انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



ابعاد ناشناخته امام خمینی (س)

این چهره همینکه به مبارزه جویی و یورشگری شناخته شد، ابعاد عرفانی و معنوی و اخلاص و معنویت و زهد و تقویت و بی‏پیرایگی و وارستگی و از دنیا گسستگی و به حق پیوستگی و عشق و ایثار و عبادت و راز و نیاز عاشقانه شبهای تار این مرد شگفت انگیز در سراسر جهان و حتی در پاره‏ای موارد در زادگاه انقلاب اسلامی یعنی ایران نیز   از انظار مردم عادی پنهان گشت  بخصوص آنکه، پرچم حق و عدل و دادی که او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت که پرچم‏های ناحق و ظلم و بیداد، باید فرو کشیده شود و این، برای ستمگران و بیدادگران که در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حکم می‏راندند، بسی گران و ناگوار بود. و اینان، با تمام وجود، بر آن شدند و پای بر آن فشردند که چهره واقعی این مرد را، دگرگونه و تحریف شده معرفی کنند  این شد که امروزه، بر اثر تبلیغات مستکبران که دشمن حق و جدا از حقیقتند، مردی که جز حق و حقیقت نمی‏خواست و جز رهائی مظلومان و محرومان و مستضعفان، هیچ در سر نداشت، در چهره مردی معرفی شده که سر از نظم جهانی در پیچیده و مقررات بین المللی را زیر پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانی پشت پا زده است. بگذریم از خودمان و تعدادی کشورهای اسلامی و جهان سومی که به علائق همبستگی دینی و مذهبی یا منطقه‏ای و یا اشتراک در ستمدیدگی و استعمار زدگی و استضعاف دیر پا و رسوب کرده، به این شخصیت الهی   تاریخی، به دیده یک منجی و یک رهبر رها سازی و آزادی می‏نگریم   که تازه، این دید هم، به ابعاد شخصیت واقعی امام خمینی نزدیک نشده است تا چه رسد به آنها که اصلا توان دیدن واقعیت را از دست داده‏اند و از این رو با چشم دشمنانه بدو می‏نگرند. باری سخن از شخصیت مردی است که نه تنها در میان دشمنان، که در میان دوستان و مریدان و پیروان نیز ناشناخته و حتی "غریب" مانده است. و این، کار آسانی نیست، بخصوص آنکه سخن از مدح و ثنای کسی که مدح و ثنای او، در راستای قدرت حاکم است، گاهی با تملق، اشتباه می‏شود، چیزی که روح این نگارنده به سختی از آن بیزار است.

از خدا می‏خواهیم که این سخن را برای خودش خالص کند و از هرگونه شائبه شرک و ریا و تملق بپیراید   آمین برای شناخت ابعاد ناشناخته امام خمینی، باید ابتدا از مقیاسها و معیارهایی سخن گفت که آنها نیز ناشناخته اند! تقوی، اخلاص، زهد، بی‏علاقگی به دنیا، عبادت، سرشک شوق برای خدا در نیمه شب تار از دیدگان فرو ریختن، در جستجوی گمنامی و بی‏نام و نشانی بودن، مال فراهم نیاوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نکردن، در جایگاهی محقر زیستن و بدان دلخوش بودن، از خوراکیها و آشامیدنیهای رنگارنگ و گونه گونه دنیا کم بهره بودن، کم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏های دلفریب و هوس برانگیز را از میان برچیدن و جز اینها و جز اینها  از ارزشهای بی‏شماری است که در قاموس "دین" و " وحی "و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنویات و روحیات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربیتی مکاتب الهی و ادیان آسمانی از آن آنها، سخن بسیار فراوان رفته است

راستش آنست که مردم دنیا، عموما   مگر آنها که با روح و جان این آموزشهای ملکوتی والا آشنایند   در درک این مفاهیم و ارزشها، همچون کودکان نابالغی‏اند که تو بخواهی با آنها از جفت جوئی و همسر خواهی و کامجوئی سکرآور دختران و پسران بالغ و سالم و پر نشاط و پر احساس سخن گوئی!   کودک، از این همه، جز الفاظی گنگ و نامفهوم هیچ نمی‏فهمد! حقیقت آن است که درک و احساس دینی و معنوی و اخلاقی یک نوع " بلوغ" است و اگر کسی به این "بلوغ" نرسیده باشد، با او سخن از این مفاهیم گفتن، آب در هاون کوبیدن است. و این است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصیت مردان الهی به طور عموم و از جمله آنها امام خمینی، حتی در بین دوستان و مریدان و پیروانشان.

