انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



دربار پهلوی و انتخابات فرمایشی

دربار پهلوی و انتخابات فرمایشی

انقلاب مشروطه و ایجاد نظام پارلمانی باعث شد سیمای ایران در منطقه یا از نظر و دید اروپاییان یکباره عوض شود. با توجه به کم و کاستی های فراوان و وجود موانع بی شمار از جانب بیگانه و خودی، نمایندگان مجلس به طور علنی در برابر استبداد طولانی این مرز و بوم ایستادگی کردند.
از انقلاب 1285 تا انقلاب 1357، جمعا 24 دوره مجلس شورای ملی تشکیل شد. در این مدت زمان ، افت و خیزهای کسب آزادی ، بسیار و حکومت مردم بر مردم کم بوده است. اگر بخواهیم به بند کشیدن آزادی را در این سال ها مورد ارزیابی قرار دهیم، به این نکته مهم دست می یازیم که همواره سلایق شخصی در زمینه سیاست داخلی و خارجی حرف اول را زده است. کسانی بوده اند که خود را قیم مردم می دانسته و در تحمیل باورها و عقاید انحصارطلبانه خود از هیچ اقدامی فروگذار نبوده اند. پس پرواضح است که مجلس در اغلب مواقع مطیع دیکتاتور و عمله زور بوده است. همان دوران اندکی که مشروطه خواهان مجلس ایران را در دست داشتند، آزادی نیم بندی به وجود آمد و دولت بر مبنای حفظ منافع ملی، خارج از احزاب و بر پایه اندیشه های آزادیخواهی اشخاص فرهیخته و به غایت سیاستمدار و آگاه به امور پیش می رفت. در واقع از هر دو طرف این افراد بودند که عامل بازدارنده یا پیشرفت به حساب می آمدند. امکان اینکه احزاب ، افراد خود را به صحنه سیاست وارد کنند و نمایندگان بر مبنای آرای مردم پا به مجلس بگذارند و توامان با احترام به قانون اساسی وارد عمل شوند، وجود نداشت. به عبارتی انتخابات همراه با دست بردن در صندوق آرای توده مردم شکل می گرفت، به همین دلیل پاره اي از نمایندگان به طور واقع منتخب مردم محسوب نمی شدند.
انحصارطلبان با اعمال نفوذهایی که در مجلس انجام می دادند، حقوق ایرانیان را همواره نادیده گرفته و گاه باعث تنش های بی موردی می شدند که مطالبات مردم را به مخاطره می کشاند. اعتقادات مردم دستاویز تحریف ها، زورها و حق خوری های فراوان می شد.
دوره قاجار
در دور اول انتخابات مجلس شورای ملی که مظفرالدین شاه برای گشایش آن تاکید کرده بود، طبق نظامنامه انتخابات دو دسته در آن شرکت چشمگیری داشتند؛ یکی اصناف و دیگری شاهزادگان و اعیان و اشراف و...
شاه با وجود افکار ضد ملی - میهنی اطرافیانش خواستار برپایی آن شده بود. در هر صورت با شور و شعفی زیاد که هیچ گاه تکرار نشد، روشنفکران و عامه مردم شاهد پوست انداختن دورانی جديد و زلال شدن اندیشه ها و اعمال و نوع زندگانی تازه اي شدند.
پس از به توپ بستن مجلس اول، مجلس دوم بار دیگر آغاز به کار کرد. تهران در تب و تاب آتش جنگی فراگیر در دایره قدرت مشروطه خواهان قرار گرفت. اقدامات مالی شوستر امریکایی باعث شد روس ها به ایران اولتیماتوم بدهند. بنابراین در دی ماه 1290شمسی ناصرالملک نایب السلطنه تعطیلی این مجلس را اعلام داشت.
با آغاز جنگ جهانی اول مجلس سوم توسط احمد شاه گشایش یافت. انتخابات دوره سوم قانونگذاری مطابق قانون انتخابات که در مهرماه 1290 تصویب شده بود، بالاخره در مهر و آبان 1293 بر پا شد. در این هنگام روس و انگلیس بی طرفی ایران را نادیده گرفتند و وارد خاک ایران شدند. دولت موقت نظام السلطنه نتوانست کاری از پیش ببرد و هرگونه فعالیتی که از جانب آن صورت می گرفت در نطفه خفه می شد. نمایندگان مجلس در ابتدا به قم، اصفهان و کرمانشاه رفتند و با بسیج نیرو خواستار مقابله همگانی در برابر آنان بودند اما هیچ کدام از این اقدامات نتیجه نبخشید و تعداد کثیری از نمایندگان به خاک عثمانی کوچ کردند و مجلس در نبود آنها به طور خودکار تعطیل شد.
