امام خمينى و جنبشهاى اسلامى معاصر

امام خمينى و جنبشهاى اسلامى معاصر

 همين يك نكته, مهمترين تاثير افكار سياسى ـ دينى حضرت امام(ره) بود كه از يك سو جنبشهاى موجود را در بعد نظرى بر مبناى وثيق دينى استوار مى ساخت و از سوى ديگر, باورهاى دينى را به عنوان عامل بالنده و تحرك آفرين در سرنوشت جوامع انسانى مطرح مى نمود. حضرت آيه ا... خامنه اى در اين زمينه مى گويند:
آثار و بركات انقلاب اسلامى بر حركتهاى رهايى بخش و نهضتهاى جهانى اسلام را مى توان از موج اسلام خواهى و گسترش مبارزات انقلابى عليه نظام ظالمانه حاكم بر جهان از خاورميانه تا شمال آفريقا و از آسياى مركزى تا قلب اروپا, مشاهده نمود.. . . احياى هويت اسلامى در ميان مسلمانان, بيدارى ملتها و ايجاد نشاط و اميد در نيروهاى مبارز و انقلابى جهان, از ثمرات مسلم و انكارناپذير انقلاب اسلامى ايران است.(1)
در حوزه عملى و عينى نيز قيادت پيروزمندانه حضرت امام و استراتژى موفق و بالنده وى, تجربيات ارزشمند و غنى را فرا روى مسير مبارزاتى جنبشهاى اسلامى قرار داده و بارقه هاى اميد و پيروزى را براى آنان به ارمغان گذاشت. تجربيات عينى و استراتژى مبارزاتى حضرت امام, بزرگترين دستاوردهاى عينى و موفق رهبرى جنبش دينى را در تاريخ نهضتهاى دينى و جنبشهاى اسلامى از خود به يادگار گذاشت ; زيرا نهضتهاى تجديد حيات سياسى كه به تازه گى در ميان مسلمانان رايج گرديده بود, هيچ كدام نتوانستند به اهداف مطلوب خويش برسند و انقلاب اسلامى ايران نخستين تجربه موفق و پيروزمندانه نهضت دينى بود كه توانست براى نخستين بار, اهداف و آرمانهاى خيزشهاى اسلامى و جنبشهاى دينى را در ايران اسلامى جامه عمل پوشاند.(2) اين امر از يك سو مجموعه گرانسنگ تجربيات سياسى و دينى را فرا روى پيشگامان نهضتهاى اسلامى قرار داده و از سوى ديگر, اميد به پيروزى و توفيق نيل به آرمان والاى اين نهضتها را كه ساليان متمادى صرفا به عنوان آرمان و اهداف مقدس در مرحله نظر باقى مانده بود, به وجود آورد.
بنابر اين, مى توان گفت كه ((در تاريخ معاصر اسلام, اين نخستين بار است كه جنبش اسلامى قدرت آن را پيدا كرده است كه انقلابى را شكل دهد و آن را توسط شيوه اى مردمى پياده كند. در نتيجه, مى توان گفت كه با حركت اسلامى مردم ايران, اسلام توانسته است هم از جنبه نظرى و هم از بعد عملى عينيت يابد و مصداق خارجى پيدا كند. ابعاد اجتماعى اسلام, در تمامى مراحل انقلاب اسلامى ايران جلوه مى كند و در همان زمان, ايرانيان به شدت در مقابل متجاوزين و استكبار جهانى كه محاصره اقتصادى را به عنوان ابزارى در جهت تضعيف انقلاب به دست گرفته اند, مقاومت مى كنند و رنج كمبودها را به جان مى خرند. در نتيجه, مى توان گفت در ميان جنبشهاى اسلامى, انقلاب سياسى ـ اجتماعى ايران, از لحاظ مقاومت در مقابل تجاوز خارجى و همچنين در برخى از ابعاد اجتماعى ; چون بعد مذهبى, موقعيت چشمگير و درخشان دارد.)) (3)

