه خروج من براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله علیه و آله است. مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار کنم.»[42]
سخنان امام(ع) نیز نشان مى دهد او منادى اسلامى است که با اسلام یزید فرق مى کند. همچنان که اسلامى که امام منادى آن بود، همان اسلام حسینى و مخالف اسلام پهلوى بود. اسلام امام حسین(ع) و اسلام امام خمینى(ره) چه تفاوت هایى با اسلام یزیدى و اسلام پهلوى داشت؟ به برخى از تفاوت ها اشاره مى کنیم:

1. تقیّه
تقیه ریشه در قرآن و سنت دارد. در قرآن مى خوانیم:
«مؤمنان، به جاى مؤمنان کافران را به دوستى نگیرند. هر که چنین کند، پیوندى با خدا ندارد، مگر آن که از آنها ترسى داشته باشد.»[43]
در سیره پیامبر آمده است: زمانى که عمار با چشمان گریان، نزد پیامبر(ص) آمد و از این کهخدایانِ مشرکان را ستایش کرده، شرمسار بود، پیامبر کارى را که براى حفظ جانش انجام داده بود، تأیید کرد.[44] اما این حکم قطعى براى همه زمان ها و مکان ها نیست. به همین دلیل، امام حسین(ع) تقیه را در آن مقطع حرام کرد. از این رو روز هشتم ذى الحجه 60هجرى، با تبدیل حج تمتع به عمره تصمیم به قیام علنى علیه یزید گرفت و عزم خروج به سوى کوفه کرد. افراد مختلف از دوست و دشمن ایشان را از این کار منع کردند و به همراهى با جماعت فرا خواندند ولى امام پیشنهاد همه را رد کرد و در پاسخ نمایندگان والى مکه فرمود:
«لى عَمَلى و لَکُم عَمَلُکُمْ أنتُم بَریئُونَ مِمّا أَعمَلُ و أَنَا بَرى ممّا تَعْمَلُونَ؛
عمل من براى من و عمل شما براى خودتان است. شما از کار من بیزارید و من از کارهاى شما بیزارم.»[45]
امام خمینى(ره) پس از حادثه حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در 1342 در تلگرافى به آیات عظام تهران نوشت:
«اینان با شعار شاه دوستى به مقدسات مذهبى اهانت مى کنند. شاه دوستى یعنى غارتگرى، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش. شاه دوستى یعنى ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه هاى اسلام، محو آثار اسلامیت. شاه دوستى یعنى تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم. شاه دوستى یعنى کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب، ولو بلغ مابلغ.»[46]
افشاگرى امام خمینى که متأثر از افشاگرى حسینى(ع) بود، در آگاهى بخشیدن به مردم و فروپاشى رژیم شاه تأثیر فراوان گذاشت. از شمار این افشاگرى هاى شجاعانه، سخنرانى معظم له علیه کاپیتولاسیون است که به تبعید امام(ره) به ترکیه و عراق انجامید.

2. بدعت ستیزى
حضرت رسول اکرم(ص) فرمود:«هر بدعتى که پس از من پدید آید و ایمان را مورد خطر و هجوم و نیرنگ قرار دهد، ولیّى از دودمان من عهده دار آن است که از ایمان دفاع کند و با الهام الهى زبان بگشاید و حق را علنى و روشن سازد و نیرنگ مکاران را باز گرداند.»[47]
از این رو امام حسین(ع) در نامه اى به بزرگان بصره نوشت:«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت مى کنم. همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است.»[48]
آن روى دیگر بدعت ستیزى، اصلاحگرى است که امام حسین(ع) از آن داد سخن داده بود. امام(ع) در یکى از خطبه هایش در این باره فرمود:«آیا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل اجتناب نمى گردد؟ پس در چنین وضعى باید مؤمن با مبارزه اش مشتاق دیدار خدا باشد.»[49]
امام حسین(ع) در راه کوفه به فرزدق بر مى خورد و مى فرماید:«اى فرزدق! این جماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده اند. در زمین به فساد مى پردازند. حدود الهى را تعطیل کرده، به میگسارى پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آنِ خویش ساخته اند. من سزاوارترم که براى یارى دین خدا برخیزم. براى عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آن که کلمةالله برترى یابد.»[50]
امام خمینى(ره) بدعت ستیزى و اصلاحگرى قیام عاشوراى حسینى را مورد تأیید قرار مى دهد و مى فرماید:«تمام انبیا براى اصلاح جامعه آمده اند...و همه آنها این مسأله را داشتند که فرد باید فداى جامعه شود...سیدالشهدا(ع) روى همین میزان آمد. رفت و خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که باید فداى جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود.»[51]
نیز فرمود:«سیدالشهدا(ع) وقتى مى بیند که یک حاکم ظالمى، جائرى در بین مردم دارد حکومتمى کند، تصریح مى کند...باید مقابلش بایستد و جلوگیرى کند. هر قدر که مى تواند، با چند نفر،با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود، لکن تکلیف بود آن جا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند.»[52]
امام (ره) به تأسى از قیام عاشورا، راه خویش را بدعت زدایى و اصلاح طلبى قرارداد. وى در این باره فرمود:
«ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را شکسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى (ص) برسیم، و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانى مى خواهد و دعا کنید من نیز یکى از قربانى هاى آن گردم.»[53]
معظم له افزود:
«اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم.»[54]
همان طورى که مشهود است، بدعت ستیزى امام حسین(ع) هدف امام خمینى(ره) درنهضت بزرگ انقلاب اسلامى قرار گرفت.

