خواب‌هاي‌ شيرين-‌ ‌سيري‌ در روابط‌ سياسي‌ ايران‌ و عراق‌

خواب‌هاي‌ شيرين-‌ ‌سيري‌ در روابط‌ سياسي‌ ايران‌ و عراق‌

عراقي‌ها كه‌ شيطنت‌هاي‌ سياسي‌ خود در مورد اجراي‌ عهدنامه‌ الجزاير را با خيزش‌ اولين‌ امواج‌ تحولات‌ سياسي‌ ايران‌ شروع‌ كرده‌ بودند، اينك، با وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ روياي‌ شيرين‌ خود را تحقق‌ يافته‌ مي‌ديدند. توسعه‌ سرزميني، تحكيم‌ پايه‌هاي‌ داخلي‌ و خارجي‌ رژيم‌ بعث، ژاندارمي‌ خليج‌ عربي!! و زمينه‌هاي‌ رهبري‌ جهان‌ عرب، شيرين‌ترين‌ قسمتهاي‌ اين‌ خواب‌ طولاني‌ براي‌ حكومت‌گران‌ عراق‌ بود. اما مساعدت‌ غرب‌ در محقق‌ ساختن‌ اين‌ روياي‌ كوچك‌ و كودكانه‌ با انگيزه‌هاي‌ بزرگتري‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ كه‌ چيزي‌ جز نگاه‌ داشتن‌ چرخ‌ عظيم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از حركت‌ بود.
سير اختلافات‌ مرزي‌ عراق‌ با ايران، از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تا وقوع‌ جنگ‌ تحميلي‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ آن‌ را پيش‌ رو داريد.
انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ و تحول‌ در سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ عراق‌
سقوط‌ شاه‌ در ايران‌ و فروپاشي‌ ساختار امنيتي‌ ژاندارم‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ و تسليم‌ناپذيري‌ و ستيزه‌ جويي‌ نظام‌ سياسي‌ برآمده‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ در قبال‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ، از نظر عراق‌ يك‌ «فرصت‌ طلايي» را پديد آورد تا براساس‌ استراتژي‌ منطقه‌اي‌ خود كه‌ به‌ دست‌ گرفتن‌ رهبري‌ جهان‌ عرب‌ و تبديل‌ شدن‌ به‌ ژاندارم‌ منطقه‌ خليج‌ فارس‌ بود، وارد عمل‌ شود؛ اما دست‌ زدن‌ به‌ هر گونه‌ اقدامي‌ در جهت‌ استفاده‌ از اين‌ فرصت‌ به‌ دست‌ آمده، مستلزم‌ تدارك‌ و تمهيدات‌ نظامي، سياسي‌ و تبليغاتي‌ به‌ منظور ايجاد شرايط‌ مطلوب‌ منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ بود.
از لحاظ‌ نظامي، دولت‌ عراق‌ كه‌ پس‌ از امضاي‌ معاهده‌ 1975 الجزاير، مسابقه‌ تسليحاتي‌ شديدي‌ را آغاز كرده‌ بود، در پايان‌ دهه‌ 1970 به‌ آن‌ سرعت‌ بخشيد. در سال‌ 1977 عراق‌ هفت‌ ميليارد دلار اسلحه‌ از جمله‌ هواپيماهاي‌ ميراژ، اف‌ - 1، هليكوپتر و موشك‌ از فرانسه‌ خريداري‌ كرد. هم‌زمان‌ با اوج‌گيري‌ نهضت‌ اسلامي‌ مردم‌ ايران، عراق‌ در شش‌ ماه‌ اول‌ سال‌ 1980 از پانزده‌ كشور حدود شش‌ ميليارد دلار اسلحه‌ خريداري‌ كرد و بودجه‌ نظامي‌ خود را 63 درصد افزايش‌ داد. نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ عراق‌ از 9 لشكر به‌ 12 لشكر افزايش‌ يافت1 و افراد بعثي‌ جايگزين‌ فرماندهان‌ غيربعثي‌ شدند. دوره‌هاي‌ آموزشي‌ در كالج‌ ستاد براي‌ تعليم‌ افسران‌ داير شد تا به‌ آنها «بياموزند كه‌ در صورت‌ وقوع‌ جنگ‌ چه‌ كارهايي‌ بايد انجام‌ دهند».2
در كنار اين‌ اقدامات، برنامه‌ريزي‌ براي‌ تقويت‌ «جِيش‌الشعبي» انجام‌ شد. اين‌ ارتش‌ مردمي‌ كه‌ «براي‌ حفظ‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌ بعث‌ عراق» سازماندهي‌ شده‌ بود، تا سال‌ 1978 تنها 000/100 نفر عضو داشت؛ اما با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران، ناگهان‌ تعداد افراد اين‌ ارتش‌ به‌ 000/250 نفر رسيد. طه‌ ياسين‌ رمضان‌ --- فرمانده‌ ارتش‌ --- در فوريه‌ 1980 (بهمن‌ ماه‌ 1359) با ارائه‌ اين‌ آمار تاكيد كرد كه‌ «تعداد كماندوهاي‌ ارتش‌ ده‌ها هزار نفر است».3
در ابعاد سياست‌ داخلي، مهمترين‌ تغييرو تحول‌ در عراق‌ پنج‌ ماه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ رخ‌ داد. در اين‌ زمان‌ در يك‌ اقدام‌ مشكوك‌ و شتابزده، صدام‌ حسين‌ مرد قدرتمند و جاه‌ طلب، زمام‌ امور كشور را به‌ دست‌ گرفت. در 16 ژوئيه‌ 1979 (25 تيرماه‌ 1358) حسن‌ البكر رئيس‌جمهوري‌ عراق‌ در تلويزيون‌ ملي‌ عراق‌ ظاهر شد و با بيان‌ اين‌ كه‌ «وضع‌ سلامتي‌ من‌ ديگر اجازه‌ نمي‌دهد مسؤ‌وليت‌هايي‌ را كه‌ شوراي‌ رهبري‌ افتخار انجام‌ آنها را به‌ من‌ داده‌ است‌ به‌ مورد اجرا بگذارم».4، از سمت‌ خود كناره‌گيري‌ كرد و صدام‌ حسين‌ را به‌ جانشيني‌ خود برگزيد. البكر در اين‌ برنامه‌ تلويزيوني‌ صدام‌ حسين‌ را رهبري‌ خواند كه‌ «قدرت‌ مقابله‌ با كليه‌ مشكلات‌ و تحمل‌ همه‌ مسؤ‌وليت‌هارا دارد».5
