انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



تمدن آمریکائی و فروپاشی نرم در ایران

مقاله حاضر با تشریح فرهنگ و تمدن آمریکایی، برخورد نرم آمریکا علیه شوروی را نیز مورد مداقه و تحلیل قرار داده است و سپس به مبحث اصلی درباره اتخاذ گزینه فروپاشی نرم از سوی آمریکا علیه ایران پرداخته است، مطلب را با هم می خوانیم:

از آغاز استعمار غارت گرانه آمریکا توسط اروپائیان متجاوز و قتل عام بومیان سرخ پوست توسط آنان، تا جنگ های استقلال طلبانه و بنیان گذاری «جمهوری ایالات متحده آمریکا» این کشور اهداف متفاوتی را دنبال نموده است. از زمان کشف آمریکا توسط کریستف کلمب و نام گذاری آن توسط «امریکووسپوسی» دو موضوع در قالب فرهنگ و تمدن آمریکا قابل بررسی است:
الف) سرمایه داری لیبرالیسم سرمایه داری ارشادی و نئولیبرال (درباب تمدن)
ب) نهضت پیورتینیسم
استعمارگران اروپایی با به برده بردن و کشتن ملل بومی آفریقا و آسیای دور، منابع زیرزمینی آنها به ویژه طلا را غارت کردند. از این غارت ها اروپا متمول گشت و سطح زندگی در میان تجار و بازرگانان و طبقات نوظهور جامعه بالا رفت. (1)
الکسی هیل (alexi hill) در رمان پرآوازه ریشه ها می نویسد: یکی از کشورهایی که به سرعت، فعالیت استعماری و فروش برده در آمریکا را در پیش گرفت، دولت استعماری انگلیس بود که به ویژه از قرن هفدهم به تدریج، به قوی ترین دولت سرمایه داری اروپا تبدیل گردید. (گ. م دنسکوی، تاریخ سده های میانه، ترجمه رحیم رئیس نیا)
«کلارک مور و آن دنبار» تعداد کل بردگانی را که اروپائیان در آفریقا به بردگی گرفتند 15 میلیون نفر ذکر کردند. در آستانه سده نوزدهم، در قاره آمریکا، اسپانیایی ها 776 هزار و فرانسوی ها، نیم میلیون برده سیاه در اسارت داشتند.
به نوشته جیمز والوین، (لندن 1992). از آغاز تجارت اروپایی برده تا آستانه سده هیجدهم حدود 1.65 میلیون نفر سیاه پوست به اسارت برده شدند. طبق این برآورد، جمعاً حدود 12 میلیون نفر برده آفریقایی به قاره آمریکا صادر شدند که 10 الی 12 درصدشان در مسیر مردند.
در سالهای 1700 - 1810 انگلیس ها حدود 3 میلیون برده آفریقایی را به اسارت بردند. که این دوران بسیار مهمی در تکوین تمدن جدید غرب است زیرا تمامی سده هیجدهم و دهه نخستین سده نوزدهم را در بر می گیرد. و تا آستانه انقلاب صنعتی انگلیس امتداد دارد و در سده هیجدهم، فرانسویان 1.150 میلیون نفر و سکنه اروپایی تبار آمریکای شمالی حدود 200 هزار نفر آفریقایی را به اسارت بردند. (2)
اولین شهرک انگلیس در آمریکای شمالی در 1607 (م) در ویرجینیا (vircinia) برپا شد. در قرن هفدهم و هیجدهم. ارتش انگلیس به جنگ هایی طولانی و سخت علیه رقبای خود هلند - اسپانیا - فرانسه دست زد و سرانجام فاتح قسمت اعظم سرزمین آمریکا گردید. ارتش انگلیس یکی از متصرفات سابق هلند را فتح کرد و شهر نیویورک را بنیان نهاد. جامعه انگلیسی که به آمریکا مهاجرت می کردند شامل چند دسته می شدند که عبارتند از:
1- سرمایه داران، تاجران و دولتمردان که جامعه سرمایه داری آمریکا را تاسیس کردند.
2- کشاورزان و دهقانان فقیر
3- گروه بزرگ بردگان آفریقایی که توسط دو گروه مزبور استعمار می شدند.
