علی مطهری: تنها یار امام که با مجاهدین خلق همکاری نکرد مطهری بود/ نظر آیت‌الله بروجردی به مطهری منفی شد/ ضارب منصور شاگرد پدرم بود

آقای دکتر علی مطهری، فرزند سوم استاد شهید مرتضی مطهری است که پس از سال‌ها فعالیت در حوزه فرهنگی و دانشگاهی کشور در سال ۱۳۸۶ وارد عرصه سیاست شد. وی در دوره هشتم انتخابات مجلس شورای اسلامی توانست آراء لازم را از حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر کسب کند و به عنوان نفر سوم از سی نفر این حوزه وارد مجلس هشتم شود. ایشان به دلیل سوابق فرهنگی خود به عضویت کمیسیون فرهنگی مجلس درآمد. آقای مطهری علاوه بر مجلس، عضو هیئت علمی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و مدیر انتشارات صدرا (مرکز نشر آثار استاد مطهری) است. آنچه در پی می‌آید، گفتگوی تفصیلی فصلنامه حضور با این نماینده اصولگرای مجلس درباره آیت‌الله مطهری، امام خمینی، ۱۵ خرداد، نمایندگی مجلس و فعالیت‌های سیاسی و علمی وی است که در ایام شهادت آیت‌الله مطهری بازنشر می‌شود.
ضمن تشکر، برای شروع مصاحبه، مناسب است قدری از زندگی و فعالیت‌های خود بیان بفرمایید.
من متولد بهمن ماه ۱۳۳۶ هستم. در سال ۱۳۵۵ در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز وارد تحصیلات دانشگاهی شدم. بعد از شهادت پدرم در سال ۱۳۵۸ لازم بود آثار وی تدوین شود و کسی متولی این کار باشد. به غیر از من کس دیگری نبود که این مهم را به عهده گیرد. برای انجام این کار از دانشگاه تبریز به دانشگاه علم و صنعت ایران منتقل شدم و دو ترم را در این دانشگاه به تحصیل اشتغال داشتم که مسئله انقلاب فرهنگی پیش آمد. در این فاصله این احساس در من به وجود آمد که بهتر است رشته تحصیلی خود را تغییر دهم. با اینکه ۸۱ واحد درسی را گذرانده بودم رشته مکانیک را‌‌ رها کردم و وارد دانشکده الهیات دانشگاه تهران شدم و تحصیل در رشته الهیات و معارف اسلامی را شروع کردم. بعد از پایان دوره کار‌شناسی در سال ۱۳۶۵ رشته فلسفه و کلام اسلامی را در مقطع کار‌شناسی ارشد شروع کردم و پس از پایان دوره کار‌شناسی ارشد، در مقطع دکتری پذیرفته شدم. در این مقطع، سرکار خانم دکتر مصطفوی (فرزند امام خمینی) هم‌دوره ما بودند. در سال ۱۳۷۴ موفق به اخذ مدرک دکتری شدم و در‌‌ همان دانشکده به تدریس پرداختم. اکنون نیز علاوه بر فعالیت دانشگاهی و کار تنظیم و نشر آثار استاد مطهری، در مجلس شورای اسلامی نیز به خدمت اشتغال دارم. کار اصلی من در ۳۱ سال اخیر، تدوین آثار شهید مطهری بوده است و در حال حاضر بیش از ۹۰ جلد از کتاب‌های ایشان منتشر شده است. قبل از شهادت ایشان فقط ۲۹ جلد از آثارشان چاپ شده بود. تعدادی از کتاب‌های ایشان نیز باقی مانده است که در آینده منتشر خواهد شد.
قدری از خانواده و فرزندان شهید مطهری بفرمایید.
شهید مطهری دارای هفت فرزند به ترتیب به نام‌های مجتبی، حمیده، علی، سعیده، فریده، وحیده و محمد است که از این میان، محمد در کسوت روحانیت است و بیشترین شباهت‌ها را به استاد دارد. من دارای چهار فرزند به نام‌های مرتضی، رضا، لیلا و زهرا هستم. البته بجز فرزند من، شهید مطهری دارای دو نوه دیگر به نام مرتضی هستند. یکی از فرزندان دکتر علی لاریجانی و همچنین یکی از فرزندان برادرم محمد، مرتضی نام دارند. صدرا هادی‌زاده که نوه دختری استاد است بزرگترین نوه پدرم است و در زمان حیات خود ایشان به دنیا آمد و اسم ایشان را پدر به یاد ملاصدرای شیرازی «صدرا» انتخاب کردند. او در حال حاضر روحانی با استعدادی است و از لحاظ رفتار و منش شباهت‌هایی به شهید مطهری دارد.
