اسلام‌گرایی و انقلاب اسلامی ایران

اصولاً وقوع انقلاب‌ها برای همه ملل و مردم جهان، اندیشمندان و پژوهشگران یک اتفاق عظیم و به یاد ماندنی است، لکن انقلاب اسلامی ایران به لحاظ شرایط زمانی و مکانی و ماهیت و ابعاد آن از اهمیت و اولویت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست و به همین لحاظ شناخت آن برای عالمان و عاملان آن جذابیت و مطلوبیت دارد. این رخداد عظیم اگرچه در حوزه‌ جغرافیایی مشخص به وقوع پیوست، اما در اندک زمانی توانست با طراح و بیان شعارهای حق طلبانه و اسلامی و همچنین مخالفت جدی با نظام دو قطبی حاکم جهانی شده و تأثیرات بسزایی از خود در کشورهای مختلف بر جای بگذارد. ‏
در واقع پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دو پدیده مهم و مرتبط با یکدیگر را به وجود آورد؛
اول تأسیس نظام مبنی بر آموزه‌های اصیل اسلام. ‏
دوم آغاز جنبش نو احیای اسلام در سراسر جهان. ‏
لذاست که بر اساس این دو اصل مذکور هر موفقیت حکومت اسلامی در ایران به جنبش نو احیای اسلام روحی تازه می‌بخشید و جریان اسلام‌گرایی را در بسیاری از کشورهای منطقه که به صورت بالقوه وجود داشت به فعلیت می‌رساند. بسیاری از مخالفین وقوع انقلاب اسلامی ایران و اندیشمندان مختلف تأکید کرده‌اند که اگر انقلاب اسلامی ایران در اواخر دهه70 رخ نمی‌داد شاید پیشرفت جریان اسلام‌گرایانه و حرکت‌هایی که در دو دهه گذشته از سوی اسلام‌گرایان در کشور‌های مختلف اتفاق افتاد، به این شدت و گستردگی به وقوع نمی‌پیوست. ‏
از آنجا که این حکومت از سرچشمه زلال اندیشة سیاسی اسلام سیراب می‌شد، در زمان کوتاهی مرزهای محدود جغرافیایی را درهم نوردید و پیام اصلی انقلاب اسلامی ایران را به دورترین نقاط دنیا رساند. صداقت و خلوصی که در بطن این اندیشه الهی نهفته بود، بزودی افراد بسیاری را اعم از شیعه و سنی و حتی غیر مسلمان را به سوی خود جلب و آنان را تهییج کرد تا برای احقاق حقوق از دست رفته خود به پا خیزند. ‏