(به تدریج، طبقه سرمایه دار (بورژوا) برده دار و نیرومند آمریکا پدید آمد و بدین سان، یکی از ارکان تمدن آمریکایی، یعنی نظام سرمایه داری، شکل گرفت).
با تشکیل نظام سرمایه داری اختلافات بین سرمایه داران و سیاست های دولت انگلیس به اوج رسید که باعث انحاد کلنی های آمریکایی و تشکیل یک ارتش و مبارزه با دولت انگلیس و در نهایت، صدور اعلامیه استقلال گردید. (1775 - 1773) (م).
رهبری جنگ های استقلال را سرمایه دار و تاجر برده دار ویرجینیایی به نام جرج واشنگتن (Washington George) برعهده داشت او یک فرماسونر و طرفدار سرمایه داری و لیبرالیسم بود. اعلامیه استقلال آمریکا انسان ها را «آزاد و صاحب حقوق لاینفک» نامید. اما این «حقوق» را برای بردگان سیاه و سرخ پوستان بومی به رسمیت نشناخت. حتی بسیاری خرده مالکان و کارگران سفید پوست را نیز شامل نشد.(3)
اندیشه های بنیان گذاران آمریکا آرائی لیبرالیستی بود که به حذف کلیسا و مذاهب رسمی و محدود نمودن دامنه حقوق و اعمال قدرت مذهبی روحانیت کلیسائی انجامید. بنیان گذاران آمریکا بر مبنای آرای اومانیستی خود به «تفکیک دین از دنیا» معتقد بودند. (4)
کلودژولین (Cloudgeolin) محقق و مورخ درباره جمهوری ایالت متحده آمریکا می نویسد: «با استقلال ملی، همه مزرعه داران کوچک، بیشه داران خرده پا و فقیران، همراه با سهمیه «حقوق و غیرقابل انتزاع» حق یک نابرابری دوگانه را نیز پیدا کردند . آنها نه تنها نابرابری اقتصادی، بلکه مخصوصاً نابرابری در برخورداری و استفاده از آزادی را بدست آوردند. (5)
توماس هاچینر (Thomas Hotchinse) درباره اعلامیه استقلال آیا می گوید: چگونه طرفداران استقلال آمریکا می توانند اعلام کنند که همه انسان ها آزاد و برابرند، در حالی که آنها بیش از صدهزار آفریقایی را از حق آزادی محروم کرده اند. اکنون پس از یک قرن، دموکراسی آمریکایی درحدود چهار میلیون سیاه پوست را همچنان در حال بردگی نگه می دارند.
امروزه در دوییست و بیستمین سالگرد استقلال آمریکا، برای اعقاب آن سیاهان، هنوز هم برابری با سفیدپوستان معنایی ندارد. (6)
«انقلاب آمریکا) خالق نظم مورد نظر صاحبان جاه و مال بود: نظمی که اولین قربانی آن آزادی و خوشبختی انسان ها بود. امروزه «حق جستجوی خوشبختی» «یکی از حقوق مطرح شده در اعلامیه استقلال آمریکا» یکی از مظاهر اساسی زندگی آمریکایی شده و کم نیستند کسانی که توماس جفرسون (Thomas jeferson) نویسنده اعلامیه استقلال را برای این مسئله سرزنش می کنند. جان جی (john jay) اولین رئیس دیوان عالی آمریکا می گوید: «حکومت باید در دست کسانی باشد که سرمایه های کشور در دست آنهاست. (7)
ماهیت سرمایه داری نظام آمریکایی چنان است که جیمز مدیسین (james medicine) که بعدها دو دوره رئیس جمهور آمریکا شد، به صراحت می گوید: «مجلس سنای آمریکا باید نماینده زمین داران بزرگ و مدافع آنها علیه اقدامات کسانی باشد که در زیر فشار فقر و بیچارگی، در سر، هوای برخورداری از خوشبختی را به نحوی عادلانه تر می پروراند. (8)
همچنین گورنورموریس (Gornormorice) وکیل مدافع آمریکا و نماینده آمریکا و استقلال طلبان در فرانسه می گوید:
