انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



براندازی نرم و کاربرد آن علیه جمهوری اسلامی ایران

مقدمه
از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون موضوع تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق نظامی یا ابزارهای نرم همواره مورد توجه سیاستمداران حاکم بر کاخ سفید بوده است. در این راستا این بحث در سال های اخیر از شدت بیشتری برخوردار گردیده و به ویژه با گره خوردن موضوع هسته ای ایران به سایر موضوعات مورد اختلاف با آمریکا، پررنگ تر شده است و به طور رسمی یا غیررسمی در سخنرانیها و یا نوشتارهای مقامات رسمی و غیررسمی آمریکا نمود پیدا کرده است. در این میان برخی از نومحافظه کاران تندرو آمریکایی یکی از گزینه های خویش را جهت برخورد با ایران در موضوعات چالش برانگیز و به ویژه حل مسایلی نظیر موضوع هسته ای، بحران عراق، اوضاع لبنان و فلسطین و … تغییر حکومت ایران از طریق قدرت نرم میدانند. در این مقاله در پی آن هستیم تا با بررسی ابعاد مختلف تلاش آمریکا برای تحقق براندازی نرم حکومت جمهوری اسلامی ایران، راه کارهای متعدد را برای مبارزه با تهدیدات ناشی از آن مورد بررسی قرار دهیم.
 
براندازی نرم؛ مفهومی جدید در ادبیات بین الملل
اصطلاح “براندازی نرم” را میتوان یکی از واژه های سیاسی جدید در ادبیات دانست. براندازی نرم در واقع به معنای اقداماتی در چارچوب قانون، با حداقل خشونت و یا بدون خشونت و دخالت مبهم بیگانگان جهت دگرگونی نظام سیاسی حاکم و یا نخبگان اجرایی در کشور است. تفاوت آن نیز با براندازی سنتی تنها در شکل آن است، در حالی که نتیجه ی آن یکسان میباشد. در براندازی سنتی، عواملی از قبیل ابزارهای نظامی و خشونت آمیز مانند ترور، بمب گذاری و … مبنای عمل بودند ولی در براندازی نرم متغیرهای اجتماعی مانند آموزش، ایجاد شناخت و آگاهی نسبت به مسایل مختلف، بسیج افکار عمومی و … مورد تأکید قرار میگیرند. در این نوع جدید براندازی، تلاش میشود در بستری از چارچوب های قانونی و ارتباطات اجتماعی، ابتدا میزان مشروعیت و مقبولیت مهاجم در جامعه هدف افزایش یابد و سپس از طریق کانال های به اصطلاح دمکراتیک و با پشتوانه ی قدرت اجتماعی، دگرگونی نظام سیاسی و یا نخبگان اجرایی محقق شود.
از آنچه گفته شد مشخص میشود که همواره در براندازی نرم، نقش قدرت های بیگانه ضروری و بسیار پراهمیت است.
در این راستا محورهای مختلفی را میتوان مبنای عملکرد کشور مهاجم برای براندازی نرم دانست:
- سازماندهی گسترده و مستمر جنگ روانی – رسانه ای؛
- تضعیف انسجام اجتماعی و احساس تعلق مردم به حاکمیت؛
- بیاعتمادی به مسوءولان و کارگزاران نظام؛
- ناکارآمد نشان دادن عملکرد مجموعه ی نظام؛
- تشویق و ایجاد زمینه ی تغییرات سیاسی؛
- اصلاح و آزادسازی اقتصادی؛
- تشویق و ترغیب اصلاحات آموزشی؛
- دامن زدن به اختلافات و شکاف های قومی و فرقه ای؛
- تشویق به گسترش نقش زنان در اقتصاد و سیاست.
برای دستیابی به اهداف فوق نیز از استراتژی “فشار از بیرون و تغییر از درون”۱ استفاده میشود. لازم به ذکر است که شعار ایجاد دمکراسی و تغییرات مدنی در کشورها، مبتنی بر خواست و منافع کشور مهاجم طراحی میشود و لذا کاملاً امری نسبی است و آگاهی و احساس نیاز مردم کشور هدف، منجر به درخواست های سیاسی و یا در نهایت دگرگونی سیاسی نمیشود.