جهانى بودن نهضت امام خمينى(ره)
هر چند انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام(ره) يك رخداد سياسى بود كه در درون جامعه ايران صورت گرفت ; اما ويژگى عام و جهانى آن كه برخاسته از عنصر مذهب و خصلت دينى آن بود, موجب مى شد كه اين تحول تاريخى در مرزهاى جغرافيايى ايران اسلامى محدود نمانده و تا اقصى نقاط جهان اسلام و بلكه جوامع بشرى تإثيرات عميق و جدى از خود به جاى گذارد. بدين ترتيب, ((رويدادهاى ايران, مهمترين رويدادهاى جهان اسلام طى تاريخ اخير است. اين رويدادها به هيچ وجه يك سرى وقايع مجرد و محدود به شرايط ايران نيست.))(4)
بنابراين, انقلاب اسلامى ايران كه تبلور انديشه سياسى رهبرى اين نهضت دينى است, با توجه به خصلت دينى و مكتبى خود به همان سان كه در بعد نظرى خود را در محدوده جغرافيايى خاص محصور ننموده و اهداف و آرمان سياسى ـ اجتماعى فرا مرزى و جهان وطنى را طرح و پى ريزى نموده است ; در حوزه عملى نيز استراتژى و سياستگزارى عملى و عينى خويش را به گونه اى سامان داده است كه دقيقا اهداف جهانى و انسانى انقلاب را كه برخاسته از عقايد دينى مسووليت مكتبى يك انقلاب دينى و اسلامى است, مورد توجه قرار داده است. اين نكته در انديشه سياسى حضرت امام در تبيين ماهيت انقلاب اسلامى از اهميت خاص برخوردار مى باشد. در فرازى از سخنان بنيانگذار نهضت اسلامى ايران مى خوانيم:
((ما كه نهضت كرديم براى اسلام نهضت كرديم. جمهورى, جمهورى اسلامى است. نهضت براى اسلام نمى تواند محصور باشد در يك كشور و نمى تواند محصور باشد ; حتى در كشورهاى اسلامى. نهضت براى اسلام همان دنباله نهضت انبياست. نهضت انبيا براى يك محل نبوده است. پيغمبر اكرم(ص) اهل عربستان است ; لكن دعوتe مال عربستان نبوده, محصور نبوده به عربستان, دعوتش مال همه عالم است.))(5)
و در همين راستا, تاثيرگذارى انقلاب اسلامى و انديشه هاى دينى و جهانى حضرت امام بر نهضتهاى اسلامى و خيزشهاى رهايى بخش, به دليل رابطه عميق ماهوى و ذاتى آن, آشكار و هويدا خواهد شد. ((نهضت مقدس ايران, نهضت اسلامى است و از اين جهت, بديهى است كه همه مسلمين جهان تحت تاثير آن قرار مى گيرند.))(6)

مهمترين شاخصهاى جهانى بودن انقلاب اسلامى
در يك برآورد كلى, مى توان مهمترين شاخصهاى جهانى بودن انقلاب اسلامى كه به نوبه خود بازتاب انديشه جهانى رهبر انقلاب اسلامى و بنيانگذار آن نيز مى باشد, در محورهاى زير طرح و مورد وارسى قرار داد:
1ـ تاكيد بر اصول ثابت دعوت, نفى سبيل و حفظ دارالاسلام ;
2ـ حمايت از مستضعفين و مظلومان عالم ;
3ـ استكبار ستيزى و ظلم زدايى ;
4ـ تاكيد بر ((امت اسلامى)).