«سنا باید محل تجمع ثروتمندان و روحیه اشرافیت باشد.»(9)
با توجه به اینکه قانون اساسی آمریکا در سال 1787(م) تصویب شده هنوز در کلیت آن هیچ تغییری حاصل نشده است، و هنوز هم که هست مدافع سرمایه داران و اشرافیان است. طبق این قانون اساسی، مردان صرفاً با تکیه بر بهره مندی از میزان معینی از سرمایه (پول یا زمین) می توانستند صاحب حق رأی شوند و زنان و بردگان و بومیان آمریکایی کاملاً از هرگونه حق رأی محروم بودند! الکساندر هامیلتون (Alexander hamilton)، طراح نظام اقتصادی آمریکا و وزیر خزانه داری دولت جرج واشنگتن می گوید: «تنها کسانی که پول دارند و در خانواده آبرومندی متولد شده اند قادر خواهند بود حکومت خوبی بوجود بیاورند و آن را اداره کنند.»(10)
کلود ژولین درباره هامیلتون می گوید: فلسفه هامیلتون، وزیر خزانه داری آمریکا را می توان چنین بیان نمود: «قدرت دولت باید به قدرت صاحبان پول متکی باشد...»، نظامی که واشنگتن و هامیلتون با همکاری صاحبان سرمایه ایجاد کردند، هنوز هم کاملاً استوار است.»(11)
اساس نظام اقتصادی آمریکا از هنگام تأسیس تا اصلاحات فرانکلین روزولت در سال 1939 که موسوم به New deal در واقع، یک نحوه اقتصادی سرمایه داری «سرمایه داری کلاسیک» بوده که با دخالت بیش تر دولت برای کاهش بحران های سرمایه داری و ایجاد شرایطی مناسب و مطلوب برای رونق سرمایه داران انجام شد.
با تأسیس «حزب جمهوری خواه» در سال 1864 سرمایه داری صنعتی در سراسر کشور و به استعمار کشیدن سرزمین های شرقی در دستور کار دولت قرار گرفت و این نیز زمانی رخ داد که آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln) که از خانواده ای روستایی بود در سال 1860 به عنوان نماینده و منتخب این حزب دو دوره رئیس جمهور آمریکا شد.(12)
دولت لینکلن در طول سال های جنگ داخلی، بارها در زمینه دفاع از منافع سرمایه داران آمریکایی، به سرکوب خونین اعتراضات اقشار محروم اجتماعی و کارگردان ذوب فلز و آهنگران پرداخت.
حمایت از سرمایه داری و ثروت اندوزی نامشروع توسط دولت باعث گردید تا حمایت های علمی غیرمنطقی نیز از این روش زندگی صورت پذیرد و پای دانشمندانی همچون ماکس وبر(max weber)، هایلبر ونر(Hilber vener) و هورکهایمر (Horkhimer) با نوعی دیدگاه سوداگری، سودنگری و سرمایه سالاری نیز بر این میدان وارد گردد و نظام عصر نوین طراحی شود.
در دیدگاه عصر نوین، سودپرستی با روح دینی و ایمان معنوی و متعالی تضاد ماهوی دارد و در یک جا جمع نمی گردد و این درحالی است که تفکر عصر نوین باعث تشکیل پیورتینیسم شد.
پیورتینیسم یکی از فرق منشعب از کالوینیسم (caloinism) است و بدلیل تأکیدی که بر خصایصی نظیر «ثروت اندوزی»، «مشروعیت دادن به سرمایه داری و تجارت»، «تأکید بر کار تصرف گرانه ماشینی» و «توصیه به صرفه جویی و انباشت سرمایه» دارد از نظر «وبر» و «فروم» یکی از عوامل ایجاد سرمایه داری در اروپا و به ویژه آمریکا به حساب می آید. (13)
پیورتینیسم اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تشکیل دهنده تمدن آمریکایی است و یکی از ارکان فکری این عنصر اعتقاد به «جدایی امور دینی از دنیا» است.