جنابعالی حتماً از ارتباط فکری و روحی شهید مطهری و امام خمینی اطلاعات زیادی دارید. مهم‌ترین نکاتی که در این خصوص می‌دانید چه چیزهایی است؟
می‌توان ادعا کرد اولین کسی که امام را کشف کرد و فهمید که ایشان یک شخصیت بزرگ است شهید مطهری بود. اشخاص مختلفی از جمله آیت‌الله منتظری این موضوع را تأیید کرده‌اند. ایشان می‌گوید در دوره طلبگی که ما هم مباحثه بودیم شهید مطهری می‌گفت «هنوز حوزه علمیه قم و طلاب، حاج آقا روح‌الله را نمی‌شناسند. ایشان در آینده گل خواهد کرد.» این پیش‌بینی شهید مطهری به واقعیت پیوست. شهید آیت‌الله مطهری و مرحوم آیت‌الله منتظری در معرفی امام به حوزه علمیه نقش زیادی داشتند و در فراهم کردن مقدمات مرجعیت امام خمینی مؤثر بودند. می‌دانیم اشخاص بزرگی همچون امام خمینی که از هوای نفس به دورند خودشان به سراغ مرجعیت نمی‌روند. معمولاً شاگردان آن‌ها پیشقدم می‌شوند و این بزرگواران را به حوزه علمیه معرفی می‌کنند، مقدمات درس خارج فقه و اصول را برایشان آماده می‌کنند تا کم کم بین طلاب شناخته شوند و زمینه مرجعیت آنان فراهم گردد.
شهید مطهری از علاقه‌مندان به درس اخلاق امام خمینی بود و در آثار وی آمده است که بخشی از تحولات روحی شخصیت ایشان در‌‌ همان درس‌های اخلاق امام شکل گرفته است. شهید مطهری می‌گوید پس از برگزاری هر جلسه آن درس اخلاق تا هفته بعد تحت تأثیر این درس بودم. در مقدمه کتاب علل گرایش به مادی‌گری می‌گویند: «براستی که او روح قدس الهی بود.» پدرم الهیات شفای بوعلی را نزد امام خوانده بود و از لحاظ روحی هم تحت تأثیر ایشان بود.
امام خمینی هم شهید مطهری را خوب می‌شناخت و به همین خاطر خیلی از ایشان تجلیل کرده‌اند و این صرفاً به خاطر مقام علمی آن شهید نبود. پدرم ۱۲ سال شاگرد امام بود و ارتباط روحی نزدیکی با ایشان داشت به گونه‌ای که امام به حجره ایشان رفت و آمد داشت. امام خمینی تعبیرهایی درباره شهید مطهری به کار برده‌اند که درباره هیچ‌کس به کار نبرده‌اند. امام از نظر فکری و روحی و تقوا به شهید مطهری اعتماد داشتند و معتقد بودند شهید مطهری کارش را برای رضای خدا انجام می‌دهد و اگر نظری یا پیشنهادی دارد برای خودش نیست. این است که امام خیلی راحت سخن شهید مطهری را قبول می‌کردند. شهید مفتح در یکی از سخنرانی‌هایش که ظاهراً در چهلم شهید مطهری بود گفت ما هر وقت حرفی داشتیم به شهید مطهری می‌گفتیم تا به امام بگوید چون می‌دانستیم امام ایشان را قبول دارد و سخنش را می‌پذیرد.
دیدگاه شهید مطهری درباره گروه‌هایی که قبل از انقلاب اسلامی با رژیم شاه مخالفت می‌کردند چه بود؟
شهید مطهری معتقد بودند که نهضت باید در مسیر اسلام حرکت کند و هدف صرفاً سرنگونی شاه نیست بلکه هدف تأسیس نظام اسلامی است. مهم این است که بعد از شاه چه کسانی می‌خواهند حکومت را به دست گیرند و چه نظامی روی کار می‌آید. قبل از پیروزی انقلاب این مسأله میان نیروهای انقلابی بسیار پیچیده بود و به این راحتی که امروز ما فکر می‌کنیم نبود. عده‌ای از انقلابیون مسلمان معتقد به همکاری با مارکسیست‌ها بودند. عده‌ای از مجاهدین خلق طرفداری می‌کردند و می‌گفتند که بالاخره این‌ها به نام اسلام قیام کرده‌اند و باید در سرنگونی شاه با این‌ها همکاری کرد. تنها کسی که از میان یاران امام از حدود سال ۱۳۴۹ محکم و قاطعانه ایستاده بود و می‌گفت با مجاهدین خلق و مارکسیست‌ها همکاری نخواهیم کرد شهید مطهری بود. بعد از آغاز دوره جدید نهضت اسلامی در سال ۵۶ شهید مطهری روی موضع خود ایستادند و گفتند که باید از همین الان راه خودمان را از این گروه‌ها جدا کنیم زیرا راه آن‌ها مارکسیسم و تز اسلام منهای روحانیت است. در آن زمان این نظر حتی برای خیلی از بزرگان قابل قبول نبود. به هر حال شهید مطهری از‌‌ همان زمان، دشمنان و مخالفین زیادی داشت. علاوه بر نظام شاه و ساواک، گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق و مارکسیست‌ها و برخی روشنفکران مسلمان با ایشان مخالف بودند. شهید مطهری در نامه‌ای که در سال ۱۳۵۶ به امام نوشتند به صراحت راجع به این مخالفان با امام سخن گفتند. ایشان نوشتند گروه‌های چهارگانه فوق شامل مجاهدین خلق و کمونیست‌ها و طرفداران تز اسلام منهای روحانیت و ساواک همه علیه من فعالیت می‌کنند ولی به فضل خدا در مقابل همه آن‌ها ایستاده‌ام و تا زمانی که شما صلاح بدانید من ایستاده‌ام.
