انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



اصلاحات سی ساله انقلاب اسلامی

همین اصل اساسی و ارزشی انقلاب اسلامی موجب شده تا در دهه سوم انقلاب همانند روز نخست آن، حضور توده های انقلابی مردم در همه عرصه های انقلابی به چشم بخورد و ریشه های فساد و تباهی را برکند و یا بخشکاند.
نویسنده در مقاله زیر کوشیده است تا با نگاهی به اصل اصلاحات دایمی، نقش توده های بصیر و آگاه از سویی و رهبری را از سوی دیگر تبیین و تحلیل کند و با اشاره به جایگاه استوار و محکم ولایت، آثار آن را در ادامه انقلاب اسلامی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

محکمات و متشابهات انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی همانند کتاب الله دارای محکمات و متشابهاتی است که انسان های انقلابی و مومن با پای بندی به محکمات آن، در تفسیر و تحلیل درست متشابهات اقدام می کنند. در مقابل، کسانی که بیمار دلند و در زندگی خویش تنها در پی فتنه ها هستند زیرا در فتنه هاست که زندگی کرده و رشد می کنند و از فرصت های تهدید برای خود، مقام و منزلت مادی و اعتبار و منصب دنیایی می سازند به این متشابهات تمسک می جویند و با آن به حیات پست مادی خویش ادامه می دهند.

ولایت، اساس توحید
از آن جایی که انقلاب اسلامی، ادامه راه پیامبران (ص) و تداوم بخش انقلاب اسلامی پیامبر (ص) است، دارای همان اصول محکمی است که اسلام از آن برخوردار می باشد.
این گونه است که اصل ولایت و تعبد به آن، به عنوان اصل بنیادین و تیرک اصلی خیمه اسلام و انقلاب به شمار می رود، زیرا پذیرش ولایت به معنی پذیرش توحید، ربوبیت الهی، خلافت انسان کامل و حرکت در مسیر صراط مستقیمی است که در آموزه های وحیانی و نبوی و ولایی تعریف و تبیین شده است. از این رو آموزه های وحیانی، پذیرش ولایت را به معنای پذیرش کل محتوای اسلام دانسته و رد آن را به معنای مخالفت با همه اسلام برشمرده است؛ زیرا نماز و روزه و حج و جهاد و دیگر اصول و احکام اسلامی با ولایت، معنا و مفهوم می یابد و توحید و عبودیت در طاعت و اطاعت از ولایت رخ می نماید و تمام الحج و الزکاه و الصلاه، با لقاء الامام و پذیرش ولایت و امامت وی تحقق می یابد و اگر ولایت و پذیرش آن نباشد، هیچ چیز دیگری حتی توحید مقبول درگاه خداوندی نخواهد بود.
با چنین جایگاه عظیم و بزرگی که برای ولایت در تفکر اسلامی بیان شده است، نمی توان از این محکم اسلام و انقلاب اسلامی ذره ای عدول کرد و هر که مدعی اسلام و ایمان است تنها زمانی می تواند ادعای خود را اثبات کند که معتقد و ملتزم به ولایت باشد.
اصولا در تفکر اسلامی تعقل در تعبد و تعبد در تعقل چنان گره خورده است که نمی توان به سادگی آن دو را جز درمقام مفهوم و ذهن از هم جدا کرد، هم چنان که ماهیت و وجود در جهان هستی در هم آمیخته است، تعقل و تعبد هم این گونه به هم آمیخته اند. براین اساس، تعقل، انسان را به تعبد وامی دارد و تعبد، آدمی را به سوی تعقل می کشاند.
عقل سالم، آدمی را به ولایت سوق می دهد و ولایت، آدمی را به خردورزی دعوت می کند، زیرا قوانین اسلامی و محکمات آن چنان است که هرچه عقل سلیم و مستقل بدان حکم کند، شریعت اسلامی بدان حکم می کند و هرچه شریعت به آن فرمان می دهد همان چیزی است که عقل سلیم بدان توصیه و سفارش می کند. (کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع) بنابراین در ترسیم درخت اسلامی حتی اگر بخواهیم توحید را در پایه و اساس آن قرار دهیم ناچاریم آن را در نماد ولایت و تجسم آن، ترسیم کنیم؛ زیرا توحید، مقتضای پذیرش ربوبیتی است که در ولایت، تجسم و عینیت می یابد و پروردگاری خداوند در هستی از مجرای ولایت خلیفه کامل می گذرد. از این رو در روایت بسیار متواتر و معتبر بر این نکته تاکید شده که همه هستی به وسیله ما اهل بیت (ع)، خدا را شناخته و با تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر ما، به این امور آشنا شده و بدان گرایش پیدا کرده و پرداخته اند.
براین اساس ولایت، پایه اسلام و لب لباب آن و مغز و درون مایه اصلی آن می باشد و انکار ولایت مساوی با انکار توحید و ربوبیت و اسلام و دیگر محکمات آن می باشد.
ولایت فقیه، شاخه ای طیب و پاک از این شجره طیبه ولایت عظما و کبرایی است که در قرآن، اصل آن را آسمانی و ثابت دانسته است که ریشه های آن در همه اعماق وجود مومنان ریشه دوانیده و میوه آن، مظهریت مومنان در اطاعت و ربوبیت و دیگر مقامات الهی می باشد.