معمولا وقتی سخن از امام خمینی و ابعاد شخصیت او می‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها می‏آید نمودهای سیاسی   اجتماعی و صلابت و قاطعیت و شکست ناپذیری و بالاخره " اصول گرایی" آن فقید یکتاست. و شما اگر به آنچه درباره امام   حتی در روزنامه‏ها و مجلات و رسانه‏های دیگر خودمان نیز   نوشته و گفته شده و می‏شود، بنگرید، بیش از ۹۵درصد را از این مقوله می‏یابید  و فی المثل، هم اکنون در تهران کنگره‏ای برپاست که دیدگاههای اقتصادی "امام خمینی" را بررسی می‏کنند  که البته "سعی"ای است لازم و "مشکور"; اما امام خمینی هیچگاه تنها یک شخصیت اقتصادی نبوده و دیدگاههای اقتصادی امام، هر چند که او در این زمینه، صاحب نظر بوده است، ولی آن "چیزی "نیست که ما را به شناخت واقعی امام خمینی رهنمون شود. همچنین است دیدگاههای آن فقید بزرگ درباره مسائل سیاسی یا نهادها و ارگانهای کشور یا روابط بین المللی و جز اینها.

به پندار این نگارنده، ما اگر بخواهیم امام خمینی را در این مقوله‏ها بشناسیم، از شناخت این شخصیت ناشناخته، پیوسته، محروم خواهی ماند زیرا در این مقولات، صاحبنظران بسیاری جز امام نیز سخن گفته‏اند و امام در این مقولات، چونان دیگران، صاحبنظری است که با تفاوت، گاهی فراتر از آنان سخن گفته است  و چه بسا اگر ما بخواهیم در امام خمینی یک نابغه سیاسی یا اقتصادی ببینیم، تا ابد از دیدن جمال و شخصیت واقعی محروم بمانیم، زیرا که شخصیت امام، بسی والاتر و برتر از این مقولات خاص ولی در دسترس عموم است  به پندار حقیر این، گزافه است که، در صدد برآئیم امام را از نظر فنی و تخصصی در مقامی والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعی فنون مختلف بنشانیم زیرا اگر دقیق شویم، در این ارزیابی، گاه، کم می‏آوریم، آنگاه ممکن است، نه تنها عقیده‏ای به امام در این فن و آن فن تخصصی نیاوریم بلکه نسبت‏به برتری او در این یا آن فن، حتی بی‏اعتقاد شویم! همانند کسی که توقع آن دارد که پیغمبر خدا بمب بشکافد و میکروب سل کشف کند و سفینه به فضا بفرستد و چون پیغمبر چنین نکرده و دیگران کرده اند، او به خاطر این توقع نابجا، نه تنها به پیغمبران ایمان نیاورد بلکه به او کافر شود چنانکه در قرآن آمده است:

و قالوا لن نومن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقروه قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا ؟

یعنی گویند: به تو ایمان نیاوریم تا مگر از زمین برایمان چشمه ساری روان کنی! یا خانه‏ای طلاکاری شده داشته باشی یا بر آسمان برآئی! و به آسمان برآمدنت هم ایمان نیاوریم تا مگر برای ما نوشته‏ای باز آری که آن را فرو خوانیم! بگو: پروردگار من منزه باد!   مگر من جز بشری "فرستاده"ام؟ !