براندازی نرم در واقع ماهیتی اجتماعی دارد و در طی آن عوامل اجتماعی براندازی، حاکمیت سیستم سیاسی حاکم را به چالش میکشند. در این فرایند سیاسی – اجتماعی، جامعه عرصه ی مبارزه ی قدرت و رقابت میان سازمان ها و نهادهای غیردولتی و دولت برای کسب و تثبیت قدرت اجتماعی است.
در براندازی نرم، طی فرایند طولانی و مستمر، بخشی از وفاداری مردم جامعه و مقبولیت نظام به کانون های اقتدار دیگری مانند سازمان های غیردولتی و یا نهادهای قومی منتقل میشود. به عبارتی عدم اجرای صحیح و موءثر کارکردهای دولتی مانند تأمین اجتماعی، رسیدگی به بیماران خاص، امور شهری، تورم، امنیت اجتماعی، تغییر ساختار جمعیت و پیدایش گروه های جدید با مطالبات جدید، محدودیت های سیاسی و … به عنوان عوامل تسهیل کننده تلقی میشوند. اساساً بازیگر خارجی نیز زمانی میتواند براندازی نرم را مدیریت نماید که زمینه های اجتماعی لازم برای شکل گیری و گسترش آن در جامعه ی هدف فراهم باشد. زمینه هایی مانند:
- نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به گونه ای که امید اندکی برای اصلاح آن متصور باشد؛
- ایجاد و شکل گیری سازمان ها و گروه های غیردولتی که خود را مستعد کنترل و سازماندهی بخشی از جامعه میدانند و از ابزارهای مختلف رسانه ای و روانی برای تأثیر بر اذهان مردم استفاده میکنند؛
- وابستگی و عضویت بخشی مهمی از جامعه به اهداف سازمان های فوق الذکر که قدرت بسیج را به آنها میدهد.
بنابراین ریشه های براندازی نرم را باید در نارضایتی عمومی در نتیجه ی ناکارآمدی نظام سیاسی جستجو کرد. این وضعیت منجر به تقویت گروه های غیردولتی برای بسیج اجتماعی میشود که در این حالت جامعه به چند دسته تقسیم میشود و فرد نیازهای مالی، روانی و اعتبار اجتماعی خود را از نهادهای متفاوت از حکومت تأمین میکنند. هر اندازه که میزان تأمین این نیازها از نهادهای غیردولتی بیش از نهادهای دولتی باشد، در مقابل میزان وفاداری مردم و نخبگان به نظام حاکم کاهش خواهد یافت. لذا از نگاه مقابل تا زمانی که دولت در جامعه از قدرت بسیج مسلط برخوردار باشد، روش های براندازی نرم کارساز نخواهد بود.
لازم به یادآوری است از آنجا که براندازی نرم یک فرایند اجتماعی است، لذا حداقل در میان مدت به نتیجه خواهد رسید. لذا دولت های دارای دشمنان پایا و قدرتمند همواره در معرض اقدامات دشمن برای ایجاد زمینه های لازم جهت اجرای طرح های براندازی از روش های نوین هستند.
بازیگران اصلی براندازی نرم در یک صحنه ی نبرد عبارتند از:
- پتانسیل های واگرایی موجود در جامعه (مانند اقوام و اقلیت ها)؛
- سازمان های غیردولتی و مردم نهاد؛
- رسانه ها و مطبوعات؛
- نخبگان سیاسی، اجتماعی و علمی؛
- جنبش های اجتماعی مانند جنبش زنان، دانشجویان، کارگری، صنفی و…؛
- اپوزیسیون خارج از حاکمیت.
در پی قطع روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در سال های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تاکتیک های متعددی توسط آمریکا برای تضعیف، انزوا، به چالش کشیدن، هدر کردن منابع جمهوری اسلامی ایران و ایجاد یأس و ناامیدی در مردم استفاده شده است. هرچند در موارد متعددی به صورت محدود درگیریهای نظامی محدودی بین دو کشور نیز به وقوع پیوسته ولی در یک نگاه کلی میتوان رویکرد براندازی نرم را اصلیترین سیاست آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی دانست.
ایالات متحده در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ و برنامه ی گسترش آزادی و دمکراسی در جهان، به طور آشکار اعلام کرده است که از جریان های اجتماعی منجر به دگرگونی نظام های سیاسی این کشورها حمایت همه جانبه میکند و حتی جهت راه اندازی چنین جنبش هایی مداخله خواهد کرد. در این مورد به صورت خاص، برخورد آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در یک بازه ی زمانی حدوداً سیساله مبتنی بر وقایع و صحنه های مختلفی از براندازی نرم بوده است.
