انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



انقلابی همزاد بحران

مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد و ۲ تیر ۱۲۸۷، مردم، شرح به توپ بسته شدن مجلس را با افسوس برای یک دیگر بیان کردند و سال بعد برای تماشای اعدام «شیخ فضل الله»، به میدان شهر فتند.

ایرانیان در دفترچة خاطرات خود، روزگار سال های خوش مشروطه را مرور می کردند که روزنامه ها تیتر زدند: «مجلس به دنبال ملی کردن صنعت نفت» 17 اسفند 1329 بود که بار دیگر رعیت، شادمان راهی خیابان شدند تا قدرت نمایی ملت بر شاه را به یک دیگر تبریک گویند، اما تاریخ خیلی زود به 28 مرداد 1332 رسید و این مرتبه نیز روزهای خوش را پایانی تلخ بدرقه نمود.

22 بهمن 1357، فتح عظیم اتفاق افتاد. این بار سخن از انقلاب بود، اما مردم مار گزیده، نه از ریسمان سیاه و سفید؛ بلکه از افعی زخمی قدرت های خارجی و اختلاف داخلی، در اضطراب بودند. این بار در میان شادی هایشان هر روز خبری نگران کننده می شنیدند. ترورها، کودتاها ،خیانت ها و تجزیه طلبی ها، هر روز شادی پیروزی را در چهره ها کم رنگ تر می کرد؛ اما ایرانیان دیگر آموخته بودند، حفظ هر چیز از به دست آوردنش دشوارتر است.

آن چه در ادامه می آید، دو نمونه از بحران ایجاد شده توسط گروهک های تجزیه طلب در روزهای نخست پیروزی انقلاب است که خود گویای روزهای سخت آن روزگاران است. تصویری زیبا از هوشیاری مردمی مار گزیده که تاریخ را به گونه ای دیگر نگاشتند.

از گروگان گیری لندن، تا خیابان های خرمشهر (غائلة خلق عرب)

11 فروردین ۱۳۵۹، شش جوان عرب با گذرنامه های عراقی، از فرودگاه بغداد عازم لندن بودند تا پنج روز بحرانی را در سفارت ایران بیافرینند. در این سفر، یک افسر عراقی ارتش بعث به نام «سامی محمد علی» با نام مستعار «روباه « آن ها را هم راهی می کرد. سامی محمد علی با صورت گرد و هیکل فربه و سنی نزدیک به سی سال، چندین بار به ملاقات آن ها آمد تا نقشة سفارت ایران را با یک دیگر مرور کنند.

صبح روز چهارشنبه 10 اردیبهشت، شش ماه بعد از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران و شش روز بعد از حادثة طبس 1، افراد مسلحی، سفارت ایران در لندن را تصرف کردند و بیست وشش نفر از کارمندان، مراجعان و یکی از محافظان سفارت را به گروگان گرفتند.

آن ها دائماً دکتر «غلامعلی افروز»، کاردار ایران در لندن را که بعدها رئیس دانشگاه تهران شد و امروز چهرة تلویزیونی در برنامه های روان شناسی و تربیتی است، تهدید می کردند و از او می خواستند تا به پلیس بگوید که آن ها در پی گیری مطالبات شان جدی هستند.

گروگان گیرها بعضی وقت ها خود را عضو سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان معرفی می کردند و بعضی وقت ها می گفتند: «ما به جبهة دموکراتیک انقلاب برای آزادی عربستان (خوزستان) تعلق داریم.»

آن ها گروه شش نفرة خود را «الشهید» نامیده بودند.

در یک تماس تلفنی با خبر بخش برون مرزی بی بی سی، خواسته های اشغالگران چنین اعلام شد: «خواستة ما آزادی نودویک عرب، از زندان های عربستان (خوزستان) که یکی از استان های جنوبی ایران است، می باشد.»

آن ها هم چنین گفتند که خواستار خودمختاری عربستان (خوزستان) و به رسمیت شناخته شدن آن توسط دولت ایران هستند.