1ـ اصل دعوت و صدور انقلاب
اصل دعوت و صدور انقلاب, يكى از اصول اساسى سياست خارجى جمهورى اسلامى است كه حضرت امام(ره) آن را تا سطح اهداف غير قابل تسامح نهضت دينى ايران ارتقا داده و به عنوان رسالت و وظيفه كارگزاران نظام اسلامى معرفى نموده اند:
((مسوولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت (ع) است... مسايل اقتصادى و مادى اگر لحظه اى مسوولين را از وظيفه اى كه بر عهده دارند, منصرف كند, خطر بزرگ و خيانت سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد ; ولى اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است, منصرف كند. ))(7)
حضرت امام خمينى(ره) در جاى ديگر, اصل صدور انقلاب را از ملزومات و تبعات ماهيت دينى و اسلامى آن عنوان نموده و استمرار و دوام آن را مورد تاكيد قرار مى دهند:
((ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى كنيم, چرا كه انقلاب ما اسلامى است و تا بانگ لااله الا الله و محمد رسول الله (ص) بر تمام جهان طنين نيفكند, مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاى جهان عليه مستكبرين هست, ما هستيم.))(8)
صدور انقلاب كه در منظومه انديشه سياسى حضرت امام به عنوان يكى از اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى عنوان مى گردد, با آنچه بيگانگان و دشمنان انقلاب اسلامى از آن با عنوان كشور گشايى و دخالت در امور و سرنوشت ساير ممالك اسلامى ياد و تبليغ نموده اند, تفاوت جدى و آشكارى دارد; زيرا صدور انقلاب در انديشه سياسى حضرت امام نه به مفهوم دخالت در امور ديگران, كه به معناى ترويج و اشاعه تفكر ظلم ستيزى و استكبار زدايى در ميان ملل مستضعف و اسلامى است. صدور انقلاب به مفهوم انتقال تجربيات ارزشمند يك نهضت دينى است كه بر بنيان باورهاى مكتبى امت اسلامى شكل گرفته و امت در بند و تحت اسارت اسلامى را نويد رهايى و آزادگى مى بخشد. دقيقا يك چنين تلقى از صدور انقلاب است كه جايگاه نهضت دينى ايران و تاثير عميق انديشه هاى مكتبى بنيانگذار اين نهضت بر جنبشهاى اسلامى و نهضتهاى دينى را بازگو مى نمايد.
((اينكه مى گويم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود, اين معناى غلط را از آن برداشت نكنند كه ما مى خواهيم كشور گشايى كنيم. ما همه كشورهاى مسلمين را از خودمان مى دانيم. همه كشورها بايد در محل خودشان باشند. ما مى خواهيم اين چيزى كه در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرتها فاصله گرفتند و دست آنها را از مخازن خودشان كوتاه كردند, اين در همه ملتها و در همه دولتها بشود. آرزوى ما اين است. معناى صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار بشوند و همه دولتها بيدار شوند و خودشان را از اين گرفتارى كه دارند و از اين تحت سلطه بودنى كه هستند و از اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مى رود و خودشان به نحو فقر زندگى مى كنند, نجات بدهد.))(9)
بدين ترتيب, اصل دعوت و صدور انقلاب كه يكى از مفروضات اساسى انديشه سياسى حضرت امام در روابط خارجى با ديگر كشورهاى اسلامى است, ارتباط عميقى را ميان انقلاب اسلامى ايران و نهضتهاى اسلامى به وجود مىآورد. ارتباطى كه در فرايند آن, بنيانگذار نهضت دينى ايران تلاش دارد تا تجربيات عينى و مبارزاتى خويش را همراه با تفكر و باورهاى انقلابى و دينى خويش, به پيشگامان جنبشهاى اسلامى و رهايى بخش انتقال داده و زمينه هاى رشد و شكوفايى آنان را فراهم سازد.

2ـ حمايت از مستضعفين و مظلومان عالم
حمايت از مستضعفين و ملل تحت ستم, از ديگر پيش فرضهاى سياست خارجى حكومت اسلامى در انديشه سياسى حضرت امام محسوب مى گردد. داعيه حمايت از مستضعفين پديده اى است كه انقلاب اسلامى و انديشه هاى رهبرى آن را فراتر از مرزهاى جغرافيايى ايران اسلامى امتداد داده و آن را چونان حلقه اى با تمامى جنبشهاى اسلامى بلكه كليه خيزش هاى رهايى بخش مرتبط مى سازد. ((ما طرفدار مظلوم هستيم ; هركسى در هر قطبى كه مظلوم باشد, ما طرفدار آنها هستيم. و فلسطينى ها مظلوم هستند و اسرائيلى ها به آنها ظلم كرده اند, از اين جهت ما طرفدار آنها هستيم.))(10)
تلاش براى تشكيل جبهه واحد مستضعفين يكى از محورهاى اساسى انديشه سياسى حضرت امام(ره) بود كه اثرات خاصى روى ملل محروم و جنبشهاى رهايى بخش از خود به جاى گذاشت.
((مستضعفين جهان, چه آنها كه زير سلطه آمريكا و چه آنها كه زير سلطه ساير قدرتمندان هستند, اگر بيدار نشوند و دستشان را به هم ندهند و قيام نكنند; سلطه هاى شيطانى رفع نخواهد شد. و همه بايد كوشش كنيم كه وحدت بين مستضعفان در هر مسلك و مذهبى كه باشند, تحقق پيدا كند... ما عازم هستيم كه تمام سلطه ها را نابود سازيم و شما هم كوشش كنيد كه ملتها را با حق همراه كنيد...))(11)
بدين ترتيب مى توان گفت ; استراتژى وحدت در انديشه سياسى امام خمينى(ره) كه به عنوان يك استراتژى كارآمد و ضرورى براى هر گونه مبارزه و رفع ظلم شناخته شده است, مرزهاى وطنى و مذهبى را در نورديده و به عنوان يك ضرورت, ميان كليه جوامع تحت سلطه مطرح مى گردد. هر چند انديشه وحدت اسلامى از ديرباز در راس برنامه هاى اسلامى و آزادى خواهى مصلحان بزرگ اسلامى و پيشگامان نهضتهاى اسلامى قرار داشته است ; اما حضرت امام(ره) با اهتمام و تاكيد بر اين عنصر اساسى, نه تنها استراتژى وحدت را ميان ملل اسلامى دنبال نمود كه آن را در حوزه وسيعتر; يعنى ملل مستضعف و تحت ستم, مورد تاكيد قرار داد.
تاكيد بر پديده وحدت ملل مستضعف در قالب جبهه واحد مستضعفان, از يك سو به لحاظ نظرى جبهه مستضعفين را اميدوار مى ساخت واز سوى ديگر, تجربيات عينى و دستاوردهاى اين پديده ميمون در ايران اسلامى را پيش روى نهضتهاى نوپا و ضد استعمارى در جاى جاى عالم قرار مى داد.