طرح براندازی نرم آمریکا علیه ایران را میتوان در سه دوره ی تاریخی زیر مورد تحلیل قرار داد:
- در دهه ی اول انقلاب، دلیل تلاش برای تغییر حکومت به زعم آمریکاییها را باید ناشی از برون داد سیاست خارجی ایران دانست. مواردی مانند گروگان گیری کارمندان سفارت آمریکا، ایده ی صدور انقلاب، مخالفت با موجودیت رژیم صهیونیستی و … از جمله بهانه های آمریکا بود که در نهایت با تحمیل جنگ عراق علیه ایران پیگیری شد و نتیجه ی آن چیزی جز شکست غرب و ناکارآمدی راه کارهای نظامی نبود.
- در دهه ی دوم انقلاب، انگیزه ی اصلی آمریکا معطوف به موضوعاتی مانند حمایت ایران از تروریسم، مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه، نقض حقوق بشر و تلاش برای دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی بود. این ایده با طرح راهبرد “مهار دوگانه”۲ به سمت فشارهای اقتصادی و تحریم تجاری گرایش پیدا کرد.
- در دهه ی سوم انقلاب و در حال حاضر علاوه بر موارد فوق الذکر، بر روی برنامه ی هسته ای ایران نیز تمرکز شده است؛ با این توجیه که ایران درصدد دستیابی به سلاح هسته ای و به هم زدن صلح و ثبات منطقه ای و جهانی است.
اندیشمندان مختلفی در آمریکا قایل به راهبرد براندازی نرم در نحوه ی تقابل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران هستند. در این خصوص میتوان از افرادی مانند رائول مارک گرت،۳ پاتریک کلاوسون،۴ ریچارد آرمیتاژ،۵ گودت باهات۶ و مارک پالمر۷ نام برد. مجموع نظریات آنها در خصوص پیشنهاد به دولت آمریکا برای برخورد با جمهوری اسلامی ایران در قالب براندازی نرم را میتوان به شرح زیر دانست:
- کمک به اپوزیسیون خارج از کشور و سازماندهی اقدامات آنان
یکی از اقدامات آمریکا در جهت براندازی نرم حکومت اسلامی، تقویت قدرت رسانه ای و تبلیغاتی گروه های اپوزیسیون خارج از کشور و حتی گروه های معارض است. علیرغم قرار گرفتن گروهک منافقین در فهرست تروریست ها، ارتباط دولت آمریکا با این گروهک قطع نشده است و آنها به برگزاری ملاقات با تعدادی از اعضای کنگره، مصاحبه با رسانه ها، راهپیمایی و سخنرانی ادامه داده اند. در سال ۲۰۰۲، ۱۵۰ عضو کنگره در نامه ای به وزارت خارجه خواستار حذف نام این سازمان از فهرست ترور شدند.۸ در اسفند ۱۳۸۵ نیز سخنگوی گروهک تروریستی منافقین به دعوت کنگره ی آمریکا در جمع نمایندگان حضور یافت و سخنرانی کرد. سخنرانان در این جلسه بر ضرورت حذف نام این گروهک از فهرست گروه های تروریستی تأکید کردند.۹
مستند دیگر در این خصوص تصویب کمک های مالی به گروه های مخالف جمهوری اسلامی ایران است. روز چهاردهم فوریه سال ۲۰۰۶، کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه ی امریکا در کمیته ی روابط خارجی کنگره، مبلغ ۷۵ میلیون دلار برای اختصاص به اپوزیسیون ایران را تقاضا نمود. محل سرمایه گذاری این مبلغ نیز جنگ رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی عنوان شد۱۰ که با پوشش حمایت از دمکراسی و آزادیخواهی، تقویت و ایجاد رسانه های فارسیزبان و کمک به “سازمان های غیردولتی” مخالف را در دستور کار خود قرار داد.
