انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



انقلاب اسلامی و معبرهای گذار از غرب

پیش فرض:
مسئله گذار از غرب یا، انقلاب اسلامی و معبرهای گذار از غرب
این پیش فرض نشان از این است که غرب غیریت ماست. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ایران به عنوان رقیب تمدن غرب مطرح است. با مطالعه علل پیروزی انقلاب اسلامی، این علل را می توان به دو دسته تقسیم نمود....
1) علل شتابزده (فرعی): رخدادهایی از قبیل نهضت خرداد1342، جنبش های 2500 ساله و رحلت آقا مصطفی خمینی (ره) و... را می توان از زمره این گونه علل دانست که نمی توان آنها را عوامل تعیین کننده پیروزی انقلاب محسوب نمود.
2) علل اصلی: علت اصلی پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را می توان رویارویی انقلاب اسلامی با روح غالب و مادی اندیش جهان امروز دانست که با گذشت زمان در حال افول است.
نکته پیش فرض: باید از غرب گذر کرد.
پایه گذار ما از غرب چیست؟
پایه گذار ما از غرب، سنت است. همان گونه که می دانید یکی از شاخصه های مدرنیسم و تجدد، نفی سنت است.

تفاوت تعابیر سنت از نگاه اسلامی و غربی:
تلقی غرب از سنت (tradition) این است که سنت مجموعه عناصر متعلق به گذشته است. عناصری که دیگر مربوط به زمان ما نیست. ولی در نگرش اسلامی، اساساً سنت متعلق به زمان گذشته نمی باشد و لذا به نفی یکجانبه سنت نمی پردازد.

تفاوت انقلاب اسلامی با انقلاب های مدرن:
انقلاب های مدرن با نفی گذشته و اعتراض به وضعیت های موجود زمان خویش، درصدد اثبات خویش برآمده اند ولی انقلاب اسلامی اینگونه نبود، بلکه یکی از شاخص های انقلاب ما نسبتی است که با سنت برقرار کرده است. هیچ انقلابی را نداریم مگر آنکه با نفی گذشته به وقوع پیوسته است. بنابراین می توان قائل شد که انقلاب اسلامی ایران به شدت سنتی است. انقلاب اسلامی به وقوع پیوست با 1- رجعت به گذشته 2- با استفاده از ابزار مدرن 3- به وسیله عالم سنتی به شیوه مدرن 4- در عصر پست مدرن 5- با شعارهای عدالت، توحید، عبودیت
اگر به اول انقلاب بازگردیم؛ در یک بازنگری از شعارهای انقلاب، در خواهیم یافت که شعارهایی چون "جامعه مدنی"، دموکراسی و... شعارهای کلیدی انقلاب ما نبوده اند؛ بلکه در میان شعارهای انقلابی از مفاهیمی چون اقامه توحید، ذکر، خشیت، نهضت حسینی و مواردی از این قبیل به چشم می خورد.
کتاب "انقلاب تکاملی اسلام" نوشته جلال الدین فارسی که در آن، از مفاهیمی چون نهضت های انبیا و قیام حسینی سخن به میان آمده بود به عنوان یک کتاب مطرح در آن زمان شناخته می شد.
مفهوم اقامه توحید: منظور از اقامه توحید اقامه ذکر و خشیت الهی است. ما شاه خائن را مصداق یزید زمان دانستیم و حضرت امام (ره) نیز تبلور امام حسین (ع) گردید. لذا می توان گفت که ادبیات عاشورا محور ادبیات انقلاب اسلامی ایران بوده است.
آگوست کنت در طبقه بندی خویش، تاریخ را به سه دوره تقسیم کرده است:
1) عصر اسطوره ها یا ربانی
2) عصر عقل و فلسفه (یونان)
3) عصر علم (science)
وی عصر حاضر را عصر علم و گذر از اسطوره ها و پندارهای فلاسسفه می داند. سنت از دیدگاه تمدن غرب، جزء اسطوره ها ست. از نگاه ما امام حسین (ع) امام است، امام حیّ است و نه اسطوره. غربی ها هم متوجه این مفاهیم شده اند؛ اما عمق مفاهیم را درک نکرده اند. لذا بسیاری از نظریه پردازان غرب از امام حسین (ع) به عنوان اسطوره یاد کردند؛ چرا که آنها سنت را مترادف اسطوره می دانند. امام حسین (ع) یک اسطوره نیست، یک شخصیت متعلق به یک زمان نیست. کربلا یک واقعیت مربوط به یک تاریخ خاص نمی باشد، بلکه بنا به تعبیر " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" حقیقت عاشورا فرا زمانی و فرا مکانی است. ما در حقیقت به زمان و مکان رنگ حسینی دادیم.