ماکس وبر، درباره پیورتینیسم و شکل های گوناگون اخلاقیات پروتستانیسم می نویسد: «پیورتینیسم نماینده خلق و خوی مؤسسه عقلانی بورژوایی و سازمان عقلانی کار بود و از اخلاقیات یهودی، فقط آنچه را که با این هدف سازگار می شد به وام گرفت.»(14)
تأثیر روان شناختی آزادسازی مال جویی، از نواهی اخلاقیان سنتگرا بود، اما پیورتینیسم قیود تکاپو به دنبال ثروت را نه فقط از طریق مشروعیت بخشیدن به آن درهم شکست، بلکه آن را همچون خواست خدا تلقی کرد. زیرا که در مکتب پیورتینیسم سرمایه دارها «آیات و نشانه های برکت خدا» تلقی می شوند. (15)
براساس تلقی ماکس وبر، در اندیشه پیورتینیسم، استثمار تا حدی مشروعیت می یابد و انسان گویی به نوعی «ماشین تحصیل ثروت» تنزل می یابد. جالب اینکه پیورتینیسم نیز همچون فراماسونری از جهاتی ریشه در یهودیت دارد. در واقع نوعی یهودیت دنیوی شده و تحریف گردیده است. همچنین آرای پیورتینی از عناصر شکل دهنده عقیده لیبرالیسم است.(16)
پیوند پیورتینیسم و لیبرالیسم را در آرای جرج بوکانان (George boocanan) و تا حدودی گروسیوس (Gerociues) می توان ملاحظه کرد. (ای. نار مولند، جهان مسیحیت، ترجمه محمدباقر انصاری و مسیح مهاجری، امیرکبیر 1368، ص244- 243)
بنابراین مهمترین عنصر تشکیل دهنده تفکر لیبرالیسم، همان پیورتینیسم است. در این مجال هدف از آوردن مطالبی مبنی بر چگونگی تشکیل تمدن آمریکائی این بود که ذهن مخاطب از مسائلی همچون «فرهنگ و تمدن آمریکائی» شکاک نگردد. و آشکارا گفته شود که دست اندرکاران تشکیل دولت آمریکا چه کسانی و با چه آراء تفکری بودند. که توانستند مکتب لیبرالیسم را تشکیل داده و بنای تمدن و فرهنگ ضعیف و نوپای خود را که برگرفته از پیورتینیسم بود به جهان معرفی نمایند. و امثال اشخاصی مانند فرانسیس فوکویاما، دیگر تمدن ها را به رویارویی با آن دعوت کنند.
اما مهمترین نکته قابل تأمل و تفکر این است که این مکتب و تمدن، ساخته خود بشر اگر هم پیروزی هایی بتواند کسب نماید در سایه نیرنگ و زور می باشد. و تمدن حاضر تمدنی است که فوکویاما از آن به عنوان تمدن برتر یاد می کند. اما این تمدن و تفکر در مقابل خود چه نوع برخوردها را داشته و دارد؟
بعد از رشد و نمو مکتب لیبرالیسم و محکم شدن پایه های آن، در آن سوی جهان مکتب دست ساز کمونیسم در حال قدرت گرفتن بود.
با در کنار هم قرار گرفتن دو مکتب و تفکر که رقیب سرسخت همدیگر نیز بودند بایستی یکی از این دو تفکر صحنه قدرت جهانی را ترک می ساخت. ولی باز نقطه قابل توجه این است که جدا شدن هر یک از این تفکرات مستلزم نابودی آن قدرت و کشور نیز بود.
کشور صاحب تفکر کمونیسم، یعنی اتحاد جماهیر شوروی با دارا بودن بزرگترین ارتش دنیا و موشک های قاره پیما یکی از قدرت های نظامی به شمار می آمد که عملا برخورد نظامی با این کشور را نفی می کرد.
اما دو رقیب لیبرالیسم و کمونیسم نمی توانستند همزمان بر یک جهان حکومت کنند.
ناممکن بودن اقدام نظامی علیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، آمریکا را ناگزیر کرد تا برای مهار رقیب، طیفی از اقدامات نیمه سخت و نرم با عنوان «جنگ سرد» را علیه این تفکر یعنی نظام کمونیستی انجام دهد.
جنگ سرد (cold war) حالتی از بحران های بین المللی است که در پایین ترین درجه طیف مخاصمه واقع می گردد و طی آن اقدام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی فناوری اطلاعاتی به غیر از جنگ مسلحانه برای دست یابی به مقاصد امنیت ملی به نحوی هماهنگ اجرا می شود.(17)
با گذشت 3 دهه از مخاصمات بین دو قدرت و بوجود آمدن توازن هسته ای (که قدرت تخریب آن برابر با 250 بار انهدام کره زمین است.) بین دو قدرت (دو تفکر) هرگونه درگیری هسته ای مساوی بود با از بین رفتن هر دو قدرت.