3ـ استكبار ستيزى و ظلم زدايى
مبارزه با ظلم و نفى استكبار, از اصول اساسى انديشه مبارزاتى حضرت امام(ره) بوده و همواره مورد تاكيد قرار گرفته است. ظلم زدايى و مبارزه با استكبار به عنوان يك مسووليت دينى ـ سياسى, جدىترين آثار را در قيام ملل مستضعف عليه نظام ظالمانه حاكم بر جهان از خود به جاى گذاشته است.
انديشه ظلم ستيزى حضرت امام(ره) كه برخاسته از تفكر دينى و باور ناب مذهبى ايشان بود, از يك سو با طرح پديده ظلم ستيزى به عنوان تكليف دينى, موجب مى شد كه اين تفكر با غيرت دينى امت اسلامى گره خورده و براى هميشه به عنوان يكى از الزامات و تكاليف دينى نقش آفرين گردد و از سوى ديگر, روحيه مبارزه با ظلم و قدرتهاى استكبارى را در عمق جان توده هاى تحت ستم كاشته و بدين سان, زمينه خيزش و جنبشهاى رهايى بخش و ضد استعمارى را بيش از بيش فراهم مى ساخت. مواجهه و رويارويى جدى و همه جانبه حضرت امام در برابر دنياى استكبار و بويژه ابرقدرت آمريكا, در ابعاد نظرى و عملى, تاثيرات خاص و عميقى را در جهان و بويژه جنبشهاى اسلامى از خود به جاى گذاشت. اگر تا قبل از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران, رويارويى با دنياى استكبارى و ايستادگى در برابر غرب و آمريكا, تنها يك آرمان و ذهنيت دور از واقعيت تلقى مى شد; با شكل گيرى انقلاب اسلامى و پيروزى همه جانبه آن, جهان مستضعف به مبارزات ضد استعمارى و رهايى بخش شان اميدوار گرديدند و نهضتهاى اسلامى در عرصه جهانى جان تازه اى يافت.
((پيش از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, جنبشهاى اسلامى بسيارى در جهان اسلام بود; اما اين جنبشها به دليل فشارهاى سياسى در ترس و هراس و نگرانى بودند و به دليل وضعيت حاكم, هراس داشتند كه حركت خود را علنى سازند و مسلمانان را بسيج كنند و به مبارزه بپردازند. انقلاب اسلامى اين ديوار ترس را فرو ريخت و به حركتهاى اسلامى اين درس را آموخت كه مى توان با بهره گيرى از نيروهاى مسلمان, بزرگترين قدرتها را به زير كشيد. لذا پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران, توده هاى مسلمان در سودان, الجزاير, تونس, مصر و... به پا خاستند و ملتهاى مسلمان گامهايى به پيش برداشتند و حركت توده هاى مسلمان در سراسر جهان اسلام رشد فزاينده اى يافت و خيزش فرهنگى و آگاهى بخش سياسى, همه منطقه را فراگرفت.))(12)
سالها مبارزه ناموفق ضد استعمارى و ضد استبدادى در كشورهاى اسلامى, به تدريج جوانه هاى اميد را در دل جوانان امت مسلمان به ياس و نااميدى مبدل ساخت. تجربيات ناكام نهضتها و جنبشهاى اسلامى در اغلب جوامع اسلامى, آرام آرام ميان انديشه سياسى و مبارزاتى اسلام و شعاير عبادى و اخلاقى دين, فاصله ايجاد مى كرد. انديشه جدايى دين و سياست, كه تحمل و سازش با قدرتهاى استكبارى و حكام جاير را توجيه مى كرد, به تلقى عام و فراگيرى تبديل گشته بود. در چنين فضا و شرايطى, ظهور حضرت امام و رهبرى پيروزمندانه وى در انقلاب اسلامى ايران, روند جديدى را در مسير حركت تكاملى نهضتهاى اسلامى ايجاد نمود و پس از سالها ركود و وقفه بدان تحرك و پويايى بخشيد.
شايد ناديده گرفتن نفوذ