انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



در باره کتاب : جريان ها و سازمان هاي سياسي مذهبي ايران ( 1357 - 1320 )

مورخ بصير و متتبع و خبير جناب رسول جعفريان در ويراست چهارم اين کتاب، کار ارزشمندي عرضه کرده است که مسلما در آينده هر کس بخواهد تاريخ انقلاب اسلامي ايران را بنويسد از مراجعه و ارجاع بدان بي نياز نخواهد بود.
چاپ هاي اول اين کتاب همچون اسکلتي بود که اکنون گوشت و خون هم دارد. خواننده اي که به نظر دقت بنگرد انصاف و اعتدال و سنجش خردمندانه و استقصاء در حد قابل قبول را در اين کتاب مشاهده خواهد کرد. با علم به اين که واقعا تاريخ معاصر نوشتن، بسياري موانع ذهني و عيني دارد و دشواري هاي تحقيق و عرضه معمولا مورخ را به بيراهه مي کشد، خوشبختانه مؤلف محترم توانسته اند معيارهاي يک پژوهش مستند را رعايت نمايند، به طوري که هر گاه کسي تحليل هاي مؤلف را هم نپذيرد از داده هاي سرشار و فراوان ايشان ميتواند سود جويد.
خواننده اي که سال هاي بيشتري از دوره مورد بررسي (57-1320) را زيسته باشد خاطراتش کمابيش زنده مي شود و به خوبي بپش و تنش زندگي را در اين کتاب احساس مي نمايد و گذشته ها پيش چشمش به حرکت در مي آيد: .... بنيانگذاري جامعه تعليمات اسلامي؛ پيدايش مجلات و نشريات و روزنامه هاي مذهبي؛ ظهور مبلغان و حتي مجتهداني که در صحنه خيابان سخن مي گفتند و به جاي فرو رفتن در مباحث بي سرانجام کلامي و فرقه اي به مسائل زمان و مبتلا به روز مي پرداختند؛ مبارزات ضد کشف حجاب که با نامه حاج آقا حسين قمي به محمد علي فروغي نخست وزير وقت کليد آن زده شد؛ کوشش هاي ضد بهائيت که ضمنا تجلي شکلي از مبارزه با نفوذ صهيونيسم بود؛ پيدايش انديشه هاي تجددطلبانه در تلفيق اسلام با ليبراليسم يا سوسياليسم و في الواقع نوعي علم زدگي که از پيش از مشروطه آغاز شده بود اما بعد از شهريور به بار نشست؛ سر برآوردن فدائيان اسلام که خواستار بازگشت به خلوص اسلامي و عمل متصلّبانه به احکام آن بودند و مؤلف، برنامه حکومتي آنان را تجديد چاپ کرده است؛ سلطه بي رقيب مرحوم آيت الله بروجردي در حوزه و تأکيد شخصي ايشان بر بي طرفي سياسي اما توسعه و ترويج معارف حوزوي و تربيت طلاب؛ پيدايش تحرک و تب و تاب سياسي در حوزه بعد از رحلت آيت الله بروجردي که بالاخره از فضاي ملتهب سال هاي 42-1339 آيت الله العظمي خميني به عنوان پيگيرترين مرجع مُعارض و مبارز قد علم کرد؛ بالاخره پانزدهم خرداد و رفع بسياري از توهمات و روشن شدن تکليف مردم با شاه.
اما نکته اي که کمتر به آن توجه شده اين است که همان "اصلاحات" نيم بند موضوع رفراندم 1341 رژيم شاه را توانست پانزده سال ديگر سر پا نگه دارد و تبليغات سلطنتي که ائتلاف "سرخ و سياه" يعني نيروهاي چپ و مذهبي را براي براندازي شاه و مخالف "اصلاحات" قلمداد مي نمود بدين گونه توجيه مي شد که مذهبيون في المثل با رأي دادن زنان مخالفند و تقسيم اراضي را حرام مي دانند و چپ ها اصلاحات را از بين برنده زمينه شورش و قيام دهقانان مي انگاشتند. در تحولات فکري پانزده ساله (57-1342) مذهبي ها نشان دادند که با رأي زنان مخالف نيستند و حتي همان زنان چادري خانه نشين بالاخره با تظاهرات ميليوني، کشف حجاب کنندگان را برانداختند.
جالب است بدانيم نخستين نمونه هاي تظاهرات سياسي زنان چادري به نشانه ضديت با شاه در حوالي سال 1354 است. در اين جا بايد به قيام خونين خرداد 1354 فيضيه اشاره کرد که منجر به دستگيري ده ها روحاني مبارز شد، همانها که در سال هاي 56 و 57 با منبرهاي آتشين خود مردم را به خيابان ها کشيدند. تهمت هايي که رژيم شاه به زندانيان قيام 1354 زد نشان مي داد که طلاب مبارز و انقلابيون دانشگاهي به نوعي تفاهم و ديالوگ سازنده در مسائل انقلاب رسيده بودند با اين نتيجه گيري که بايستي مردم به ميدان بيايند. خرداد 54 نقش مؤثر و سهم روحانيون جوان را در جنبش ضد شاه تثبيت نمود.