بر این اساس عده ای از استراتژیست ها و کارشناسان نظامی و امنیتی آمریکا کمیته ای را با عنوان «کمیته خطر جاری»(18) برای تغییر رفتار و ساختار شوروی و بلوک شرق تشکیل دادند.
در بحبوحه «جنگ سرد» آمریکا علیه اتحاد جماهیر شوروی انقلاب مردم ایران (در سال 1978م) به پیروزی رسید.
انقلابی که خود بوجود آورنده مکتب نوینی از اسلام بود و آن معرفی اسلام ناب محمدی در کلام امام خمینی(ره) بود. امام خمینی نه تنها تمامی مسائل روز انقلاب ایران را می دید بلکه تمامی مسائل روز دنیا را نیز تحت نظر داشت. و پیام تاریخی حضرت امام(ره) به گورباچف مبنی بر فروپاشی اتحاد شوروی نیز در اذهان همه به یادگار است.
حضرت امام خمینی(ره) نگران فروپاشی اتحاد شوروی و از بین رفتن دولت کمونیستی نبود. بلکه ایشان نگران به قدرت رسیدن لیبرالیسم و رویارویی آن با مکتب الهی خدایی اسلام بود. مکتبی که نحوه چگونه زیستن و حتی چگونه صحبت کردن و... را به انسان بصورت عالی آموزش می دهد و تمامی جنبه های زندگی انسان را در نظر می گیرد.
بعد از گذشت سالها در اوایل دهه نود اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و جنگ سرد به پایان رسید. نومحافظه کاران که طراحی و اجرای این پروژه را برعهده داشتند آن را پیروزی آمریکا در جنگ سوم جهانی می دانند. یعنی برخورد نرم آمریکا علیه شوروی را که چندین سال به طول انجامید را جنگ سوم جهانی نامیدند.
اما در این جنگ آمریکا چه راهکارهایی را اندیشیده بود که منجر به انهدام اتحاد جماهیر شوروی گردید. این راهکارها عبارتنداز:
1- تضعیف بنیه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی ازطریق پایین نگه داشتن قیمت نفت.
2- به هدر دادن منابع مادی این کشور بوسیله واردکردن شوروی به مسابقه تسلیحاتی.
3- تغییر نگرش مردم به دولت و حکومت ازطریق تبلیغات رسانه ای و جنگ روانی.
4- جذب، تربیت و هدایت نخبگان سیاسی و فرهنگی.
5-تلاش برای عدم دستیابی شوروی سابق به فناوری های پیشرفته.
6- مهار قدرت نرم و نفوذ ایدئولوژیک شوروی بر کشورهای جهان سوم.
اما مهمترین عاملی که در سقوط شوروی تاثیرگذاشت تغییر نگرش مردم به دولت و حکومت بود.
الکساندر پرخانوف از مشاهیر شوروی سابق پیرامون تاثیر جنگ روانی و نقش رسانه ای در تغییر نگرش مردم و فروپاشی شوروی اذعان می دارد:
«غرب برای دستیابی به اهداف خود در شوروی، نیازمند تغییر عقاید و باورهای مردم شوروی بود. لازم نبود شوروی را با راکت و بمب اتمی به فروپاشی برسانند. بلکه با تغییراتی که توسط رسانه های گروهی درعقاید و باورهای مردم به وجود آوردند، به این مهم نائل شدند.» (19)
با طرز تلقی این تفکر که بعد از شکست کمونیسم، جهان دیگر تک قطبی شده و دنیا در دستان لیبرالیست هاست مکتب دیگری این تفکر و مکتب را مورد آزار و اذیت قرار می داد و آن مکتبی نبود جز مکتب اسلام.
وقتی که نومحافظه کاران درسال 2000 حکومت را در دست گرفتند برای نابودی این مکتب در مرحله اول سیاست براندازی با استفاده از سلاح و نظامی گری را انتخاب کردند چون فکر می کردند که اسلام از لحاظ تجهیزات نظامی بسیار عقب مانده و حتی نیازمند خود غرب است.