اصلاحات دایمی
هرچند که محکمات اسلام، امور بسیاری را شامل می شود، ولی یکی از آن محکمات به عنوان سنت الهی، اصلاحات دایمی است. اصولا حضور و ظهور هر پیامبری براساس این اصل محکم، معنا و مفهوم درست می یابد؛ زیرا هر پیامبری با آن که تصدیق کننده پیامبر پیشین بوده ولی خود، اصلاح گری بزرگ بود که تباهی هر دوره ای را با جراحی آموزه های الهی و وحیانی، برطرف می کرد و راه درست را روشن تر از گذشته تبیین می نمود و فساد و تباهی را ریشه کن می ساخت.
از آن جایی که مقتضای دنیا این است که برهر امر تازه ای بوی کهنگی بنشاندو خاک تیرگی بیفکند و هر صحتی را به سقمی بکشاند، لازم است تا همواره دست خبره و ماهری همانند پزشکی جراح به هرس کردن شاخه های تباه شده بپردازد و خاک بروبدو بوی بد بزداید.
در روایت است «زاده می شوند تا بمیرند و ساخته می شوند تا ویران شوند» . این بدان معناست که سیر طبیعی حرکت دنیا این گونه است، زیرا همان گونه که فرعون، موسی (ع) را برای این که مایه غم و اندوه او شود، از آب نگرفت بلکه برای این که فرزند وی شود و دلخوشی او گردد او را از آب گرفت هم چنین هرکسی می سازد تا از آن بهره گیرد و زاده می شود تا زندگی کند، اما چه می شود کرد که دنیا مقتضی این است که هرچه ساخته شود از میان برود و هرکس که زاده شود بمیرد.
بنابراین نمی توان از سنت الهی و قانون طبیعی دنیا گریخت و برخلاف سنت و قانون تکوین الهی حرکت کرد. براین اساس هرچیزی نیازمند اصلاحات است، زیرا گرد روزگار بر آن نشنید و فساد رفتار، آن را تباه کند و صحت را به سقم تبدیل نماید، از اینرو در هر دوره ای به مصلحانی نیاز است تا این اصلاحات را در جامعه انجام دهند.
برپایه اندیشه های اسلامی و آموزه های وحیانی، اصلاحات کامل در حوزه آموزه های نظری پدید آمده و آن چه نیاز بشر از آغاز زندگی تا پایان است برای فرد و جامعه به شکل کامل و تمام بیان شده است. لذا اسلام در تمامی حوزه ها سخن به تمام و کمال دارد و نقصی در آن نیست. این تمامیت، زمانی به کمال رسید که ولایت الهی به نصب ولی الله انجام شد؛ زیرا در حوزه عمل نیز انسان هایی به عنوان اسوه و امام مطرح شده اند تا به اصلاحات بپردازند و نقش مصلحان را در جامعه ایفا کنند.
براین اساس، در هر دوره وزمانه ای، مصلحانی وجود دارد تا به اصلاح امت بپردازند. این مصلحان در وهله نخست خود امامان (ع) هستند که ولی الله می باشند و در وهله دیگر، نائبان ایشان هستند که دارای شرایط خاص می باشند و در روایات و آیات بیان شده است.
اینان همواره به عنوان رهبران الهی در جامعه حضور خواهند داشت و هرگونه فساد و تباهی را به یاری مومنان اصلاح می کنند. امیرمؤمنان علی (ع) در عصر خود و نیز امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در زمان خویش، اصلاح گران واقعی امت اسلامی بودند و به این وظیفه و مسئولیت الهی خویش به تمام و کمال عمل کردند به گونه ای که همگان بر این معنا اقرار دارند و گواه می باشند.