از آن طرف متقابلا در رژيم شاه هم چنين فکري پيدا شده بود که احزاب متفرق دولتي کارساز نيست بلکه في المثل حزب ايران نوين هويدا و حزب مردم عَلَم کارشان از جنگ زرگري به اختلاف جدّي رسيده بود و طبيعي است که شاه به پندار اشتباه خود مي خواست با تلفيق همه آن ها در حزب واحد رستاخيز پايگاهي مردمي تدارک نمايد اما آن هم منجر به اختلاف ميان عوامل رژيم شد تا اين که با حرکات مردمي همه آن ها نابود شدند و به زباله دان تاريخ رفتند.
انقلابيون مذهبي گذشته از شعار براندازي سلطنت بايستي شعارهايي در ميان مي آوردند که پاسخ ادعاهاي "ترقي خواهانه" شاهنشاهي و نيازهاي اجتماعي را بدهد و اين شعارها در يک جريان پانزده ساله (57-1342) به تدريج پيدا شد و پرورش يافت و پا به پايِِ تحوّلات، در ميان مردم رسوخ کرد. سازمانها و جريان هاي فکري و شخصيت هاي برجسته همگي در اين حرکت مستمر نقش داشتند و در عمل به شيوه آزمون و خطا و تصحيح، کار پيش ميرفت. انديشه هايي که در آن فاصله زماني در محافل سياسي مذهبي و در نشريات و کتاب ها مطرح مي شد نخست در ذهنيت انقلابيون مذهبي و آن گاه بر منبرها و پشت تريبون ها در ذهنيت جوانان و زنان و توجه ها راه مي يافت. چپها و ليبرال ها هم حرف تندتري نداشتند که بزنند. البته داستان اين گروه ا نيز جداگانه بايستي بررسي شود.
جريانات تندرو مذهبي، التقاطي، وهابي منش و حتي بسيار ارتجاعي هم پديد آمد و بعضا قوت گرفت و کساني را کم يا زياد جذب کرد که مؤلف محترم اسناد معتبري از اين ها را نقل کرده اند. آيت الله العظمي خميني (ره) که روز به روز رهبريش محرزتر و نيرومندتر مي شد اين جريانات را نپذيرفت و کوشيد اصلاح و تصحيح فرمايد. اما پيش از پيروزي در اعلاميه هاي عمومي آن جريانات را نقي هم نفرمود؛ زيرا تلقي عمومي اين بود که بايستي جريان جنبش ضد شاه يکدست باشد. نمونه برخورد مشفقانه و دورانديشانه و ناصحانه امام با پيروان جريان علي شريعتي و جريان مجاهدين اوليه را مؤلف نقل کرده اند و ملاحظه مي شود که امام حقيقت را فداي مصلحت نکرده است.
بعد از انقلاب بود که بسياري از نهفته ها آشکار شد و جريان ها و اشخاصي جايگاه متناسب خود را يافتند. بسياري کسان که تصور يا القاء مي شود در پديد آمدن انقلاب نقش داشته اند اصلا نامي از ايشان در حرکت هاي تعيين کننده پيش از انقلاب به چشم نمي خورد و بعضي کسان که فعال و فداکار بودند به هر دليل نتوانستند تا آخر بيايند.
در اين کتاب با آن که به ترجمه بعضي کتاب هاي عربي که در برانگيختن مردم ما يش مؤثر بودند اشاره شد (مثلا کتاب ابوذر جودة السحار يا آثار سيد قطب) اما احتمالا کتاب هاي مؤثر ترجمه شده از عربي جديد و قديم خيلي بيشتر است که مسلما مؤلف محترم مي توانستند ليستي از آن ها عرضه نمايند. من خود به ياد دارم نهج البلاغه ترجمه جواد فاضل با آن که گاه صورت اقتباس دارد نه ترجمه؛ ولي به سبب گيرايي و شيدايي نثر، چند نسل از جوانان را جذب پيام انقلابي آن کتاب ارجمند نمود و حتي در بعضي مجامع فرهنگي مدهبي، صفحاتي از ان کتاب را حفظ مي کردند.
در پايان بسيار بجاست مؤلف دانشمند با کوشش خستگي ناپذير و مدارک فراواني که اکنون در دسترس است، داستان انقلاب را هم بنويسند بخصوص که نسل چهل ساله به بالا نه تنها شاهد و ناظر بلکه کمابيش بازيگر فعال آن حماسه بي نظير بوده است.
در اين جا يک نکته واضح را هم مجددا يادآوري کنم که نوشتن تاريخ معاصر بسيار دشوار است چرا که هم دلبستگي ها و وابستگي ها و تجارب شخصي مورخ را از ديدن و دريافتن و بيان کردن دقيق باز مي دارد و هم ملاحظات بيروني گهگاه نويسنده را به تقيه – اگر نه مداهنه – مي کشاند يعني براي تاريخ معاصر نوشتن هم مانع و مشکل عيني هست هم ذهني. اما به هر حال اين وظيفه اي است که بايد انجام پذيرد و اگر کساني که اهليت دارند اين کار را نکنند لاجرم نااهلان و ناآگاهان خواهند کرد. اينجاست که انصاف و اعتدال و سنجش خردمندانه مي تواند ما را به حق و واقع و صدق و کمال رهنمون شود. به گمان من کتاب آقاي جعفريان علي رغم جاهاي خالي که هنوز ممکن است داشته باشد در آن چه نوشته معيارهاي تحقيق عادلانه را رعايت نموده است. توفيق بيش از پيش ايشان را آرزومنديم.