يك‌ روز بعد، صدام‌ حسين‌ در نطقي‌ خطاب‌ به‌ ملت‌ عراق، تصريح‌ نمود كه‌ هرگز نفر دوم‌ در كادر رهبري‌ عراق‌ نبوده، بلكه‌ يكي‌ از دو رهبر عراق‌ بوده‌ است. وي‌ در بخشي‌ از سخنان‌ خود گفت:
«هرگز در گذشته‌ چه‌ در تاريخ‌ قديم‌ و چه‌ در زمان‌هاي‌ جديد اتفاق‌ نيفتاده‌ است‌ كه‌ دو رهبر، براي‌ مدت‌ يازده‌ سال‌ روش‌ واحد رهبري‌ داشته‌ باشند، بدون‌ آن‌ كه‌ اشتراك‌ رهبري‌ منجر به‌ عدم‌ توازن‌ اخلاقي‌ يا عملي‌ در رهبري‌ شده‌ باشد».6
صدام‌ حسين‌ پس‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ انحصاري‌ قدرت‌ بلافاصله‌ پاك‌سازي‌ خونيني‌ را آغاز كرد، بسياري‌ از مخالفان‌ خود را در شوراي‌ رهبري‌ و حزب‌ بعث‌ عراق‌ به‌ جوخه‌ اعدام‌ سپرد و يا از كار بر كنار و تبعيدكرد. از جمله‌ اين‌ افراد مي‌توان‌ از يحيي‌ عبدالحسين‌ عضو برجسته‌ حزب‌ بعث‌ عراق‌ و دبير شوراي‌ رهبري‌ انقلاب، محمد عايش، عدنان‌حسين‌ حمدائي، غانم‌ عبدالجليل‌ و محمد محجوب‌ از اعضاي‌ شوراي‌ رهبري‌ انقلاب‌ نام‌ برد. اين‌ افراد به‌ همراه‌ 63 نفر ديگر از مقامات‌ حزبي، دولتي‌ و نظامي‌ به‌ اتهام‌ تباني‌ با حافظ‌ اسد رييس‌جمهوري‌ سوريه‌ براي‌ سرنگوني‌ دولت‌ بعث‌ عراق، در 28 ژوئيه‌ 1979 محاكمه‌ و 22 نفر از آنها به‌ اعدام‌ محكوم‌ شدند.7 همزمان‌ با اين‌ پاك‌سازي‌ حزبي، مبارزه‌ با حزب‌ كمونيست‌ كه‌ از سال‌ 1977 آغاز شده‌ بود، شدت‌ بيشتري‌ يافت‌ تا حدي‌ كه‌ بسياري‌ از رهبران‌ آن‌ دستگير و اعدام‌ شدند و برخي‌ ديگر به‌ خارج‌ از كشور گريختند.8
در بعد سياست‌ خارجي‌ به‌ مانند سياست‌هاي‌ داخلي‌ دولت‌ بعث‌ عراق، تغيير و تحولات‌ زيادي‌ پديدار شد. گرايش‌ به‌ غرب‌ به‌ اندازه‌اي‌ شدت‌ گرفت‌ كه‌ حزب‌ كمونيست‌ عراق‌ در اواخر دهه‌ 1970 دولت‌ بعث‌ را متهم‌ كرد زمينه‌ وابستگي‌ عراق‌ را به‌ جهان‌ سرمايه‌داري‌ فراهم‌ مي‌كند.9
در سطح‌ منطقه، عراق‌ تلاش‌ مي‌كرد تا به‌ وحشت‌ و هراس‌ كشورهاي‌ عرب‌ خليج‌ فارس‌ از صدور انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ دامن‌ زند و با استفاده‌ از ضعف‌ و ناتواني‌ اين‌ كشورها بعنوان‌ «سپر ملل‌ عرب» و «شمشير جهان‌ عرب» رهبري‌ آنها را به‌ دست‌ گيرد و خود را در كانون‌ مبارزه‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ قرار دهد. دولت‌ عراق‌ براي‌ بهره‌ برداري‌ از اين‌ شرايط‌ جديد، به‌ بزرگ‌نمايي‌ وقايعي‌ همچون‌ تصرف‌ مسجدالحرام‌ در مكه، شورش‌ شيعيان‌ شرق‌ عربستان، بمب‌ گذاري‌هاي‌ كويت‌ و ديگر ناآرامي‌هاي‌ كشورهاي‌ منطقه‌ پرداخت‌ و با منتسب‌ كردن‌ آنها به‌ جمهوري‌ اسلامي، كوشيد تا دولت‌هاي‌ عرب‌ خليج‌فارس‌ را از روش‌هاي‌ سياسي‌ ايران‌ بيمناك‌ كند. به‌ دنبال‌ تبليغات‌ مسموم‌ عراق‌ عليه‌ ايران‌ و افزايش‌ تنش‌ در منطقه، سران‌ كشورهاي‌ عربي‌ بيش‌ ازگذشته‌ نگران‌ تغييرات‌ سريع‌ منطقه‌ و بي‌ثباتي‌ آن‌ شدند و به‌ ناچار به‌ قدرت‌ نظامي‌ عراق‌ متوسل‌ شدند تا در پناه‌ آن، از نفوذ انقلاب‌ اسلامي‌ جلوگيري‌ كنند. البته‌ اظهار نظرهاي‌ نسنجيده‌اي‌ همچون‌ «لزوم‌ انضمام‌ بحرين‌ به‌ ايران» كه‌ توسط‌ برخي‌ روحانيان‌ و افراد مخالف‌ امام‌ و انقلاب‌ اظهار مي‌شد،10 و يا سخنان‌ اولين‌ رييس‌ جمهور ايران‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ «كشورهاي‌ منطقه‌ از نظر ما فاقد استقلال‌ هستند».11 مورد استفاده‌ عراق‌ قرار گرفت. به‌ دنبال‌ اين‌ اظهارات‌ وزير دفاع‌ عراق‌ به‌ كشورهاي‌ عربي‌ خليج‌ فارس‌ سفر كرد و به‌ آنان‌ اطمينان‌ داد كه‌ در صورت‌ بروز هر گونه‌ تهديدي، عراق‌ از آنان‌ و استقلال‌ و تماميت‌ ارضي‌ كشورشان‌ دفاع‌ خواهد كرد.12
به‌ اين‌ ترتيب‌ دولت‌ بعثي‌ عراق‌ در برخورد با كشورهاي‌ حاشيه‌ خليج‌فارس‌ نه‌ تنها روش‌ مسالمت‌آميز و صلح‌جويانه‌اي‌ را در پيش‌ گرفت، بلكه‌ به‌ شدت‌ تبليغ‌ مي‌كرد كه‌ منجي‌ و حامي‌ آنها در برابر خطرات‌ انقلاب‌ اسلامي‌ است. از سوي‌ ديگر، يك‌ روند نه‌ چندان‌ طولاني‌ مواجهه‌ كامل‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را در برنامه‌ كار قرار داد. نگاه‌ اجمالي‌ به‌ روند، برخورد دولت‌ عراق‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ اين‌ موضوع‌ را آشكارتر مي‌كند.