پرداخت کمک های مالی به گروه های اپوزیسیون و رسانه های فارسی زبان مخالف نظام، همواره تحت عنوان برقراری دمکراسی و آزادی صورت گرفته است. برای نمونه سناتور “ریچارد سانتروم”۱۱ با ارایه ی طرحی به کنگره تحت عنوان “قانون حمایت از آزادی در ایران”۱۲ الزامات متعددی را برای دولت آمریکا جهت محدود کردن جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان حمایت از تحول ایران به سمت دمکراسی پیشنهاد میدهد و خواهان کمک به گروه های مخالف ایران میشود.۱۳
- دامن زدن به منازعات و مطالبات قومی، فرقه ای و صنفی
معتقدان به براندازی نرم توصیه میکنند که بحران سازی در ایران با استفاده از شکاف های قومی، فرقه ای، صنفی و … میتواند بخش مهمی از تواناییها و انرژی نظام را متوجه مهار تنش های داخلی نماید و در بلندمدت با دامن زدن به خشونت ها، نارضایتی برخی اقلیت ها را موجب شود. این موضوع همچنین میتواند از انسجام فکری – رویه ای در میان سطوح حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در حوزه ی سیاست خارجی و امنیتی که یکی از محورهای آن موضوع هسته ای است جلوگیری کند.
“جیمز بیکر” و “لی همیلتون”۱۴ نیز در قسمتی از گزارش خود در ششم دسامبر ۲۰۰۶ پیرامون سیاست ایالات متحده در عراق که به دولت و کنگره ارایه نمودند، توصیه کردند در صورتی که جمهوری اسلامی ایران حمایت از گروه های شبه نظامی عراق را متوقف نکند، آمریکا میتواند ناامنی داخلی در این کشور را با اطلاعی که از تکثر قومی – هویتی ایران دارد افزایش دهد و ادامه ی ناامنی در عراق را به صورت بازی با حاصل جمع منفی تغییر دهد. ۱۵
- تضعیف توان نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی ایران
هرچند در براندازی نرم از ابزارهای سخت استفاده نمیشود ولی در نهایت ضربه ی نهایی برای تغییر رژیم، معمولاً استفاده از نیروهای نظامی را ناگزیر میسازد. ایالات متحده با استفاده از مکانیسم هایی مانند ایجاد رقابت تسلیحاتی در سطح منطقه و تهدید نهادهای نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی ایران سعی میکند قدرت دفاعی جمهوری اسلامی ایران را کاهش دهد.
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه ی ایالات متحده در ۳۰ ژوییه ۲۰۰۷ یک برنامه ی کمک رسانی نظامی را به اسراییل، مصر و کشورهای عضو همکاری خلیج از جمله عربستان سعودی که به منظور گسترش امنیت و ثبات در منطقه طراحی شده است اعلام کرد. وی این کمک ها را تلاش به پشتیبانی از نیروهای میانه رو به منظور مقابله با تأثیرات منفی القاعده، حزب الله، سوریه و ایران دانست که در نوع خود میتواند رقابت تسلیحاتی را در منطقه دامن بزند.
رایس همچنین در ۲۵ اکتبر، در پی درخواست کنگره برای برخورد با سپاه پاسداران، تصمیم واشنگتن برای اعمال تحریم های تازه ای علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزارت دفاع و سه بانک دولتی ایران را اعلام نمود. ۱۶ این مصوبه در نوع خود میتواند توجیه گر بسیاری از اقدامات آمریکا در عراق و کشورهای دیگر برای برخورد با نیروهای ایرانی تحت پوشش نام برخورد با شاخه ی قدس سپاه پاسداران باشد و وجهه ی این نهاد مردمی را در ایران تضعیف نماید. تلاش برای نشان دادن ارتباط میان سپاه پاسداران و برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ایران نیز در همین راستا ارزیابی میشود.
- ادامه ی تحریم های اقتصادی و تقویت تصاعدی آن
نومحافظه کاران دولت بوش بر پایه ی این استدلال که دولت ایران از منافع حاصل از فروش نفت، به منظور کمک به رشد و گسترش تروریسم بین الملل و دستیابی به سلاح های کشتار جمعی بهره میگیرد، طرح تحریم ایران را تمدید کردند. سناتور “گوردون اسمیت”۱۷ و “کارلوس شومر”۱۸ از مردان سیاسی دستگاه جورج بوش قدم در راهی گذاشتند که داماتو آغاز کرده بود؛ یعنی قانونی که شرکت های امریکایی و غیرآمریکایی را از سرمایه گذاری سالانه بیش از ۴۰ میلیون دلار در صنعت نفت و گاز ایران منع میکرد. در این دوره علاوه بر تمدید قانون تحریم ایران- لیبی برای یک دوره ی پنج ساله در آگوست ۲۰۰۱،۱۹ در مارس ۲۰۰۴ نیز، طرح تحریم ایران با همان بهانه های پیشین مبنی بر حمایت تهران از تروریسم، اخلال در روند صلح خاورمیانه و تلاش برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، برای یک سال دیگر تمدید شد و از آن پس، هر سال تمدید میشود.