بنابراین دنیا وارد جنگ جهانی چهارم شد که در آن لیبرالیسم درمقابل اسلام قدعلم کرده آمریکا بخوبی می دانست که نه تنها عربستان بلکه هیچ کشور عربی دیگری منبع و سرچشمه مکتب اسلام نیست و اگر هم باشد می تواند سریع آن را از بین ببرد. تنها کشوری که اسلام را بعد از جنگ های صلیبی بین اسلام و اروپاییان زنده کرد ایران بود که با ظهور انقلاب اسلامی به رهبریت امام خمینی(ره) آن را به تمام دنیا انتشار داد و سرچشمه و منبع توزیع اسلام ناب محمدی گردید. (هانری کسینجر)
ازمنظر آنان تغییر در رفتار و ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران به مثابه پیروزی درجنگ چهارم جهانی تلقی می شد و این نکته را نیز به خوبی می دانست که چون «جنگ سرد» یا همان «فروپاشی آرام» زمان بر است (20) دراین زمان طولانی ممکن است اسلام ضربات جبران ناپذیری به لیبرالیسم بزند (21) لذا جنگ سختی علیه ایران به راه انداخت. که در نبرد آمریکا شدیدا شکست خورد. آمریکا بعد از این شکست به ناچار جنگ سرد دوم را پذیرفت و تصویب کرد...!
یک ماه پس از حوادث 11 سپتامبر، فوکویاما در روزنامه گاردین ضمن تقسیم جهان به دوقطب «مدرن» و «واپس گرا» جواز اقدام نظامی علیه جهان اسلام را صادر کرد. وی در مقاله این چنین می نویسد:
«به غیر از ترکیه که درمیان کشورهای اسلامی نمره قبولی گرفته است. دیگران در مقابل مدرنیته مقاومت می کنند. آمریکا برای شکستن این مقاومت می تواند از توان نظامی خود استفاده کند، اسلام تنها نظام فرهنگی است که مدرنیته را تهدید می کند.» (22)
درهمین رابطه ویلیام کوهن، وزیر جنگ اسبق آمریکا برای اولین بار پس از 11 سپتامبر عبارت «جنگ جهانی چهارم» را بکار برد. وی تصریح کرد: «جنگ آمریکا و متحدانش با اسلام، جنگ چهارم جهانی است.» (23)
همچنین جیمز وولسی، رئیس اسبق سازمان سیا، تاکید کرد که جنگ چهارم جهانی با جنگ عراق شروع شده است. و عراق دراین میان ساده ترین هدف بوده است.» (24)
حمله نظامی آمریکا به عراق تبعات سیاسی و اقتصادی زیادی را برعهده داشت که عبارتنداز:
1- شکست نومحافظه کاران در انتخابات کنگره ونس.
2- روی گردانی نخبگان و افکار عمومی از تفکر جنگ سالارانه آمریکا.
3- خسارت های غیرقابل جبران (اقتصاد آمریکا که تا پیش از این دارای 237 میلیارد دلار مازاد درآمد بود، با 600 میلیارد بدهی مواجه گردید.)
تجربه خسارات و تبعات سنگین لشکر کشی به عراق یکی از عوامل حمله نکردن به ایران است. دومین عامل، طبق گفته مارک پالمر این است که: ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز و هارتلند نظام بین الملل، به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد.(25)
به ناچار دولت آمریکا برای دومین بار گزینه «فروپاشی نرم» را اتخاذ کرد تا از طریق آن دولت ایران را واژگون سازد. لذا «کمیته خطر جاری» بعد از یک دهه تعلیق دوباره کار خود را این بار با پروژه دلتا ادامه داد.
پروژه دلتا یکی از موضوعات مورد بررسی و در واقع راهبرد پیشنهادی کمیته خطر جاری به دولت بوش است که برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران اتخاذ شده است برخی از مصوبات این کمیته که در 12 بند بدان اشاره شده است عبارتند از:
1- ایران باید در صدر برنامه های سیاست خارجی آمریکا در چهار سال آینده باشد.
2- باید شبکه های متعدد رادیو و تلویزیون برای ایرانیان تدارک دید و پیام های خود را با پیشرفته ترین تکنولوژی روز به دست مردم ایران برسانیم.