این سخنان نه بدان مفهوم است که امام خمینی فی المثل مرد سیاست و اقتصاد و  و  نبوده است. چرا بوده. ولی سخن ما، این است که امتیاز او اینها نبوده و ابعاد شخصیت او، فراتر از اینها بوده است. . .

اینجاست که مشکل نویسنده، هم برای خودش، هم برای خواننده بیشتر نمود می‏کند! چه: نویسنده در این نوشتار کوتاه و عجولانه، برآنست که از ابعاد ناشناخته امام خمینی سخن گوید، چیزی که خودش بی‏هیچ تعارف   "کمیت"ش، در این مقوله "لنگ" است! باری  ولی  خود طرح و اقتراح این مقوله و کمک خواهی از واقع نگران صاحبنظر و حقیقت‏بینان صافی ضمیر برای بحث و بررسی در این ابعاد، خود گامی است که باید بدینسان برداشته شود  این یک واقعیت تلخ است که گذشته از دیگران خود ما نیز، هم در شناخت و هم در شناساندن امام، "سطحی نگر" و ظاهربینیم  شاید هم حق با ما باشد! زیرا شاید توقع آن کسانی که در فضلیت و تقوا و زهد و عرفان و هر چه از این مقولات معنوی و ملکوتی است فرودستند، بتوانند در آن کس که در این مقولات، دستی بالاتر دارد، ذهن بکاوند و بگویند و بنویسند، توقعی نابجا باشد  بهر حال، با آنکه از این گفتار سطوری چند برنوشته شده، اما هنوز ما وارد اصل سخن نشده ایم!

حقیقت آنست که آنچه امام خمینی را در دنیا شاخص و نام آور کرد و به جز ما مسلمانان ایرانی که از برکت روح مخلص و حقیقت جو و آرامش ناپذیر و والانگر او، اینک در فضای عطرآگین جمهوری اسلامی   با همه کم و کاستیهای مشهود مادی و معنوی   به سر می‏بریم، همه مسلمانان و حق جویان و ستم ستیزان این سو و آن سوی گیتی نیز، عاشق شیدا و مرید و پیرو صادق و متعصب او شده‏اند اینست که وی توانست‏با اراده والا و روحیه شکست ناپذیر و همت‏بلند خود، نظامی را از بیخ و بن برکند که دو هزار و پانصد سال در اعماق تاریخ، ریشه دوانیده بود و به جای آن، نظامی برنشاند که در همه جهان بی‏نظیر است، نه از آن جهت که چیز تازه‏ای آورده! بلکه درست‏برعکس! از آن جهت که به کهن ترین و اصیل ترین و ریشه دارترین و پرسابقه ترین نهادهای جاودانه بشری یعنی همگی ادیان الهی و پیامبران آسمانی وابسته است! و این، یک حقیقت و واقعیت است که جمهوری اسلامی، نه تنها، از آئین خاتم الانبیاء و المرسلین حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم   پیروی می‏کند، بلکه در عین حال، احیاگر نام همه پیامبران خدا و زنده کننده آئین آنها در سراسر جهان است  بی‏جهت نیست که انقلاب اسلامی ایران نه تنها در خیزش و جنبش اسلامی، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلکه موجب برانگیخته شدن احساسات دینی و احیای " قدسیت" مذهب در میان همه ادیان جهان و پیروان آن ادیان شده است. حالا سخن، اینست که در این داستان نیز، نگرش واقع بینانه که بسیاری از خود ما هم در این شماریم، کار امام خمینی را عبارت از سرنگون سازی یک نظام سیاسی و بر پاسازی یک نظام سیاسی دیگر می‏دانیم; در حالی که حقیقت و واقعیت   چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ فلسفی و عرفانی و عقیدتی بسیار فراتر از این است.