در ۲۳ جولای ۲۰۰۷ نیز تعدادی از نمایندگان دمکرات و جمهوریخواه کنگره در نامه ای به رییس بانک جهانی “رابرت زولیک”،۲۰ با طرح اتهامات سابق، خواهان اقدامات جدیتر برای فشار اقتصادی بر ایران شدند و از بانک جهانی خواستند هرگونه درخواست وام یا بخشش را برای ایران یا شرکت هایی که در ایران کار میکنند رد کند.۲۱
- جنگ روانی همه جانبه و مستمر
پیگیری سیاست جنگ روانی مداوم و مستمر، با هدف تضعیف احساس تعلق مردم به حکومت و ایجاد نارضایتی نیز یکی از پایه های اساسی موفقیت آمریکا در سیاست براندازی نرم است. مهم ترین موضوعاتی که ایالات متحده از آنها در جهت گسترش جنگ روانی علیه ایران استفاده میکند عبارتند از:
الف) پرونده ی هسته ای ایران: تلاش برای خطرناک نشان دادن فعالیت های هسته ای ایران، جهت دهی افکار عمومی جهان در سطح شهروندان و مسوءولان برای ایجاد یک جبهه ی واحد علیه ایران، نشان دادن ایران به عنوان یک کشور منزوی، ایجاد وحشت در کشورهای همسایه ی ایران نسبت به فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی، ایجاد حساسیت نسبت به عملکردهای ایران بر ضد محیط زیست، ادعای اینکه ایران به علت نفت و گاز فراوان نیازی به انرژی هسته ای ندارد و … از محورهای اصلی جنگ روانی آمریکا بر ضد برنامه ی صلح آمیز هسته ای ایران است. هدف جنگ روانی آمریکا در این قضیه نیز دست کشیدن ایران از حق طبیعی خود برای دستیابی به چرخه ی سوخت هسته ای و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقه ای است.
ب) ایجاد آشوب و احساس ناامنی: آشوب ها از نظر منشأ خود، به دو دسته ی داخلی و خارجی تقسیم میشوند که نوع خارجی آن نوعی ابزار جنگ روانی دشمن علیه یک کشور قلمداد میشود. ایجاد آشوب و احساس ناامنی در یک کشور میتواند زمینه ی مناسب را برای کاهش مشروعیت نظام، کاهش حمایت های مردمی، تردید نسبت به کفایت مسوءولان، پذیرش نقش قدرت منجی و در نهایت تضعیف حاکمیت و پایه های نظام فراهم نماید. البته شورش ها ابعاد متغیری دارند و میتوانند از شورش مسلحانه و خشن یک اقلیت بزرگ در کشور مانند اکراد، سنیها یا اعراب تا آشوب های مقطعی مانند آشوب های واقعه ی دانشگاه تهران و شادیهای بعد از فوتبال و یا تظاهرات دانشجویی را در بر بگیرند.
ج) شدید چالش های ایران در عرصه ی بین المللی: برای نمونه میتوان به تلاش برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی، تغییر نام برخی جزایر ایرانی مانند “کیش” به “قیس″ و جزیره ی “لاوان” به “شیخ شعیب” و تشکیک در حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه اشاره نمود. این موارد علاوه بر اینکه مشغولیت های زیادی را برای دستگاه سیاست خارجی کشور ایجاد میکند، در ایجاد ممانعت برای بهبود روابط ایران با کشورهای حاشیه ی خلیج فارس و شرکت ایران در ائتلاف های شکل گرفته در این منطقه نیز موءثر واقع شده و در نوع خود کمکی به آمریکا در راستای سیاست خود برای انزوای ایران ارزیابی میشوند.
