انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



بحران سلطه و كنترل سياسى در ايران معاصر

برخور از قرآن اگر خواهى ثبات
در ضميرش ديده ام آب حيات
(اقبال, كليات, ص 431)

((ثبات سياسى)) مفهومى است كه به محفوظ بودن يك رژيم از تهديداتى كه منجر به براندازى آن از طريق انقلاب يا شورش مى شود, اشاره دارد. در صورتى كه اين تعريف را براى ثبات سياسى بپذيريم, بايد بگوييم ايران معاصر عمدتا آبستن حوادث و جرياناتى بوده كه نشان دهنده بى ثباتى آن است; به عبارت ديگر, نگاهى به مهم ترين حوادث ايران معاصر و صورت بندى آنها از منظر مورد بحث اين نوشتار, مبين بحران سياسى در روابط قدرت سياسى با قدرت اجتماعى است.

((بحران)) را مى توانيم با تعابيرى كه پس از اين مىآيد بشناسيم:
1. وضعيت ناپايدار و متزلزلى كه در چارچوب آن, تغيير قطعى ـ بهتر يا بدتر ـ در شرف وقوع است;
2. هر نوع بى ثباتى كه به تغييرات اساسى منجر شود;
3. شرايط, اوضاع يا دوران خطرناك و فاقد اطمينان;
4. هرگاه پديده اى به طور منظم جريان نيابد و حالتى از نابه سامانى ايجاد شود يا نظمى مختل گردد و يا حالتى غيرطبيعى پديد آيد, بحران به وجود آمده است;
5. به وجود آمدن شرايط غيرمعمول يا غيرمتعارف در جريان حركت يك سيستم يا نظام.
لحظه حساس در بحران, لحظه اى است كه بحران به اوج خود مى رسد و سرنوشت ساز مى شود. بحران انواع مختلفى دارد كه در اين مكتوب, بحران سياسى مد نظر است. بحران سياسى حالتى است كه در نتيجه آن ثبات و توازن نظام سياسى و اجتماعى بر هم مى خورد.
بحران هاى سياسى را برحسب وسعت مكانى, عوامل درگير و گستره جغرافيايى تعارضات, به دو دسته داخلى و بين المللى تقسيم مى كنند. بحران هاى سياسى داخلى, شرايط غيرمتعارفى است كه معمولا در ساختار سياسى يك كشور بروز مى كند و بر حسب ماهيت, زمان, دامنه, شدت و نوع عوامل درگير در آن, اشكال گوناگونى دارد, مانند مبارزه شديد و گسترده احزاب و سازمان هاى سياسى براى كسب قدرت, اختلافات شديد بين جناح هاى مختلف حكومت, كودتاى نظامى, اعتصابات دامنه دار, شورش هاى خيابانى و درگيرىهاى قومى. بحران هاى بين المللى نوعا ميان دو يا چند كشور بروز مى كند, كه محل بحث ما نيست.
ايران معاصر ـ از آغاز دوره قاجار تا كنون ـ تمامى شاخص هاى بحران هاى سياسى را دارا بوده است. براى تمهيد مباحث آتى, شاخص هاى پيش گفته را با توجه به حوادث صورت گرفته در ايران بازخوانى مى كنيم:
1. مبارزه سياسى گسترده و شديد احزاب و سازمان هاى سياسى براى كسب قدرت: مى دانيم كه احزاب در ايران سابقه چندانى ندارند و پيشينه آنها به انقلاب مشروطه مى رسد. چارچوب حزبى شكل گرفته در جريان انقلاب مشروطه كم و بيش بعدها نيز ادامه پيدا كرد.
در تمامى دوره هايى كه احزاب در ايران فعال بوده اند ميان احزاب مختلف ائتلاف هاى پايدارى صورت نگرفته است; به طور مثال جبهه ملى در دهه بيست مى رفت تا يك قدرت ائتلافى را تشكيل دهد اما با تفرقه رو به رو شد. علاوه بر اين, احزاب نتوانستند اختلاف را در همين سطح نگه دارند, بلكه نوعا به سطح ((خصومت)) كشيده مى شد و با يكديگر درگير مى شدند. اين مسإله در مشروطه, نهضت ملى شدن نفت و نيز انقلاب اسلامى اتفاق افتاده است. از سوى ديگر, ميان احزاب غيردولتى و نظام سياسى نيز نوعا اختلافات به خصومت منجر شده و با توجه به اين كه همواره قدرت دست دولت بوده است, احزاب در دوره قدرتمندى دولت ها از صحنه كنار زده شده اند.