در نهایت گروگان گیری پس از پنج روز و بعد از آن که وزارت خارجة ایران براساس سیاست شورای انقلاب، هیچ گونه نرمشی در مواضع اولیة خود نشان نداد و حاضر به معامله با گروگان گیرها نشد، با شهادت دو تن از کارمندان سفارت به نام های شهید «لواسانی» و شهید «صمدزاده»، با تسلیم شدن افراد مسلح پایان یافت.

سازمان سیاسی خلق عرب که بعدها پسوند «مسلمان» یا «مسلم» را به خود اضافه کرد ، در واقع وارث کلیة گروه های سیاسی قوم گرا در استان مرزی خوزستان بود. گروه های سیاسی مبارزی که در دهة ۵۰ برای مبارزه با شاه فعالیت محدودی را سامان دادند و همگی پس از سال ۱۳۵۴ در پی «توافق الجزایر» بین ایران و عراق و نیز به علت محدودیت های امنیتی ساواک از بین رفتند.

چند ماه پس از پیروزی انقلاب، یعنی در ماه های آغازین سال ۱۳۵۸، گروهی به نام «المنظمه السیاسیه الشعب العرب» در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز کرد. سازمان سیاسی خلق عرب یا آن گونه که خرمشهری ها می گفتند، خلق عرب خواهان خروج نیروهای نظامی از خرمشهر (محمره) و خودمختاری خوزستان (عربستان ) به مرکزیت الاهواز بودند.

نیروهای انقلابی شهر، در کانون فرهنگی نظامی «انقلابیون مسلمان خرمشهر» سازماندهی می شدند و در میان آن ها چهره هایی وجود داشت که اکنون برای همة ایرانی ها شاخص و متمایزند؛ شهید «محمد جهان آرا» که چندی بعد فرماندة سپاه خرمشهر شد و حجت الاسلام «نوری» که امامت جمعة خرمشهر را از ابتدا تا کنون برعهده دارد.

در روزهای نخستین خرداد ۵۸، مسألة خلع سلاح عمومی و تخلیة ساختمان های دولتی اشغال شده. پس از پیروزی انقلاب، مطرح شد که با مقاومت خلق عرب وارد مرحلة خطرناکی شد. تحصن ها و راهپیمایی ها با حمایت «شیخ شبیر » روحانی سرشناس شهر هم چنان ادامه داشت و تمدید چندبارة مهلت خلع سلاح نیز گره ای از کار نگشود. عاقبت در پی زدوخوردهای پراکنده که به شهادت دو پاسدار انجامید، در روز چهارشنبه ۹ خرداد 13۵۸، مهلت مقرر به پایان رسید و وضع فوق العاده اعلام شد. شش روز بعد، با پایان وضعیت فوق العاده، راهپیمایی ها و تیراندازی های شبانه و درگیری های پراکنده از سرگرفته شد. انفجار در خط آهن خرمشهر اهواز و به آتش کشیدن چندین کشتی در اسکلة خرمشهر، خشونت ها را افزایش داد.

در ۲۲ خرداد 1358، «انوشیروان رضایی»، سرپرست پاسداران اعزامی خرم آباد، به شهادت رسید و پس از آن در مراسم سومین روز شهادتش در مسجد جامع خرمشهر، پرتاب نارنجک، شهادت هفت نفر و جراحت بیش از شصت نفر دیگر، شعله های نبرد شهری با ضد انقلاب را روشن کرد.

سه تن از عوامل انفجار مسجد جامع، در همان شب دستگیر، محاکمه و اعدام شدند و شیخ شبیر به اهواز و پس از آن به قم منتقل شد. طرفین درگیری نیروهای خود را از اهواز، سوسنگرد و آبادان به یاری خواستند و سرانجام در روز ۲۴ تیر ۱۳۵۸، در پی چند روز نبرد خیابانی نفس گیر، غائلة خلق عرب در خرمشهر پایان یافت.