3. شهادت طلبى
اسلام حسینى(ع) بر شعار و شعور «اِحْدَى الحُسْنییْنِ»، «مَرحباً بالقتل فى سبیل الله» و « أرى الموت إلّا سعادة» استوار است. در یکى از نیایش هاى امام حسین(ع) در روز عاشورا مى خوانیم:
«خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد.»[55]
و در جاى دیگر فرمود:
«مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.»[56]
شهادت طلبى امام معصوم(ع) ناشى از اعتقاد به جهاد بود. از این رو فرمود:«من سزاوارترین کسى هستم که به یارى دین خدا برخیزم و شریعت مطهر او را عزیز بدارم و در راه او جهاد کنم تا کلام الهى برترین شود.»[57]
در زیارت نامه هاى امام حسین(ع) نیز واژه هاى جهاد و شهادت را فراوان مى یابیم. به عنوان مثال: اَلزّاهِدُ الذّائدُ الْمُجاهِدُ، جاهَدَ فیکَ المُنافِقینَ وَ الْکُفّارَ، جاهَدْتَ فى سَبیلِ اللّهِ، جاهَدْتَ الْمُلْحِدینَ، جاهَدْتَ عَدُوَّکَ، جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ و...
در باره شهداى دیگر نیز این تعبیرات دیده مى شود:
جاهَدْتُمْ فى سَبیلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ جاهَدْتُمْ فى سَبیلِ اللّهِ، الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحیدِ اللّهِ، جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ.[58]
امام امت(ره) به تأثیر شهادت و مجاهدت حسینى بر انقلاب اسلامى اعتراف داشت. ازاین رو فرمود:«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد [1342] در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب، به پیروى از نهضت مقدس حسینى چنان سازنده و کوبنده بود که مردانى مجاهد و فداکار تحویل جامعه داد.»[59]
باز از ایشان مى خوانیم: «عاشورا، قیام عدالت خواهان، با عددى قلیل و ایمانى و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه، سر لوحه زندگى امت در هر روز و درهر سرزمین باشد. روزهایى که بر ما گذشت، عاشوراى مکرّر بود و میدان ها و خیابان ها و کوى و برزن هایى که خون فرزندان اسلام در آن ریخت.»[60] حضرت امام(ره) در بیاناتى دیگر، بر تأثیر شهادت و جهادطلبى حسین(ع) بر انقلاب اسلامى اشاره دارد:«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگى سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندان مان در مقابل کفر جهانى با سرافرازى بایستند...[61] خط سرخ شهادت، خط آل محمد و على است، و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیّبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است[62] ... من خون و جان ناقابل خویش را براى اداى واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.[63]
...در این انگیزه [شهادت ] است که همه اولیا شهادت را در راه آن به آغوش مى کشند و مرگ سرخ را «أحلى مِن العسل» مى دانند و جوانان در جبهه ها جرعه اى از آن را نوشیده و به وَجْد آمده اند.»[64]