بنابر اين شاخص اول تإييد كننده بحران سياسى, يا به عبارت ديگر, بحران سلطه در ايران است.
2. اختلافات شديد بين جناح هاى مختلف حكومت: اين شاخص را نيز مى توان در ايران معاصر مشاهده كرد; در سال هاى 1368 به بعد موارد روشنى از اين اختلاف وجود دارد. انقلاب اسلامى محصول ائتلاف نيروهاى مختلف بود. به طور كلى اين نيروها در دو بخش طبقه بندى مى شوند:
الف) طبقات, گروه ها و نيروهايى كه خواستار محدود سازى قدرت دربار و اجراى قانون اساسى مشروطه بودند و در صدد انقلاب و اهداف اسلامى نبودند;
ب) نيروهاى اسلامى, كه پشتوانه طبقات سنتى و بسيج توده اى را داشتند, به دنبال تإسيس حكومت اسلامى بودند. پس از پيروزى انقلاب و از سال 1360 به بعد, حكومت به طور كامل در اختيار نيروهاى اسلام گرا قرار گرفت; اما به زودى ميان اين نيروها نيز اختلافاتى بروز كرد. اختلافات ميان مجلس و شوراى نگهبان در دهه شصت كه منجر به تإسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به دستور امام خمينى شد, اختلافات در درون حزب جمهورى اسلامى كه به تعطيلى اين حزب انجاميد, و انشعاب روحانيون مبارز از روحانيت مبارز, همه نمادهايى از اين اختلافات هستند.
هم اكنون نيز اختلاف ميان گروه حاكم و جناح هاى مختلف آن وجود دارد; بنابر اين بحران سياسى همچنان دامنگير است.
3. كودتاى نظامى: در ايران معاصر به طور مشخص با دو كودتا رو به رو بوده ايم: يكى, كودتاى سوم اسفند 1299 سيد ضيا و رضاخان كه منجر به سلطنت رضاخان شد و ديگرى, كودتاى 28 مرداد 1332 انگليس و امريكا عليه حكومت دكتر مصدق كه به سلطنت استبدادى محمد رضا پهلوى انجاميد. هر دو كودتا بحران سياسى در ايران را در ابعاد گسترده اى افزايش دادند كه به طور مشخص واگرايى ميان نيروهاى دينى و دولتى در اين دو مقطع موجب تشديد بحران سياسى شد; براى مثال تصويب قانون نظام وظيفه در سال 1304, تصويب قانون مدنى در 1307, تصويب قانون برگزارى امتحان براى طلاب در 1310, تصويب قانون تعيين حدود محاكم شرع به مسإله خانواده در سال 1311, تصويب قانون كشف حجاب در سال 1314, تصويب قانون موقوفات در سال 1313, از جمله مصوباتى بود كه واكنش شديد علما و نيروهاى دينى را, كه مهم ترين گروه ذىنفوذ در جامعه بودند, به همراه داشت و موجب قيام هايى از قبيل قيام 1303 اصفهان به رهبرى حاج آقا نور الله اصفهانى و ملاحسين فشاركى, قيام 1307 تبريز به رهبرى شيخ ابوالحسن انگجى و ميرزا صادق آقا, قيام 1307 شيخ محمد تقى بافقى در قم, قيام 1314 حاج آقا حسين قمى در مشهد و از همه مهم تر رو در رويى آيه الله مدرس با حكومت شد.
همچنين از پيامدهاى كودتاى 28 مرداد 32 نفوذ امريكا و جايگزينى آن با انگليس و تبديل شدن ايران به دولتى دست نشانده بود. كاپيتولاسيونى كه امريكايى ها بر دولت پهلوى تحميل كردند نشان دهنده نهايت وابستگى رژيم پهلوى به آمريكا بود. اين مسإله خود باعث قيام هايى مثل قيام پانزدهم خرداد 42, اعتراض امام به كاپيتولاسيون در چهارم آبان 1343 و تبعيد ايشان به تركيه در سيزدهم آبان همين سال, قتل منصور به جرم تبعيد امام و سرانجام سقوط رژيم پهلوى شد. بنابراين از نظر شاخص كودتا نيز ايران معاصر, بحرانى بوده است.