نسبت ما و غرب:
نسبت ما و غرب نسبت رویارویی است. غرب به عنوان یک مانع بر سر راه کمال ما به شمار می رود. چشم انداز ما شکافتن دل غرب است. از چشم انداز به نسبت میان موقف و افق تعبیر کرده اند. موقف ما انقلاب اسلامی و افق نهایی ما انقلاب جهانی حضرت ولی عصر (عج) می باشد وشکافتن دل غرب چشم انداز ما می باشد. ما باید به عمق فرهنگ غرب برویم و از آن گذر کنیم.

استراتژی انقلاب اسلامی:
این استرتژی یک راهبردی دارد وآن سوراخ کردن غرب است و غرب یک معبر است. باید از درون غرب رد شویم.

تفاوت اهل سنت و تشیّع:
سنت سنی ها چیزی غیر از سطح اجمال درگیری نمی شناسد و حداقل درگیری آنها این است که بگویند غرب برای ما مفید نیست و ازبین این ها چند دسته بوجود آمده:
1- سلفی ها، القاعده و طالبان که ادعای بازگشت به دوران گذشته دارند.
2- متجدد که غرق در غرب گردیده اند.
اما در تشیع نه توقف است و نه رجوع به گذشته و نه قبول غربی شدن بلکه با سنت شیعیان، همیشه زنده در حرکت خواهیم بود و الگوی ما حضرت حسین بن علی (ع) است. سنت ما عین حیات است.

خط اصلاحات:
سید جمال الدین – نائینی اول – طالقانی – خاتمی
دیدگاه: آنچه را که از قبل داریم تخریب می کنیم. این دیدگاه روشنفکر، بیرون از عقل نقاد بشری هیچ مرجعیتی را نمی پذیرد و اهل تعبد نیست. دارای نقد تکثر گرا و جزیی است.

خط تعالی:
آیت الله میرزای شیرازی – مدرّس – امام خمینی (ره)
این خط مردم را به جوشش درآورد و همیشه مردم را در هسته مرکزی قرار داد. زیر سؤال بردن غرب بطور کلی از استراتژی های این خط است.

دو نوع نقطه عزیمت:
اسلام و غرب که نقطه عزیمت اسلام است ومانع آن غرب بوده و باید از آن گذر کرد.
غرب و اسلام که نقطه عزیمت غرب است و مانع آن اسلام است.

انتظار، مذهب اعتراض:
ما با مهدویت به غرب نه گفته ایم. فقط یک مذهب است که فرمانده و رهبرش زنده است وآن تشیع می باشد و این خود موجب عدم رکود وخمودی می باشد.

تفاوت ما با غرب:
1- ما چشم به جلو داریم و آینده نگریم.
2- ما آینده گرا هستیم یعنی منطق حرکت رو به جلو داریم.
3- ما آینده پردازیم و منطق آینده سازی داریم وآینده ما خیالی نیست.

پوچی غرب:
انسان دیندار برای بالا رفتن به این توجه دارد که چرا باید بالا برود. در نتیجه دین ناظر به غایت است.
انسان غربی برای بالا رفتن به این توجه دارد که چگونه بالا بروم. در نتیجه غرب ناظر به حال و اکنون است.