مناسبات‌ عراق‌ با نظام‌ نوپاي‌ اسلامي‌ در ايران‌
با اوج‌ گرفتن‌ انقلاب‌ اسلامي، دشمني‌ دولت‌ عراق‌ با مردم‌ ايران‌ شدت‌ يافت، تا جايي‌ كه‌ يكي‌ از مقام‌هاي‌ عراقي‌ پس‌ از فرار شاه‌ از ايران، خواستار بازگشت‌ شاه‌ به‌ ايران‌ شد و گفت: «مي‌توان‌ قانون‌ اساسي‌ ايران‌ را به‌ نحوي‌ اصلاح‌ كرد كه‌ شاه‌ حكومت‌ نكرده‌ بلكه‌ تنها سلطنت‌ كند.» اين‌ مقام‌ عراقي‌ همچنين‌ اظهار كرده‌ بود كه‌ عراق‌ با تغيير راديكالي‌ رژيم‌ ايران‌ چندان‌ موافق‌ نيست. به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ به‌ رهبر انقلاب‌ ايران‌ كه‌ به‌ عراق‌ تبعيد شده‌ بود، توصيه‌ كرديم‌ عراق‌ را ترك‌ كند.13
با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي، دولت‌ عراق‌ تحولات‌ جديد ايران‌ را با نارضايتي‌ پذيرا شد؛ اما مترصد فرصت‌ ماند تا از تحولات‌ پيش‌ آمده‌ به‌ نفع‌ اهداف‌ استراتژيك‌ و ايدئولوژيك‌ خود در منطقه‌ استفاده‌ كند؛ اما انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پديده‌اي‌ نبود كه‌ بتوان‌ به‌ سادگي‌ از كنار آن‌ گذشت، بويژه‌ آن‌ كه‌ تعداد زيادي‌ از شيعيان‌ عراق‌ به‌ اين‌ انقلاب‌ دل‌ بسته‌ بودند. به‌ همين‌ جهت‌ تنها دو روز بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در اولين‌ روز شروع‌ كار كابينه‌ مهندس‌ بازرگان، دولت‌ عراق‌ در يك‌ اقدام‌ شتابزده‌ نامه‌اي‌ براي‌ مهندس‌ بازرگان‌ فرستاد كه‌ در آن‌ به‌ «احترام‌ به‌ حق‌ حاكميت، عدم‌ مداخله‌ در امور داخلي‌ ديگران‌ و احترام‌ به‌ آزادي‌هاي‌ مشروع‌ ملت‌ها» اشاره‌ شده‌ بود. در بند سوم‌ نامه‌ «رهبري‌ حزب‌ سوسياليستي‌ بعث‌ عراق‌ از پيروزي‌ ملت‌ ايران‌ احساس‌ غرور و خوشحالي‌ كرده» و در بند چهارم‌ اظهار اطمينان‌ كرده‌ بود كه‌ انقلاب‌ اسلامي، در كنار ملت‌ برادر عرب‌ در راه‌ مبارزه‌ عادلانه‌ عليه‌ صهيونيست‌ ستمكار و امپرياليسم‌ حامي‌ آن‌ خواهد ايستاد.14
با وجود اين‌ كه‌ دولت‌ عراق‌ دو روز پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ و روي‌ كار آمدن‌ دولت‌ موقت‌ مواضع‌ سياسي‌ خود را تشريح‌ كرد، اما برخلاف‌ عرف‌ ديپلماسي، در ارسال‌ تلگراف‌ تبريك‌ به‌ امام‌ خميني‌ تعلل‌ نمود. قريب‌ به‌ دو ماه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب، حسن‌ البكر رييس‌ جمهور عراق‌ در 16 فروردين‌ 1358 پيام‌ تبريكي‌ براي‌ امام‌ خميني‌ ارسال‌ داشت‌ و در آن‌ از ملت‌ ايران‌ به‌ عنوان‌ «ملت‌ دوست‌ و همسايه» ياد كرد. در پاسخ‌ به‌ تلگرام‌ تبريك‌ حسن‌ البكر، امام‌ خميني‌ طي‌ پيامي‌ خطاب‌ به‌ وي‌ «آرزوي‌ موفقيت‌ ملت‌ها» را نمودند.15 در بغداد اين‌ پيام‌ «غيردوستانه» و بر «خلاف‌ عرف‌ ديپلماسي» تلقي‌ گرديد كه‌ با پا در مياني‌ وزارت‌ خارجه‌ ايران‌ برطرف‌ شد.
مقامات‌ ارشد عراقي‌ بارها اظهار تمايل‌ كردند كه‌ با بالاترين‌ مقامات‌ رهبري‌ ايران‌ ملاقات‌ كنند و حتي‌ صدام‌ حسين، نايب‌ رياست‌ جمهوري‌ عراق، در نامه‌اي‌ از مهدي‌ بازرگان‌ - نخست‌ وزير دولت موقت‌ - دعوت‌ كرد تا از بغداد ديدار نمايد. لكن‌ با وجود ارسال‌ اين‌ نامه‌ها و دعوت‌ها دولت‌ عراق‌ از همان‌ آغاز انقلاب، كردهاي‌ ايران‌ و ايرانيان‌ عرب‌زبان‌ خوزستان‌ را عليه‌ دولت‌ مركزي‌ تحريك‌ مي‌كرد و سلاح‌ در اختيار آنها قرار مي‌داد.
هدف‌ عراق‌ از حملات‌ هوايي‌ به‌ مناطق‌ مرزي‌ ايران‌ در اين‌ زمان، تحريك‌ و وادار كردن‌ ايران‌ به‌ اقدام‌ تلافي‌جويانه‌ بود تا به‌ اين‌ بهانه‌ حمله‌ نظامي‌ گسترده‌ خود را به‌ مرزهاي‌ ايران‌ آغاز كند. عراقي‌ها دقيقاً‌ از وضعيت‌ آشفته‌ ارتش‌ ايران‌ با خبر بودند و حداقل‌ چندين‌ بار از دهان‌ مقامات‌ بالاي‌ ايران‌ شنيده‌ بودند كه‌ ارتش‌ ايران‌ در زمان‌ انقلاب‌ از بين‌ رفته‌ يا اين‌ كه‌ «از ارتش‌ پوشالي‌ چيزي‌ باقي‌ نمانده‌ است.»16 همچنين‌ هر روز شاهد خبرهايي‌ درباره‌ اقدامات‌ گروهك‌هاي‌ چپ‌ عليه‌ ارتش‌ در سراسر كشور بودند. در مقابل‌ اقدامات‌ جنگ‌طلبانه‌ دولت‌ بعث‌ عراق، جمهوري‌ اسلامي‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ اختلافات‌ في‌مابين‌ از طريق‌ مذاكره‌ و از روي‌ حسن‌ نيت، حجت‌ الاسلام‌ دعايي‌ را كه‌ سال‌ها در عراق‌ اقامت‌ داشت‌ و با برخي‌ از مقامات‌ عراقي‌ آشنا بود، به‌ عنوان‌ سفير كبير ايران در عراق‌ انتخاب‌ نمود. در پي‌ تلاش‌هاي‌ سفير ايران‌ و ملاقات‌هاي‌ وي‌ با رئيس‌جمهور و وزير خارجه‌ عراق، زمينه‌ مساعدي‌ براي‌ برقراري‌ روابط‌ حسن‌ همجواري‌ بين‌ طرفين‌ به‌ وجود آمد. دولت‌ عراق‌ پيشنهاد كرد كه‌ «حملات‌ تبليغاتي‌ دو كشور نسبت‌ به‌ يكديگر قطع‌ شود».17 و قول‌ داد كه‌ از «به‌ كار بردن‌ عناوين‌ مجعول‌ درباره‌ خوزستان‌ و ساير نقاط» 18 ايران‌ خودداري‌ كند.
