انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



مصطفای من!

اوّل آبان ماه سالروز شهادت آیة الله حاج سید مصطفى خمینى  از فقیه وعالم شهید شیعه است وایشان فرزند ارشد امام راحل و امید آرزوی اسلام بودند.
این فرهیخته حقیقی  دوران ابتدایى تحصیل خویش را  در مدرسه‌هاى «باقریه» و «سنایى» قم در سال 1323 - 1324 به پایان رساند و در همین سال به تحصیل علوم دینی نیز همت گماشت و بعد از شش سال تحصیل وارد درس خارج فقه و اصول گردید. در طول دوران تحصیل از محضر اساتید بزرگ حوزه قویم شیعه بهره مند گردید.
مرحوم آیه الله بهاء الدینى در مقام علمی آن شهید تاکید کرد: آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى ، دانش هاى عقلى و نقلى ، سیاست اسلامى و دینى را در جوانى یاد گرفته و به جایى رسیده بود که از نخبگان زمان ما ، بلکه عصرها و زمانها بود
 این عالم شهید از محضر فرهیختگانی همچون حضرات آیات عظام حجت، بروجردى، محقق داماد، شاهرودى، خویى، والد بزرگوارش، محمد باقر زنجانى، سید محسن حکیم، فکور یزدى، علامه طباطبایى، رفیعى قزوینى، سلطانی و حائری کسب فیض کرد.
خدا شاهد است مصطفاى من تنها آن نبود كه سالش نزدیك است بلكه همه به خاك و خون كشیده هاى حادثه شوال (17شهریور57) مصطفاى من بوده اند.
عالم ربانی مرحوم آیه الله بهاء الدینى در مقام علمی آن شهید تاکید کرد: آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى ، دانش هاى عقلى و نقلى ، سیاست اسلامى و دینى را در جوانى یاد گرفته و به جایى رسیده بود که از نخبگان زمان ما ، بلکه عصرها و زمانها بود. درست گفتار و نیک سیرت بود، با کمال زیرکى و هوشیارى به نفوس ، آگاهى داشت ، در انقلاب اسلامى و حوادث آن نقش بسیار ارزنده اى داشت ... فرزند امام بود ، بلکه خود ، امامى بود ، بلکه پدرى مثل امام داشت.
مقام معظم رهبرى مرحوم سید مصطفى خمینى را یکى از شخصیت هاى بالقوه و بالفعل اسلام دانسته و تاکید کردند: روزى که ایشان شهید شدند، در حدود سنین 48 - 47 سالگى بودند و در آن سن جزء ممتازین کسانى بود که در حوزه هاى علمیه قم ، نجف ، مشهد و... وجود داشت، بنده ایشان را به عنوان یک چهره برجسته حوزه علمیه قم از سالهاى قبل مى شناختم. (1)
از ایشان تالیفات گرانقدری به ویزه درفقه وحقوق اسلام به یادگار مانده است که مهمترین آنها عبارتند از:
، کتاب البیع ( دوره کامل مباحث استدلالى بیع در سه جلد)، مکاسب محرمه( در دو جلد) مبحث اجاره، مستند تحریر الوسیله، تعلیقه اى بر عروه الوثقى، تفسیر القرآن الکریم ( در چهار چلد، نا تمام )، تحریرات فى الاصول( از اول اصول تا استصحاب تعلیقى)، شرح زندگانى ائمه معصومین علیهم السلام، تا زندگانى امام حسین علیه السلام )، کتاب الاصول، القواعد الرجالیه، کتابى در مبحث نکاح، حاشیه بر شرح هدایه ملا صدرا، حاشیه بر مبداء و معاد ملا صدرا،القواعد الحکمیه( حاشیه بر اسفار)، حواشى بر وسیله النجاه سید ابو الحسن اصفهانى، تطبیق هیئت جدید بر هیئت نجوم اسلامى و حاشیه بر خاتمه مستدرک.
ایشان از سال 1341، همراه با امام راحل به مبارزه با رژیم برخاست و در پیشبرد نهضت اسلامی نقش به سزایی ایفا کرد
و به همراه پدر بزرگوارشان حضرت امام خمینی (ره ) سال ها به حالت تبعید در نجف بسر برد تا آن که در نیمه شب اول آبان 1356 به شكل مرموزى در منزل شخصی شان به شهادت رسیدند. امام خمینی درباره شهادت فرزند عزیزشان در پیامی کوتاه، چنین نوشتند:
انا لله و انا الیه راجعون
در روز یکشنبه نهم ذى القعده الحرام 1397 مصطفى خمینى, نور بصرم و مـهـجـه قـلبم دار فانى را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالى رهسپار شد.
صبوری و روحیه قوی حضرت امام در جریان شهادت آقا مصطفی بسیار قابل توجّه و تأمّل است. ایشان در سخنانی فرمودند: اینطور قضایا مهم نیست خیلى ، پیش مى آید، براى همه مردم پیش ‍ مى آید و خداوند تبارك و تعالى الطافى دارد به ظاهر و الطافى خفیه2.
 
این در حالی بود که رابطه عاطفی قوی میان حضرت امام و آقا مصطفی وجود داشت. امام در بیاناتی فرمودند:
من امید داشتم که این مرحوم (حاج آقا مصطفی ) شخص خدمتگذار و سودمند برای اسلام و مسلمین باشد ولی «لا راد لقضائه و ان الله لغنی عن العالمین.»
در بزرگداشت شهادت آقا مصطفی تظاهراتى در قم برگزار شد كه منجر به شروع نهضت در سال 57 گردید که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. حضرت امام در جایی فرمودند: خدا شاهد است مصطفاى من تنها آن نبود كه سالش نزدیك است بلكه همه به خاك و خون كشیده هاى حادثه شوال (17شهریور57) مصطفاى من بوده اند.(3)
                                                                                                                         روحش شاد و راهش پر رهرو باد...
________________________________________
 
پی نوشت ها
1- به نقل از سایت حوزه نیوز
2- صحیفه نور جلد 2، ص 102
3- صحیفه نور جلد 1،ص 255