4. اعتصابات دامنه دار: بررسى مجموعه حوادث سال هاى 56 و 57 به خوبى نشان دهنده اين مورد هست.
5. شورش هاى خيابانى: اين مورد نيز قبل و بعد از انقلاب قابل مشاهده است.
6. درگيرىهاى قومى: نيروى گريز از مركز در ميان برخى از اقوام ايرانى در سراسر قرن بيستم, گاه گاهى فعال شده است. از جمله در دهه بيست خودمختارىهايى در آذربايجان به رهبرى پيشه ورى و در كردستان به رهبرى قاضى محمد را شاهد بوده ايم.
اكنون اين پرسش مطرح است كه چرا ايران معاصر, على رغم تلاش هايى كه براى رهايى از بحران سياسى داشته, نتوانسته است از آن رهايى يابد؟ چرا پس از مدتى ثبات و آرامش مجددا دچار بحران سلطه و كنترل سياسى شده است؟ چرا تعادل ميان قدرت سياسى و قدرت اجتماعى شكننده بوده است؟ به نظر مى رسد كه دولت در ايران معاصر هرگاه در انجام وظايف و كارويژه هاى اساسى خود دچار اختلال شده, جامعه با بحران سياسى و در نتيجه دولت با بحران سلطه و كنترل سياسى روبه رو گرديده است.
هر دولتى براى حفظ خود بايد سه كار را انجام دهد:
1. حفظ وحدت و يكپارچگى در درون بلوك قدرت;
2. ايجاد تفرقه در ميان دشمنان خود;
3. بسيج طبقات مدافع خود جهت تقويت دولت.
به نظر مى رسد دولت در ايران معاصر در انجام كار ويژه هاى سه گانه خود در بسيارى از برهه ها دچار اختلالات اساسى شده و همين مسإله خود موجب بحران سلطه و كنترل سياسى در دولت و باعث بحران سياسى در جامعه گشته است.
به طور كلى ايران از حدود اواسط قرن نوزدهم وارد فرآيند نوسازى شد. راهى كه ايران براى نوسازى انتخاب كرد, راه نوسازى دمكراتيك نبود, زيرا اين راه با موانع ساختارى و اجتماعى رو به رو بود. تمركز قدرت در نظام استبدادى شرقى, ضعف مالكيت و ضعف طبقات اجتماعى در ايران قديم از جمله دلايل ساختارى عدم وقوع انقلاب از پايين بود.
در واقع منازعات رايج در ايران, تا اين زمان, منازعات افقى بود و نه عمودى. ايران راه نوسازى محافظه كارانه يا انقلاب از بالا را در پيش گرفت. اين راه هم به موانعى برخورد كرد. ضعف طبقات بالا و ناآگاهى سياسى حكام از مهم ترين موانع بود. انقلاب مشروطه كه در اثر ائتلاف ميان بخش هايى از اشرافيت, تجار و نيروهاى مذهبى صورت گرفت با شكست مواجه شد; چنان كه سه حركت اصلاحى پيش از آن نيز شكست خورده بود.
نخستين حركت اصلاحى را عباس ميرزا رهبرى كرده بود. عباس ميرزا كه فرماندهى نيروهاى ايران در جنگ هاى ايران و روسيه (سال هاى 1805 و 1828 م) را بر عهده داشت نياز به اصلاحات نظامى را با همه وجود لمس كرده بود. دومين حركت اصلاحى را ميرزا محمد تقى خان فراهانى, اميركبير, آغاز كرد. او سياست هاى خاصى نظير ايجاد كارخانه هاى دولتى, دارالفنون, حسابرسى, تعادل بودجه و خدمت نظام وظيفه عمومى را در پيش گرفت, همه اين سياست ها بدان منظور اتخاذ شده بود تا دولت قاجار را تقويت كند و بتواند در برابر فشارهاى خارجى و جنبش هاى اجتماعى داخلى ايستادگى كند. وى نخستين روزنامه كشور به نام وقايع اتفاقيه را منتشر كرد. اين اقدامات واكنش هاى فورى برانگيخت و اميركبير عزل و تبعيد شد و به فاصله اندكى و سيزده روز پيش از افتتاح دارالفنون كشته شد. بار ديگر در دهه 1870 ميلادى اصلاحات در دستور كار قرار گرفت. اين بار اصلاحات به عهده ميرزاحسين خان سپهسالار بود. به دنبال واگذارى امتياز رويتر مخالفت ها قوىتر شد, در نتيجه صدر اعظم مجبور به استعفا شد.