انتخابات دور چهارم و پنجم در شرايط مجموعه اي از عملکردهای حساب شده تشکیل شد. این دو مجلس وارث یکسری آشفتگی و ویرانی بود که از سال ها قبل به دامن آن افکنده شده بود. اما نکته مسلم آنکه با تنش های درونی و بیرونی، این دوره از مجلس توانست تا انتهای ماه های قانونی خود دوام بیاورد.
دوره رضاخان
رضا شاه پهلوی 16 سال پادشاه ایران بود و در این مدت مجلس شورای ملی هشت دوره انتخابات را به خود دید. در دوره سیزدهم رضاشاه تبعید شد و ولیعهد به عنوان پهلوی دوم بر تخت سلطنت نشست. رضاخان خیلی سریع پایگاه های قدرت را شناسایی کرد و توانست روز به روز بر قدرت خود بیفزاید . او سرانجام با تشکیل دولت موقت و در دست داشتن اکثریت مجلس پنجم رای اعتماد به دست آورد و شاه ایران شود. در زمان 16 ساله سلطنت اش، برای بسط و گسترش قدرت خود از پای ننشست. از این رو بر قوه مجریه و نیز نوع انتخابات و حتی کسانی که خود را نماینده اعلام می داشتند تسلط کامل داشت. همیشه اکثریت مجلس را تابع خود نگه داشته بود. انتخابات دوره های ششم، هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای ملی در دست عبدالحسین تیمور تاش بود که وزارت دربار را برعهده داشت. اسناد بر جای مانده از آن وزارتخانه بر ما معلوم می دارد که وي در این راستا اعمال نفوذهایی صورت داده بود. پس از برکنار شدن تیمورتاش از وزارت دربار برگزاری انتخابات برعهده وزارت داخله افتاد. اما اعمال نفوذ دربار به قوه خود ماندگار و نهادینه شده بود. از آن پس دفتر ویژه شاهنشاهی مانند وزارت دربار وارد عمل شد. از طریق این دفتر بسیاری از افراد جهت نمایندگی مشخص می شدند و دستورات خاصی در این زمینه در اختیار استانداری ها می گذاشتند. جدای از اینها، نمونه هایی از اعمال نفوذ وزارت جنگ نیز اکنون بر ما آشکار شده است. بسیاری از امرای لشگری و کشوری در این جرگه وارد میدان می شدند و با پشتیبانی از نمایندگان خاص صندوق آرا را به نفع خود و دربار تغییر می دادند. اسناد موجود در وزارتخانه بر ما مشخص می کند که مردم از دخالت های مداوم اشخاص در راستای انتخابات شکایت های متعددی داشته اند ولی هیچ گاه جواب صحیحی به آنان داده نمی شد.
کابینه فروغی با اعلام قبلی و ایجاد ارتباطات وسیع جهت برگزاری انتخابات دوره ششم وارد عمل شد. این انتخابات در پنجم تیرماه 1305 پایان یافت. روزنامه ها و اصحاب قلم آن زمان عنوان کردند نظامی ها در انتخابات دخالت داشته اند. اما انتخابات در تهران رویه دیگري را در پیش گرفت. با وجود مخالفت صریح رضاشاه با مدرس ، ایشان رتبه اول را کسب کرد و افرادی چون مصدق و بهار وارد مجلس ششم شدند. مدرس در برابر اعمال نفوذهای نظامی ها ساکت ننشست و ماجراهایی در این مجلس برای اقلیت آنها صورت پذیرفت که در نهایت منجر به ترور مدرس شد.