4. عدالت خواهى
عدالت فرمان خدا و رسول است. على(ع) فرمود:
«العدل حیاة الأحکام؛ عدالت مایه حیات و بقاى احکام اسلام است.» حرکت امام حسین(ع) و قیام عاشورا بر پایه عدالت اتفاق افتاد. امام(ع) نامه اى به بزرگان کوفه نوشت و تکلیف و مشخصه امام راستین را حکومت طبق قرآن و قیام به قسط و حق بر شمرد:
«فَلَعَمْرى مَا الْإمامُ إلَّا الْحاکِمُ بِالْکِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ».
در سخن دیگر. حرکت خویش را براى اقامه عدل و رفع ظلم از مظلومان و ایمنى یافتن بندگان خدا یاد کرد: «وَیَأْمَن الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ.[65]
در زیارت اباعبدالله الحسین(ع) مى خوانیم:«شهادت مى دهم که تو به قسط و عدالت دستور دادى و به دین دعوت کردى.»[66]
مسلم پس از دستگیرى، خطاب به ابن زیاد فرمود:«ما آمده ایم تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فرا بخوانیم.»[67]
امام خمینى(ره) بر عدالت خواهى نهضت حسینى(ع) تأکید دارد:«شهادت [امام حسین ] براى این بود که اقامه شود عدل الهى...[68] سیدالشهدا سلام الله علیه از همان روز اوّل که قیام کردند براى این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود...[69] سیدالشهدا سلام الله علیه که همه عمرش را و همه زندگیش را براى رفع منکر و جلوگیرى از حکومت ظلم و جلوگیرى از مفاسدى که حکومت ها در دنیا ایجاد کرده اند، تمام عمرش را صرف این کردو تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود...[70] زندگى سیدالشهدا، زندگى حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگى همه انبیاى عالَم، همه انبیا از اوّل، از آدم تا حالا همه شان این معنى بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را مى خواستند.»[71]
تأثیر عنصر عدالت خواهى قیام عاشوراى حسینى(ع) را در سخنان امام(ره) مشاهده مى کنیم: «سیدالشهدا سلام الله علیه وقتى مى بیند که یک حاکم ظالمى، جائرى در بین مردم داردحکومت مى کند، تصریح مى کند حضرت که اگر کسى ببیند که حاکم جائرى در بین مردم حکومت مى کند، ظلم دارد به مردم مى کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیرى کند، هرقدر که مى تواند، با چند یا چندین نفر...مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهدا است؟!ماچرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان مى دهیم؟ آن هم در ماجراى دفع سلطان جائرى که مى گفت مسلمانم مسلمانى یزید هم مثل مسلمانى شاه بود. اگر بهتر نبود، بدتر نبود.»[72] سیدالشهدا سلام الله علیه...اساس سلطنت را شکستند...اساس سلطنتى که مى خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى درآورد.[73] حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد.»[74] با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که رهبرى انقلاب از لحاظ ایمان، روحیه، شجاعت و عدالت طلبى رهرو امام حسین بود و مردم با توجه به این همسانى، به رهبرى انقلاب گرویدند و در اجابت دعوت ایشان براى تداوم عاشوراى حسینى، انقلاب کردند و این از وجوه بارز تأثیر گذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى بود.

مردم
در هیچ قیام و نهضتى، به اندازه قیام عاشورا تغییرات انسانى به وقوع نپیوسته است. این تغییرات هم در جبهه امام حسین(ع) و هم در جبهه یزید اتفاق افتاد. در جبهه حق، امام(ع) همسر، خواهر، دخترانش و زنانى چون مادر وهب، همسر زهیر بن قین و زنانى را در کنار پدران، همسران و برادران شان به همراه دارد. به بیانى، از طفل شش ماهه (على اصغر) تا پیرمرد نودساله(حبیب بن مظاهر) حاضرند. در جبهه باطل، جوّزدگى و ترس و تردید و هیجده هزار دعوت کننده مى بینیم.در یک طرف، صدق و صفا و صمیمیت، در طرف دیگر، خیانت، خدعه و خودپرستى مشاهده مى شد.
یکى از صاحب نظران عامّه مردم آن زمان را به هفت دسته تقسیم کرده است:

1. مردمى که از روزگار رسول خدا(ص) تا سال هاى نخست حکومت عثمان، سادگى اسلام را دیده بودند و از عدالت اسلامى آگاهى داشتند، سپس آن دوره را با آن چه جاى آن را گرفت مى سنجیدند و بر روزگار گذشته دریغ مى خوردند...