3- باید قدرت سپاه و بسیج را از میان برد و در وزارت اطلاعات تغییرات اساسی و یا به طور کلی آن را حذف کرد.
4- استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی ایران.
5- کمک مالی به خانواده های زندانیان و گروه های مخالف حکومت و حتی نظارت یا مشارکت در اعتراض ها
6- کنگره باید تصویب قانونی به نام آزادی ایران را بررسی کند. (همان منبع)
بنابراین براساس، استناد گزارش بیکر همیلتون، به نظر می رسد عملیاتی کردن راهبرد «مهار و جنگ سرد» علیه جمهوری اسلامی ایران، تنها راهبرد و گزینه پیش روی محافظه کاران خواهد بود. لذا کاخ سفید اقداماتی را که در برابر اتحاد جماهیر شوروی به اجرا گذاشت به عینه در برابر ایران به اجرا درمی آورد که عبارتند از:
1- تضعیف بنیه اقتصاد ایران
2- هجمه به اذهان و افکار عمومی و تغییر نگرش مردم.
3- مهار قدرت نرم و جلوگیری از نفوذ ایران در منطقه.
4- تلاش برای عدم دستیابی ایران به فناوری هسته ای.
5- ایجاد تعارض و دوگانگی در حاکمیت ایران.
6- افزایش فشارهای سیاسی و نظامی.
نکته اولی که نگارنده می خواهد بدان اشاره کند این است که آمریکا بیشتر این گزینه ها را با شکست پشت سر گذاشته ولی گزینه ای که بیشتر بر روی آن مؤکد هست گزینه تغییر نگرش مردم نسبت به حکومت و اسلام است.
چنانچه بدان اشاره شد. تفکر و مکتب دست ساز لیبرالیستی بزرگترین دشمن خود جهت حکومت بر دنیا را اسلام می داند و منبع و سرچشمه اسلام را نیز ایران می داند. لذا با نابودی ایران، اسلام نیز به گوشه مساجد خواهد رفت نه بر مسند حکومت، در تغییر نگرش مردم نسبت به اسلام و حکومت کافی است تفکرات ماتریالیستی و لیبرالیستی را در افکار مردم زنده کر د. چرا که اسلام بر ضد تفکر لیبرالیستی است ولی مخالف ثروت اندوزی مشروع نیست.
در این مورد هم با اطلاع رسانی صحیح افکار دشمنان اسلام را به مردم شناساند و مردم نیز باید این افکار را مطالعه کنند.
نکته دوم جلوگیری از نفوذ و قدرت ایران در منطقه بود. ولی علاوه بر نفوذ ایران در منطقه علی الخصوص در عراق، در آمریکا نیز نفوذ ایران بیشتر و شدیدتر گردید. در کوبا، در ونزوئلا و... کار به جائی رسید که آمریکا برای حل بحران عراق خواستار مذاکره با ایران گردید.
نکته سوم: مبارزه اسلام و لیبرالیسم، مبارزه دو تفکر است. مبارزه دو روش زندگی است و در این میان تفکری پیروز است که تمامی جنبه ها را ملاحظه کرده و به آن پرداخته باشد. علت اصلی این مبارزه برای لیبرالیسم، حکومت بر جهان است ولی برای اسلام، سعادتمندی انسان ها و رسیدن به مقام قرب و تعالی است. و در این میان مکتب ساخته بشر و تفکر بشریت نمی تواند جایگزین تفکر لایزال خداوندی و مکتب الهی باشد چه برسد که آن را به ستیزه دعوت کند.
دولت لیبرالیستی خواست تا از شیوع و نفوذ اسلام جلوگیری کند ولی خود غرب به سمت اسلام حرکت کرد. و در این میان مسلمان شدن افراد بزرگی همچون ادواردو آنیلی فرزند ثروتمندترین فرد ایتالیا، پرنس چارلز پسر ملکه الیزابت، دختر و پسر مدیرکل بی.بی.سی.، همسر و دختر کلینتون و... مصداقی بر این حرکت است.