در این دوران از تاریخ ایران ما شاهد دو طیف سیاستمدار فعال هستیم. روشنفکران و آزادیخواهان با وجود اکثریت ، در ورود به پارلمان اقلیت بودند. دلایل زیادی در این مورد تا به حال بیان شده است. یکی سوء استفاده از قدرت برای جلب آرا و خیانت در انتخابات است. همواره کسانی را برای صدر تشکیلات و نحوه انتخابات برمی گزیدند که خود انتخاب شده از طرف استبدادیون بودند. گروه ديگري که وارد مجلس می شدند یا در کابینه ها به عنوان وزیر شناخته می شدند، خود نیز دو دسته بودند؛ دسته اي که چون فرهیخته حساب می شدند هماره در پی حفظ ارزش ها بودند. آنها به نحوی کار می کردند که در دید بین المللی جایگاهی ارزشمند پیدا می کرد. عده اي دیگر چون ادوار گذشته تمامیت خواه بودند و همیشه به فکر پرکردن جیب های گشادشان بودند. در اینجا یکی از این اشخاص را در این راستا به عنوان نمونه می آوریم.
سید محمد بیرجندی مشهور به تدین، نایب رئیس دوره پنجم، هشتمین رئیس مجلس و اولین رئیس در دوره ششم مجلس شورای ملی بود. او در مدرسه میرزا جعفر درس طلبگی خوانده بود. سرانجام از مشهد به تهران می آید و در یکی از حجره های مدرسه فیلسوف در امامزاده سید اسماعیل مکتبخانه اي بنیاد می نهد که در آنجا مشغول تدریس به کودکان می شود و ضمن آن روضه خوانی نیز می کرده است. پس از مدتی مکتبخانه را تعطیل می کند و سپس مدرسه اي به نام تدین برپا می دارد. او در دوران مشروطه جزء کسانی بود که فرمان های آزادیخواهان را به اطراف و اکناف و اشخاص می برد و در واقع پادویی می کرد و از خود هیچ اراده یی نداشت اما به ظاهر آزادیخواه و پیرو اکثریت بود. بعدها از افراد حزب دموکرات شد و به همین دلیل از جانب دموکرات های تهران کاندیدای دور چهارم مجلس شورای ملی شد. جناب تدین در برهه اي از زمان انگلوفیل از آب درآمد و در رابطه با قراردادی که ایران را در سایه انگلستان قرار می داد، تلاش فراوانی از خود نشان داد. اوایل به قدرت رسیدن رضاخان از هواخواهان جمهوریت شد و در این خصوص طبق منافع شخصی اش و سردار سپه وارد عمل كرد. در دوره پنجم نماینده بیرجند شد و با استعفای حسن مستوفی رئیس مجلس شد.
در رابطه با فروپاشی سلطنت قاجار تدین در خاطرات خود آورده است؛ «هشتم آبان 1304 زنگ زدند که سردار سپه می خواهد شما را ببیند. به آنجا که رفتم سردار سپه فرمودند به زیر زمین بروید داور در آنجاست و به او کمک کنید. در آنجا برخی از وکلای مجلس دور داور را گرفته بودند. همگی آنها برگه اي را امضا می کردند. پس از رفتن وکلای مجلس داور نزد من آمد و گفت وکلا با مفاد این برگه موافقت کرده اند، تو نیز آن را بخوان در صورت موافقت آن را امضا کن» متن امضا شده به این قرار بود: «مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت ایران انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را به شخص آقای رضا خان پهلوی واگذار می نماید...» سپس اضافه می کند؛ «برخی بر این باورند که این من بودم که سردار سپه را ترغیب به تشکیل حکومت موقت کردم. خیر این طور نیست. قبلاً این اقدامات صورت گرفته بود و نیز فقر و جهل و نادانی زمينه آوردن سردار سپه را مهیا کرد. » البته او معلوم نمی دارد که جهل و نادانی از چه ناحیه بوده؛ توده مردم یا جهل و نادانی عمال حکومتی؟
ما با شناخت این شخص می توانیم نتیجه بگیریم که کار و فعالیت های انتخاباتی و انتصابی در دست کسانی بوده که از خود اراده اي نداشته اند و همین افراد در تمام ارکان مختلف جامعه وارد عمل شده و در کنار استبداد نو نقشی مهم ایفا کرده اند.