حماسه ای از جنس آمل

«ملاحظه فرمودید که این ها در داخل، تبلیغات زیاد می کردند، به خارج هم که رفتند، تبلیغات زیاد می کنند؛ به این که مردم در اختناق اند و همه با جمهوری اسلامی مخالف اند. از هر صد تا، شش تا موافق دارد جمهوری اسلامی، یا فوقش ده تا؛ ولی سایرین همه موافق منفی و مخالف هستند و دیدند که همة آمال شان را به شمال دوخته بودند و بیش تر تبلیغات این بود که شمال دیگر تقریباً صددرصد مخالف با جمهوری اسلامی هستند و این ها همة قوای شان را جمع کردند و به آمل آن حملة وحشیانة غافل گیرانه را کردند، به امید این که مردم آمل هم با آن ها هم دست بشوند و آمل را مرکز استان قرار بدهند و بعد مازندران و جاهای دیگر و رشت و همة جاها را بگیرند و جلو بروند.» 1

آن گونه که حضرت روح الله فرمود، همسانی امروز انقلابی ایران با دیروز آن و عدم شناخت مردم، پایة تحلیل غلطی بود که موجب خلق حادثة 6 بهمن شهر آمل گردید.

حضور در جنگل و به خصوص جنگل های شمال، به وجود اندیشه های کمونیستی و نیز ذهنیتی که از جنگ های چریکی و دهقانی، نظیر ماجرای «سیاهکل» در پیش از انقلاب وجود داشت، برمی گشت؛ مکانی که برای انجام جنگ های چریکی بسیار مناسب بود.

چند گروه که از حرکت های بنی صدر و منافقان حمایت می کردند، پس از فرار آن ها، به دنبال یک قیام فوری بودند. آن ها معتقد بودند: ما باید به هر شکل ممکن، ضربه ا ی اساسی به جمهوری اسلامی بزنیم؛ مانند: گروه «رنجبران»، «اشرف دهقان»، «مجاهدین خلق (منافقان)» و «اتحادیة کمونیست های ایران».

گروه رنجبران بیش تر در گرگان فعالیت می کردند. اشرف دهقان بیش تر در جنگل های نور، قائم شهر، ساری و... بودند. منافقان نیز در لاهیجان، قائم شهر و عده ای هم در بابل مستقر بودند. حوزة فعالیت اتحادیة کمونیست ها نیز بیش تر در آمل و در بیست کیلومتری این شهر، در منطقه ای به نام «مَنگُل درّه» بود.

حادثة 6 بهمن آمل، برآمده از طراحی اتحادیة کمونیست های ایران بود که خود را «سربه داران جنگل» می نامیدند. آن ها شهر آمل را ورودی استان می دانستند و تصرف آن را گام اول برای استقلال طلبی شمال کشور و یا حتی سرنگونی انقلاب با اشغال تهران می دانستند. آن ها معتقد بودند: «مردم آمل منتظر یک جرقه اند و اگر ما حمله کنیم، مردم نیز همراه ما می شوند و سپس برای حمله به تهران و بخش هایی از مازندران آماده می شویم.» حتی در سازماندهی عملیاتی خود، گروه هایی را طراحی کرده بودند که مردم را با خود، همراه کنند.

تقریباً ساعت یازده، دوازده شب پنجم بهمن بود که به تدریج حدود صد نفر از آن ها وارد شهر شدند و در خانة یکی از اعضای اتحادیه جمع شدند. نقشه ، تصرف نقاط حساس شهر و هم چنین مسدود نمودن جادة هراز بود، گروهی نیز باید مردم را همراه می کرد. برای این امر، روستایی به نام «اسپی کلا» را انتخاب کردندتا از آن جا به شهر حمله کنند، تهاجم این گروه به آمل، با شلیک آرپی جی آغاز می شد. مردم که از پیش، از توطئة طراحی شده آگاه بودند، یکی از سریع ترین واکنش های تاریخ انقلاب را از خود نشان دادند؛ به گونه ای که تقریباً تا غروب ششم بهمن ماه، پاک سازی پایان پذیرفت و محور هراز هم پس از حدود سی، چهل ساعت پس گرفته شد. تقریباً تمام عناصر این اتحادیه که به جنگل ها و شهرهای دیگر فرار کرده بودند، دستگیر شده و خیلی هاشان به عنوان محارب و مفسد فی الارض، به دار مجازات آویخته شدند.

