انقلاب اسلامي | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



انقلاب اسلامی ایران تحولی در اندیشه سیاسی جهان

برخی از مکاتب سیاسی مانند مارکسیسم، انقلاب را به عنوان مهم ترین و اساسی ترین نقطه ی تحول در تکامل جوامع بشری عنوان می کنند، کارل مارکس از انقلاب ها به عنوان لوکوموتیوهای تاریخ یاد می کرد و معتقد بود که جوامع برای رشد و ترقی چاره ای جز انقلاب ندارند.

از یک دیدگاه نسبتا ساده، انقلاب ها به دو دسته ی انقلاب های سیاسی و انقلاب های اجتماعی تقسیم بندی می شوند. انقلاب های سیاسی به آن دسته از انقلاب هایی اطلاق می شوند که فقط حکومت ها را تغییر می دهند و در واقع به نوعی گردش نخبگانی و جابجایی در پوسته ی ساختارهای سیاسی جامعه منجرمی شوند. لکن زمانی که از انقلاب اجتماعی سخن به میان می آوریم در واقع بحث یک فرایند گسترده ی فرا سیاسی مطرح می شود، فرایندی که سوای از عرصه های سیاسی، ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی را نیز متحول می کند و چه بسا آن ها را از نو تعریف می نماید. از زاویه ی این تقسیم بندی، انقلاب های سیاسی در جهان به کرات رخ داده اند و در بسیاری از نقاط جهان مشاهده شده اند، لکن انقلاب های اجتماعی بسیار معدود و انگشت شمارند.

اندیشمندان علوم سیاسی از انقلاب فرانسه ( 1789میلادی) به عنوان اولین انقلاب مدرن و انقلاب اجتماعی تاریخ سخن به میان می آورند و به آن انقلاب، انقلاب کبیر لقب داده اند. بعد از انقلاب فرانسه از انقلابات دیگری مانند روسیه، چین و... به عنوان انقلابات اجتماعی و انقلابات کبیر یاد می کنند.

معمولا پیامدهای انقلابات اجتماعی در داخل کشور وجامعه ی انقلابی محصور و محدود نمی مانند و تاثیرات آن به دیگر نقاط جهان صادر می شوند. به عنوان مثال آرمان ها و شعارهای انقلاب فرانسه، بلوک سرمایه داری دوران جنگ سرد و جهان کنونی را به وجود آورد و آرمان های انقلاب اکتبر 1917 روسیه، بعدها با سرایت به کشورهای مختلف، بلوک شرق را تشکیل داد.

آخرین انقلاب اجتماعی جهان که در ردیف انقلابات کبیر نیز به شمار می رود انقلاب اسلامی ایران است که در سال 1357 خورشیدی به پیروزی رسید و عملا به یکی از مهم ترین وقایع تاریخ سیاسی جهان معاصر تبدیل شد.

وقوع انقلاب اسلامی در ایران در علوم سیاسی یک پدیده ی کاملا استثنایی به شمار می رود، چرا که بعد از وقوع این انقلاب بسیاری از تئوری های انقلاب با چالش مواجه شدند. آن چه که برای دانشمندان علم سیاست جالب بود این بود که از منظر زمانی، انقلاب وقتی به وقوع پیوست که از یک سو جهان در کشاکش یک نظم دو قطبی به سر می برد و تا قبل از انقلاب عملا هیچ گونه حرکت سیاسی جدی مستقل مشاهده نمی شد که به نحوی به یکی از دو طیف شرق سوسیالیستی و یا غرب کاپیتالیستی وابسته نباشد.(1)

اما ظهور انقلاب اسلامی با یک منطق جدید و کاملا متفاوت که هر دو بلوک را با مبانی فکری منحصر به فرد خود نفی می کرد، دوران جدیدی را رقم زد که زنگ های آن با ظهور انقلاب در ایران به صدا درآمده بود.

انقلابی با شعارهای دین گرایانه آن هم در عصری که از یک سو به عصر اوج سکولاریسم معروف بود و بسیاری، دوران اسلام سیاسی را پایان یافته تلقی می کردند. انقلابی که بسیاری از مولفه های جدید و مدرن را در کنار مولفه های سنتی و دینی با خود همراه داشت و جالب تر از همه این که برای اولین بار بود که انقلابی در جهان رخ می داد که نتیجه ی آن روی کار آمدن یک حکومت دینی بود.