لكن‌ قول‌ و قرارها زياد دوام‌ نيافت؛ زيرا در تيرماه‌ 1358 حسن‌ البكر از قدرت‌ كنار گذاشته‌ شد و صدام‌ حسين‌ جانشين‌ او شد. با به‌ قدرت‌ رسيدن‌ صدام‌ در عراق‌ تحريكات‌ اين‌ كشور در خوزستان‌ و كردستان‌ ايران‌ افزايش‌ يافت‌ و روابط‌ و مناسبات‌ دو كشور روز به‌ روز تيره‌تر شد. تا اين‌ كه‌ در شهريور 1358 (سپتامبر 1979) با وساطت‌ شاذلي‌ بن‌جديد و بن‌يحيي‌ وزير امور خارجه‌ الجزاير، ابراهيم‌ يزدي‌ --- وزير خارجه‌ ايران‌ --- با صدام‌ حسين‌ در خلال‌ كنفرانس‌ سران‌ جنبش‌ غير متعهدها در «هاوانا» ملاقات‌ كرد و ريشه‌هاي‌ اختلافات‌ را با يكديگر در ميان‌ گذاشتند. در اين‌ مذاكرات‌ براي‌ اولين‌ بار نارضايتي‌ دولت‌ عراق‌ از قرارداد 1975 مطرح‌ شد. دكتر ابراهيم‌ يزدي‌ وزير امور خارجه‌ وقت‌ ايران‌ بعدها درباره‌ اين‌ ديدار گفت:
« عراق‌ قرارداد 1975 را قبول‌ نداشت‌ و معتقد بود كه‌ در شرايط‌ نامساعدي‌ به‌ آن‌ كشور تحميل‌ شده‌است؛ اما در عين‌ حال‌ حاضر نبود با صراحت‌ آن‌ را بيان‌ كند، بلكه‌ به‌ يكي‌ از بندهاي‌ قرارداد 1975 متوسل‌ شد كه‌ طرفين‌ نبايد به‌ فعاليت‌هاي‌ خرابكارانه‌اي‌ عليه‌ دولت‌ ديگر اجازه‌ دهند. كه‌ اين‌ بند مورد نظر ما نيز بود و به‌ عراق‌ ايراد مي‌گرفتيم.
ما معتقد بوديم‌ در صورت‌ بروز اختلاف‌ بين‌ دو كشور بايد بر طبق‌ همان‌ قرارداد 1975 از طريق‌ مسالمت‌آميز و مذاكره، اختلافات‌ را رفع‌ كرد و نه‌ با اعمال‌ زور. ما به‌ تحركات‌ عراق‌ در خوزستان‌ اعتراض‌ كرديم‌ و خواستار قطع‌ آن‌ بوديم. عراق‌ خود را نماينده‌ تمام‌ اعراب‌ معرفي‌ مي‌كرد و در مورد بازگردانيدن‌ سه‌ جزيره‌ در خليج‌ فارس‌ اصرار داشت. ما اين‌ ادعاهاي‌ عراق‌ را به‌ كلي‌ رد كرديم‌ و حاضر نشديم‌ حتي‌ درباره‌ آن‌ مذاكره‌ كنيم».19
به‌ اين‌ ترتيب‌ با آغاز زمامداري‌ صدام‌ حسين‌ در عراق، اختلافات‌ كهنه‌ دو كشور بار ديگر سربرآورد. صدام‌ حسين‌ كه‌ خود را حافظ‌ منافع‌ كشورهاي‌ ضعيف‌ جنوب‌ حوزه‌ خليج‌فارس‌ قلمداد مي‌كرد، به‌ منظور جلب‌ حمايت‌ آنان‌ از هر دستاويزي‌ بهره‌ مي‌جست. در همين‌ ارتباط‌ وي‌ در مهرماه1358 (اكتبر 1979) ادعاهاي‌ اسلاف‌ خود را در مورد استرداد جزاير سه‌ گانه‌ ايران‌ در خليج‌ فارس‌ به‌ امارات‌ متحده‌ عربي‌ تكرار كرد و گفت: «شاه‌ سه‌ جزيره‌ عرب‌ در خليج‌ فارس‌ را اشغال‌ كرد، اگر اين‌ انقلاب‌ يك‌ انقلاب‌ اسلامي‌ است، چرا آنها جزاير را به‌ صاحبان‌ عرب‌ آن‌ پس‌ نداده‌اند؟» 20 صدام‌ حسين‌ كه‌ به‌ هر بهانه‌اي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را مورد حمله‌ قرار مي‌داد، در ادامه‌ سخنان‌ خود با اشاره‌ به‌ تظاهرات‌ شيعيان‌ در بحرين‌ و كويت‌ و منتسب‌ كردن‌ آنها به‌ ايران، به‌ طور تلويحي‌ به‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ اخطار كرد:
«قدرت‌ عراق‌ عليه‌ هر كشوري‌ كه‌ بخواهد به‌ حاكميت‌ كويت‌ يا بحرين‌ تجاوز كند و يا به‌ مردم‌ و يا تماميت‌ ارضي‌ آن‌ كشورها آسيب‌ رساند به‌ كار مي‌رود. اين‌ سياست‌ عراق‌ شامل‌ كليه‌ كشورهاي‌ خليج‌ فارس‌ مي‌شود».21
در 8 آبان‌ ماه‌ 1358 دولت‌ عراق‌ براي‌ اولين‌ بار، آشكارا لزوم‌ تجديد نظر در قرارداد 1975 الجزاير را عنوان‌ كرد و خواستار استرداد حاكميت‌ شط‌ العرب‌ به‌ عراق‌ شد. سفير عراق‌ در بيروت‌ در مصاحبه‌اي‌ با روزنامه‌ النهار گفت:
«قرارداد الجزيره‌ بايد اصلاح‌ شود و ايران‌ بايد كليه‌ حقوق‌ عراق‌ در شط‌ العرب‌ را به‌ طور داوطلبانه‌ به‌ آن‌ برگرداند».