امام خمینی به طور کامل از این موضع شهید مطهری آگاه بود. امام می‌دانست که آن شهید نسبت به انحراف فکری در نهضت اسلامی حساسیت زیادی دارد، خیلی خوب این انحرافات را تشخیص می‌دهد و با آن مبارزه می‌کند. امام در مورد ایشان می‌گوید: «مردی که با انحرافات مبارزه سرسختانه کرد.» وقتی امام می‌خواست شورای انقلاب را تشکیل دهد به شهید مطهری گفتند افراد را انتخاب کند، چون می‌دانستند که ایشان همه افراد را به خوبی می‌شناسد و نسبت به انحرافات حساسیت دارد. در واقع امام اولین سنگ بنای نظام جمهوری اسلامی را به دست شهید مطهری بنا نهادند.
بیشترین عاملی که اسباب اعتماد حضرت امام به شهید مطهری می‌شد چه بود؟
تقوای آن شهید، مکتب‌شناسی ایشان و حساسیت وی نسبت به انحرافات از عوامل اصلی اعتماد امام به شهید مطهری بود. از زمانی که امام به ترکیه تبعید شدند ارتباط و تماس میان آن شهید و امام خمینی از طریق پیام و نامه وجود داشت. آقای طاهری خرم‌آبادی از انتقال این پیام‌ها و نامه‌ها خاطرات زیادی دارد. در سال ۵۵ پدرم سفری به عراق داشتند و در نجف با امام و بعضی مراجع دیگر ملاقات کردند. در همین سفر بود که امام خمینی به شهید مطهری گفتند ریشه این شجره خبیثه (رژیم شاه) از زمین بیرون آمده است، دست به دست هم بدهید و آن را ساقط کنید. شهید مطهری این پیام را به دوستان رساندند.
بعد از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی (فرزند ارشد امام) که امام بطور ضمنی آن را از الطاف خفیه الهی یاد کردند نهضت اسلامی در مسیر خودش قرار گرفت و آن خطراتی که وجود داشت و شهید مطهری خیلی نگران آن بود تا حدی رفع شد. افکار مارکسیستی در بین انقلابیون مسلمان و حتی روحانیون نفوذ کرده بود و شهید مطهری از این بابت خون دل می‌خورد. این گروه‌ها آیات قرآن کریم را تفسیر مادی می‌کردند و مفاهیم اسلامی را با برداشت مارکسیستی بیان می‌نمودند. مثلاً مارکسیست‌ها اقتصاد را زیر بنای تحولات اجتماعی معرفی می‌کردند. می‌گفتند پیغمبر اسلام (ص) فرمود «من لا معاش له لا معاد له» پس اسلام هم زیر بنا را اقتصاد می‌داند.