2. گروهى که پاى بند دین و اجراى احکام اسلام بودند و مى دیدند چگونه حدود شریعت معطل مانده و فقه اسلام و سنت رسول (ص) بازیچه حکومت ها گردیده است. اینان خون دل مى خوردند و روى به خدا بردند که خدایا! برسان آن را که بدعت ها بزداید و سنت ها را زنده نماید.

3. گروهى که سال ها پیش براى شرکت در فتح اسلامى و برخوردارى از غنیمت هاى جنگى از بیابان هاى نجد و تهامه به راه افتاده بودند و در پادگان ها به سر مى بردند. آسیب هاى جنگى براى آنان بود و بهره گرفتن از بیت المال براى دیگران، بدین رو فرصت مى بردند تا برخیزند و حق خود را بگیرند.

4. مردمى از ایران که پیش از در آمدن سپاهیان مسلمان بدان سرزمین جاهى یا نانى داشتند و آن را از دست دادند، ناچار روبه عراق نهادند، بیش تر در کوفه و کم تر در بصره رخت افکندند. ازعجم رانده و در دیده عرب خوار، به ظاهر آرام و در نهان دست به کار.

5. مردمى که داستان هاى درگیرى لخمى و غسّانى را دهان به دهان شنیده بودند و به خاطر داشتند که پدران شان سال ها با مردم سرزمین هاى شمال عربستان مى جنگیدند و اکنون مى دیدند شام مرکز خلافت اسلامى است و عراقیان ریشخند شامیان اند.

6. کسانى که فریب وعده هاى دروغین معاویه را خوردند و على(ع) و فرزند او را رها کردند و چون معاویه بر مسند نشست، آنان را از خود راند. این روش حکومت هاى خودکامه بوده و هست.

7. سودجویانى که بهره گیرى را در اوضاع آشفته مى بینند و مى کوشند تا چنین پیش آید و از آن بهره گیرند.[75]
و حال افراد فراوانى از این گروه هاى هفت گانه امام را به کوفه دعوت کرده اند و امام در اجابت این دعوت ها رهسپار کوفه است.
امام حسین(ع) بارها بر این که علت قیام و حرکت، دعوت مردم است، تأکید کرد. به عنوان مثال:

1. امام(ع) پس از برخورد با سپاه حر که راه را بر او بستند، فرمود:«من پیش شما نیامدم مگر پس از آن که نامه ها و فرستاده هاى تان رسید که: نزد ما بیا که پیشوایى نداریم»[76]

2. در جاى دیگر، حضرت از انگیزه نامه نگارى و دعوت کوفیان این گونه یاد مى کند:اِنَّ اَهْلَ الْکوفَةِ کَتَبُوا اِلَىَّ یَسألونَنى اَنْ اُقْدِمَ عَلَیْهم، لِما اَرْجُوا مِنْ اِحْیاءِ مَعالِمِ الْحَقِّ وَ اِماتَةِ الْبِدَعِ؛کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته اند که نزد آنان روم، چرا که امیدوارم نشانه هاى حق زنده گردد و بدعت ها بمیرد.»[77]