به پندار این نگارنده، فریادی که امام خمینی برآورد و یک "دیو"! دو هزار و پانصد ساله، از هیبت این فریاد، قالب تهی کرد و ذوب شد و به زمین فرو رفت، فریاد یک "فرد"، در یک مقطع تاریخی نبود  این فریاد که   به لطف لایزال الهی   هر روز در جهان رساتر می‏شود  فریاد حقیقت‏خواهی و خداجوئی و ظلم ستیزی و عدل گرائی کل بشریت محروم و مظلومی بود که قرنها زیر شلاق ستم دوران، استخوان خورد کرده بود. این فریاد، انعکاس فریاد رعد آسای ابراهیم علیه السلام بود که نمرودیان را در آتش افکند; انعکاس فریاد موسی علیه السلام بود که فرعونیان را به دریا فرستاد، انعکاس فریاد عیسی علیه السلام بود که قیصران را از تخت فرو کشید و بالاخره انعکاس فریاد محمد صلی الله علیه و آله بود که بر کنگره ایوان کسرائیان شکاف انداخت  و در یک کلام: فریاد رعدآسای امام خمینی، از نهان جان جهان   با روح و زنده و تلاشگر و خداجو   بر می‏آمد، که جوهره واقعی آن توانست علاوه بر نابودسازی قدرتی دیرپا و تا دندان مسلح، در نظام دو قطبی جهان زلزله درافکند و یک پایه آن را تاکنون بکلی برکند. این لرزه که بر اندام "الحاد" مغرور و سر تا پا مسلح و قدرتمند "شرق "افتاد و آن را از بیخ و بن برافکند، باید درست‏شناخته شود: شرق در بنیان "فلسفی" بسیار مغرورانه و متبکرانه خود، از کلیه عناصر پیشرفته ترین دست آوردهای "علمی" زمان، بهره جسته بود و با تکیه بر دیرینه شناسی و مردم شناسی و تاریخ و فرهنگ و هنر و فیزیک و شیمی و ریاضیات و همه دانشهای پیشرفته بشری، اعلام کرده بود که دوران "دین" سپری شده و مقوله "دین" تنها در "نهانخانه تاریخ" قابل بررسی است.

"مارکسیسم   لنینیسم" به عنوان پیشرفته ترین و علمی ترین و مقتدرترین فلسفه و نظام با پشتوانه میلیونها انسان دادخواه و ستم ستیز و با فراهم آوردن نیرومندترین پشتوانه تسلیحاتی و فتح وسیعترین و پرجمعیت ترین کشورها که در نقشه جغرافیا، چشم هر بیننده را خیره می‏کرد "دین" را به عنوان "افیون جامعه "و " زائده امپریالیسم" و "توجیه گر کاپیتالیسم "معرفی می‏کرد و با تمام نیرو، به محو آثار کلیه مذاهب، در هر نقطه و مکان که جای پائی می‏یافت، همت می‏گماشت  و این فریاد کوبنده و "دیو" برانداز و "جمهوری اسلامی" ساز امام خمینی بود که این "الحاد" علمی و مسلط و مسلح و مقتدر را "از درون" متلاشی کرد. گفتم: "از درون". زیرا در اثر گذاری انقلاب اسلامی ایران در فروپاشی کمونیسم، نباید از فرمولهای معمولی و روشن و معین سیاسی و بررسی روابط متقابل رائج که مورد بررسی و تحقیق محققان سیاسی است‏بهره بگیریم بلکه باید در این باره، از ابزارویژه‏ای که همانا شناخت ابعاد "فرامادی" انسان به معنی واقعی کلمه است‏سود جوئیم  به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از راههای معمول سیاسی و به کارگیری معادلات معمول در عرصه جهان، به اثرگذاری انقلاب اسلامی در ایجاد "نظم نوین جهانی "که از فروپاشی کمونیسم آغازیده است‏بنگریم، شاید راه به جائی نبریم "و شاید اهل تحقیق بی‏نظر و حقیقت جو با همان فرمولها نیز به نتیجه‏ای برسند  " ولی من مطمئنم که پیروزی انقلاب اسلامی آن هم با چهره صد در صد واقعی ضد امپریالیستی که با ابرقدرت آمریکا، مواجهه‏ای آشتی ناپذیر پیدا کرد، فیلسوفان و دانشمندان و سیاستگزاران و تحلیلگران سیاسی اردوی "الحاد" را نسبت‏به همه آنچه مارکس و انگلس و لنین و استالین "بافته" و "ساخته "بودند دچار شک و تردید کرد و اینان، پس از چندی، به همه آنها "کافر" شدند زیرا آنها را سرابی بیش نیافتند  و این بود که کمونیسم در زادگاه پر صلابت‏خود که روزی "پشت پرده آهنین" نام گرفته بود، از سر تا پا، فرو ریخت  و این، در پی و بنیان، یک فروپاشی فلسفی و فکری و روحی و اخلاق بود که می‏توان پنداشت‏بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی   این وارث راستین مکاتب توحیدی   در ارکان فکری رهبران "الحاد" پدیدار شده بود. و مگر هر پدیده تاریخی بالاخره، به انسان منتهی نمی‏شود و انسان نیز بالاخره نه این دست و پا و سر و تن پیداست و بلکه روح و فکر و اندیشه و عقیده و اخلاق است؟   پس اگر انسانهائی در سطحی عظیم، دچار یک فروپاشی روحی و روانی و اخلاقی و عقیدتی شدند، ناگزیر و ناچار، رژیمی هم که اینان بر پای داشته اند، دچار همان تلاشی و فروپاشی خواهد شد.