انتخابات مجلس ششم در ابتدای روزهای نخست وزیری مستوفی الممالک انجام شد. در این کابینه فروغی در پست وزارت جنگ و وثوق الدوله وزارت امور مالیه را برعهده داشتند. دکتر محمد مصدق از روند انتخاب این دو تن به دلیل انتقادهایی که نسبت به عملکردهای گذشته آنها روا بود، زبان به اعتراض گشود و ضمن سخنانش از سلطنت رضا خان نیز گله گذاری کرد؛ «ای نمایندگان، چشم ملت سیاه شد بس که از بعضی رجال خطاکاری و خیانت دید و ای برگزیدگان همان چشم از انتظار سفید شد از بس محاکمه رجال وطن فروش را ندید... در مملکتی که اهلش این درجه فراموشکارند از خائنین خیانت به همه سرایت می نماید. مصالح مملکت و منافع ملت و ناموس جمعیت فدای اغراض و قربانی کینه اشخاص می شود. در مملکتی که وزرا با وسایل زبر دستانه خود را از مجازات معاف می نمایند، مشروطیت چون جسم بی روانی است که به مرور طعمه وحوش و طیور می شود... اشخاصی مثل آقای مستوفی الممالک مکلفند که اصل مجازات و مکافات را عملاً رعایت کنند تا اینکه دست خائنین از کار کوتاه شده و دیگران به خدماتی که می کنند در آتیه امیدوار باشند، ولی متاسفانه عدم رعایت این اصل موجب تشویق خائنین و یاس خادمین خواهد شد، خصوصاً اینکه وضعیات امروزه با دوره قرارداد طرف مناسبت نیست، زیرا عناصر متنفذ مرعوب و عامه به فقر مبتلا گردیده اند. حکومت نظامی و سانسور مطبوعات و آزادی و نبودن اجتماعات که بهترین وسایل اختناق است و به خود صورت عادی گرفته و وسایل فقر و تنگدستی از هر جهت فراهم گردیده است. چنانچه کسی از مرکز مملکت بخواهد به اطراف نزدیک برود باید چند روز برای اخذ جواز معطل باشد....»
انتخابات دوره ششم مجلس شورای ملی از 1305 تا 1307 تحت کنترل نظامی ها صورت گرفته بود و آگاهان به امور، وکلای مجلس را وکلای امیران لشگرها می شناختند. از این زمان به بعد ما وارد دوران دیکتاتوری دیگری می شویم. کارهای عمرانی و رفاهی عمومی در شکل کلان رو به رشد می نهد، اما فعالیت های سیاسی و چپ و راست های مجلس یا حتی خارج از آن به مفهوم مجالس قبلی و به معنای واقعی کلمه از بین می رود. بار دیگر درخت کوتاه مطبوعات را نشانه می گیرند و همگی آنها را تعطیل می کنند. در این مجلس اعضای حزب سوسیالیست و تجدد فعالیت داشتند و به تندی هر چه بیشتر در برابر اقلیت دموکرات های سابق بر خورد می کردند. این زمینه اي شد تا در مجلس هفتم همه رضاشاهی از آب درآمدند و دیگر صدای اعتراضی نسبت به عملکردهای او شنیده نشد. این رویه 16 سال به طول انجامید و آزادیخواهان، روزنامه نگاران و آنانی که در مجالس قبلی تجربه های گرانبهایی به دست آورده بودند، گوشه انزوا و عزلت را بار دیگر برگزیدند.
سرانجام در 22 مردادماه 1307 مجلس دوره ششم به انتهای کار خود رسید. طبق قانون انتخابات سه ماه قبل از خاتمه دوره ششم دستور تشکیل انتخابات دوره هفتم صادر شد. هنگامی که انتخابات برگزار شد آن آزادی عمل که بالاخره تا دوره ششم انتخابات تهران وجود داشت، در انتخابات هفتم کاملاً انتصابی بود و همه می دانستند انتخابات فرمایشی بوده است. این انتخابات آنقدر مسخره به نظر آمد که با وجود آن همه طرفدار مدرس یک رای هم از صندوق به نام او بیرون نیامد؛ به نحوی که مدرس در این زمینه گفته بود؛ «به فرض که مردم به من رای نداده اند، پس آن یک رای که خودم داده ام کجاست؟»
پر واضح است که دستگاه استبداد نو مجال به آزادیخواهان را تاب نمی آورد و با اعمال نفوذ 90 درصدی خود رویکردی دیگر می آفریند.