چریک هایی علیه خلق (غائلة ترکمن صحرا )

فردای پیروزی انقلاب، چریک های فدایی خلق و هواداران آن ها به مردم انقلابی مستقر در شهربانی هجوم بردند و خواهان تقسیم سلاح ها شدند. آن ها شایعه کردند «شیعه ها تفنگ را گرفته اند و قصد تلافی حملة چماق به دست های ترکمن در دوران پهلوی را دارند.»

ساز رادیو عشق آباد ترکمنستان شوروی، آن روزها کوک بود و مرتب به زبان ترکمنی، مردم منطقه را تحریک و دعوت به مقاومت در برابر نیروهای اعزامی از مرکز می کرد. تمام نوار مرزی ایران با شوروی به غیر از دو پاسگاه «اینجه برون» و «داشمند» در دست گروه های چپ گرا بود. 

14 اسفند 57، درگیری مسلحانه ای بر سر تغییر نام «بندشاه» بین نیروهای «کمیته انقلاب» و هواداران چریک های «فدایی خلق»، در بندر ترکمن رخ داد. چپی ها با بزرگ نمایی اخبار این درگیری، ضمن راه اندازی تظاهرات علیه کمیته های انقلاب، مدارس شهر گنبد را به تعطیلی کشاندند و خواستار انحلال ارتش ضد خلق، با کمک فداییان خلق و مجاهدین خلق شدند.

جنگ اول گنبد، بین «کانون مرکزی شوراهای ترکمن» و فداییان خلق، با پاسداران انقلاب و کمیتة امام، در گنبد آغاز شد. بیست کشته و چهل مجروح، نتیجة تقابل انقلابیون و فداییان خلق بود.

روز هفتم فروردین، «آیت الله طالقانی»، طی پیامی خطاب به مردم ترکمن صحرا، ضمن محکوم کردن نغمه های تجزیه طلبانه، خواستار ترک هر نوع مخاصمه، برخورد قهرآمیز و دخالت نظامی از هر فرد یا گروهی شد.

13 فروردین 58 ، هفتاد نفر از چریک های فدایی خلق در درگیری با پاسداران انقلاب دستگیر شدند. اطلاعات و مدارک مهمی مبنی بر دخالت عناصر کمونیست غیرترکمن در این غائله به دست آمد. با این اعترافات، همه چیز مهیای پاک سازی عناصر چپ از شهر گنبد شد، اما به یک باره توافقنامه ای بین هیأت اعزامی دولت موقت و ستاد مرکزی شوراهای خلق ترکمن امضا شد که عملاً به نجات گروه های ضد انقلاب منجر می گردید.

امام خمینی(ره) در واکنش به اقدامات شرورانة فداییان خلق در ترکمن صحرا، ضمن مفسد خواندن عناصر خلق ترکمن، مقابله با آن ها را واجب دانسته و فرمودند: «به مسلمین واجب است آن ها را دفع کنند؛ ولو به قتل آن ها منجر شود.»

ایشان هم چنین به عناصر مزدور خلق ترکمن اخطار کردند: «این اشرار اگر دست از شرارتشان برندارند، ما با آن ها معاملة دیگر خواهیم کرد.»

ناآرامی ها در ترکمن صحرا تا بهمن سال 58 ادامه داشت. در سرمای 18 بهمن، جمع زیادی از مردم ترکمن اعم از شیعه و سنی، در مقابل چریک های فدایی، موضع گرفتند و اعلام کردند: «محال است در سرزمین اسلام، ما زنده باشیم و داس و چکش در وسط میدان شهر آویزان شود.»