باری: فریاد "دیو برانداز" امام خمینی، نه تنها رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را در ایران به گورستان تاریخ فرستاد، بلکه "الحاد جهانی" را نیز سر به نیست کرد و: باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپریالیسم در مهد آن   آمریکا   در همین ایام در برابر چشم جهانیان نمودار است. "ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب؟ "

به سخن خود بازگردیم: ما در دریافت واقعی آنچه "مشخصه" امام خمینی در جهان است، عموما ظاهر بینیم و امام را همچون دیگر انقلابیونی می‏نگریم که با نبوغ ذاتی همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژیمی را برکنند و به جای آن رژیم دیگری برنشانند. و راستی اگر شخصیت امام خمینی را در این ویژگی بنگریم پس امام چه فرقی با امثال لنین و گاندی و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بین باشیم، کار این نامبردگان و نمونه‏های دیگری از آنان، گاه هم در کیفیت و هم در کمیت ظاهری، به پندار پاره‏ای بالاتر و مهمتر از کار امام خمینی رخ می‏نماید در حالی که این، روح و معنی و فلسفه و معنویت کار امام خمینی است که کار او را از کار اینان و جز اینان ممتاز می‏کند و در مقامی بسیار بالاتر و والاتر از حتی مقایسه با کار دیگران می‏نشاند.

سخن به درازا نکشم: اشاره‏ای به ریشه گفتارم بکنم و بدان پایان دهم: انسانها، بر حسب علو روح و پیوستگی با خدا و حقیقت جهان ارزش گذاری می‏شوند. هر انسانی، هر قدر، به خدا و حقیقت جهان پیوسته تر باشد، دارای روحی والاتر و بالاتر است. و چون همه پدیده‏های تاریخ، از انسان پدید آمده است (نقش مساعد طبیعت و جغرافیا را فراموش نمی‏کنیم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پدیده تاریخی‏ای که از او پدیدار شده والاتر است و چون انسانیت انسان به والائی روح اوست، پس هر چه پدیده تاریخی، والاتر باشد، انسانی تر است. و این است آنچه امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران را از سایر رهبران و انقلابها متمایز می‏کند. لب کلام آنکه: ابعاد ناشناخته امام خمینی، ابعاد ناشناخته انسانی اوست و همین ابعاد ناشناخته امام خمینی، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب اسلامی و نیز شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگی ناپذیر انقلاب اسلامی نیز هست. و این سخن را کسی با شما می‏گوید که خود در انقلاب اسلامی ایران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضای آن تنفس کرده و سالها شاگرد و مرید رهبر فقید و دوست و مونس و یار و یاور رهبر معظم بوده است. امید آنکه ما و شما بتوانیم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر کنونی و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامی افزون کنیم.