وي‌ به‌ همين‌ نكته‌ بسنده‌ نكرد و با دخالت‌ در امور داخلي‌ ايران‌ اعلام‌ كرد:
«جمهوري‌ اسلامي‌ بايد با اقليت‌هاي‌ ايران‌ رفتار عادلانه‌ داشته‌ باشد.»22
منظور از اقليت‌هاي‌ ايران‌ عرب‌ زبانان‌ خوزستان‌ و كردهاي‌ كردستان‌ بودند كه‌ عراق‌ تلاش‌ داشت‌ به‌ كمك‌ مزدوران‌ خود در ايران‌ --- همچون‌ كانون‌ سياسي‌ خلق‌ عرب‌ و جبهه‌ التحرير عربستان‌ (خوزستان) يا حزب‌ دمكرات‌ كردستان‌ (كومله)--- آنها را از پيكره‌ جمهوري‌ اسلامي‌ جدا سازد. به‌ اين‌ ترتيب‌ روابط‌ دو كشور روز به‌ روز رو به‌ وخامت‌ گراييد و بحراني‌ شد. اين‌ بحران‌ با آغاز سال‌ 1359 شديدتر شد. در 12 فروردين‌ 1359 فردي‌ عراقي‌ --- و بنا به‌ اظهارات‌ مقامات‌ عراقي‌ ايراني‌الاصل‌ --- با پرتاب‌ بمب‌ در دانشگاه‌ مستنصريه، به‌ جان‌ طارق‌ عزيز عضو شوراي‌ رهبري‌ انقلاب‌ و معاون‌ نخست‌وزير عراق‌ سو قصد نمود. در اين‌ حادثه‌ دو دانشجو كشته‌ و عده‌اي‌ مجروح‌ شدند؛ اما طارق‌ عزيز جراحات‌ مختصري‌ برداشت. روز بعد صدام در دانشگاه‌ مستنصريه‌ با اشاره‌ به‌ جنگ‌ قادسيه‌ كه‌ در آن‌ امپراطوري‌ ساسانيان‌ از اعراب‌ شكست‌ خورد، سه‌ بار سوگند ياد كرد كه‌ انتقام‌ خون‌ كشته‌شدگان‌ را خواهد گرفت‌ و تاكيد نمود. ملت‌ ما آماده‌ است‌ براي‌ دفاع‌ از افتخار و حاكميت‌ خود و همچنين‌ براي‌ حفظ‌ صلح‌ بين‌ مردم‌ عرب‌ بجنگد.23
به‌ دنبال‌ آن‌ سعدون‌ حمادي‌ وزير خارجه‌ عراق‌ در 6 آوريل‌ 1980 (17 فروردين‌ 1358) نامه‌اي‌ به‌ كورت‌ والدهايم‌ دبير كل‌ سازمان‌ ملل‌ نوشت‌ و مجدداً‌ استرداد سه‌ جزيره‌ تنب‌ بزرگ‌ تنب‌ كوچك‌ و ابوموسي‌ را خواستار شد.24 در همين‌ حال، صدام‌ حسين‌ براي‌ برانگيختن‌ احساسات‌ مردم‌ در آوريل‌ 1980 براي‌ اولين‌ بار از اختلاف‌ بين‌ ايران‌ و عراق‌ به‌ عنوان‌ اختلاف‌ بين‌ «اعراب‌ و ايرانيان» ياد كرد و از رهبر انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بدگويي‌ نمود. به‌ موازات‌ اين‌ سخنان‌ بين‌ نيروهاي‌ نظامي‌ ايران‌ و عراق‌ در «نفت‌ شهر» درگيرشدند و دو كشور به‌ تقويت‌ قواي‌ مرزي‌ خود پرداختند. به‌ دنبال‌ آن‌ كنسول‌گري‌هاي‌ عراق‌ در كرمانشاه‌ و خرمشهر كه‌ به‌ مراكز فرماندهي‌ نيروهاي‌ ضدانقلاب‌ در خوزستان‌ و كردستان‌ تبديل‌ شده‌ و به‌ جاسوسي‌ مشغول‌ بودند، تعطيل‌ شد و دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ با توجه‌ به‌ دخالت‌هاي‌ مكرر دولت‌ عراق‌ در امور داخلي‌ روابط‌ خود با عراق‌ را به‌ سطح‌ كاردار تقليل‌ داد.
عراق‌ به‌ مداخله‌ خود در ايران‌ شدت‌ بخشيد و با استمرار كمك‌ مالي‌ و تسليحاتي، فعاليت‌ جبهه‌ التحرير عربستان‌ (خوزستان) و مركز فرهنگي‌ خلق‌ عرب‌ در خوزستان‌ افزايش‌ يافت، و جنبه‌هاي‌ خرابكارانه‌ آن‌ تشديد شد. در پي‌ آن، به‌ تاسيسات‌ نفتي‌ و لوله‌هاي‌ نفت‌ ايران‌ در نقاط‌ مختلف‌ آسيب‌هاي‌ فراوان‌ وارد آمد، تاسيسات‌ نفتي‌ كرمانشاه‌ با بمب‌ منفجر شد و اعمال‌ خرابكاري‌ در مناطق‌ نفتي‌ به‌ صورت‌ روزانه‌ درآمد. همزمان‌ با تشديد فعاليت‌هاي‌ خرابكارانه، تحركات‌ مرزي‌ نيز شدت‌ گرفت. نيروهاي‌ عراقي‌ با سلاح‌هاي‌ سبك‌ و سنگين، خمپاره‌ و آر.پي.جي، به‌ پاسگاه‌هاي‌ مرزي‌ ايران‌ حمله‌ كردند. در فروردين‌ و ارديبهشت‌ 1359 (آوريل‌ 1980) يگان‌هاي‌ مرزي‌ عراق، بسياري‌ از نقاط‌ مرزي‌ ايران‌ مانند دهلران، تنگاب‌ نو، قصر شيرين، حوالي‌ سوسنگرد، بستان، مهران، سومار، خرمشهر و موسيان‌ را مورد حمله‌ قرار دادند و فرودگاه‌ و پالايشگاه‌ آبادان‌ را به‌ راكت‌ بستند.25 در همين‌ مدت‌ نيروهاي‌ عراقي‌ ده‌بار به‌ مرزهاي‌ زميني‌ و هفده‌ بار به‌ فضاي‌ هوايي‌ ايران‌ تجاوز كردند و به‌ كشتي‌هاي‌ ايران‌ در خرمشهر حمله‌ور شدند. در مقابل، هواپيماي‌ جنگي‌ ايران‌ تنها شش‌ بار به‌ تلافي‌ تجاوزات‌ عراق‌ وارد خاك‌ آن‌ كشور شدند و به‌ حملات‌ آنها پاسخ‌ دادند. در نتيجه، درگيري‌هاي‌ نظامي‌ روزبه‌روز ابعاد تازه‌تري‌ به‌ خود گرفت.26
به‌ دنبال‌ افزايش‌ زد و خوردهاي‌ مرزي، ارتش‌ به‌ حال‌ آماده‌ باش‌ درآمد، ولي‌ اين‌ دستور نمي‌توانست‌ اوضاع‌ آشفته‌ آن‌ را سامان‌ دهد. درحقيقت‌ در اردوي‌ خودي‌ بر خلاف‌ اردوي‌ دشمن‌ هيچ‌گونه‌ آمادگي‌ وجود نداشت.