فردای آن روز درگیری سختی بین مردم و هواداران فداییان خلق رخ داد که به کشته و مجروح شدن ده ها تن انجامید. بیستم بهمن، هواداران فداییان خلق، فرمانده سپاه گنبد را به شهادت رساندند. جنگ بین پاسداران انقلاب با پشتیبانی مردم، و فداییان خلق آغاز شد. با شدت گرفتن درگیری ها، ارتش در روز 22 بهمن عملاً وارد جنگ شد.

در روز 23 بهمن، آخرین سنگرهای چریک ها، سقوط کرده و ستاد خلق ترکمن به تصرف نیروهای انقلاب درآمد و ارتش حفظ امنیت و انتظامات منطقة ترکمن صحرا را بر عهده گرفت. پس از این درگیری ها، به مرور آرامش بر منطقه حاکم شده و از نفوذ نیروهای چپ در منطقه کاسته شد.

به یاد «مصطفی چمران» (غائلة کردستان)

«تاکتیک ما این بود، آن جا که نیروی دشمن مستقر شده بود، آن جا که عده ای را به جلو فرستاده بودند تا کمین کنند و راه را بر سربازان ما ببندند، ما به جای آن که با پیش قراولان آن ها بجنگیم، درست به وسط قلب دشمن فرود می آمدیم. یک هلی کوپتر با دوازده نفر تکاور، کسانی که به استقبال شهادت آمده اند، کسانی که از مرگ نمی ترسند و هلی کوپتری که خلبان هلی کوپتر نیز انتحاری بود، آمده بود که به شهادت برسد.» 2

تنها دو روز از پیروزی انقلاب گذشته بود که پادگان مهاباد به محاصرة نیروهای مسلح «حزب دموکرات کردستان» درآمد. فردی به نام «عبدالرحمن قاسملو» که فارغ التحصیل رشتة اقتصاد از دانشگاه «پراگ» چکسلواکی بود، به عنوان رهبر جدید حزب دموکرات از مرزهای غربی وارد کشور شده و با طرح خودمختاری کردستان ایران، به منظور اغتشاش و ایجاد نگرانی در بین کردها، زمینه چینی نمود. حزب «سوسیال دموکرات»، روابط دوستانه ای با حزب «توده» داشت و خواستار تشکیل جامعة سوسیالیستی و جدایی دین از سیاست شد.

در پی حملات متعدد عناصر مسلح به پاسگاه های ژاندارمری و خلع سلاح آن ها، هیأتی از سوی دولت موقت در 30 بهمن 57، عازم مهاباد شد. اعضای هیأت اعزامی از تهران، در اجتماع مردم، در میدان شهرداری مهاباد حاضر شدند. یک قطعنامة هشت ماده ای که توسط حزب دموکرات و کومله تنظیم شده بود، در این اجتماع خوانده شد. اصلی ترین خواستة چپی ها، خودمختاری کردستان بود.

فردای آن روز، پادگان مهاباد سقوط کرد و تمام سلاح ها و مهمات آن به غارت رفت. اعضای حزب دموکرات، هجده دستگاه تانک، سی وشش قبضه توپ سنگین و هزاران قطعه سلاح را از پادگان خارج کردند و سپس پادگان را آتش زدند. در کنار این حوادث، برخی گزارش ها از فعالیت عناصر سلطنت طلب و ضد انقلاب و برخی زمین داران بزرگ حکایت می کرد.

پادگان سنندج در محاصره بود، ساختمان شهربانی و رادیو و تلویزیون سنندج در اشغال مهاجمان مسلح بود. به دنبال این حادثه، ستاد ارتش طی اطلاعیه ای مهاجمان به پادگان لشکر 28 سنندج و اشغالگران رادیو و تلویزیون این شهر را ضد انقلاب خواند و در پی آن از ساعت 6:30 دقیقة صبح، هواپیماهای فانتوم بر فراز شهر در ارتفاع کم به پرواز درآمدند. به دستور سرلشکر «قرنی»، عده ای از نیروهای مردمی، پاسداران و سربازان، از کرمانشاه با هلی کوپتر به داخل پادگان سنندج گسیل شدند. با ورود این نیروها که با فداکاری خلبان هلی کوپتر «احمد کشوری»، زیر باران گلوله صورت گرفت، مقاومت در پادگان سنندج قدرت بیش تری پیدا کرد.