3. باز امام(ع) در این باره سخنانى دارد: «مردم! شما به من نامه ها نوشتید و پیام فرستادید که به سوى شما بیایم و وعده دادید که دست از یارى من برندارید و پیمان شکنى نکنید.»[78]
تأثیر قیام کربلا نیز در قشرهاى مختلف مردم نمایان بود، از جمله اعتراض عبدالله بن عمر به یزید، پنج سال عزادارى مداوم در مدینه، قیام عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه (واقعه حَرَّه)، قیام در مکه، اعتراض در بصره، قیام در کوفه، نهضت توابین، قیام مختار بن ابى عبیدة ثقفى، قیام زید بن على(ع) و یحیى بن زید، قیام خراسان و سقوط امویان. نتیجه این که در پى دعوت از امام(ع)، انقلاب حسینى(ع) آغاز شد. با کناره گیرى آنان، قیام امام به ظاهر شکست مى خورد، وپس از آن، قیام و حرکت هاى مردمى، قیام عاشورا و پیام هاى آن را زنده نگه داشت.[79]
امام خمینى(ره) باالگوگیرى و درک اهمیت نقش مردم در هر حرکت انقلابى و اجتماعى، به آگاهى بخشیدن در یک دوره پانزده ساله(1342 تا 1357) پرداخت؛ فرصتى که امام حسین(ع) به آن دست نیافت. البته اگر هم دست مى یافت، شاید مردم پس از آگاهى از سفاکى و جنایات یزید، باز به یارى امام(ع) نمى آمدند، زیرا تفاوت هاى زیادى بین مردم ایران و مردم آن دوره عراق وجود دارد. امام خمینى بر این نکته تأکید دارد:
«من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلى الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على صلوات الله و سلامه علیهمامى باشند.»[80]
شرکت گسترده و نقش مردم در پیروزى انقلاب اسلامى انکارناپذیر است. امام خمینى در این باب سخنى دارد:
«انقلاب اسلامى که دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید[است ]... اگر نبود دست تواناى خداوند، امکان نداشت یک جمعیت سى و شش میلیونى با آن تبلیغات ضد اسلامى...ممکن نبود این ملت با این وضعیت، یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد الله اکبر و فداکارى هاى حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرت هاى داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد.»[81]
اما نکته جالب در این روند پیوند و الگوگیرى مردم از عاشوراى حسینى(ع) و حرکت از مساجد و تکایا است. به چند نمونه دراین باره توجه کنید:«تظاهرات 250 تا 400هزار نفرى باتوجه به جمعیت 1/5 میلیونى تهران در روز عاشوراى 1383ق./ 13خرداد 1342ش. از مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام (میدان شاه) آغاز و به مسجد امام (مسجد شاه) ختم شد.[82]»
«سخنرانى معروف امام(ره) در عصر عاشوراى 1383ق./ 13خرداد 1342 در مدرسه فیضیه آغاز شد که منجر به دستگیرى و بازداشت و زندانى شدن امام(ره) گردید و در اعتراض به دستگیرى امام، حرکت هاى مردمى در مساجد شهرهاى مختلف شکل گرفت.»[83]
«راهپیمایى دوازدهم محرم 1384ق./ 1343ش. از مسجد امام آغاز گردید. این راهپیمایى براى بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت که امام(ره) آن را ایام الله نامیده بود. سربازان رژیم شاه نیز به سرکوب آن پرداختند.»[84]
«در سالگرد قیام مردم و کشتار آنان توسط رژیم پهلوى، صدها نفر از طلاب و روحانیونقم در مدرسه فیضیه در پانزده خرداد 1354ش. اقدام به تجمع، سخنرانى و تظاهرات کردند.نیروهاى امنیتى و انتظامى با طلاب درگیر، تعدادى را زخمى، تعدادى را زندانى، تبعید یا به سربازى فرستادند.»[85]
«داریوش همایون مى گوید: پس از مرگ پسر [آیة الله ]خمینى، آن مجلس یادبودى که برایش در مسجد ارگ برگزار کردند، نقطه تجمعى شد براى همه قشرهاى پیشرو و لیبرال و آزادى خواه و جبهه ملى و چپ، هر چه که بود، غیر از نظام حکومتى، چهره هاى برجسته اش آنجا ظاهر شدند. پیدا بود که رهبرى مذهبى توانسته است که همه این ها را جمع بکند و بسیج بکند.»[86]
«قیام نوزده دى 1356ش. در اعتراض به چاپ مقاله توهین آمیز علیه امام (ره) و در کنار حضرت معصومه(ع) شروع گشت که نقطه عطفى در تاریخ انقلاب اسلامى است. در این روز تعدادى شهید شدند.»[87]
«حدود چهارمیلیون نفر در تهران در عاشوراى 1399ق./ 1357ش. علیه رژیم شاه دست به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سردادند. پس از آنها ژنرال هایزر روانه تهران شد و شاه متقاعد گردید یک چهره به ظاهر ملى را به عنوان نخست وزیر برگزیده و خود، ایران را ترک کرد.»[88]
«مردم براى نشان دادن همبستگى و عزم خود بر ادامه مبارزه تا برپایى جمهورى اسلامى، راهپیمایى عظیم اربعین را برپا کردند که در آن فریاد الله اکبر و درود بر خمینى توسط چند میلیون زن، مرد و کودک، دنیا را به تعجب و حیرت واداشت.»[89]
ارتباط بین مردم، عاشورا، مسجد و انقلاب اسلامى را در گزارش هاى ساواک مشاهده مى کنیم، به عنوان مثال:

شهربانى کل کشور
از: کمیته مشترک ضد خرابکارى
به: ریاست پلیس تهران،
تاریخ: 18/9/1351
موضوع: مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد
همان طورى که اطلاع دارند از فعالیت مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد که اقدامات آنها مخالف مصالح کشور بود، جلوگیرى به عمل آمد تا با مذاکره با مسؤولین مساجد و حسینیه مزبور اقدامات آنها در آینده با مصالح کشور هماهنگى داشته باشد. على هذا نظر به این که توافق هایى که با واقفین و هیأت مؤسس مساجد و حسینیه موصوف به عمل آمده، از این به بعد کلیه مسائل مربوط به این سه مؤسسه مذهبى زیر نظر مستقیم سازمان اوقاف خواهد بود و سرکار سرهنگ خدیوزاد به نمایندگى از طرف سازمان اوقاف بر فعالیت ها و هرگونه فعل و انفعالات مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد نظارت مستقیم خواهد داشت.[90]

سرّى
وزارت جنگ
فرماندارى نظامى تهران و حومه
از: ستاد فرماندارى نظامى تهران و حومه (رکن 2)
تاریخ: 7/9/1357
موضوع: دستور العمل تشکیل مجالس عزادارى در ماه هاى محرم و صفر
1. منظور: برقرارى روش یکنواخت و پیش بینى هاى لازم جهت برگزارى مجالس عزادارى در ماه هاى محرم و صفر سال 1399 هجرى قمرى.
2. هدف: جلوگیرى از هرگونه بى نظمى و اخلال در جریان برگزارى مجالس عزادارى.
3. اجرا: الف) از طریق دولت به طور قاطع طى اعلامیه اى نکاتى را که مردم بایستى در ایام عزادارى ماه هاى محرم و صفر رعایت نمایند، وسیله دستگاه هاى ارتباط جمعى ابلاغ مى گردد.
ب) در شهرهایى که مقررات حکومت نظامى برقرار مى باشد، اجراى دستورات در باره نحوه برگزارى مجالس عزادارى با فرماندارى نظامى بوده و در سایر شهرها با شهربانى و ژاندارمرى محل مى باشد.
پ) مجالس عزادارى در مساجد، تکایا و حسینیه ها در تهران و شهرستان ها محدود گردد، به طورى که در حوزه استحفاظى هر کلانترى بیش از دو مجلس تشکیل نشود...[91]