دولت‌ عراق‌ به‌ موازات‌ تشديد خصومت‌ها با جمهوري‌ اسلامي، براي‌ جلوگيري‌ از قيام‌ احتمالي‌ مردم‌ مسلمان‌ عراق‌ كه‌ وقوع‌ آن‌ دور از ذهن‌ نبود، اقدام‌ به‌ اخراج‌ دسته‌جمعي‌ شيعيان‌ ايراني‌الاصل‌ مقيم‌ آن‌ كشور كرد. دولت‌ عراق‌ به‌ اين‌ ميزان‌ بسنده‌ نكرد و متعرض‌ شيعيان‌ عرب‌ نيز شد. آيت‌ الله‌ محمدباقر صدر --- رهبر شيعيان‌ عراق‌ --- و خواهرش‌ بنت‌الهدي‌ را در فروردين‌ 1359 دستگير و اعدام‌ كرد.
با اوج‌ گرفتن‌ اختلافات‌ و درگيري‌هاي‌ مرزي‌ صدام‌ حسين‌ صريحاً‌ اعلام‌ كرد كه‌ عراق‌ آماده‌ است‌ با زور، تمام‌ اختلافات‌ خود را با ايران‌ حل‌ كند. صدام‌ برطرف‌ شدن‌ جو نامساعد در روابط‌ دو كشور را مشروط‌ به‌ سه‌ شرط‌ كرد شرايطي‌ كه‌ نشان‌ مي‌داد صدام‌ براي‌ درگيري‌ و تشنج‌ بهانه‌هايي‌ تمام‌ نشدني‌ را مطرح‌ مي‌كند. بهانه‌هايي‌ كه‌ به‌ دليل‌ غيرقابل‌ قبول‌ بودن، همواره‌ وجود خواهند داشت. بهانه‌هاي‌ مزبور به‌ اين‌ قرار بود:
-1 نيروهاي‌ ايران‌ بدون‌ قيد و شرط‌ از جزاير تنب‌ بزرگ، تنب‌ كوچك‌ و ابوموسي‌ خارج‌ شوند.
-2 وضع‌ حقوقي‌ شط‌ العرب‌ به‌ قبل‌ از قرارداد الجزيره‌ در 1975 برگردد.
-3 اين‌ اصل‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شود كه‌ مردم‌ خوزستان‌ عرب‌ هستند.27
به‌ دنبال‌ آن، در تمام‌ ماه‌هاي‌ خرداد، تير و مرداد 1359 تحركات‌ مرزي‌ عراق‌ در طول‌ 1180 كيلومتر مرز مشترك‌ دو كشور ادامه‌ يافت. همزمان‌ با اين‌ تحركات‌ مرزي، عراق‌ اقدام‌ به‌ شناسايي‌ مراكز مهم‌ و نقاط‌ استراتژيك‌ داخل‌ مرزهاي‌ ايران‌ كرد و شروع‌ به‌ سنگرسازي‌ و ساختن‌ استحكامات‌ در خطوط‌ مرزي‌ نمود و با نقل‌ وانتقال‌ نيروها و استقرار آنها در پشت‌ مرزهاي‌ بين‌المللي، خود را براي‌ يك‌ تهاجم‌ همه‌ جانبه‌ آماده‌ كرد. در شهريور 1359 روند تحركات‌ مرزي‌ و عمليات‌ ايذايي‌ عراق‌ به‌ شدت‌ افزايش‌ يافت. در اين‌ ماه‌ تعداد تجاوزات‌ نيروهاي‌ عراقي‌ به‌ مرزهاي‌ ايران‌ در هوا، زمين‌ و دريا بالغ‌ بر 357 مورد رسيد. طبق‌ آمار وزارت‌ خارجه‌ جمهوري‌ اسلامي، تعداد تجاوزات‌ عراق‌ در 16 شهريور 24 بار، 17 شهريور 1 بار، 18 شهريور 11 بار، 18 شهريور 25 بار و در 19 شهريور علاوه‌ بر ساير تجاوزات، 8 تهاجم‌ همه‌ جانبه‌ نيز به‌ پاسگاه‌هاي‌ مرزي‌ ايران‌ انجام‌ شده‌ است.
دولت‌ عراق‌ در روز 17 شهريور 1359 يادداشتي‌ به‌ كاردار سفارت‌ ايران‌ در بغداد ارسال‌ داشت‌ و قصد خود را براي تصرف‌ «زين‌ القدس» اعلام‌ كرد.28 آن‌گاه‌ به‌ پاسگاه‌هاي‌ مرزي‌ ايران‌ حمله‌ كرد و در اين‌ تاريخ‌ وارد خاك‌ ايران‌ شد و منطقه‌ زين‌القدس‌ را با توسل‌ به‌ قواي‌ نظامي‌ به‌ تصرف‌ درآورد. در روز 19 شهريور (10 سپتامبر) نيز بار ديگر يادداشتي‌ به‌ كاردار سفارت‌ ايران‌ در بغداد تسليم‌ كرد و متعاقب‌ آن‌ به‌ منطقه‌ ميمك‌ و سيف‌ سعد در منطقه‌ ايلام‌ حمله‌ كرد و آنجا را با استفاده‌ از نيروي‌ نظامي‌ تصرف‌ كرد. در همين‌ زمان‌ صدام‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ عراق‌ اعلام‌ كرد: «هر عراقي‌ بايد آماده‌ باشد كه‌ خون‌ خود را براي‌ ملت‌ و اصول‌ خود بريزد.»29
در همين‌ حال، دولت‌ عراق‌ براي‌ زمينه‌ سازي‌ در صحنه‌ بين‌ المللي، نامه‌هايي‌ براي‌ هشت‌ سازمان‌ جهاني‌ و منطقه‌اي‌ ارسال‌ داشت‌ و در تمام‌ آنها ادعا كرد كه‌ نيروهاي‌ ايراني‌ مرتكب‌ تجاوزات‌ نسبت‌ به‌ اشخاص، نفوذ داخل‌ اراضي‌ عراق‌ و خرابكاري‌ها شده‌اند.» در اين‌ نامه‌ها بغداد ادعا كرد كه‌ عراق‌ خواهان‌ صلح‌ و ثبات‌ در منطقه‌ است، اما هر گونه‌ تجاوز و تهاجم‌ مسلحانه‌ به‌ سرزمين‌ خود و يا اتباع‌ خويش‌ را بر طبق‌ حق‌ قانوني‌ دفاع‌ از خود كه‌ قوانين‌ بين‌ المللي‌ نيز آن‌ را به‌ رسميت‌ مي‌شناسند دفع‌ مي‌كند».30