طی مدت درگیری، هیأت بلندپایه ای از جانب امام خمینی(ره) با شورشیان وارد مذاکره شد و بالاخره در روز دوم فروردین، آتش بس اعلام شد. فردای آتش بس، به طور غیرمنتظره و به دستور نخست وزیر، مهندس «بازرگان»، فرمانده فداکار، سرلشکر قرنی، نخستین رئیس ستاد ارتش، از سمت خود برکنار شد.

هنوز یک ماه از اعلام آتش بس نگذشته بود که حزب دموکرات به منظور نفوذ در آذربایجان غربی و شهر نقده، بحران جدیدی را در منطقه ایجاد کرد.

تابستان 58 در کردستان، با خاطرة مظلومیت مریوان و رشادت های شهید چمران در پاوه گره خورده است.

چپی ها در تیر 58 در حمله ای بی رحمانه به سپاه نوپای مریوان، هفده نفر از پاسداران را به شهادت رساندند. در 25 مرداد، روزنامه ها خبر حملة گستردة افراد مسلح به پاوه را دادند.

«راه های ورودی شهر بسته است.»

«افراد مسلح، مردم و پاسداران را قتل عام می کنند.»

«پاوه یک پایگاه مهم انقلابی در کردستان و خاری در چشم دشمنان انقلاب اسلامی است.»

«250 پاسدار کرد محلی، از پاوه محافظت می کنند و این برای ضد انقلاب و چپی ها غیرقابل تحمل است.»

صبح 27 مرداد، امام خمینی(ره) اعلامیة تاریخی را صادر کردند. ایشان فرمان دادند که ارتش باید در عرض 24 ساعت، خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند. سیل عظیمی از نیروهای مردمی و ارتشی به سوی پاوه رهسپار شدند. هزاران نفر جلوی نخست وزیری طلب اسلحه کردند. افراد زیادی با پای پیاده از کرمانشاه به سوی پاوه حرکت کردند. دشمن پا به فرار گذاشت. نیروهای داوطلب در تعقیب عناصر شورشی بودند. شهرهای مریوان، بسطام، بانه، سردشت، مهاباد، بوکان و سقز به تصرف نیروهای انقلاب درآمد و سران حزب دموکرات و کومله به عراق فرار کردند.


پی نوشت ها:

1. آیت الله خامنه ای در همان روزها، در خطبه های نماز جمعة تهران فرمودند: «کسانی که معلوم نیست از کدام ملیت می باشند و معلوم نیست که واقعاً عرب باشند عده ای با نام عراقی را تحریک می کنند، می آیند و دیپلمات های ما را در سفارت ایران در لندن محاصره می کنند، گروگان می گیرند و بعد می گویند شرط آزادی این ها این است که شما گروگان های آمریکایی را در تهران آزاد کنید. پس واضح شد. خودتان، خودتان را رسوا کردید. پس شما آن جا گروگان گرفتید برای این که در مقابل گروگان های آمریکایی مستقر در ایران، می خواهید یک عوض درست کنید. امروز در مقابل این قدرت عظیم جهانی، ما این جور داریم می جنگیم.»


پاورقی:

1. «صحیفة امام»، ج 16، ص 3.

2. مصطفی چمران، «کردستان»، ص 114.


منبع:

- مقالة «روایت اشغال سفارت ایران در لندن» از سایت شریف نیوز.

- «اشغال سفارت ایران در لندن، حمایت انگلیس از آمریکا بود.» مصاحبه با عباس سلیمی نمین، خبرگزای فارس

- مقالة «بازنگاهی به ناآرامی های قومی و منطقه ای پس از پیروزی انقلاب»، روزنامة رسالت.

- «کردستان»، مصطفی چمران.

- یادداشت «آملیها منتظر یک جرقه بودند. خاطرات شاهد عینی از حماسة آمل».

- صحیفه امام، ج 16، ص3.