ماجراى تنباكو نخستين جنبش گسترده توده اى بود كه سلطه خارجى و دولت استبدادى را مستقيما و با هم نشانه گرفت. اين جنبش, گر چه مى توانست فراگير شود, اما سرانجام با لغو امتياز تنباكو, فروكش كرد. صداى گلوله ميرزا رضا, كه ناصرالدين شاه را نشانه گرفته بود, صداى اصلاحات در گلو خفه شده بود كه به اين شكل بروز مى يافت. با به پادشاهى رسيدن مظفر الدين شاه آزادىهايى به مردم داده شد. اين آزادىها سرانجام در قالب نهضت مشروطه خود را نشان داد و وى در چهاردهم مرداد 1285 فرمان مشروطه را صادر كرد. به هر حال اين حركت اصلاحى, با اين كه خواسته طبقات بالاى جامعه بود, به دلايل پيش گفته موفق نشد.
دولت مطلقه, كه از نظر مراحل توسعه سياسى, متعلق به زمان هاى پيش از استقرار دولت مشروطه است, جانشين مشروطه شكست خورده شد. در واقع دولت مطلقه رضا شاهى با بلوك قدرت پديد آمده پس از انقلاب مشروطه, كه وفادار به آرمان هاى قانون اساسى مشروطه بودند در تضاد بود, چنان كه اين تضاد در برخى اقدامات عملى خود را نشان داد. تضعيف استيلاى فكرى, فرهنگى, اقتصادى و اجتماعى گروه هاى سنتى و ايجاد زمينه هاى ظهور جامعه توده اى از طريق اصلاحات اقتصادى, گسترش شهرنشينى, مهاجرت و.. . از مهم ترين پيامدهاى دولت مطلقه رضا شاه بود.
ائتلاف نيروهاى غربگراى طرفدار محدود سازى قدرت دربار و گروه هاى مذهبى از جمله روحانيت, بازار و توده هاى شهرى موجب پديد آمدن حركت ها و اقداماتى شد كه نهايتا در قالب انقلاب اسلامى 1357 خود را نشان داد. پس از انقلاب, نخستين خط گسست اتفاق افتاد. اين خط گسست از تقابل نيروهاى اسلام گرا و نيروهاى غربگرا پديد آمده بود. در نهايت گروه اول پيروز شدند و گروه دوم از بلوك قدرت خارج شدند.
با اين كه به نظر مى رسيد در فاصله 1360 تا 1376 يك گروه حاكم هستند, اما واقعيات نشان مى دهد كه در درون بلوك قدرت حاكم با جناح هاى مختلف رو به رو هستيم كه به دليل اختلافاتى كه ميان اين جناح ها بروز كرد, دولت نتوانست وحدت را در بلوك قدرت ايجاد كند و تا حدى در كارويژه هاى دوم و سوم نيز با تحولاتى مواجه گرديد.
به نظر مى رسد تا زمانى كه بلوك قدرت حاكم, هر جناح و گروهى كه باشند, اگر بخواهند قدرت را به طور انحصارى در اختيار بگيرند و نيز تا زمانى كه جناح ها مرزهاى روشنى ميان ((اختلاف)) و ((خصومت)) از نظر فرهنگى براى كار با يكديگر قائل نباشند و هر نوع اختلافى را به خصومت تبديل كنند, احتمالا بحران سلطه و كنترل سياسى در رابطه ميان دولت و مردم و در نتيجه بحران سياسى ظاهر خواهد شد.
والحمد لله رب العالمين