امام مصلح و امت بصیر
رهبر اسلامی که با شرایط خاص انتخاب می شود، دارای ولایت کامل است و هرگونه بیعت شکنی با او به معنای نکث و بغی خواهد بود. به این معنا که بر همه امت است که ازولی الهی که دارای ولایت مستقیم یا غیرمستقیم است اطاعت کنند. هر کسی با ولی الهی بیعت کرد دیگر نمی تواند بیعت شکنی کند. از این روست حضرت امیرمؤمنان علی (ع) با بیعت شکنان به عنوان یاغیان و خارجین و ناکثین مقابله می کند و محاربان ایشان را به قتل می رساند.
رهبر و ولی الهی، در مقام مصلح امت است و باید همه امور جامعه را براساس محکمات و اصول اسلامی مدیریت کند و در چارچوب اصل اولی و اساسی عدالت جامعه را به سمت و سوی آن هدایت کند.
از آن جایی که در هر زمان و مکانی عده ای به خاطر بیماری اتراف و اسراف و مانند آن، گرفتار اشرافیت خاص شده و از مسیر هدایت و عدالت خارج می شوند، بر رهبر و مصلح جامعه است تا آنان راحتی به شمشیر راست کند. در هر جامعه ای عده ای نورسیده به قدرت و ثروت، چنان غرق در مال و قدرت می شوند که از جاده راست حقیقت و عدالت بیرون می روند به گونه ای که جز به شمشیر تیز، راست نمی شوند.
بر امت اهل بصیرت و اطاعت است که در کنار امام خویش حرکت کنند و کسانی را که به وسیله اشرافیت قدرت و ثروت، تیشه بر ریشه عدالت می زنند، به راه آورند؛ زیرا امام، زمانی می تواند به وظیفه و مسئولیت خویش عمل کند که امت در کنار وی باشند و به عدالت قیام کنند (حدید آیه 25) البته اشرافیت درون نظام اسلامی از آن جایی که به وسوسه های شیطانی، از شبهات استفاده می کند تا عمل خویش را موجه جلوه دهد امت باید با بهره گیری از اصل محکمات چون ولایت، اطاعت و تعبد از وی و راهنمایی او که براساس محکمات دیگر اسلام است، مسیر خویش را بیابند و از دام شبهات اشرافیت قدرت و ثروت رهایی یابند.
بسیاری از امت ها و ملت ها در طول تاریخ به سبب آن که اشرافیت قدرت و ثروت با شبهات خویش محکمات را سست کردند، نتوانستند کاری انجام دهند و رهبران آن در اصلاحات شکست خوردند؛ زیرا امت بی بصیر، خود ابزاری در دست اشرافیت و دشمنان عدالت می باشند.
به سخن دیگر، امام هر چند که در بهترین موقعیت و روشن ترین راه بود ولی از آن جایی که امت، غافل از محکمات شد و اطاعت و ولایت پذیری نداشت، در دام شبهات اشرافیت قدرت و ثروت افتاد و در کنار آنان تیشه به ریشه عدالت زدند. اما هر زمانی که امت در کنار امام و متعبد به اوامر و فرمان های وی بوده است، به بصیرتی دست یافت که شبهات و متشابهات دشمنان عدالت در ایشان تاثیری نگذاشت و راه خویش را از چاه اشرافیت قدرت و ثروت باز شناختند.
در نوزدهم دی ماه 57 و هم چنین 9 دی سال 88 امت بصیر ایران نشان داد تا چه اندازه در شناخت فتنه ها در کنار راهنمایی های امام خویش توانا است. از اینرو متشابهات و متشابه سازی دشمنان اجازه نداد تا از امام خویش جدا شوند و در مسیری گام بردارند که عدالت به قربانگاه اشرافیت و استکبار داخلی و خارجی برود. این گونه است که در درون فتنه های سبزی اموی و نیرنگ رشیدی مطلق، رشد مطلق را در پیروی و تعبد از امام خمینی (ره) و سبز عدالت حسینی و اصلاحات قرآنی را در پیروی و تعبد از خامنه ای (مدظله العالی) یافتند و به کمک و یاری امام خویش، چشم فتنه را کور و دست مفسدان مصلح نما را قطع کردند و سبزی علوی را به اهتزاز درآوردند و در دام شیطان سبز اموی نیفتادند.
بی گمان در تاریخ بشریت روزهائی چون 19 و 9 دی به عنوان ایام الله بشمار می رود که مردم توانستند از عهده مکر و فریب فرعون و شبکه عنکبوتی آن در داخل و خارج برآیند و سرافراز همانند بدریون در کنار رسول الله (ص)، اطاعت مطلق خویش را در تعبد عقلانی از ولایت فقیه به نمایش گذارند.