د) حمله ی نظامی به ایران: یکی از ابزارهای جنگ روانی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران تهدید به حمله ی نظامی به ایران پس از افغانستان و عراق است. طرح چنین حملاتی که از سوی محافل نظامی آمریکا ارایه میشود طیف وسیعی از اقدامات نظامی از قبیل عملیات ایذایی علیه جمهوری اسلامی ایران تا اعمال فشارهای دریایی و حمله به مراکز هسته ای کشور را در بر میگیرد. از سوی دیگر برخی طرح های دیگر نقش کشورهای خارجی مانند اسراییل و حتی کشورهای همسایه ی ایران را برای کمک به تغییر رژیم یا حملات نظامی هدفمند مورد تأکید قرار میدهند. آمریکا در این حوزه از جنگ روانی خود چندین هدف را دنبال میکند. طرح این مسایل منجر به فعالیت های گسترده ی ایران در زمینه ی صنایع دفاعی و به روز رسانی تجهیزات نظامی خود خواهد شد که با تحمیل هزینه های اضافی به بودجه ی کشور، گامی در جهت تعمیق مشکلات اقتصادی محسوب میشود. از سوی دیگر با دامن زدن به رقابت تسلیحاتی در منطقه، اهمیت و ضرورت حضور آمریکا در خلیج فارس و حفظ پایگاه های این کشور مورد تأکید قرار گرفته و همواره خطر ایران برای تهدید کشورهای منطقه و جهان مورد استفاده ی تبلیغاتی قرار میگیرد.
ه) جنگ روانی علیه ایران در ارتباط با روند صلح خاورمیانه: یکی از زمینه ها و دلایل عمده ی فعالیت های روانی امریکا علیه ایران استنباط مقامات این کشور از چگونگی مخالفت جمهوری اسلامی با روند صلح اعراب و رژیم صهیونیستی است. در همین رابطه، همکاری این کشور با سوریه و حزب الله لبنان معنی پیدا میکند. با توجه به این موضوع است که هر زمان در تحولات خاورمیانه کوچک ترین نفوذپذیری از ایران دیده میشود دستگاه های تبلیغاتی با بوق و کرنا سعی میکنند آن را به شدت بزرگ نمایی کنند. موضوع کشتی “کارن آ” که رژیم صهیونیستی در ماه ژانویه ۲۰۰۲ آن را در بندر عقبه توقیف کرد نشانه ی بارزی بر دیدگاه فوق است. رژیم صهیونیستی ادعا میکرد که آن کشتی حامل ۵۰ تن اسلحه برای فلسطینیها بود. تبلیغات ضدایرانی در امریکا در ارتباط با صلح خاورمیانه به گونه ای است که به مخاطبان این طور القا میکند که اولاً ایران مسوءول نتیجه بخش نبودن روند صلح میان رژیم صهیونیستی و اعراب است و ثانیاً، بدون حمایت های مختلف ایران، فعالیت های گروه حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و … علیه این رژیم اصلاً صورت نمیپذیرفتند.
و) استفاده ی ابزاری از گفتمان های بشردوستانه ی بین المللی برای فشار بر ایران: محکوم نمودن ایران به نقض حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای، حمایت از افراطیون، اعمال شکنجه، بیاعتنایی به هنجارهای بین المللی و … از ابزارهای دیگر جنگ روانی آمریکا برای تخریب وجهه ی ایران در عرصه ی بین المللی و کسب نوعی مشروعیت عمومی برای اقدام هایی علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران است.
بنابراین مشخص میشود که جنگ روانی آمریکا علیه ایران جنگی نیست که تنها از سوی سازمان ها و مراکز نظامی به راه انداخته شود. عملیات روانی تمام تلاش ها و فعالیت های غیرنظامی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و اطلاعاتی را در بر میگیرد و مقابله با آن نیز نیازمند هماهنگی و همکاری تمامی نهادهای مرتبط با آن است که در قسمت راه کارها بدان پرداخته خواهد شد.