قبل از انقلاب، برخورد شهید مطهری با چنان گروه‌هایی در عمل چگونه بود؟
برخی از دوستان استاد مطهری معتقد بودند که در مبارزه با رژیم شاه باید با مارکسیست‌ها همکاری نمود. می‌گفتند ما یک رقیب و یک دشمن داریم، رقیب ما مارکسیست‌ها و دشمن ما شاه است. ولی شهید مطهری معتقد بودند که ما دو دشمن داریم: شاه و مارکسیست‌ها. می‌فرمودند مارکسیست‌ها نیز دشمن ما هستند و در صورت پیروزی بر شاه، ما را از بین می‌برند. ما هم اگر پیروز شویم اجازه نمی‌دهیم آن‌ها وارد حکومت شوند. وقتی شهادت فرزند امام اتفاق افتاد و رهبری امام خمینی تثبیت شد شهید مطهری بسیار خوشحال شد چون معتقد بود که امام می‌آیند و به این مشکلات خاتمه می‌دهند. در شهادت حاج آقا مصطفی مراسم ترحیمی در مسجد ارک تهران برگزار شد که شهید مطهری خود صاحب عزا بود. آقای حسن روحانی به عنوان سخنران انتخاب شد. شهید مطهری نکات مهمی را به آقای روحانی گوشزد کردند تا ایشان در سخنرانی خود آن‌ها را بیان کند. دوره جدید نهضت اسلامی از شهادت فرزند امام شروع شد. در‌‌ همان جلسه بسیاری از طرفداران مجاهدین خلق و طرفداران تز اسلام منهای روحانیت به شهید مطهری توهین می‌کردند. ولی امام خمینی خوب می‌دانست که آن شهید چه کار می‌کند. بعد از آن مجلس، امام نامه‌ای به پدرم نوشتند و از ایشان خواستند که چون شما با همه رابطه دارید، از قول من از همه اقشار جامعه تشکر کنید.
موضع شهید مطهری در برابر فدائیان اسلام چه بود و رابطه ایشان با آیت‌الله بروجردی چگونه بود؟
در دورانی که استاد مطهری طلبه بود و در قم نزد امام درس می‌خواند امام و ایشان برخی نظرات اصلاحی در مورد حوزه علمیه داشتند. شهید در کنار امام تلاش می‌کرد تا حوزه علمیه اصلاح شود اما این کار سخت بود و مقاومت‌های زیادی در برابر آن صورت می‌گرفت. بالاخره این مسائل به تیره شدن روابط آیت‌الله بروجردی با امام و شهید مطهری منجر شد. قبل از اینکه آیت‌الله بروجردی به قم بیایند پدرم چون می‌دانست ایشان عالم بزرگی است به بروجرد می‌رفت و پای درس ایشان می‌نشست. شهید حتی در عزیمت آیت‌الله بروجردی به قم مؤثر بود. آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری دو شاگرد برجسته آیت‌الله بروجردی بودند. ولی متأسفانه افرادی که در بیت آیت‌الله بروجردی بودند فضایی ایجاد کردند که وی به شهید مطهری بدبین شده بود. فدائیان اسلام اختلافاتی با آیت‌الله بروجردی داشتند. شهید نواب صفوی با خط مشی آیت‌الله بروجردی در مقابل رژیم شاه موافق نبود. فدائیان اسلام معتقد به حرکات تندتری بودند ولی آیت‌الله بروجردی معتقد به حرکات ملایم و معتدل بود. گاهی میان فدائیان اسلام و طرفداران آیت‌الله بروجردی درگیری‌هایی به وجود می‌آمد که شهید مطهری نقش مهمی در آرام کردن فدائیان اسلام داشتند. شهید نواب صفوی علاقه زیادی به پدرم داشت، ایشان را خیلی قبول داشت و همیشه از نظرات شهید مطهری استفاده می‌کرد. به دلیل ارتباط شهید مطهری با فدائیان اسلام تا حدودی نظر آیت‌الله بروجردی نسبت به ایشان منفی شده بود. آیت‌الله منتظری برای من نقل کرد که در آن ایام شهید مطهری نامه‌ای به من داد که به آیت‌الله بروجردی برسانم تا ایشان از واقعیات مطلع شود، اما آیت‌الله بروجردی نامه را از من نگرفت. این امر نشان می‌دهد که آنقدر فضا را تیره کرده بودند که ایشان حتی حاضر نبود نامه شهید مطهری را بخواند. برخی نقل کرده‌اند که هجرت شهید مطهری از قم به تهران، در حالی که از مدرسان برجسته حوزه علمیه قم بودند، به خاطر همین بی‌مهری بود که نسبت به ایشان انجام شد. ولی این یک احتمال است. وقتی شهید مطهری تصمیم گرفت به تهران هجرت کند خیلی‌ها در حوزه ناراحت شدند.
نقش شهید مطهری در قیام ۱۵ خرداد چگونه بود؟ اگر از آن دوران خاطره‌ای دارید بیان بفرمایید.
در قیام ۱۵ خرداد ایشان نقش مهمی داشت. ایشان به عنوان یک روحانی اهل منبر و مرتبط با توده مردم و نیز مرتبط با دانشگاهیان و روشنفکران در جامعه شناخته می‌شد و با افراد روشنفکری مانند مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی آشنایی و ارتباط نزدیک داشت. انجمن اسلامی پز