هر چند در ابتدای امر اندیشمندان غربی با ذهنیتی کاملا غربی، انقلاب اسلامی را نوعی بنیادگرایی اسلامی آن هم از نوع افراطی تجزیه وتحلیل کردند و معتقد بودند که دوران رهبری آیت الله خمینی یک دوره ی گذار خواهد بود و در نهایت این چپ گرایان خواهند بود که زمام امور را در ایران انقلابی در دست خواهند گرفت ولی بعد از گذشت مدت زمانی، این امر محقق نشد و جنبش های چپ مخصوصا حزب توده ایران دچارافول شدند ودر ذیل حوادث سال های اولیه دوران انقلاب اسلامی بساط شان از صحنه ی سیاسی کشور جمع شد. بعد از مدتی، بسیاری از اندیشمندان و محققان جامعه شناسی سیاسی مانند اسکاچپول، میشل فوکو و... با نگاه های علمی ترو با دقت بیشتری به کالبد شکافی انقلاب اسلامی پرداختند که این امر کماکان به عنوان یک بحث اساسی در مجامع علمی جهان ادامه دارد.

هر چند دیدگاه های مختلفی درباره ی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 خورشیدی تا کنون ارائه شده است، با این حال در تحلیل علل و عوامل بروز انقلاب اسلامی تا کنون چهار نوع دیدگاه بیش از سایر دیدگاه ها مد نظر و توجه قرار گرفته است که عبارت انداز:

1- دیدگاه های اسلام گرایانه، با تاکید بر یک سری مبانی دینی و مذهبی.

2- دیدگاه های ملی گرایانه، با تاکید بر علل و عوامل ناسیونالیسم و هویت ملی.

3- دیدگاه های چپ گرایانه و مارکسیستی، با تاکید برخی مفاهیم جنبش چپ مانند مبارزات طبقاتی و...

4- دیدگاه های تلفیقی که انقلاب اسلامی را پدیده ای ناشی از اسلامگرایی و ملی گرایی تحلیل کرده اند.

سوای از دیدگاه های فوق دیدگاه های دیگری هم مطرح شده اند که البته چندان منسجم و مدون و چهارچوب مند نیستند و چندان مد نظر مجامع علمی و فکری قرار نگرفته اند. مانند برخی از دیدگاه های ناشی از توهمات توطئه(2).

هر چند برخی از جریانات سیاسی مخصوصا طیف های وابسته به جنبش چپ، بر این باورند که انقلاب 1357 ریشه در مبارزات چپ گرایانه ایران دارد و حزب توده در واقع مهم ترین وارث انقلاب به شمار می روند و بعد از پیروزی انقلاب، اسلامگرایان این میراث مهم را از آن ها ربوده اند ولی واقعیت آن گونه است که دکترمحسن میلانی صاحب نظر ایرانی و استاد علوم سیاسی دانشگاه فلوریدای جنوبی آمریکا در بسیاری از نوشته های خود منعکس کرده است که اگر بعد از پیروزی انقلاب، اسلامگرایان به قدرت نمی رسیدند درحقیقت جای بسی تعجب می بود. این جمله ی دکتر میلانی بیانگر دو نکته ی اساسی است. یک، نقش غیر قابل انکار و غیر قابل تردید نیروهای اسلامی در پیروزی انقلاب و دیگر در درجه ی دوم قرار گرفتن جریان های ملی گرا و چپ گرا در فرایند پیروزی انقلاب اسلامی.

به هرحال انقلاب اسلامی پیروز شد تا نشان دهد که دین هنوز یک نیروی قدرتمند و تاثیرگذار به شمار می رود و نقش دین در تحولات سیاسی جوامع مخصوصا در تحلیل وضعیت جوامع اسلامی از این پس بیش از پیش مد نظر تحلیل گران و صاحب نظران اندیشه ی سیاسی قرار خواهد گرفت.

پی نوشت:

1- این مسئله حتی جریان هایی مانند جنبش عدم تعهد را نیز شامل می شود. کشورهای عدم تعهد هر کدام به نحوی با یکی از این دو بلوک و حتی برخی از آنان با هر دو بلوک روابط بالایی داشتند و حتی برخی از آنان جزء بلوک های دو گانه نیز می بودند.

2- به عنوان مثال بسیاری از نیروهای سلطنت طلب و حتی شخص محمد رضا شاه پهلوی بر این باور بود که کمونیست ها او را سرنگون کردند و اسلام گرایان انقلابی که زمام امور را بعد از انقلاب به دست گرفتند در حقیقت دست نشانده ی کمونیست های شوروی هستند.