از آنجا که آمریکا تلاش میکند با به کارگیری استراتژی فریب، منجر به تصمیم گیریها و سیاست گذاریهای نادرست در سیستم سیاسی جمهوری اسلامی ایران شود، لذا کارگزاران نظام باید ضمن توجه به موءلفه های سخت افزاری و تقویت تجهیزات و توانمندی نظامی کشور، شاخص های راهبرد “براندازی نرم” و روش های آن را نیز بشناسند. در راستای مقابله و برخورد با تهدیدات نرم پیشنهادات زیر توصیه میشوند:
- تقویت قابلیت ها و ظرفیت های رسانه ای جمهوری اسلامی ایران در عرصه ی داخلی و خارجی
یکی از راه کارهای پیش روی ایران برای خنثی نمودن تهدیدات ناشی از تلاش غرب برای ایجاد جنگ روانی و نشان دادن ایران به عنوان یک تهدید هسته ای، تقویت حضور ایران در عرصه های رسانه ای است. برای این کار تأسیس شبکه های رسانه ای داخلی و خارجی، تقویت سیستم ماهواره ای برای انعکاس وضعیت و دیدگاه های جمهوری اسلامی ایران و استفاده از رسانه های بیطرف جهانی برای نشان دادن چهره ای مثبت از کشور میتواند در اصلاح تصویر نادرست و نامناسب شکل گرفته از ایران در عرصه ی جهانی و نزد افکار عمومی موءثر واقع شود. در همین راستا رصد مداوم اولویت های اصلی مورد توجه رسانه های بیگانه و مقابله ی هدفمند، متناسب، همزمان و هوشمندانه با تهدیدهای ناشی از آن میتواند مورد توجه رسانه های مختلف به خصوص صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران قرار بگیرد.
- تقویت توان بسیج عمومی و تعهد نیروهای مسلح
براندازی نرم نیاز به وجود نارضایتیهای متراکم و گسترده در جامعه دارد. از طرف دیگر قدرت بسیج اجتماعی و سیاسی نظام حاکم در ایران از هر نیروی خارجی و داخلی بیشتر است. همچنین در براندازی نرم، بیطرفی نیروهای نظامی عاملی تعیین کننده در پیروزی آن محسوب میشود؛ در حالی که در جمهوری اسلامی ایران مقابله ی برخواسته از اعتقاد و تعهد نیروهای مسلح با هرگونه تلاش برای براندازی امری بدیهی به نظر میرسد.
- توجه به شکاف های قومی، فرقه ای، صنفی و دانشجویی
در مورد هر شکاف باید از یک سو از تبدیل آن شکاف به چالش و یا بحران جلوگیری کرد و تلاش نمود سطح آن را کاهش داد. همچنین توجه بیشتر به مناطق مرزی و قومی کشور و نشان دادن اهتمام و تعهد دولت به درخواست های ایشان میتواند تا حد زیادی تهدیدهای ناشی از تفرقه افکنی دشمنان را خنثی کند. در همین راستا نهادهای امنیتی و قضایی کشور باید تحت مدیریت و صلاحدید مجموعه ی کلان نظام از برخوردهایی که میتواند منجر به نارضایتیهای دامنه دار و بهانه ای برای مخالفان شود خودداری کنند. به علاوه مدیریت این چالش ها با کانالیزه کردن اعتراضات و جنبش های اجتماعی میتواند امکان هرگونه سوءاستفاده ی دشمنان از آن را متنفی سازد.
در نهایت باید گفت اقدام راهبردی در این زمینه، تلاش های فرهنگی به وسیله ی نهادهای فرهنگ ساز است تا با توجه به اقلیت های مختلف و به کارگیری تاکتیک های مختلف برای جلب مشارکت اجتماعی و سیاسی آنها در سیستم سیاسی و اجتماعی کشور تلاش نمایند و هویت ملی ایرانی را تقویت کنند.
- کاهش قدرت اثرگذاری بیگانگان بر نهادهای مدنی داخل کشور
برای مقابله با براندازی نرم باید از یک طرف با برنامه ریزی مناسب نسبت به کاهش زمینه های براندازی نرم اقدام کرد و کانال های مناسب جهت اصلاح و دگرگونی مدنی در بخش های گوناگون سیستم را تعریف کرد و از طرف دیگر باید با مدیریت مناسب، از ارتباط نامطلوب عناصر جامعه با عوامل بیگانه جلوگیری نمود. این اقدامات همگی باید در راستای عدم نارضایتی عمومی و کاهش مطلوبیت ابزارهای ارتباطی بیگانگان سازماندهی شوند.