پی­نوشت:
[1]. صحیفه نور، ج 3، ص 8.
[2]. همان، ج 16، ص 206.
[3]. همان، ج 17، ص 60.
[4]. همان، ج 18، ص 22.
[5]. ص 12.
[6]. هاشم هاشم زاده هریسى، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللى امام
خمینى(س) و فرهنگ عاشورا (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1374، ص 189.
[7]. على ربانى گلپایگانى، انگیزه ها و دستاوردهاى قیام امام حسین(ع) از دیدگاه امام خمینى(ره)، همان،
ص 217.
[8]. حبیب الله طاهرى، انقلاب و ریشه ها (تهران: سازمان تبلیغات اسلامى، 1369) ص 165 - 175.
[9]. جمعى از نویسندگان، انقلاب اسلامى چرایى و چگونگى رخداد آن، ویراست سوم (قم: معارف،
1379) ص 15.
[10]. جمیله کدیور، نقش عاشورا در شکل گیرى و تداوم انقلاب اسلامى ایران، چکیده مقالات...، همان،0ص 14
[11]. حمید دهقان، پژوهشى نو پیرامون انقلاب اسلامى (قم: مدین، 1377، ص 177.
[12]. مجید کاشانى، جامعه شناسى انقلاب (تهران: دانشگاه پیام نور، 1376) ص 248.
[13]. کدیور، همان، ص 142.
[14]. بحارالانوار، ج 44، ص 377.
[15]. محمد مهدى شمس الدین، ارزیابى انقلاب امام حسین(ع)، ترجمه مهدى پیشوایى (تهران، الست فردا،0138) ص 164.
[16]. جواد محدثى، پیام هاى عاشورا (قم: پژوهشکده تحقیقات اسلامى، 1377) ص 41.
[17]. همان، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 268.
[18]. همان، ص 258.
[19]. ص 40.
[20]. على مؤمن، فرهنگ حسینى و فرهنگ یزید، چکیده مقالات، همان، ص 166.
[21]. محمد سپهرى، خورشید بى غروب (تهران: سازمان تبلیغات اسلامى، 1369، ص 7.
[22]. روزنامه اطلاعات، 1369/3/9، ص 5.
[23]. همان، 1369/3/13، ص 6.
[24]. على اصغر حاج سید جوادى، تازمانى که شاهان و جود دارند پیامبران نیز هستند (تهران: امیرکبیر،1358) ص 57.
[25]. عباسعلى عمید زنجانى، انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن (تهران: نشر کتاب سیاسى، 1369) ص 475.
[26]. علیرضا زهیرى، عصر پهلوى به روایت اسناد (تهران: معارف، 1379) ص 292.
[27]. محدثى، همان، ص 75. به نقل از: تاریخ طبرى، ج 3، ص 292.
[28]. همان.
[29]. صحیفه نور، ج 8، ص 12.
[30]. کلمات قصار (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1371) ص 50.
[31]. صحیفه نور، ج 20، ص 241.
[32]. محدثى، همان، ص 63، به نقل از: احقاق الحق، ج 11، ص 601.
[33]. بحارالانوار، ج 45، ص 6.
[34]. صحیفه نور، ج 3، ص 225.
[35]. همان، ج 20، ص 118.
[36]. همان، ص 117.
[37]. محدثى، همان، ص 57.
[38]. همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 96.
[39]. زیبا کلام، مقدمه اى بر انقلاب اسلامى (تهران: روزنه، 1372) ص 84.
[40]. همان، ص 89.
[41]. محسن نصرى، رویکرد جامعه شناختى به نهضت عاشورا، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللى امام خمینى(ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)، 1276)ص 650.
[42]. همان، ص 659. به نقل از: علامه تهرانى، لمعات الحسین(ع)، ص 13.
[43]. آل عمران(3) آیه 28.
[44]. دائرة المعارف تشیع، ذیل کلمه تقیه.
[45]. رضا موسوى، اسوه تقیه مقتداى متقین، مجموعه مقالات. همان، ص 599.
[46]. زهیرى، همان، ص 222.
[47]. اصول کافى، ج 1، ص 54.
[48]. محدثى، همان، ص 44، به نقل از: حیاة الامام الحسین بن على، ج 2، ص 322.
[49]. همان، ص 191، به نقل از تاریخ طبرى، ج 5، ص 404.
[50]. همان، ص 222، به نقل از: سبط بن الجوزى، تذکرة الخواص، ص 217.
[51]. صحیفه نور، ج 15، ص 148.
[52]. همان، ج 2، ص 208.
[53]. همان، ج 21، ص 41.
[54]. همان، ص 31.
[55]. محدثى، همان، ص 115، به نقل از: معانى السبطین، ج 2، ص 18.
[56]. همان، ص 116، به نقل از: مناقب، ج 4، ص 68.
[57]. همان، ص 187، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 336.
[58]. همان، به نقل از مفاتیح الجنان.
[59]. صحیفه نور، ج 2، ص 11.
[60]. همان، ج 20، ص 236.
[61]. همان، ج 14، ص 266.
[62]. همان، ج 15، ص 154.
[63]. همان، ج 20، ص 113.
[64]. همان، ج 21، ص 198.
[65]. محدثى، همان، ص 182، به نقل از: بحارالانوار، ج 100، ص 37 و تحف العقول، ص 239.
[66]. همان، به نقل از مفاتیح الجنان.
[67]. همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 39.
[68]. نور، ج 20، ص 145.
[69]. همان، ص 189.
[70]. همان، ص 190.
[71]. همان، ص 191.
[72]. همان، ج 2، ص 218.
[73]. همان، ج 7، ص 36.
[74]. همان، ج 17، ص 58.
[75]. سید جعفر شهیدى، عاشورا، راهگشاى تشیع، همان، ص 108.
[76]. محدثى، همان، ص 77، به نقل از تاریخ طبرى، ج 4، ص 303.
[77]. همان، ص 222، به نقل از: دینورى، الاخبار الطوال، ص 246.
[78]. شمس الدین، همان، ص 172.
[79]. ابوالفضل اردکانى، پیامدهاى عاشورا (قم: منبع، 1380) صفحات مختلف.
[80]. وصیت نامه حضرت امام خمینى(ره).
[81]. همان.
[82]. جواد منصورى، سیرتکوینى انقلاب اسلامى (تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، 1379) ص 180.
[83]. همان، ص 182.
[84]. همان، ص 195.
[85]. همان، ص 286.
[86]. زهیرى، همان، ص 373.
[87]. منصورى، همان، ص 310.
[88]. همان، ص 330.
[89]. همان، ص 339.
[90]. همان، ص 333.
[91]. همان، ص 366.