نتیجه جنگ جهانی چهارم و فروپاشی ایران
نیویورک تایمز بااشاره به شکست استراتژی آمریکا به نقل از یک مقام ارشد پنتاگون می نویسد:
«ما می خواهیم به اروپایی ها بگوئیم که آنها باید تا آنجایی که می توانند فشار بر ایران را افزایش دهند. اما پاسخ اروپایی ها به این خواسته بسیار ضعیف است.»(26)
همچنین نشریه آمریکایی نیوزویک می نویسد:
«حضور فعال کشورهای دیگر بخصوص کشورهای خاور دور و اروپا حاکی از آن است که جهان، برآیند عبور از دولت آمریکا را آغاز کرده است. مردم اروپا و خاور دور دیگر به سیاست های بوش و یکجانبه گرایی وی اعتماد ندارند. بخصوص که اکنون او را یک سیاستمدار ضعیف می دانند.»(27)

بنابراین سران کشورهای اروپائی در یک پارادوکس بین المللی، بین افکار عمومی کشورشان و دنباله روی از سیاست های آمریکا گرفتار شده اند.
اما، پایان جنگ جهانی چهارم با فروپاشی مکتب لیبرالیسم به پایان خواهد رسید، چرا که فروپاشی ستون های آن از هم اکنون قابل مشاهده است و ایران به پشتوانه صاحب مکتب اسلام پیروز این جنگ خواهد بود همان طور که در طبس و خرمشهر دیدیم.
و این سخن امام خمینی(ره) بار دیگر برایمان زنده می شود که می گویند:
«جهان باید بداند که ایران راه خود را پیدا کرده است و تا قطع منافع آمریکای جهان خوار، این دشمن کینه توز مستضعفین جهان، با آن مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد... ما مبارزه سخت وبی امان خود را علیه آمریکا شروع کرده ایم و امیدواریم فرزندانمان با آزادی از زیر یوغ ستمکاران، پرچم توحید را در جهان برافرازند. ما یقین داریم که دقیقاً به وظیفه مان که مبارزه با آمریکای جنایتکار است ادامه می دهیم و فرزندانمان شهد این پیروزی را خواهند چشید.»

پی نوشت ها:
1- آلبرماله، تاریخ قرون جدید، ص 26-21
2- صبح صادق 86.5.1
3- روزل پالمر، تاریخ جهان نو، ترجمه ابوالقاسم طاهری
4- همان
5- کلودژولین، آمریکا در دو قرن، ترجمه مرتضی کلانتریان
6- همان
7- همان
8- همان
9- همان
10- روزل پالمر، عصر انقلاب انفورماتیک، ترجمه حسین فرهودی
11- آمریکا در دو قرن
12- تاریخ تحول اجتماعی و سیاسی آمریکا، دانشگاه تهران
13- همان
14- آنتونی اربلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب، ترجمه عباس مخبر
15- ماکس وبر، اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری، ترجمه جواد یوسفیان
16- اینارمولند، جهان مسیحیت، محمدباقر انصاری
17- اطلس فرهنگی دفاعی- امنیتی- دکتر محمدتقی نوروزی
18- جوزف بایدین و مایکل لدین از یهودیان افراطی آمریکا، جرج شولتز وزیر خارجه دولت ریگان جیمیز وولسی رئیس اسبق سیا، جرج تنت از رؤسای اسبق سیا، کاندولیزا رایس قائم مقام وقت پنتاگون در حوزه آسیای قفقاز و اتحاد جماهیر شوروی و وزیر خارجه کنونی، کنت پلاکف مدیر مرکز تحقیقات سیاست خاورمیانه ای در مؤسسه پروکینگز و مارک پالمر از استراتژیست های معروف آمریکایی.
.19 مؤسسه لوح و قلم، جنگ در پناه صلح، ص 175
.20 جنگ سوم جهانی (جنگ سرد اول) از سال 1990-1945 به طول انجامید.
21-لیبرالیسم یک تفکر است و ضربه ای که اسلام می تواند به این مکتب دست ساز بزند، ضربه علمی- منطقی است که حتی ممکن است این مکتب را از هم فرو بپاشد.
22- بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی، آمریکا دنیا را به کدام سومی برد سروش 1382
23- رویکرد محافظه کاران جدید کاخ سفید، روزنامه کیهان 82.3.29
24- همان
25- خبرگزاری مهر، به نقل از ماهنامه خلیج فارس و امنیت شماره 53
26- خبرگزاری فارس، مورخ 85.11.10
27- همان