- به چالش کشیدن مشروعیت اقدام های آمریکا در عرصه ی بین المللی
جمهوری اسلامی ایران با استناد به مقررات بین المللی و حقوق خود در عرصه ی جهانی میتواند با نشان دادن سیاست های دوگانه و تبعیض آمیز ایالات متحده در مورد موضوعات مورد توجه جهانی مانند حقوق بشر و گسترش سلاح های هسته ای، به نوعی افکار عمومی را علیه ایالات متحده مدیریت نماید و یا حداقل از همراهی افکار عمومی برای مشروعیت بخشی به سیاست های آمریکا جلوگیری نماید.
- تقویت کارآمدی نظام از طریق بهبود عملکرد یا تاکتیک اقناع
یکی از راه کارهای اساسی برای مقابله با شکاف های اجتماعی، کنترل طبقه ی متوسط و تقویت احساس کارآمدی نظام در میان ایشان است. طبقه ی متوسط اصلیترین قشر خواهان منافع سیاسی در جامعه است. لذا هرگونه تلاش برای افزایش کارآمدی نظام چه از طریق اقدامات واقعی برای نزدیک نمودن کارکرد نظام به خواسته های مشروع مردم و چه اقناع مردم نسبت به عملکرد مناسب نظام و مسوءولان آن میتواند در این راستا مورد توجه قرار بگیرد. رسانه ها در این خصوص دارای نقش بیبدیل و بسیار مهمی هستند و به صورت بلندمدت و راهبردی باید روی این گزینه تمرکز داشته باشند.
منابع
- احدی، افسانه، رویکرد آمریکا نسبت به ایران، مرکز تحقیقات استراتژیک، تیرماه ۱۳۸۶
- حجازی، حسین، اهداف و نتایج طرح آمریکایی خاورمیانه بزرگ، گزیده ی تحولات جهان، ش ۲۴، موءسسه ابرار معاصر تهران، ۱۳۸۲
- عباسی اشلقی، مجید، استراتژی تغییر نظام؛ پروژه ی دست نیافتنی، مرکز تحقیقات استراتژیک، فروردین۱۳۸۶
- گلشن پژوه، محمودرضا، انقلاب مخملین، انقلاب لاله ای، نگاهی به تحولات اخیر در مناطق خاورمیانه و آسیای مرکزی، تحولات جهان، ش ۳۳، انتشارات ابرار معاصر تهران، ۱۳۸۴
- میرمحمدی، مهدی و عبدالمحمود محمدیلرد، تهدید نرم علیه جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، تیرماه ۱۳۸۶
- زائری، قاسم، کندوکاوی در انقلاب های رنگین، مجله راهبرد یاس:
Pdf .13/6 www.yas.ins.com/arcives/rahbord-
1 –Outward Pressure – Inward Change
2 –Dual Containment
3 –Reuel Mark Gerecht
4 –Patrick Leyll Clawson
5 –Richard L . Armitage
6 –Gawdat Bahgat
7 –Mark Palmer
8 –Kenneth R.Timmerman ، Terror OPs Underway in Iran” ” httP :/ www.theamericanmonitor.com/ .
9 –httP :/ ASP×/ .۲۰۵۳۸ omomi.weblog.sh/Post-
10 –StePhen Zunes ، The United States and Regime Change in Iran” “، ۷ August ، ۲۰۰۷، httP ://4456 rightweb.irc-online.org/rw/
11 –Senator Richard Santorum
12 – 2005 Iran Freedom and SuPPort Act of
13 –httP :/ Pdf/ .3 s/s33 /109 www.govtrack.us/data/us/bills.text/
14 –James A . Baker amP; Lee H . Hamilton
15 –The Iraq Study GrouP RePort
16 –Fact Sheet : Designation of Iranian Entities and Individuals forProliferation Activities and SuPPort for Terrorism ، U.S . DePartment ofTreasury and Secretary Condoleezza Rice (2007/10/29)، httP :/ jc.work.media4u.co.il/Show_Article/
17 –Senator Gordon Smith
18 –Senator Charles Schumer
19 – علی رغم اینکه دولت بوش خواستار کاهش مدت زمان لازم الاجرا بودن این قانون از پنج سال به دو سال بود، اما کنگره آمریکا با این پیشنهاد مخالفت ورزید و آن را از اول آگوست ???? به مدت پنج سال دیگر تجدید کرد و هم اکنون هرساله تمدید میشود.
۲۰ –Robert Zoellick
21-” BiPartisan House Foreign Assistance Leaders Call on Zoellick to EndWorld Bank Disbursements to Iran “، httP :/ _kirk/ www.house.gov/list/Press/il10