در حالي‌ كه‌ نيروهاي‌ عراقي‌ در خاك‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ استقرار يافته‌ و مناطقي‌ مانند سيف‌ سعد، ميمك‌ و زين‌ القدس، در تصرف‌ آنان‌ قرار داشت‌ فعاليت‌ سياسي‌ --- تبليغاتي‌ عراق‌ براي‌ آماده‌ كردن‌ زمينه‌هاي‌ آغاز يك‌ تهاجم‌ همه‌ جانبه‌ به‌ ايران‌ افزايش‌ يافت. در داخل‌ ايران‌ نه‌ تنها اقدام‌ نظامي‌ --- سياسي‌ يا حقوقي‌ در مقابله‌ با تجاوزات‌ عراق‌ انجام‌ نگرفت‌ بلكه‌ بحران‌ داخلي‌ روزبه‌روز ابعاد گسترده‌تري‌ يافت. بني‌ صدر در موقعيت‌ رييس‌ جمهور در 17 شهريور 1359، درست‌ روزي‌ كه‌ عراق‌ عمليات‌ محدود خود را براي‌ اشغال‌ بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ آغاز كرد، با برگزاري‌ ميتينگي‌ با همكاري‌ ليبرال‌ها و گروه‌هاي‌ مخالف‌ از جمله‌ سازمان‌ مجاهدين‌ خلق، اقدام‌ به‌ نمايش‌ قدرت‌ در مقابل‌ دولت‌ رجايي‌ و مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ كرد. در مقابل‌ «جناح‌ خط‌ امام» با پافشاري‌ بر ارزش‌هاي‌ انقلاب‌ مواضع‌ خود را تقويت‌ كرده‌ و عدم‌ سازگاري‌ خود را با جناح‌ مخالف‌ اعلام‌ داشت. در نتيجه‌ تهران‌ و شهرستان‌ها صحنه‌ درگيري‌ نيروهاي‌ مدافع‌ انقلاب‌ با طرفداران‌ رئيس‌ جمهور و سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ شد. در همين‌ شرايط، عراق‌ نيز بر فشارهاي‌ خود افزود.
حركت‌ نظامي‌ عراق‌ در داخل‌ ايران‌ از سوي‌ ضد انقلاب‌ داخلي‌ حمايت‌ مي‌شد و حركات‌ ضدانقلاب‌ و گروهك‌ها در تهران‌ و يا استان‌هاي‌ مرزي‌ كردستان‌ و خوزستان‌ زمينه‌ساز هجوم‌ عراق‌ بود و اقدامات‌ آنان‌ به‌ نوعي‌ پشتيباني‌ عملياتي‌ عراق‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد. همچنين‌ در بعد سياسي، عراق‌ از بهترين‌ شرايط‌ برخوردار بود و جهان‌ غرب‌ و كشورهاي‌ منطقه‌ به‌ خاطر اين‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ منافع‌ و ثبات‌ آنان‌ را متزلزل‌ مي‌كرد، از آن‌ حمايت‌ مي‌كردند. هم‌زمان‌ با جوسازي‌ در مجامع‌ بين‌ المللي، دولت‌ عراق‌ براي‌ ايجاد شرايط‌ مناسب‌ سياسي‌ در منطقه‌ در تاريخ‌ 20 شهريور 1359 وزراي‌ خارجه‌ كشورهاي‌ عربي‌ را در بغداد جمع‌ كرده‌ و از آنان‌ استمداد كرد كه‌ حاكمان‌ را از ايران‌ باز پس‌ بگيرند.31
هفت‌ روز بعد در 27 شهريور 1359، صدام‌ حسين‌ عهدنامه‌ 1975 الجزيره‌ را كه‌ مغاير با مقاصد توسعه‌ طلبانه‌ خود مي‌ديد، در برابر دوربين‌هاي‌ تلويزيوني‌ پاره‌ كرد.32 وي‌ در روز 17 سپتامبر 1980 (27 شهريور 59) در مقابل‌ نمايندگان‌ مجلس‌ ملي‌ عراق‌ گفت:
« من‌ در برابر شما اعلام‌ مي‌دارم‌ كه‌ موافقت‌نامه‌ 6 مارس‌ 1975 از نظر ما خاتمه‌ يافته‌ تلقي‌ مي‌شود. بنابراين‌ وضع‌ حقوقي‌ شط‌ العرب‌ بايد به‌ صورتي‌ كه‌ قبل‌ از مارس‌ 1975 بود بازگردد. اين‌ رودخانه‌ جزو تماميت‌ عربي‌ عراق‌ است، همان‌ طور كه‌ در سرتاسر تاريخ‌ در نام‌ و در واقعيت‌ بوده‌ است.»33
متعاقب‌ آن، سخنگوي‌ وزارت‌ خارجه‌ عراق‌ اعلام‌ كرد: «از كليه‌ كشتي‌ها و نفت‌كش‌هايي‌ كه‌ قصد عبور از شط‌ العرب‌ را دارند، خواسته‌ مي‌شود پرچم‌ عراق‌ را بر عرشه‌ خود نصب‌ كنند.»34 پس‌ از آن‌ عراق‌ با استفاده‌ از زور درصدد اعمال‌ سلطه‌ و حاكميت‌ خود بر اروندرود برآمد. در اين‌ تاريخ، عراق‌ سه‌ فروند كشتي‌ تجارتي‌ با پرچم‌ ايران‌ را متوقف‌ و درخواست‌ كرد پرچم‌ عراق‌ بر روي‌ آن‌ به‌ اهتزاز درآيد. علاوه‌ بر آن، دو ناوچه‌ عراقي‌ در داخل‌ اروند يك‌ كشتي‌ ايران‌ را كه‌ حامل‌ خواربار بود متوقف‌ و مجبور به‌ بالابردن‌ پرچم‌ عراق‌ بر روي‌ عرشه‌ كردند».35
مقاصد توسعه‌ طلبانه‌ عراق‌ تنها به‌ حاكميت‌ مطلق‌ بر اروندرود محدود نمي‌شد، بلكه‌ ماموريت‌ اصلي‌ صدام‌ از كار انداختن‌ چرخ‌ انقلاب‌ اسلامي، يا حداقل‌ تجزيه‌ مناطق‌ نفت‌خيز ايران‌ يعني‌ خوزستان‌ و الحاق‌ آن‌ به‌ عراق بود. صدام‌ حسين‌ در اين‌ زمان‌ با غرور و نخوت‌ مي‌گفت: «اكنون‌ ما نيروي‌ باز پس‌ گرفتن‌ حقوق‌ خود از ايران‌ را در اختيار داريم.»36 وي‌ براي‌ متقاعد كردن‌ مردم‌ عراق‌ و آماده‌ كردن‌ افكار عمومي‌ ملتي‌ كه‌ از سقوط‌ شاه‌ احساس‌ سرور مي‌كرد، و تحريص‌ آنان‌ به‌ جنگ‌ با كساني‌ كه‌ هم‌كيش‌ آنان‌ بودند، چاره‌ را در آن‌ ديده‌ بود كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را با اسراييل‌ مقايسه‌ كرده‌ و همانند آن‌ معرفي‌ كند؛ لذا تصرف‌ سرزمين‌هاي‌ ايران‌ را به‌ مانند آزادسازي‌ سرزمين‌هاي‌ فلسطين‌ از دست‌ اشغالگران‌ صهيونيست‌ دانست‌ و خطاب‌ به‌ نيروهاي‌ نظامي‌ آن‌ كشور گفت:
«زمين‌ و آبي‌ كه‌ شما از بند گروه‌ [امام] خميني‌ آزاد ساختيد، به‌ گونه‌اي‌ عملي‌ به‌ مفهوم‌ آزادسازي‌ همين‌ مقدار از سرزمين‌ فلسطين‌ است.»37
به‌ اين‌ ترتيب‌ عراق‌ خود را براي‌ يك‌ تهاجم‌ همه‌ جانبه‌ آماده‌ نمود؛ بيش‌ از 12 لشكر را در خطوط‌ مرزي‌ مستقر كرد و استحكامات‌ لازم‌ و خطوط‌ مواصلاتي‌ را احداث‌ نمود؛ نيروهاي‌ سه‌ گانه‌اش، چه‌ از نظر تجهيزات‌ و چه‌ از نظر روحيه، در آمادگي‌ كامل‌ به‌ سر مي‌بردند و آماده‌ بودند تا روياي‌ قادسيه‌ صدام‌ را تحقق‌ بخشند. آن‌ هم‌ در ميداني‌ كه‌ هيچ‌ نيروي‌ قابل‌ محاسبه‌اي‌ براي‌ مقابله‌ با آن‌ وجود نداشت‌ و ايران‌ اسلامي‌ همچنان‌ درگير مسايل‌ داخلي‌ بود و هنوز مراحل‌ پالايش‌ جناح‌هاي‌ غير انقلابي‌ را پشت‌ سر نگذاشته‌ بود.
بدين‌ ترتيب‌ سرنوشت‌ معاهده‌ الجزاير در چرخه‌ سياست‌هاي‌ سلطه‌جويانه‌ امريكا و توسعه‌طلبي‌هاي‌ عراق‌ به‌ نقض‌ و اهمال‌ رقم‌ خورد و درس‌ بزرگي‌ در تاريخ‌ ديپلماسي‌ جهان‌ معاصر باقي‌ گذاشت.

پي‌نوشت‌ها:
1- آنتوني‌ كردرهن، جنگ‌هاي‌ نوين، جنگ‌ ايران‌ و عراق، ترجمه: حسين‌ يكتا، تهران، مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ، (در دست‌ چاپ)، ص‌ 56.
2- همان، ص‌ 75.
3- مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ‌ سپاه، فصل‌نامه‌ تاريخ‌ جنگ، ش‌ 4-5، ص‌ 112.
.-53 -52 Fuad matler. Op. cit. PP. 4
5- همان.
6- حسين‌ يكتا، بحران‌ كردستان. (تهران: مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ، در دست‌ چاپ).
7- منوچهر، پارسادوست، نقش‌ عراق‌ در شروع‌ جنگ، صص‌ -134 132.
8- همان، ص‌ 133.
9- وزارت‌ امور خارجه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، تحليلي‌ بر جنگ‌ تحميلي، جلد اول، ص‌ 54.
10- روزنامه‌ اطلاعات، 3/5/138، ص‌ 2.
11- روزنامه‌ انقلاب‌ اسلامي، 8/6/59، ص‌ 3.
12- نشريه‌ ويژه‌ خبرگزاري‌ پارس، 2/5/1359، ص‌ 3.
13- روزنامه‌ كيهان، 14/11/1357، ص‌ 2.
14- مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ‌ سپاه، روزشمار جنگ‌ ايران‌ و عراق، پيدايش‌ نظام‌ جديد و تولد نيروهاي‌ مسلح‌ انقلاب، تهران: مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ‌ سپاه، چاپ‌ اول، 1375، ص‌ 95.
15- مركز مدارك‌ فرهنگي‌ انقلاب‌ اسلامي، صحيفه‌ نور، مجموعه‌ رهنمودهاي‌ امام‌ خميني، جلد 6، تهران: وزارت‌ ارشاد اسلامي، سال‌ 1631، ص‌ 57.
16- مأخذ شماره‌ 18.
17- دكتر منوچهر پارسادوست، نقش‌ عراق‌ در شروع‌ جنگ، تهران: شركت‌ سهامي‌ انتشار، 1369، ص‌ 267.
18- همان.
19- ماخذ شماره‌ 21، ص‌ 269.
20- روزنامه‌ انقلاب‌ اسلامي، 20/7/1358، ص‌ 11.
21- منوچهر پارسا دوست، پيشين، ص‌ 276.
22- دفتر حقوقي‌ وزارت‌ امور خارجه، تحليلي‌ بر جنگ‌ تحميلي‌ رژيم‌ عراق‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، تهران: انتشارات‌ دفتر حقوقي، ص‌ 71.
23- ماخذ شماره‌ 27، ص‌ 72.
.-4254 Iraq's Ministry of foriegn affairs. op. cit. p. 2
25- نشريه‌ ويژه‌ خبرگزاري‌ پارس، 4/2/1359، ص‌ 2.
26- وزارت‌ امور خارجه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، همان، ص‌ 25.
27- مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ‌ سپاه، فصلنامه‌ تاريخ‌ جنگ، شماره‌ 5 4- تابستان‌ وپاييز 71، ص‌ 37.
28- وزارت‌ امور خارجه‌ جمهوري‌ اسلامي، پيشين، ص‌ 20.
29- پارسادوست، پيشين، صص‌ 338.
30- پارسادوست، پيشين، صص‌ 331 - 323.
31- روزنامه‌ كيهان، 21/6/1359، ص‌ 16.
32- نشريه‌ ويژه‌ خبرگزاري‌ پارس، 24/6/1359، ص‌ 4.
33- اصغر جعفري‌ ولداني، بررسي‌ تاريخي‌ اختلافات‌ مرزي‌ ايران‌ و عراق، مجله‌ سياست‌ خارجي، سال‌ دوم، شماره‌ 1، دي‌ - اسفند 1366، ص‌ 24.
34- پارسادوست، همان، ص‌ 380.
35- روزنامه‌ انقلاب‌ اسلامي، 25/6/1359، ص‌ 3.
36- روزنامه‌ كيهان، 27/2/59، ص‌ 2.
37- روزنامه‌ اطلاعات، 23/5/1366، ص‌ 3.