انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



فاطمه طباطبایی: سید احمد خمینی لوتی و جوانمرد بود

خانم دکتر فاطمه طباطبایی، عروس امام و همسر مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی، در بیان یک جمله ای خود از ویژگی مهم همسرش می گوید: لوتی و جوانمرد بود.

 غلامعلی رجایی در یادداشتی به شرح دیدار و گفتگویی با عروس امام پرداخت و نوشت: دیروز که برای حضور در جلسه دفاعیه پایان نامه یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تاریخ  به پژوهشکده امام و انقلاب اسلامی رفته بودم، با هماهنگی قبلی توفیفی دست داد تا دقایق پربرکتی را نه چندان کوتاه با سرکار خانم دکتر فاطمه طباطبایی، همسر ارجمند یادگار مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی، - که این روزها سالگرد رحلت زودهنگام اوست- داشته باشم.

در این دیدار با خانم دکتر طباطبایی بحث های گوناگونی شد وقتی که خواستم از خدمتشان مرخص شوم با توجه به مصادف بودن این ایام با سالروز درگذشت حاج احمد آقا و اینکه شنیده بودم امروز 5 شنبه مراسم سالگرد ایشان را در بهشت زهرا می گیرند- که مجلسی عمومی نیست و خانم دکتر می گفت فقط خودمان هستیم- از ایشان خواهش کردم با توجه به این که قصد دارم مطلبی درباره حاج احمد آقا بنویسم  و همجون سال قبل به امام و فرزند ایشان ادای دینی هرچند اندک داشته باشم نکته ای را درباره یادگار امام بفرمایند تا از آن به عنوان مدخل یادداشتی که می نویسم استفاده کنم.

تا گفتند مشکل است گفتم پس من سوالی می کنم تا شاید شما راحت تر به سراغ مطلب بروید و پرسیدم :پس از گذشت این همه سال  کدام صفت و ویژگی از احمد آقا هنوز در ذهن و نظر شما برجسته تر از بقیه ویژگیهای ایشان است، تاملی کوتاه کرده و گفتند : لوتی بود. اضافه کردم : جوانمردی شان ؟ گفتند: بله جوانمردی ایشان. احمدآقا خیلی لوتی و جوانمرد بود . هنوز در نظرم این ویژگی او ویژگی مهمی است.

 

از ایشان خواستم این  مساله را با ذکر نمونه هایی بیشتر توضیح بدهند. گفتند: افرادی بودند که در دوران غربت و تبعید امام نقش عمده ای در همراهی با ایشان در امر مبارزه داشتند ولی بنا به دلائلی به گوشه ای افتاده بودند و کسی هم از آنها احوالی نمی پرسید و سراغی نمی گرفت اما احمد با حساسیت خاصی به سراغ یکایک آنها می رفت و نسبت به آنها محبت می نمود. پرسیدم : حتی در شهرستانها؟ گفتند: بله حتی به شهرستانها می رفتند .وقتی از احمدآقا می پرسیدم جریان رفتن شما پیش اینها چیه؟ می گفت اینها برخلاف حالا که نام بردن از امام برایشان نام و نانی دارد !  در زمانی که طرفداری ازامام  ثمری جز زندان و تبعید وشکنجه  نداشت محکم پای اعتقادشان به امام ایستادند و همه سختی ها را هم به جان خریدند.جالب اینکه بعضی از آنها هم منتقدین وضع موجود بودند.


خانم طباطبایی گفتند:حتی رسیدگی ایشان به عموجان- مرحوم آیت الله پسندیده برادر بزرگ امام- هم دراین جهت بود، نه از این جهت که ایشان عموی او بودند که البته آن هم بود. احمدآقا می گفت عمو درشرایط سخت پس از دستگیری وتبعید آقا با اینکه روحیه مبارزه نداشت و سرگرم زندگی  خودش بود بخاطرامام ترک وطن کرده و از خمین به قم آمد و با وجود مخالفت شدید ساواک ومراقبتهای سختی که مراجعه طلاب ومردم به بیت امام اعمال می شد، در بیت امام راباز نگاه داشتند.احمد برای  کارهای شخصی عموجان دو نفر را گذاشته بودند تا ایشان ازهرجهت راحت باشند.

بحث که به اینجا رسید فرصت راغنیمت شمردم و پرسیدم :چه صفت دیگری از مرحوم احمدآقا درنظرتان مهم می نماید؟ گفتند: احمد آقا انسان آزاده ای بود .آزاداندیش بود. گاهی ایشان نظرات منتقدین و حتی مخالفین خودش را که برای من بیان می کرد می گفت البته هرچند حرفهای اینها درباره من درست نیست ولی به آنها حق می دهم چون از زاویه ای که به من بعنوان  فرزندامام نگاه می کنند نباید تصویری غیر از این تصویر در ذهنشان مجسم شود.

از خانم طباطبایی با اشاره به ماجرای دیداری که ایشان  در سال آخرعمرخود با یکی ازعرفای قم- مرحوم آیت الله غروی – داشته اند سئوال کردم اظهار بی اطلاعی نمود لذاعرض کردم آقای غروی تا احمدآقا را دیده به ایشان با لحن معنا داری این شعر شهریار را گفته که: آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا؟! که بعد هم احمدآقا که آدم  بسیارباهوشی بوده بلافاصله به آقای غروی گفته: یعنی رفتنی ام آقا؟!

 و اصرار می کرده تا حقیقت مطلب را بداند و مرحوم آقای غروی هم ناچار شد از گفتن اصل مساله شانه خالی کند.

خانم طباطبایی تا این حرف را شنید گفتند: بله .علاوه براین خود ایشان چند ماه قبل ازرحلتش به من گفت در خواب امام را دیده که به او فرموده احمد، این پنجاه سال زندگی ارزش این را ندارد که آدم زندگی ابدی خودش را فدای لذتهای آن بکند. احمد می گفت امام در این خواب دستش راتکان داد و گفت:احمد، اگردستت رادردنیا اینطوری تکان بدهی ،اینجا که آمدی از توسوال می کنند به چه منظوری دستت را اینطوری تکان دادی .

این روزها هم می گذرند و می روند.مثل روزهایی که گذشت و رفت.اما اگر کسی این روزها نگاهی به روزنامه ها واخبار وبرنامه های مختلف رسانه ملی داشته باشد از غربت امام و فرزند امام وغربت یاران روزهای سخت امام درمبارزه وتبعید دلش می گیرد. اینها چنان به حاشیه رفته و کنارزده شده اند که انگارنبوده اند!

عجب غربتی، به کدامین خطا و جرم؟ چرا سالگرد فرزتد امام باید اینگونه غریبانه باشد که جز خواص از آن مطلع نباشند! آیا این روزهای غربت را پایانی نخواهد بود؟